پرینت

7- كشكول كشميرى

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مطالعه کتب

 

كشكول كشميرى

نکاتی نغز در اخلاق، عرفان و سیر و سلوک الی الله

 سيّد على اكبر صداقت

 

صداقت، على اكبر، 1334 -

 كشكول كشميرى : نکاتی نغز در اخلاق، عرفان و سیر و سلوک الی الله

/ سيد على‏اكبر صداقت . - قم : بُكا ، 1391

 000 ص .    0000 ريال :    ISBN 9-52-2698-469-879

  فهرست‏نويسى بر اساس اطلاعات فيپا . به‏مناسبت سیزدهمین سالگرد ارتحال عالم ربانى آيت‏الحق سيدعبدالكريم كشميرى؛

 كتابنامه : ص .188

 1. عرفان .  2. آداب طريقت .  3. اخلاق عرفانى . 4. كشميرى ، عبدالكريم ، 1378 - 1306 - يادنامه‏ها . الف . عنوان .  ب . عنوان : نکاتی نغز در اخلاق، عرفان و سیر و سلوک الی الله

كشكول كشميرى

نکاتی نغز در اخلاق، عرفان و سیر و سلوک الی الله

  ناشر: بُكا   ناشر همكار: انتشارات بُكا  مؤلف: سيّد على‏اكبر صداقت  صفحه‏آرايى: واحد حروفچينى و صفحه‏آرايى نتكا  ليتوگرافى: قم‏اسكنر  چاپ: پيشرو   نوبت چاپ: اول/ زمستان 1390  شمارگان: 3300 نسخه، انتشارات بُكا، قم، صندوق پستى 37155 - 149 ،WWW.BOKA-PUBLICATION.COM

 شابك: 978-964-8962-52-9

 كليه حقوق محفوظ مى‏باشد.

 مراكز پخش:

 قم، بلوار شهيد دل‏آذر، پاساژ معصوميه نشر و توزيع كتاب ايران (نتكا)  تلفن 0912 251 3760 - 0919 252 0653 - (0251) 7700720

 گرگان، خيابان شهدا، بعد از لاله سوم، فروشگاخ 110 تلفن  0911 277 1901  - (0171) 2232236

 email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

كشكول كشميرى

   

سخن ناشر

 الحمد لمن علّم بالقلم، علّم الانسان ما لم يعلم

  خداوند سبحان را سپاس‏گزاريم‏كه پس‏از الطاف بى‏پايانش، يارى سبز مخاطبان محترم را نصيب كرد و ما را بر آن داشت تا در راه اعتلاى معرفت نفس قدمى هر چند ناچيز برداريم. و منّت نهاد و ما را توانا كرد تا بعد از كتاب گلستان كشميرى و در كمتر از يك‏سال، دفتر حاضر را به‏عنوان يادبود دهمين سالگرد ارتحال حضرت آيةاللَّه كشميرى‏رحمه الله به زيور طبع در آورده و تقديم علاقه‏مندان كنيم. كتاب گلستان كشميرى ذهن و انديشه مخاطب را به اين واقع سمت و سو داد كه مى‏توان به شناخت حق نائل شد. شناختى كه هدف وجودى انسان بر آن بنيان دارد و اگر در راه رسيدن به اين شناخت پويش و كوششى نكند در مرتبه‏اى پست و نازل قرار گرفته و مصداق ((بل هم اضلّ)) خواهد بود. اين معرفت دست‏يافتنى است و شناگرى در اين درياى بى‏انتها، علم‏آموزى. بزرگان، اوّلين قدم در كسب علم را معرفت ذات لايزال حضرت ربوبى دانسته و مى‏فرمايند: ((اوّل العلم معرفة الجبّار)). به تحقيق اين مطلب صحيح است، امّا شناخت حضرتش چگونه حاصل مى‏آيد؟ چگونه مى‏توان به اين درياى بى‏كران و ژرف و نامحدود وارد شد و غوص كرد و بهره بُرد؟ و چگونه مى‏توان عارف به حقّش شد و آن را ادا كرد؟ بديهى‏است اين شناخت با پيش‏روى به سيره يعسوب‏الدين، اميرالمؤمنين على‏عليه السلام و گوش جان سپردن و جامه عمل پوشيدن به فرمايشات ايشان ميسّر خواهد شد. چه خوش فرمود: ((من عرف نفسه فقد عرف ربّه)). يعنى هر كه خويشتن را شناخت همانا خداوندگار خويش را بشناسد. او كه مظهر علم و ادب و معرفت است و نمونه انسان كامل، بهترين و تنهاترين روش خداشناسى را خودشناسى معرفى كرده و به ما مى‏آموزد كه اگر حقيقتاً در پىِ عرفان هستيم، بايد خود را كاملاً بشناسيم. معايب و نواقص نفس خويش را جستجو كنيم. از رذائل اخلاقى خالى شويم و پس از تزكيه، به صفات حميده آراسته گرديم تا بتوانيم به حريم حضرتش نزديك شويم. على‏عليه السلام در تعريف عارف در غررالحكم مى‏فرمايد: ((العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها على كلّ ما يبعّدها)). يعنى عارف كسى است‏كه خويش را شناخت و آن را آزاد ساخت و از هر چه او را دور مى‏سازد، پاكيزه ساخت. خودشناسى بسيار گسترده است و مراحل گوناگونى دارد. امّا آنچه كه در تمامى مراحل آن مثمر ثمر است و لازم، پاكسازى درون و صيقل دادن روح است. اين انتشارات براى نيل به اين منظور و بر اساس رسالتى كه بر عهده دارد، با بهره‏گيرى از فرمايشات پر از گوهر معصومين و دستورالعمل بزرگان دين و منابع دينى و تاريخى، مجموعه‏اى از نكات نغز و كاربردى را در زمينه عرفان، اخلاق و سير و سلوك الى‏اللَّه پيش رويتان قرار داده كه شاهد احياء نفوس همه سالكين راه حق و حقيقت و رهانيده از چنگالِ مرگ و نيستىِ جهل و بيدارى از خواب غفلت و بى‏خبرى باشيم و خارج شدگان از ظلمات به نور. بجاست از استاد گرامى جناب آقاى سيد على‏اكبر صداقت تشكر كنيم كه اگر تلاش بى وقفه ايشان نبود، اين اثر به انجام نمى‏رسيد.

 كتاب حاضر سومين دفتر از مجموعه 4 جلدى ((كشكول كشميرى)) است كه به ابجد سيدعبدالكريم (377) مزيّن و تدوين گرديده كه تقديم مى‏گردد.

 انتشارات بكا

 

 

 

 

مقدمه مؤلف

 

 اين همه عكس مى و نقش نگارين كه نُمُود    يك فروغ رُخ ساقيست كه در جام افتاد

 هر دَمش با من دلسوخته لطفى دگر است              اين گدا بين كه چه شايسته انعام افتاد

 كتاب حاضر ((كشكول كشميرى)) چهارمين دفتر از مجموعه چهار جلدى خزائن كشميرى، گلستان كشميرى و بوستان كشميرى مى‏باشد.

 البته همه اين دوره به عنوان يادنامه‏اى براى  زنده ياد استاد عارف آيت الحق كشميرى در زمينه  اخلاق و سير و سلوك تدوين گرديده تا اگر در حياتش كسى او را نمى‏شناخت و مجهول القدر بوده، بعد از مماتش سالكان طريقت پى به بزرگى و حقيقت آن عزيز از دست رفته ببرند و از روح متعالى او فيض‏هاى معنوى اخذ كنند.

 گر در دل تو گُل گذرد، گُل باشى                  ور بلبل بى‏قرار، بلبل باشى

 آن چه براى سالكان عرضه مى‏شود عطاست.

 انواع عطا گر چه خدا مى‏بخشد                  هر اسم، عطيه‏اى جدا مى‏بخشد

 اگر آوازه‏اى است از اوست كه عبد كريم بود و بر سر سفره حضرت كريم على الاطلاق بهره‏مند بوده است و به كرامت، دلنوازى مى‏كرد.

 مطلق آن آواز خود از شه بود                      گر چه از حلقوم عبداللَّه بود

 و آخر دعوانا ان‏الحمدللَّه رب‏العالمين

 سيّد على‏اكبر صداقت

 مرداد ماه 1388

 

 

 

شيدا را

 ز حد بگذشت مشتاقى و صبر اندر غمت يارا    به وصل خود دوايى كن دل ديوانه ما را

 علاج درد مشتاقان طبيب عام نشناسد                   مگر ليلى كند درمان، غم مجنون شيدا را

 

حرص

 بعضى صفات دو جنبه دارند، ممدوح و مذموم. مثلاً حرص به معشوق، ممدوح است ولى نسبت به آنچه جنبه خدايى ندارد، مذموم است. حرص و شدّت علاقه به كمالات واقعى محمود است و از جوانمردى بشمار مى‏آيد. امّا همين شدّت علاقه اگر به مسائل دنيوى باشد، سبب پژمردگى و سردى است. موسى‏عليه السلام با اينكه پيامبر اولوالعزمى بود، طالب و حريص بر ديدن مردى بود كه او ولىّ خدا و مستور و طبق قرآن حضرت خضر بود. تجلّيات و حقايق هستى را نهايت نيست، پس نبايد سيراب شد، بلكه تشنگى و آتش اشتياق در طلب به مطلوب بايد هميشگى باشد و استعمال حرص به اين منظور صواب بوَد. توقف و اكتفا به قطره‏اى از آب علامت سردى است و آن ناصواب مى‏باشد. پيامبرصلى الله عليه وآله در مسلمان شدن مشركين و ديندارى و از جهل رهايى يافتن آنها حريص بود؛ لذا كلمه حريص بر كثرت كار خير در طريقت، سازگار است و پذيرش دارد. خداوند مى‏فرمايد: ((پيامبرى از ميان خودتان نزد شما آمده كه هر رنجى ببريد، بر او گران است كه او بسيار آزمند (خواستار) شماست)). و نيز مى‏فرمايد: ((اگر چه تو (اى پيامبر) بر راهنماييشان آزمندى، امّا خداوند آن‏كس را كه گمراه وا مى‏گذارد، راهنمايى نمى‏كند و آنان را ياورى نيست)).

 

صد مرتبه صلوات عصر جمعه

 سيّد بن‏طاووس از عبداللَّه بن‏سنان نقل كرده كه امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((روز قيامت خداوند ايّام را مبعوث مى‏كند و روز جمعه در جلوى آنها مانند عروسى زيبا و با كمال كه به خانه شخصى ديندار و ثروتمند فرستاده مى‏شود، مى‏آيد و در كنار درب بهشت مى‏ايستد و هر كسى را كه در آن، بيشتر از همه صلوات بر محمّد و آل‏محمّد فرستاده باشد را شفاعت مى‏نمايد)). عبداللَّه بن‏سنان گويد: عرض كردم منظور از بيشتر چه‏قدر است؟ و در كدام ساعت از اوقات روز جمعه برتر است؟ فرمود: ((100 مرتبه، بعد از عصر روز جمعه)). عرض كردم: چگونه صلوات بفرستم؟ فرمود: ((مى‏گويى أللّهم صلّ عَلى محمّد و آل‏محمّد وَ عَجِّل فَرَجَهم، 100 مرتبه)).

× توضيح آنكه اذان عصر در فصول چهارگانه مختلف مى‏شود. مثلاً اوّل فروردين در تهران فاصله بين اذان ظهر تا اذان عصر 3 ساعت و 28 دقيقه است و اوّل تير ماه همين فاصله 3 ساعت و 55 دقيقه و اوّل مهر ماه اين فاصله 3 ساعت و 20 دقيقه و اوّل دى ماه اين فاصله به 2 ساعت و 37 دقيقه مى‏رسد. پس در طول سال بين اذان ظهر تا اذان عصر از 2 ساعت و 37 دقيقه تا 3 ساعت و 55 دقيقه در شهر تهران در نوسان است.

 

شوق لقا

 اى يار ناگزير كه دل در هواى توست              جان نيز اگر قبول كنى هم براى توست

 غوغاى عارفان و تمناى عاشقان                  حرص بهشت نيست كه شوق لقاى توست

 

دعايى در قنوت

 اين دعا از ادعيه‏اى است كه خواندنش براى سالكين در قنوت رواست و تناسب دارد، فقره‏اى است از مناجات شعبانيه كه ائمه‏عليهم السلام مى‏خواندند: ((أللّهم أَلْحِقْنى بِنوُرِ عِزّّكَ‏الاَبْهَج فَاَكوُنَ لَكَ عارِفاً وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْكَ خائِفاً مُراقِباً ياذَالْجَلالِ وَ الإِكْرام. معبود من! مرا به نور ارجمنديت كه مسرّت بخش است، ملحق كن. پس باشم مر تو را شناسنده و از غير تو دور و از تو ترسان و زير نظر دارنده (كردارم) اى داراى بزرگى و گرامى دارى))!

 

گرفتار احوال خود

 معشوقى، عاشق خود را به حضور خواند تا از وصال، لذّت ببرد. پس عاشق نامه‏اى را كه قبلاً براى معشوق نوشته بود، از جيب خود بيرون آورده و مطالب آن‏را نزد معشوق مى‏خواند. معشوق فرمود: ((نامه‏ات در فراق بوده و الآن وقت وصال مى‏باشد؛ خواندن نامه وقت تلف كردن است)).عاشق گفت: ((در فراق، از نامت بهره‏مند مى‏شدم ولى در حضورت از تو بهره نمى‏برم)).معشوق فرمود: ((تو هم عاشق ذات من هستى و هم عاشق حال خاص خودت و اين دوام ندارد. چرا كه من جزيى از مقصود تو هستم. من معشوقِ باقى هستم ولى معشوق تو، فانى است و اين حال موقت توست. عاشق حقيقى مقيّد به حال كه زوال‏پذير مى‏باشد، نيست. حال گاهى مى‏آيد، به بسط روحى مى‏افتد و گاهى مى‏رود به قبض روحى دچار مى‏گردد و دائم در نوسان است.عشق تو ناخالص است. در واقع عاشق حال خودت مى‏باشى، نه عاشق ذات و حقيقت من. زمانى همانند آب، لطيفى و زمانى مانند آتش، گرفته و ناخوشى. حال تو مانند برج ماه مى‏باشد كه در تغييرى و صورت‏هاى مختلف مى‏گيرى. نتيجه آن‏كه: عاشقِ مجازى، گرفتار عشق خود و احوال خود است. اگر عشقش حقيقى بود، اوّل و آخر، خود معشوق مى‏بود و بس. چون به آب جبّاريت رسيد، ديگر از سراب صحبت نمى‏كند و خود را فراموش مى‏كند و فقط محو محبوب مى‏گردد)).

 

نفى خواطر

 براى نفى خواطر، ذكر ((اللَّه)) بدون حرف ندا و با حضور و بى‏عدد تأثير بسزايى دارد. بعضى اكابر براى نفى خواطر، توجّه و تمركز به قلب صنوبرى را دستور مى‏دادند. ميرزا ابوتراب بن‏ملاّاحمد كاشانى (قاعدتاً منظور ملاّاحمد نراقى باشد) از اكابر نقل كرده كه شخصى در بدايتِ حال گاه گاه در مقام تصفيه بر مى‏آمد و آن شخص گفته كه به نفى خواطر و توجّه به قلب صنوبرى مشغول بودم. به حدّى تصفيه حاصل شد كه عروق دل را به جميع مى‏ديدم و مى‏شمردم. در وقت خواندن زيارات ائمه گاه گاهى به تعليم و تلقين پيامبرصلى الله عليه وآله تعبيرات در فقرات زيارات مى‏فرمودند. مدّتى حال بر اين منوال بود تا نوبتى اين واقعه را براى شخص جليل‏القدرى ذكر كردم. بعد از آن ديگر اين آثار واردات رخ ننمود. از اين واقعه معلوم مى‏شود كه شرط كتمانِ اصل عمل و كتمانِ واردات غيبيه، لازم است و نفى خواطر در تصفيه قلب اثر بسيار دارد.

 

خراب افتاده‏ام

 تا مصوّر گشت در چشمم خيال روى دوست             چشم خودبينى ندارم، روى خود راييم نيست

 درد دورى مى‏كشم، گر چه خراب افتاده‏ام                بار جورت مى‏برم، گر چه تواناييم نيست

 

بسيط الحقيقه

 كلمه بسيط را معانى متعدد است، از جمله آن‏كه:

1. آنچه جزيى نداشته باشد، نه جزء عقلى و نه خارجى.

2. هيچ نوع تركيبى در آن راه نداشته باشد، نه تركيب علمى، نه وصفى، نه خارجى و نه ذهنى.

3. نه مركب از اجزاى تحليلى عقلى باشد و نه عينى خارجى و نه مقدارى اين چنين بسيطى، بسيط الحقيقه باشد و آن ذات حق و واجب‏الوجود است. به تعبير ديگر:

1. همانند افلاك، طبيعت نوعيه جدا ندارد.

2. وجودش محض باشد، نه مركب.

3. مانند عقول و نفوس، جسم و جسمانى نباشد و همانند مجردات، تعيّن خاص نداشته باشد.

 

براى حافظه

 استاد فرمود: ((اين شعر خواندنش صبح‏ها روزى 16 مرتبه براى حافظه خوب است)).

 شاد كن ما را به روح رحمةٌللعالمين               از هموم دين و دنيا يا اميرالمؤمنين

 

سير و سكون

 خداوند بنا بر مصلحت و حكمت وقتى بندگان را به طرف خود مى‏برد، گاهى به سير مى‏برد و گاهى به سكون مى‏گذارد تا از راه رفتن خسته نشوند و قدرت و تاب تجلّيات را پيدا كنند. ملول نشوند و فرار نكنند و باقى طريق را بپيمايند. لذا گاهى قبض و گاهى بسط عارض مى‏شود. البته نبايد حدّ اعتدال را كنار بگذارند و به افراط و تفريط روى بياورند. چه آنكه هم قبض و هم بسط صلاحِ بندگان است و خرج كردن از مايه‏ها بر مبنا بايد باشد، چرا كه در قبض، غم و اندوه و پريشان حالى غالب است و در بسط، سرور و گشادگى. به يك معنا قبض، مقدمه بسط است و پشتوانه هر مصرفى با حساب بايد باشد تا خرج و دخل، مايه و مصرف معتدل باشد مگر آنكه سالكى قالبش خوفى و يا رجايش غالب باشد، مانند حضرت يحيى و عيسى‏عليهما السلام (كه بحث جداگانه‏اى دارد). در فصول، زمستان قبض است، ولى در واقع مقدمه بهار و تابستان است. درون دى ماهِ بالفعل، بالقوّه بهار است، پس سبزى و طراوت در درون سردى است و سالك بايد بداند كه طبق گفته قرآن ((انّ مع العُسر يُسراً. با هر سختى و رنجى، راحتى است)).

 

شب قدر، 23 رمضان

 از مجموع احاديث وارده درباره شب قدر از سه شب 21 ،19 و 23 بر مى‏آيد كه شب قدر، شب 23 رمضان است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:

 1. عبدالواحد بن‏مختار گويد از امام‏باقرعليه السلام درباره شب قدر پرسيدم، فرمود: ((به خدا سوگند به تو خبر مى‏دهم و از تو پنهان نمى‏دارم. شب قدر اوّلين شب از هفت شب آخر ماه رمضان است)). زراره مى‏گويد: ((مقصود از اين ماه، ماه 29 روزه است)).

2. سفيان بن‏سمط مى‏گويد به امام‏صادق‏عليه السلام عرض كردم به صورت مشخص شب قدر را براى من بيان بفرماييد. فرمود: ((شب بيست و سوم)).

3. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ((شب قدر، شب بيست و سوم ماه رمضان است)).

4. امام‏باقرعليه السلام فرمود: ((شخصى به‏نام جُهَنّى خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد من شتران و گوسفندان و غلام‏هايى دارم ]لذا نمى‏توانم به شهر مدينه بيايم و در نماز شركت كنم[ لذا دوست دارم يك شب از ماه رمضان را معين بفرماييد كه در آن شب در نماز شما حاضر شوم. رسول‏خداصلى الله عليه وآله او را به نزديك خود فرا خواند و در گوش او چيزى گفت. از آن پس وقتى 23 رمضان فرا مى‏رسيد، جُهَنّى شتران و گوسفندان و خانواده و فرزندان خود را وارد مدينه مى‏كرد و آن شب را در شهر مى‏ماند و وقتى صبح مى‏شد خانواده و گوسفندانش را به مكان اوّل بيرون مى‏برد)).

5. أبونعيم در كتاب صيام و قيام به سند خود نقل كرده كه رسول‏خدا در شب 23 ماه رمضان ]براى بيدار ماندن[ افراد خانواده خود به روى آنها آب مى‏پاشيد.

6. بريد بن‏معاويه گويد: ((امام‏صادق‏عليه السلام را ديدم كه شب 23 ماه رمضان دو بار، يكى اوّل شب و بار ديگر در آخر شب غسل نمود)).

7. زمانى امام‏صادق‏عليه السلام سخت بيمار شد. وقتى شب بيست و سوم ماه رمضان فرا رسيد به غلامان خود دستور داد كه او را به مسجد ببرند و آن شب را در مسجد بيتوته نمود.

8. أبويحيى صنعانى گويد، امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((اگر كسى شب 23 ماه رمضان سوره انا انزلناه فى ليلة القدر را 1000 مرتبه بخواند، قطعاً صبح خواهد كرد در حالى‏كه يقين او در اعتراف به آن‏چه مخصوص به (ولايت) ماست بيشتر مى‏شود و اين نيست جز به خاطر آن‏چه در خواب ديده است)).

9. امام‏جوادعليه السلام فرمود: ((هر كس در شب 23 ماه رمضان به زيارت امام‏حسين برود و اين شب همان شبى است كه اميد مى‏رود شب قدر باشد و تمام امور استوار در آن جدا مى‏شوند، روح 124000 پيامبر و فرشته با او دست مى‏دهند در حالى‏كه همگى از خدا براى زيارت امام‏حسين‏عليه السلام در اين شب اجازه گرفته‏اند)).

10. إسحاق بن‏عمار گويد: ((عدّه‏اى از امام‏صادق‏عليه السلام پرسيدند: آيا روزى‏ها، شب نيمه شعبان تقسيم مى‏گردند؟ فرمود: ((به خدا سوگند خير، اين مطلب در شب 19 و 21 و 23 ماه رمضان واقع مى‏شود. به اين صورت كه در شب 19 دو گروه با هم برخورد مى‏كنند و در شب 21 تمام امور استوار از هم جدا مى‏شوند و در شب 23 هر چه را كه خداوند بخواهد به صورت سرنوشت حتمى مشخص و امضا مى‏كند و اين شب، شب قدر است كه خداوند درباره آن مى‏فرمايد: خير من الف شهر بهتر از هزار ماه است)). عرض كردم معناى اين‏كه فرموديد، دو گروه با هم برخورد مى‏كنند چيست؟ فرمود: ((يعنى خداوند در آن شب امور مختلف اعم از تقديم و تأخير و اراده و سرنوشت حتمى را گرد مى‏آورد)). عرض كردم معناى امضا در شب 23 چيست؟ فرمود: ((در شب بيست و يكم امور از هم جدا مى‏شوند و بَدا در آن راه دارد، ولى در شب 23 امضا گرديده و حتمى مى‏شود و بَدا در آن راه ندارد)).

 × بَدا: آن است‏كه در سرنوشتى غير حتمى تبديل و تقديم و تأخير بيفتد.

 

رقص و دست افشانى

 مردان حق در ميان مردم به رقص در آيند يعنى جست و خيز كنند و در ميان خون خود مى‏رقصند. در واقع براى رفع انانيّت كارهايى كنند كه به ظاهر جالب نباشد، امّا در واقع مجاهده است. چه آنكه دارايى محسوس را پشت پا زده و به مايع‏هاى روحانى روى آورند. مردان حق وقتى از خودنگرى نجات پيدا كنند، دست افشانى مى‏نمايند و شكر خداى مى‏كنند. نه تنها آنان دست افشانى كنند، بلكه برگ درختان هم اگر به گوش دل بشنوى دست افشانى مى‏كنند. در واقع نوازندگانِ حقيقت از عالم ارواح و از درون نفس دف مى‏زنند كه بنده از نفس گذشته و درياها از شور و غوغاى آنان كف بر لب مى‏آورند.

 

زيباتر

 درِ انديشه ببستم، قلمِ وهم شكستم           كه تو زيباتر از آنى كه كنم وصف و بيانت

 سرو را قامت، خوب است و قمر را رخ زيبا       تو نه آنى و نه اينى و هم اين است و هم آنست

 

انواع استعاذه

 در دعاى ابوحمزه ثمالى امام زين‏العابدين‏عليه السلام در مناجات به خداوند انواع استعاذه را نام مى‏برد. امام عرض مى‏كند: ((خدايا به تو از شيطان رانده شده پناه و استعاذه مى‏برم از كَسَل (تنبلى)، فَشَل (كاهلى)، هَمّ (اندوه)، جُبن (ترسويى)، بُخل (تنگ چشمى)، غفلة (بى‏خبرى)، قَسوة (سنگدلى)، مَسكنة (بيچارگى)، ذِلَّة (ذليل شدن)، فَقر (ندارى)، فاقَة (درماندگى)، كُلَّ بَليّة (هر گرفتارى)، فَواحِش ماظَهَرَ وَ مابَطَنَ (كارهاى زشت آشكار و نهان)، نَفسٌ لاتَضَعَ (نفسى كه به بهره خود راضى نشود)، بَطَنَ لايَشَبَع (شكمى كه سير نگردد)، قَلبٌ لايَخشَع (دلى كه نترسد)، دُعاءٌ لايُسمَعُ (دعايى كه شنيده نشود)، عَمَلٌ لايَنفَعُ (كردارى كه سود ندهد)، نَفْسى (نفسم)، دينى (دينم)، مالى (ثروتم)، جَميعَ مارَزَقتَنى (همه آنچه نصيبم گردانيدى))).

 

جسم از عشق بى‏خبر است

 ذوالنون مصرى (م. 246 ه ق) گويد: پدرم حكايتى از اهل اندوه ذكر كرد كه من تعجب كردم. او گفت: ((در حالى‏كه در سير و سياحت بودم، به جوانى نيكو روى و خوشبو برخوردم، با بدنى فربه. اندوه صادقانه‏اى در سرّش ديده مى‏شد و سريان آهسته گريه در باطنش. او را گفتم: من در تو به چيزى شگفت مى‏نگرم. مرا گفت: ((آن چيست))؟ گفتم: تو را باطنى است به خلاف ظاهرت. تبسّم كرد و مرا گفت: ((من اندوه‏هاى دلم را از نَفْسَم پوشيدم كه آنها را حفظ كنم و روحم را به بلا و اندوه تسليم كردم و جسمم را براى غذا و فربهى قربانى كردم. پس جسمم نمى‏داند آنچه را كه به من رسيده است))! گفتم: آيا اين ممكن است؟ گفت: ((براى چه ممكن نباشد؟ آيا نشنيده‏اى قول پيشينيان را كه فرموده‏اند: گوينده پرسيد چگونه است كه جسم تو سالم است، حال آنكه من به ياد ندارم عاشقى را كه تنش سالم باشد؟ او را گفت: دلم راز عشقم را براى جسمم فاش نكرد. پس جسم من از عشقم بى‏خبر است. پس گفت: هر كه بخواهد چيزى را حفظ كند، آن‏را مخفى مى‏سازد)). و اين شعر را گفت : )) دلم دوست داشت و بدنم ندانست. اگر مى‏دانست، فربه نمى‏ماند)).

 

چه سؤال از امام؟

 از بزرگى سؤال كردند در وقت تشرّف حضرت ولى‏عصر چه سؤال كنيم؟ جواب داد: سؤال كنيد آيا ظهور و فرج عمومى دور است يا نزديك ... .

 رندى گفت: ((1- اگر تشرّف حاصل شود، زبانِ سؤال نيست. 2- در محضرِ معشوق ادب و سكوت و فروتنى و عشق بايد ورزيد. 3- فرضاً اگر امام فرمود: سؤالى داريد؟ بگوييد: با شما بودن، براى شما بودن. 4- عبد در مقابل مولا به بندگى مشغول است، نه به سؤال كردن كه پرسش گاهى به صلاح او نباشد. 5- در حضور مولا اذن مطلق از جانب اوست. تا از جانب معشوق كشش نباشد، عبد و عاشق را توان سؤال كردن نخواهد بود)).

 

طلب همانند خروس سحرى

 تو به هر حالى كه هستى طالب باش مانند انسان خشك لب در طلب آب، و آن‏را جستجو كن. خشك لبى گواهى مى‏دهد كه به آب حيات مى‏رسى و حال تشنگى اين پيغام را از آب به تو مى‏رساند كه حتماً به من خواهى رسيد.طلب، هر مانعى را در راه حق از ميان مى‏برد و آن كليد خواسته‏هاى توست. طلب در مَثَل همچون خروس سحرى است كه صدا مى‏زند بامداد نزديك است. اگر چه اسباب طلب ندارى؛ در راه خداوند حركت كن كه نيازى به سبب نيست. هر كس را ديدى كه در حال طلب است رفيق او بشو كه با مجاورت طالبان در زمره طالبان در ‏آيى. اگر شنيدى مورى خواست به مقام سليمانى برسد، نبايد طلب او را كوچك بنگرى؛ چه آنكه همّت در كار محرّك است بسوى بزرگى و كمال و هميشه در راه طلب به مقصود بنگر.

 

مصداق وجه‏اللَّه

 خلفاى خداوند مصداق كامل وجه اللَّه هستند. چون آنان براى وجه خدا كار مى‏كنند. پس به مطلوب وجه اللَّه رسيده‏اند. لذا خودشان وجه اللَّه و عنوان وجيه ((عنداللَّه)) را گرفتند. آنها نزد خدا موجّه هستند و خداوند به آنان رو مى‏كند. پس اگر پروردگار به كسى رو كرد، از همه جهات به او رو كرده است. از اين جهت همه عالم به او رو مى‏كند. خداوند در جهتى خاص نيست تا تنها از آن سو به او رو كرد. از اين رو به انسان‏هاى كامل در همه‏جا مى‏توان متوسل شد. حضرت عيسى‏عليه السلام فرمود: ((من هر جا باشم، منشأ بركت هستم. وَ جَعَلَنى مُبارَكاً أينَ ما كُنت)) پس در جهت امكان مظهر وجه اللَّه هستند كه ولايت تامّه حق را دارا مى‏باشند، نه به لحاظ بدن عنصرى كه محكوم مرگ است. زيارت خليفةاللَّه صبغه ملكوتى دارد و زائر گويا در نشأه ملكوت است. امامان فرمودند: ((ما وجه خدايى هستيم كه از بين نمى‏رود. نَحنُ وَجه اللَّه الّذى لايُهلَك)). امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((پيامبر و اميرالمؤمنين دين خدا و وجه او و چشم او در بندگان هستند و زبان ناطق او و دستش در خلق او هستند. ما وجه خدايى هستيم كه از اين جهت بايد به ما رو كنند.))

 

زر مى‏گشت

 ز شور عشقِ تو در كام جان خسته من                   جواب تلخ تو شيرين‏تر از شكر مى‏گشت

 اگر مرا به زر و سيم دسترس بودى              ز سيمِ سينه تو كار من چو زر مى‏گشت

 

معناى قضا و قدر

 قضا چيزى است كه در علم خداوند تثبيت شده و تغيير ناپذير است و امضا و محكم گرديده است. قَدَر مقدار و اندازه است كه قابل كم و زياد شدن مى‏باشد. لذا مقدار مايه‏اى كه در مظروف ريخته مى‏شود، قابل تغيير است، امّا ظرف تعيين شده قابل تغيير نيست. قوم يونس با توبه و دعا از آن عذاب نوشته شده نجات يافتند به تقديرى. قدر با رحمت خاص شامل حالشان شد. قضاى الهى در محرم سال 61 بر جارى شدن روز عاشورا بود و انجام گرفت. حرّ، اوّلين كسى بود كه راه بر امام بست و روز عاشورا به جنگ امام آمد، امّا به ادّله خاص مثلاً دعاى مادر، تقديرش عوض شد و اندازه و مكيال درون ظرف تغيير يافت و از تاريكى به نور تبديل شد. در دعاى جوشن كبير آمده است: ((يا مَن لارادَّ لِقَضائِه. اى كسى كه هيچ رد كننده‏اى بر حكم و قضاى او نيست)).

 

سبحان اللَّه

 طلحة بن‏عبيداللَّه گويد: از پيامبرصلى الله عليه وآله از تفسير سبحان اللَّه پرسيدم، فرمود: ((يعنى خداوند منزّه است از هر بدى)). اميرالمؤمنين‏عليه السلام در تفسير سبحان‏اللَّه فرمود: ((اين اسم تعظيم جلال خداوند عزّوجل بوده و او را تنزيه مى‏كند از چيزى كه هر مشركى مى‏گويد. چون بنده آن‏را بگويد هر فرشته بر او صلوات مى‏فرستد)). هشام بن‏حكم از امام‏صادق‏عليه السلام درباره سبحان‏اللَّه پرسيد، امام فرمود: ((خداوند عارى است (يعنى كلمه‏اى است كه آنچه لايق او نيست، عارى است از آن))). تنزيه خدا هم به لحاظ نزاهت او از هر نقص نفسى و عيب ذاتى مانند ظلم و جهل، و هم به جهت تنزّه از هر نقص و عيب نسبى مانند جسميت، تمثّل و تصوّر، مفهومِ تعقلِ ماهوى است؛ از اين‏رو خداى سبحان نه تنها بى‏نقص و عيب است، بلكه از كمال محدود و جمال متناهى و جلال منقطع منزّه است. زيرا اگر چه كمال و جمال و جلال ياد شده براى بسيارى از موجودات امكانى كمال است، ولى براى خداى سبحان كه هستى محض است، نقص محسوب مى‏شود.

 

اللَّه اكبر

 مردى نزد امام‏صادق‏عليه السلام ((اللَّه‏اكبر)) گفت. امام فرمود: ((خدا از چه چيز بزرگ‏تر است))؟ آن مرد عرض كرد: از هر چيزى. امام فرمود: ((خدا را به اندازه در آوردى))؟ عرض كرد: چگونه و به چه وضع بگويم؟ فرمود: ((خدا بزرگ‏تر است از آنكه به وصف در آيد)). و در حديث ديگر امام فرمود: ((آيا در آنجا چيزى بود كه خدا از آن بزرگ‏تر باشد))؟ راوى گفت: خدا از هر چيزى بزرگ‏تر است. يعنى كلمه چيز (شيى‏ء) آورده شده است و خدا را بزرگ‏تر دانسته. امام فرمود: ((خدا بزرگ‏تر از آن است كه به توصيف آيد)).

 

وجود و ماهيت

 وجود، يك حقيقت است كه بسيط است و كلى كه داراى مراتب است. شدّت و ضعف و كثرت موجودات از آن مراتب است كه آن حقيقت واحد متكثرات پديد آمده‏اند كه وجودات خاصه‏اند و آثار دارند كه هر يك، مرتبه‏اى از حقيقت وجودند. ماهيات عبارت از حدود هستند كه از آن مراتب مختلف به شدّت و ضعف انتزاع شده‏اند. پس ماهيات، امورى اعتبارى هستند كه از حدود وجود در مراتب نزولى وجود انتزاع شده‏اند. اين امور مانند زوجيت، ثقيل و خفيف بودن، كروى بودن اعتبارى است. اصل، با وجود است و اين امور اعتبارى را ماهيت آن خوانند.

 

ممكن، راه به ذات واجب ندارد

 بدان غير از حق‏تعالى همه موجودات از مجردات كه جنبه روحانى دارند و طبيعيات كه ماده دارند، ممكن‏الوجودند. ممكن، در ذاتش فقر خوابيده است. از آن طرف حق‏تعالى كه وجودش به حسب ذات، غنى مطلق است، غير خود را به خودش محتاج نموده و اين احتياج فقير به غنى، ذاتى است. ممكن، ممكن است و واجب نمى‏شود. لذا به ذات واجب كه نامتناهى است، راه ندارد و در فهم و وهم و عقل و ذهن نيايد و تركيب در او راه ندارد و حقيقتش بسيط است و آنچه ممكنات از امورى اعتبارى و ماهيتى و يا تغيير و تبديل و يا استهلاك و اضمحلال و يا شدّت و ضعف و يا سبك و سنگين و يا فوق و تحت و ... دارند، وجودش طبق روايت (انفة اللَّه) عارى و منزّه و برى و پاك است.

 

نشانه واردات

 واردات در ذهن و فكر دو جنبه دارند. يا رحمانى و مثبت‏اند و جذب مى‏شوند و يا شيطانى و منفى‏اند و بايد دفع شوند. واردات رحمانى نشانه‏اش اين است كه بوى خوش و جنبه خدايى دارند، آرامش بخشند و نورانيت دارند و واردات شيطانى نشانه‏اش اين است كه بوى بد و جنبه ابليسى و اضطراب و تشويش خاطر دارند و ظلمت و تاريكى به بار آورند.

 

مُقبل

 تشريف داد و رفت، ندانم ز بى‏خودى             كاين دوست بود در نظرم يا خيال دوست

 هوشم نماند و عقل برفت و سخن نيست                مقبل كسى كه محو شود در كمال دوست

 

تجلّى است نه تجافى

 خداى سبحان آنچه در نشئه شهود و حيطه علم او بود، امر مى‏كند. يعنى افاضه مى‏كند كه تنزّل كند و آن موجود علمى با افاضه خداوند مستفيض عينى شده، از علم به عين تنزّل مى‏كند. اين تنزّل نيز به نحو تجلّى است نه تجافى، چنان‏كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود: ((حمد براى خدايى است كه تجلّى كرد براى خلقش به سبب آفرينشى كه نموده است)). در تجافى شيى‏ء مانند باران از بالا فرود مى‏آيد يا مانند بخار و دود از پايين فرا مى‏رود. پس شيى‏ء وقتى در جاى اوّل باشد، در جاى دوم نيست و آن‏گاه كه در جاى دوم است، در جاى اوّل نيست. ولى در تجلّى چنين نيست. چنان‏كه فرشته مرگ آن‏گاه كه براى قبض روح مى‏آيد، از پشت پرده‏هاى غيب براى انسان تجلّى مى‏كند نه تجافى. خداى سبحان فيض و لطف خود را به جهان به نحو تجلّى مى‏دهد، نه به طور تجافى. سراسر جهان آفرينش تجلّى اوست.

 

ظهور جمال، جميل

 چون همسر عزيز مصر ملامت فريب‏آميز زنان مصر را شنيد، كسى را نزدشان فرستاد و محفلى آراست و براى آنها تكيه‏گاهى آماده نمود. در مجلس ترنجى را به زنان مصر دادند و هر يك را كاردى! سپس زليخا به يوسف گفت: خود را در اين مجلس به آنان نشان دهد. پس چون يوسف آمد و زنان مصر او را ديدند، بزرگش يافتند و دست خويش از خودباختگى بريدند و گفتند: ((پاكا كه اين خداوند است نه آدميزاد كه جز فرشته‏اى ارجمند نيست)).

 از اين آيه استفاده مى‏شود كه:

 1. فعل مجلس‏آرايى از ظهور نفس عاشقانه زليخا بود.

 2. دادن ترنج و كارد از ابزار بود كه در اثبات قضيه عشق به يوسف به‏كار رفت.

 3. آمدن يوسف از ظهور اسم جمال بود.

 4. اين‏كه زنان او را ديدند، از ظهور اسم اكبر بود.

 5. اين‏كه دست‏هاى خود را با كارد بريدند، جلوه‏اى از هزاران جلوه جمالى بود.

 6. چون گفتند: ((پاكا كه خداست)) عقل‏هاى زنان مجلس كه از زنان بزرگان مصر بودند، در حيرت قرار گرفت و اين چنين گفتند.

 7. انگار در حيرت ظهور جميل به بيانى ديگر در آمدند. گفتند: او فرشته ای ارجمند (جوانمرد) است.

 نتيجه آنكه در توحيد افعالى، ظهورات ساعت و آنى با آن ديگر فرق دارد، اگر چه در يك راستا باشد. (كل يوم هو فى شأن) مثلاً با لباس‏هاى آراسته و دستان پُر از حلقه‏هاى طلا آمدند و لحظاتى بعد با دست‏هاى بريده و لباس‏هاى خونين برگشتند. اوّل با ملامت به زليخا آمدند، بعد با اعتراف و اقرار برگشتند.

 از اين‏كه ظهور را بزرگ شمردند، با تعجب و حيرتى كه در نفس‏هاى آنان بيدار و بر زبانشان جارى شد، از ظهور با كيفيتى كه معشوق عالم بر يوسف كرد، عِنان از دست داده و بى‏اختيار اين را گفتند و الاّ قاعده سكوت بود.

 

خزائن خدا

 امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((چون موسى براى مناجات به كوه طور رفت به خداوند عرض كرد: ((اى پروردگار! به من خزائن خودت را نشان بده)). فرمود: ((اى موسى! خزائن من اين است. هر گاه اراده چيزى كنم به آن چيز مى‏گويم باش، پس مى‏باشد))!

 

به حق دوستى

 اگر چه خاطرت با هر كسى پيوندها دارد                            مباد آن‏روز و آن خاطر كه من با جز تو پيوندم

 به‏جانت كز ميان جان ز جانت دوست‏تر دارم               به حق دوستى جانا، كه باور دار سوگندم

 

بديع

 از اسماى الهى يكى ((بديع)) است كه در قرآن مانند سوره بقره، آيه 117 استعمال شده است. ((بديع السموات و الارض)). اگر مواد محقق شده در خارج را كسى ايجاد كند و به آنها صورت دهد، گويند او خالق است. امّا اگر نوآورى باشد، به اين معنى كه به آنها صورت‏هاى ابتكارى دهد، به‏طورى كه هم ماده آنها بى‏سابقه بوده و هم صورت آنها نوظهور باشد، بديع گفته مى‏شود. خداوند بديع محض و مطلق است. مؤيد، ابتكارى و ابتداعى بودنِ آفرينش مجموع آسمان‏ها و زمين است. خداوند خالق است كه مواد خام اشيا را آفريد و بديع است كه آفرينش را بدون تقليد و بدون مثالى، نو آورد و پديد آورد و بدون نمونه و الگوى پيشين انشا و اختراع كرد.

 

مقام رضا

 در مثنوى آمده:

 باز فرمود او كه اندر هر قضا               مر مسلمان را رضا بايد رضا

 پيامبر فرمود: ((مسلمان بايد به هر قضايى راضى باشد و رضايت به حكم الهى داشته باشد)).

 از رضا كه هست رام آن كرام            جستن دفع قضاشان شد حرام

 وقتى براى اوليا كه جوانمردان هستند، رضا بودن به قضاى الهى حاصل شد، چاره‏جويى براى دفع قضاى مقدّر بر آنان حرام شده است.

 قفل زفتست و گشاينده خدا             دست در تسليم زن و اندر رضا

 قفل قضا و قدر بسى محكم است و گشاينده اين قفل تنها حق تعالى است، پس تسليم مشيّت او شو و به حكم او راضى باش.

 هفت سال ايّوب با صبر و رضا   در بلا خوش بود با ضيف خدا

 حضرت ايّوب هفت سال در رنج و بلا بود و اين بلا كه مهمان او بود در آن با صبر و رضا خوش بود.

 چون قضاى حق رضاى بنده شد         حكم او را بنده‏اى خواهنده شد

 وقتى قضا و قدر الهى مورد رضاى بنده شود، هر حكمى كه حق دهد بنده آن‏را مى‏پذيرد و به گردن مى‏نهد.

 

خجل ماند

 هر چه گويم عشق را شرح و بيان                چون به عشق آيم خجل باشم از آن

 عشق آن شعله است كو چون بر فروخت                هر چه جز معشوق پيش آمد بسوخت

 

لا هو الاّ هو

 مرحوم عالم ربانى سيّد على‏آقا قاضى درباره ذكر ((لاهو الاّ هو)) فرمودند: ((براى محبت خوب است، لكن بدون اجازه استاد نگويد كه عوارضى براى داعى ناقابل دارد)). و استاد عارف بعضى قضايا را درباره اين عوارض فرموده بودند. فقير گويد: اين مورد از ذكرهايى است كه جذبه آورد و توحيدى است و غير مستعد نتواند از آن استفاده كند و گاهى نتيجه با عوارضى همراه است كه شخص از حدود خارج شده و تطبيق مصداق بر او مشتبه شود، چه آن‏كه ظرف با مظروف مطابقت نداشته باشد، لازمه‏اش لبريز شدن مظروف است و اين مطلب به تجربه ثابت شده است.

 

عبوديت

 در تشهد نماز خداوند عبوديت را بر رسالت مقدّم كرده است. علّت اين است كه تا بنده كامل نشود، به مقام نمى‏رسد. پيامبرصلى الله عليه وآله عبد كامل بود و بعد به مقام رسالت رسيد. پيامبر در 40 سالگى به رسالت رسيده و قبلش در عبوديت غرق بود. بزرگترين كرامت براى هر انسانى اين است كه بنده خدا باشد نه بنده خود و در بند خود. در قيام نماز عبد در خدمت مولا ايستاده است. تا عبد واصل نشود، عبادتش براى خودش مى‏باشد.

 بنده آن باشد كه بند خويش نيست              جز رضاى خواجه‏اش در پيش نيست

 

ساز نفس

 هر روزى كه نفس از سلوك خسته شود، بهانه مى‏آورد و نااميد مى‏گردد. نفس براى ما ساز مى‏زند، آن هم چه سازى!! كم كم لنگ و لوك مى‏شويم و آن وقت به ساز نفس امّاره مى‏رقصيم و اين از بلاهاى بزرگ است كه خرابيش كم نيست.

 

گوش برزخى

 پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ((اگر پراكندگى دل‏ها و دروغ گويى‏هاى شما نبود، بى‏گمان آن‏چه را من مى‏شنوم، شما نيز مى‏شنيديد)).

 

 به ما رسيد

 در كتاب كافى روايتى از امام‏باقرعليه السلام است كه رسول‏خداصلى الله عليه وآله سخنى را از خداوند تبارك و تعالى نياموخت، مگر اين‏كه آن‏را به على‏عليه السلام نيز ياد داد و سپس به ما رسيد. رمز افاضه به مستفيض هميشه بوده و هست. در همه زمان‏ها از عصر ائمه تا به امروز و بعد، اين آموختن بوده و هست. اوليا به‏وسيله الهامات، مكاشفات و خواب‏هاى صادقانه از اين علوم مى‏آموختند و به قابلان مى‏آموزند و اين مسئله حدّ و حصر ندارد. استاد عارف هم از اين قاعده مستثنى نبوده و در خواب و مكاشفه و معاينه به عنايات و الهامات نائل آمده بودند.

 

اقالت

 جز ياد دوست هر چه كنى عمر ضايع است              جز سرّ عشق هر چه بگويى بطالت است

 ما را دگر معامله با هيچ كس نماند                         بيعى كه بى‏حضور تو كرديم اقالت است

  ×اقاله: فسخ كردن بيع، بر هم زدن معامله.

 

پروانگان پراكنده

 درباره حالات مردم در روز قيامت در سوره قارعه ((كالفراش المبثوث)) آمده است. در ترجمه اين جمله نوشته‏اند: مانند پروانه‏گان پراكنده‏اند. و بعضى نوشته‏اند: چون ملخ فرارى روى هم مى‏ريزند. چون ملخ‏ها يا پروانه‏گان سير خاصى ندارند و جَست و خيز مى‏كنند و بدون هدف مى‏پرند، مردم هم در قيامت وقتى محشور مى‏شوند، از شدّت ترس و هيبت آن روز، عموم مردم (نه خواص) بى‏هدف به راه مى‏افتند و بى‏اختيار اين طرف و آن طرف مى‏روند. به عبارت ديگر پريشان حالى و سر در گُمى به همراه دارند و از اين جهت است كه خداوند اين سوره را قارعه ناميده است، يعنى رويداد فرو كوبنده.

 

عِقاب غضب نيست

 بدان كه معناى غضب غير از معناى عِقاب است. خداوند در سوره زخرف، آيه 55 مى‏فرمايد: ((فَلمّا آسَفُونا انتَقَمنا منهُم: پس هنگامى كه ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتيم)). و در سوره نساء، آيه 93 درباره كشتن مؤمن مى‏فرمايد: ((خداوند بر او (قاتل) خشم نمود و لعنت فرموده و از رحمتش دور مى‏گرداند و براى او عذاب و كيفرى بزرگ آماده خواهد نمود)). پس به صراحت قرآن غضب را بر عذاب و عِقاب مقدم داشته، گر چه خشم خداوند، اراده عقاب آنان است.

 

اقرار بسطامى

 بايزيد بسطامى گفت: ((در بحر معارف فرو رفتم تا به بحر محمّد رسيدم. در بين خود و او هزار مقام ديدم كه اگر به يكى از آنها نزديك مى‏شدم، مى‏سوختم)). و گفت: ((ما را اندر حالِ انبيا هيچ تصرّف نيست. پس هم‏چنان كه مرتبت اوليا از ادراك خلق نهان است، مرتبت انبيا نيز از تصرّف اوليا نهان است)).

 

توان ادراكات

 دليل بر ذات آفتاب، نور اوست. سايه چيست كه بتواند دليل بر آفتاب باشد كه سايه، حقير است. ادراكات ما در اصل از حضرت حق است، امّا توان ادراكات و فهم و چشيدنى‏هاى آن به اندازه علم و شهود جزيى هر كسى است كه نشان از حق مى‏دهد. ادراكات بندگان در مثال چنين مى‏آيد كه انگار بر حيوانى لنگ سوار شده و حق مانند چابك سوارى مى‏باشد با مركبى تيزرو كه سرعتش را كسى درك نمى‏كند. پس توان ادراكات ما جزيى است و راه‏يابى به كُنهِ اسما و صفات و تجلّيات حق را نتواند. اگر نشانى مى‏دهد به اندازه خود نشان مى‏دهد، نه به اندازه واقع و حقيقت و كنه. اميرالمؤمنين‏عليه السلام در خطبه اوّل نهج‏البلاغه فرمود: ((او خدايى است كه دارندگان همّت‏هاى (بلند و عالى) او را درك ننمايند.))

 

اخبار جزيى است

 آنچه از قبل خبر مى‏دهد، جزيى و آنچه از حال خبر مى‏دهد، جزيى و آنچه از آينده خبر مى‏دهد، جزيى است. ميدان اخبار همگان غير پيامبر و امام به اندازه گنجشكى است كه به اندازه خود پرواز كند، چرا كه حيطه عليمى و خبيرى، عالم‏الغيب و الشهادة براى عالمان و سالكان و عارفان به اندازه اسمى است كه ظهور آن در كاربرد خودش به ايشان داده شده و بس. چنان‏كه يكى علم ضمير، ديگرى علم منايا، سومى علم بلايا، چهارمى علم معادن، پنجمى علم كيميا، ششمى علم حروف و ... دارد ولى هيچ‏يك به‏صورت جامع و مطلق ندارند.

 

 اللَّه

 عدد ((اللَّه)) را 660 ،66 و 6600 گفته‏اند. لذا استاد ذاكر اين اسم مبارك را به عدد خاص براى گفتنش مى‏فرمود كه البته با حرف ندا و بدون حرف ندا؛ لفظى يا قلبى و يا نقشى هم از تشخيص استاد است. عدد 40000 و 70000 ((يااللَّه)) را استاد عارف فرمودند و خود عمل كردند. آثار ذكر اللَّه: توحيد، جذبه، يقين، نفى خواطر، دور شدن از شيطان، ظهور توحيد افعالى، اعراض از جمع و تفرقه و رسيدن به وحدت و ... مى‏باشد.

 

ياران همدم

 يارا! بهشت صحبت ياران همدم است            ديدار يار نامتناسب، جهنم است

 هر دم كه در حضور، عزيزى برآورى                درياب‏كزحيات‏جهان حاصل‏آن‏دم‏است

 

زر ببخش

 مولانا در دفتر سوم مثنوى، بيت 1492 ضمن نيايش و مدد خواستن از حق تعالى مى‏فرمايد:

 چون زمفلس زر تقاضا مى‏كنى          زر ببخش در سرّ، اى شاه غنى

 اى خداوند توانگر و بى‏نياز! هر وقت از بينوا و مفلسى چيزى طلب مى‏كنى، به عنايت، اوّل در پنهانى به او طلا ببخش، سپس از او طلب كن. اين بيت از شاهكارهاى مثنوى در دقّت و لطافت به صورت خواهش و التماس و نيايش است كه اين شرح حال همه سالكان است كه همه تهيدستيم كه خدايا اگر از حقايق و سرمايه معانى از ما طلب مى‏كنى، اوّل به لطف و منّت عطا فرما و بعد از درِ ادا و رساندن، آن‏را از ما طلب نما.

 

فقه هم بخوانيد

 يكى از كسانى كه دو سال مرحوم سيّد العارفين، سيّد على‏آقا قاضى را درك كرد، در ابتداى ورود به نزد ايشان، جنابش سؤال كرد: ((شما درس چه مى‏خوانيد))؟ عرض كرد: ((دو درس اصول)). به ايشان فرمود: ((فقه هم بخوانيد)). جالب اين است كه اين آقا، مرجع تقليد شد و تا آخر عمرش (94 سالگى) مشغول اصول و فقه بود!!

× استاد عارف مى‏فرمود: ((اين آقا دو سال سيّد على‏آقا قاضى را درك كرد و به دلايلى نزد ايشان نرفت ولى بعداً پشيمان شد. (داستان آن در جايى ديگر نوشته مى‏شود)

 

ذكر حافظه

 سُبحان مَن هو قائمٌ لايَسهُو: منزه است آنكه اوست بپا دارنده‏اى كه اشتباه نكند.

 سُبحان مَن هو دائمٌ لايَلهُو: منزه است آنكه اوست هميشگى كه فراموش نكند.

 × توضيح آنكه تمام ذكرهاى حافظه صبح اوّل وقت خوانده مى‏شود تا اين كه آثارش تا آخر شب بماند. اگر كسى فراموش كرد، هر وقت يادش آمد، بخواند.

 

تبشير

 در سوره بقره، آيه 119 آمده است: ((اى پيامبر! ما تو را به درستى فرستاديم، مژده‏آور و بيم‏دهنده‏اى)). سِمَت تبشير، ابلاغ و راهنمايى است نه مسئوليت دارنده، زيرا ارائه طريق كار پيامبر است. به‏عنوان رسول و مبلّغ نه حفظ كننده. زيرا اگر پيامبر بشير و نذير شد و كسى قبول نكرد و به مقصد نرسيد، پيامبر مسئوليتى ندارد. لذا در سوره كهف، آيه 29 خداوند فرمود: ((اى پيامبر! تو حق را از جانب پروردگارت بگو. هر كه خواهد، ايمان آورد و هر كه خواهد، كفر ورزد)).

 

موت ارادى

 موت ارادى غير از موت طبيعى است كه با رسيدن پايان عمر روح از بدن خارج مى‏شود. موت ارادى بر اثر تزكيه و تهذيب حاصل مى‏شود. يعنى هر گاه بخواهد، مى‏تواند روح را از بدن خلع كند؛ گاهى هم مى‏شود كه بدون اختيار، خلع بدن به عارف دست دهد. در اختيارات روح بعد از خلع بدن، اساتيد مطالبى فرمودند كه ميدان پرواز و صعود روح چه‏قدر است، ولكن اين فقير تحقيق كامل انجام نداده است. به اين معنى كه هر كس مثلاً حالت تجرّد به او دست داد، مى‏تواند:

 1. در تمام وقت يا در بعضى اوقات محضر امام‏زمان را درك كند يا نمى‏تواند؟

 2. چه‏قدر مى‏تواند به ارواح ديگر دسترسى پيدا كند؟

 3. ساعت تخليه نسبت به يكديگر فرق مى‏كند؟ معيار ساعت به چه اندازه‏اى است؟ علامتى مى‏تواند باشد؟ و دهها از اين سؤالات!!

 × در اواخر عمر استاد عارف كه سه‏بار سكته كرده بود، درباره موت ارادى سؤال شد، استاد فرمود: ((الان ندارم)).

 

 مران

 عاشقان را ز بَر خويش مران تا بَر تو              سر و زر هر دو فشانند و دعا نيز كنند

 گر كند ميل به خوبان دل من عيب مكن                   كاين گناهى است كه در شهر شما نيز كنند

 

حق‏دار را خشنود سازم

امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((هميشه اميرالمؤمنين‏عليه السلام به ياران خويش مى‏فرمود: ((هر كس اقامه بگويد و پيش از گفتن تكبيرةالاحرام جمله زير را بگويد، خداوند متعال مى‏فرمايد: اى ملائكه من! شاهد باشيد كه من او را عفو كردم و كسانى كه حقّى بر او دارند را خشنود نمودم)). ((يا مُحسنُ قَد أَتاكَ الْمُسى‏ءُ وَ قَد أَمَرتَ المُحسنَ أن يَتَجاوَزَ عَن الْمُسى‏ء! أنتَ المُحسنُ وَ أنَا المُسى‏ءُ فَبِحَقّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ‏مُحَمَّد وَ تَجاوَز عَن قَبيحِ مَا تَعلَمُ مِنّى. يعنى اى نيكوكار! بدكار به درگاهت آمده و خود امر فرمودى كه نيكوكار از بدكار در گذرد. تو نيكوكارى و من بدكارم، پس به حقّ محمّد و آل‏محمّد بر محمّد و آل‏محمّد درود فرست و از اعمال زشتم كه خود آگاهى، در گذر)).

 

لطف و قهر

 معناى لطف و قهر را همگان مى‏دانند، ولكن پنهان بودن لطف در قهر و قهر در لطف را فقط اولياى الهى درك مى‏كنند. چه آن‏كه به ظاهر همه لطف را از خير و آسايش و خوب خوردن و خوابيدن و لذّت نفس بسنده مى‏كنند و ظاهر قهر را به غصّه و غم و ناگوارى و حوادث بد تعبير مى‏نمايند. اگر خداوند انبيا و اوليا را امتحان مى‏كند و به ايشان بلا مى‏دهد، ظاهرش ناراحتى است، امّا باطنش لطف است كه دنيا زندان مؤمن است. امّا دنيا پرستان و كفّار و غير اهل ايمان در ظاهر به راحتى و آسايش و لذّات مشغولند و در باطن به قهر و غضب دچارند.

 امّا كسانى كه به مقام رضا رسيدند، گويند:

 عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ                بوالعجب من عاشق اين هر دو ضدّ

 يعنى سلامتى و مرض، فقر و غنا، سرور و رنج را قبول دارند و همه را به جان خريدارند.

 ناخوش او، خوش بوَد بر جان من                  جان فداى يار دل رنجان من

 

تجلّى صفت رضا

 هر گاه حق به صفت رضا تجلّى كند كه لطيفه آرامش است، به اين علّت كه بنده خود را براى خدا پاكيزه مى‏كند، به صفاى عبوديت همراه شود. نور رضا با حقيقت وجود مستعدش به پذيرفتن اوصاف قدم؛ و فانى شود از او رضاى اكتسابى در نعمت حق. پس راضى مى‏شود در قبال حق به رضاى حق و راضى مى‏شود حق به رضاى او، از اين‏كه متّصف مى‏بيند او را به صفت خود. پس خداوند نگاه مى‏دارد او را در جريان پيدا كردن خواطرِ ناپسند كه موجب منازعت با رضاى قدم است. پس رضايش رضاى حق مى‏گردد و رضاى حق، رضاى او مى‏شود و مساوى مى‏شود شواهد امتحان نزد او. و خداى بزرگ بر اين‏كه هر چه از حق مى‏آيد، به حق بر مى‏گردد، فرمود: ((رضى‏اللَّه عنهم و رضوا عنه. يعنى حق از ايشان راضى شد و آنان از خدا راضى شدند)).

 

لا اله الاّ اللَّه

 از بهترين ذكرهايى كه در قرآن و احاديث و كلمات ذاكرين باللَّه وارد شده، اين تهليل است كه در قرآن بيشتر به‏صورت لااله‏الاّهو وارد شده و عددش 12000 ،5000 ،1750 ،175 مى‏باشد. از آثارش نفى خواطر، دفع وسوسه، رفع انّيت، حكمت، ازدياد توحيد و يقين، دارا شدن هيبت و محبت الهى مى‏باشد. استاد عارف مى‏فرمود: ((چون اين ذكر نفى هر نوع بت و غير حق مى‏باشد، با اجازه خوانده شود؛ چرا كه به توحيد رسيدن گاهى از بين رفتن هر نوع دارايى است و فقر در پى دارد و هر كسى توان آن‏را ندارد)). و مى‏فرمود: ((تهليل براى درمان حديث نفس خوب است)).

 

سوخته داند

 سوزِ دلِ يعقوبِ ستمديده ز من پرس             كاندوه دل سوختگان سوخته داند

 هر گه كه بسوزد جگرم ديده بگريد               اين گريه نه آبى است كه آتش بنشاند

 

سوگند به اسبان

 در سوره عاديات خداوند به اسبان قسم خورده است. البته نه هر اسبى، بلكه آن اسبان دونده كه جهادگران بر آن سوار بودند و اسبان نفس زنان مى‏تاختند و در صبحگاهان بر دشمن يورش مى‏بردند و آنان را در ميان مى‏گرفتند. استفاده‏اى كه از آيات 1 - 5 اين سوره مى‏شود، اين است:

1. بعضى حيوانات به قدرى قابليت پيدا مى‏كنند كه مورد سوگند خداوند قرار مى‏گيرند، چنان‏كه در جنگ ذات‏السلاسل اسبان مجاهدان اين چنين شدند و يا مانند سگ اصحاب كهف كه شرح حال آن‏را خداوند در آيه 17 و 22 سوره كهف متذكر شده است.

2. چون اسبان مَركَب مجاهدان مى‏شوند و سگ همراه اصحاب كهف مى‏شود، لياقت پيدا مى‏كند كه مورد نظر شود و الاّ بدون مجاهدان و اصحاب كهف، اسبان و سگ قابل عنوان نمى‏شدند.

3. خداوند به‏عنوان نمونه در جنگ ذات‏السلاسل به اسبان قسم خورده و مورد تمجيد قرار داده و اين مطلب بدان معنا نيست كه اسبانى كه در جنگ بدر، احد، فتح مكه، صفين، عاشورا و ... بودند، مورد تمجيد نيستند و راكبان، يعنى مجاهدان آنجا درجه‏شان كمتر از مجاهدان جنگ ذات‏السلاسل است.

4. استاد عارف مى‏فرمود: ((اين سوره ارتباطش با اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏باشد و خواندنش براى رزق حلال به عدد 110 خوب است)).

 در آن جنگ به فرماندهى اميرالمؤمنين‏عليه السلام به دشمن شكست فاحشى وارد شد و عدّه‏اى را اسير كردند. وقتى اين سوره نازل شد، پيامبرصلى الله عليه وآله از خانه به ميان مردم آمد و نماز صبح خواند و در نماز اين سوره را تلاوت كرد. بعد از آنكه نمازش تمام شد، اصحاب عرضه داشتند ما اين سوره را نشنيده بوديم! پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ((على بر دشمنانش ظفر يافت و خداوند اين سوره را فرستاد. جبرئيل امشب با آوردن آن و فتح على‏عليه السلام به من مژده داد)). چند روز نگذشت كه على‏عليه السلام با غنائم و اسيران وارد مدينه شد.

 

فرق بين ولىّ و نصير

 در سوره بقره آيه 120 خداوند فرمود: ((نيست از جانب خدا ولىّ و نصير)). ترجمه ولىّ را يار و نصير را ياور نوشته‏اند. در تفسير تسنيم گويد: ((تفاوت ولايت و نصرت در اين است كه اگر همه كارهاى خويش را توان انجام آن نداشته باشد و كارهاى او به عهده ديگرى باشد، مانند كودك كه از ولايت پدر استفاده كرده و همه كارها را پدر انجام مى‏دهد، چنين كودكى تحت ولايت ((ولى)) است و اگر بخشى از كارها را خود بر عهده مى‏گيرد و كمبود آن‏را از دستيار استمداد مى‏كند، در اين حال از نصرت ((نصير)) برخوردار است، مانند جوانى كه بخشى از كارها را خود انجام مى‏دهد و بخشى از كارها را پدر براى او انجام مى‏دهد)).

 

مثال به سگ

 جاى بسى تعجّب است كه بنده سر سفره كريم نشسته و ارتزاق نموده، امّا سپاس نعمت‏هاى او را بجا نياورده و در وفادارى از سگ هم فروتر گشته است.

 اگر پاره نانى به سگى دهند، سگ اظهار خدمتگزارى مى‏كند و كم‏كم نگهبانى خانه مى‏نمايد. اگر از اهل خانه به او آزارى برسد، حافظ بودن را ترك نمى‏كند. آستانه خانه را به‏عنوان جايگاه بر مى‏گزيند و رفتن به خانه ديگرى را بى‏وفايى مى‏شمارد. اگر سگ غريبى بيايد، به او حمله‏ور شده و دورش مى‏كند و با زبان حال به خود مى‏گويد: تو مديون صاحبت هستى، برو به آستانه خانه ولىّ نعمت خود. پس بر بنده سپاس‏گويى و وفادارى لازم است و اينكه از اين خانه كَرَم و جُود حق‏تعالى به خانه هر بى‏سر و پايى نرود و خود را مديون حضرت كريم بداند.

 

رياضت كش

 آنان كه رياضت‏كش و سجّاده نشينند             گوهمچوملك‏سربه‏سماوات‏برآريد

 در باغ اَمَل شاخ عبادت بنشانيد                   و ز بحر عمل درّ مكافات بر آريد

 

تهذيب بعد از تعليم

 آيا تهذيب بعد از تلاوت كتاب آسمانى و قبل از تعليم و حكمت است يا پس از تعليم كتاب آسمانى و حكمت است؟ جواب در سوره بقره آيه 56 آمده و خداوند از قول حضرت ابراهيم چنين نقل فرمود: ((اوّل تلاوت آيات (قرائت با تدبّر)، بعد تعليم كتاب و حكمت (معرفت به حقايق) و سپس تهذيب. ولى در سوره جمعه آيه 57 فرمود: ((اوّل تلاوت آيات، سپس تزكيه و بعد تعليم كتاب آسمانى و حكمت)). نفوس در گيرندگى و يادگيرى با هم اختلاف زيادى دارند و در مراتب عمل نيز با هم بسيار فرق دارند، چنان‏كه در سالكين به وضوح ديده مى‏شود. پس بعضى بايد با تلاوت شروع كنند و بعد به تزكيه بپردازند و سپس در پى تعليم و حكمت هم باشند. امّا بعضى ديگر بايد تلاوت كنند و بعد تعليم و حكمت بياموزند و آن‏وقت به تهذيب بپردازند. آيه‏اى كه در سوره بقره آمده، دعاى حضرت ابراهيم است، امّا سوره جمعه درباره پيامبرصلى الله عليه وآله است كه امّت را اين‏طور بايد تربيت كند كه بعد از تلاوت، تهذيب، سپس تعليم و حكمت دهد كه اين دليل بر گيرندگى و قابليت افراد است. چه آنكه هميشه بعد از تعليم، تهذيب مى‏آيد و بدون آن تزكيه محقق نمى‏شود. استاد عارف مى‏فرمود: ((تدريس با تهذيب، معيار خوبى نزد خداست)).

 

تجدّد اَمثال

 نو شدن مثل‏ها و مانندها يعنى كه چيزى از ميان برود و همانند آن در وجود آيد، آن‏را تجدّد امثال گويند.

 هستى امكانى غير از واجب‏الوجود پيوسته در حال دگرگونى و تبدّل هست. آنچه در لحظه پيشين هستى بود، گر چه به ظاهر مى‏پايد و ثابت مى‏نمايد، امّا به واقع در لحظه پسين يكسره از ميان مى‏رود و وجودى تازه و نو كه به وجود از ميان رفته پيشين مى‏مانَد و به اصطلاح مماثل آن است، جاى آن‏را مى‏گيرد و به‏جاى آن مى‏نشيند.

 مولانا مى‏گويد:

 هر نَفَس نو مى‏شود دنيا و ما           بى‏خبر از نو شدن اندر بقا

 عُمر چون جُوى نَو نَو مى‏رسد           مُستمرّى مى‏نُمايد در جسد

 در هر آن، جهان از ميان مى‏رود و جهانى ديگر همانند و مماثل جهان پيشين به وجود مى‏آيد. يك جزء جهان وجود و جزء ديگرش تعيّن است و در هر طرفةالعين معدوم مى‏گردد و جهانى ديگر در او وجود مى‏آيد.

 عارف شبسترى گويد:

 جهان كُلّ است و در هر طرفةالعين               عدم گردد و لايبقى زمانين

 دگر باره شود پيدا جهانى                          به هر لحظه زمين و آسمانى

 عالم پيوسته از خود خلع وجود مى‏كند و لباس وجود از خود دور مى‏سازد و على‏الدّوام به نَفَسِ رحمان لباس وجود به تن مى‏نمايد و هر آن در خلق جديد. زيرا كه نسبت وجود با هر ممكنى در هر آنى مختلف است براى همين است كه در تجلّى حق تكرار نيست (لاتكرار فى‏التجلّى).

 

قصّه‏اى دراز

 به كوى لاله‏رخان هر كه عشقباز آيد             اميد نيست كه ديگر به‏عقل باز آيد

 بيا و گونه زردم ببين و نقش بخوان                كه گر حديث كنم قصه‏اى دراز آيد

 

ثناى خدا قبل از دعا

 امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((در كتاب دست‏نويس على‏عليه السلام آمده كه مدح و ستايش پيش از مسئلت و خواستنِ حاجت است. پس هر گاه خواستيد به درگاه خدا دعا كنيد، ابتدا ثناى او بگوييد)). محمّد بن‏مسلم مى‏گويد، عرض كردم: چگونه ثناى خدا را بگويم؟ فرمود: ((مى‏گويى: يا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَىَّ مِنْ حَبْلِ‏الْوَريدُ، يا مَنْ يَحوُلُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، يا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِالْأَعْلى ]وَ بِالاُفُقِ‏الْمُبين[، يا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْى‏ءٌ)). يعنى اى خدايى كه از رشته (رگ) گردن به من نزديكترى، اى كسى كه ميان انسان و قلبش حائل مى‏گردى و از او به او نزديكترى، اى كسى كه در تماشاگه و منظر بلند ]در افق و كرانه آشكار[ قرار دارى، اى خدايى كه هيچ چيز همانند تو نيست)).

 

يوم (روز)

 كلمه يوم در عربى به معناى روز است كه در قرآن بسيار استعمال شده و گاهى مقصود از يوم، روز قيامت مى‏باشد. در قيامت خورشيد و زمين نيست تا طلوع و غروب داشته باشد. آنجا عالَم ملكوت است و روز در مقابل شب وجود ندارد، بلكه ظرف قيامت از جنس نور مى‏باشد و به قول قرآن، سوره نباء، آيه 39؛ اليَوم الحَق: روز حق است كه خداوند در آن روز به‏درستى و به حقيقت تجلّى مى‏كند و جزا و ثواب مى‏دهد. لذا ساعات قيامت همانند ساعات دنيايى نيست تا تصوّر روز و شب شود. در سوره معارج، آيه 4 مى‏فرمايد: ((آن روز برابر پنجاه هزار سال است)). اين نظر به كثرت دارد كه ممتد است و بر اهل عذاب اين چنين طولانى مى‏شود، ولى همان براى مؤمن اين چنين نيست. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ((به آن كسى كه نفس محمّد به دستش مى‏باشد، آن‏قدر خداوند بر مؤمن (در روز قيامت) با تخفيف (و سبك و آسان) برخورد مى‏كند، به اندازه خواندن يك نماز واجب كه در دنيا مى‏خوانده است)).

 در سوره حديد مى‏فرمايد: ((روزى كه مردان و زنان مؤمن را بنگرى كه نورشان (فروغشان) از جلو و كناره راستشان پيش مى‏شتابد)). از اين آيه استفاده مى‏شود كه آن روز مؤمن نور دارد و هر جا رود روشن و روز است و به ديگران هم نور مى‏رساند. در آيه ديگر مى‏فرمايد: ((مردان منافق و زنان منافق به مؤمنان مى‏گويند: به ما نگاه كنيد تا از نورتان بهره بگيريم)).

 

استغفار بعد از نماز عصر

 استاد عارف مى‏فرمود: ((بعد از نماز عصر 70 مرتبه استغفار براى روشنايى دل خوب است)). امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((هر كس در تعقيب نماز عصر 70 بار از خداوند طلب آمرزش نمايد، خداوند گناهان پنجاه ]پنج[ ساله او را مى‏آمرزد و اگر اين اندازه گناه نداشت، گناهان پدر و مادرش را مى‏آمرزد و اگر آنها نداشتند، بستگان او را مى‏آمرزد و اگر آنها نيز نداشتند، همسايگانش را مى‏آمرزد)). و نيز فرمود: ((هر كس بعد از نماز عصر 70 بار استغفار كند، خداوند 700 گناه او را مى‏آمرزد)). سپس فرمود: ((كداميك از شما در شبانه‏روز 700 گناه مرتكب مى‏شويد))؟!

 

زلف او

 زلف او بر رخ چو جولان مى‏كند          مُشك را در شهر ارزان مى‏كند

 آفتاب حُسن او تا شعله زد                         ماه، رخ در پرده پنهان مى‏كند

 

بسم‏اللَّه و حوقله

 امام‏رضاعليه السلام فرمود: ((هر كه در صبح سه‏مرتبه و در شب سه‏مرتبه بگويد بسم‏اللَّه‏الرّحمان‏الرحيم، لاحول و لاقوة الاّ باللَّه العلىّ العظيم، از شيطان و پادشاه و خوره و پيسى نترسد)). و نيز فرمود: ((هر كه بعد از نماز صبح 100 مرتبه اين ذكر را بگويد، به اسم اعظم نزديك‏تر باشد از سياهى چشم به سفيدى آن)). امام‏صادق‏عليه السلام هم فرمود: ((هر كس اين ذكر را بعد از نماز صبح پيش از آنكه سخن بگويد 7 مرتبه بخواند، هفتاد نوع از انواع بلاها از او دور گردد. و هر كس اين ذكر را بعد از نماز مغرب قبل از اين‏كه سخن بگويد 7 مرتبه بخواند، خداوند 70 نوع از انواع بلاها كه سهل‏ترين آنها جذام و برص باشد، از او دور كند)). اميرالمؤمنين على‏عليه السلام فرمود: ((هر كس بعد از نماز مغرب در حالى‏كه پاهايش را از حالت نشستن در نماز جمع كند و راحت بنشيند و پيش از آنكه سخن بگويد و نيز بعد از نماز صبح پيش از آنكه سخن بگويد هفت بار بگويد بسم‏اللَّه الرّحمان الرّحيم و لاحول و لاقوّة الاّ باللَّه العلى العظيم، خداوند 70 نوع از انواع بلا و گرفتارى را از او دور مى‏سازد كه كمترين آنها جذام و پيسى و شرّ سلطان و فرمانروا و شيطان است)).

 پس اعداد اين ذكر 3 مرتبه صبح و شب، 7 مرتبه بعد از نماز صبح و مغرب و 100 مرتبه بعد از نماز صبح مى‏باشد.

 

تأثيرپذيرى از واهمه

 يكى از آفت‏هاى نفس تأثيرپذيرى از قوّه واهمه است كه به قوّه عاقله ضربه وارد مى‏كند. از غبارى كه از وهم برخاسته مى‏شود و به كسى حرفى گفته مى‏شود و القا مى‏گردد، كم‏كم آن كس به باور ذهنى مى‏رسد. لذا مدعيان دروغين نبوت و امامت و استادى در عرفان و ... نوعاً به تعظيم و مدح و توجّه ساده‏لوحان و چاپلوسان گرفتار مى‏شوند و بالاتر از همه، شيطنت نفس امّاره هم به‏كار مى‏افتد و به باورى وهمى خود را پيشوا، ولىّ، استادِ راه و نائب امام مى‏پندارد. مردم عادى هم با القائات بى‏اساس و فال‏هاى ناصواب دچار خيالات واهى شده و در ايشان قوّه وهم بر عقل غلبه پيدا كرده و سبب مى‏شود كه خود را ببازند و ركود كنند و كم‏كم رنجورى و خواب‏هاى آشفته و بد گمانى به اطرافيان به بار مى‏آيد.

 

اسير عشق

 گر از جفاى تو روزى دلم بيازارد           كمند شوق كشانم به صلح باز آرد

 ز درد عشق تو دوشم اميد صبح نبود            اسير عشق چه تاب شب دراز آرد؟

 

چهل هزار يا اللَّه

 يكى از اذكار استاد عارف 40000 يا اللَّه بود. البته نه براى سالك مبتدى بلكه براى سالكى كه حدود چهار الى پنج سال به دستور استاد به رياضات شرعيه و مجاهدات نفسانى مشغول بوده و قابليت گفتن را پيدا كند. از آثار آن ازدياد توحيد و يقين، جذبه، استقامت، تو پُر شدن، افزونى رزق مادى و معنوى مى‏باشد.

 

بيمارى حماقت

 از حضرت عيسى‏عليه السلام نقل است كه فرمود: ((كور مادر زاد را شفا مى‏دهم ولى آدم احمق را نتوانم درست كنم)). سائلى پرسيد: ((حكمت و علّت چيست كه اسم اعظم در اوّلى مؤثر افتد ولى در دومى تأثير ننمايد))؟ رندى جواب داد كه در كور مادر زاد نوعى بيمارى و بلا و امتحان است و ... امّا آدمِ احمق بيمارى او ناشى از قهر خداست و قهر خدا را نتوان دفع كرد، ولى بيمارى و امتحان مى‏تواند براى رشد باشد تا تدارك نمايد. مردم به شخص بيمار جسمانى ترحّم مى‏كنند، امّا از شخص احمق فرار مى‏نمايند چرا كه همدمى با آنان كم‏كم در دين و فكر شخص اثر مى‏كند و گرمى دل را به سردى تبديل مى‏نمايد و موجب تفرقه ديگران مى‏گردد. آنچه اوليا به مردم گفتند، گريز از شومى و خطرات احمقان بوده تا در دام افسردگى و كدورت و گزند آنان نيفتند.

 

شفاعت براى اهل رضا

 خداوند در سوره انبيا، آيه 28 مى‏فرمايد: ((لايَشفَعونَ إِلاّ لِمَنِ ارتَضى. و آنان (فرشتگان) جز براى كسى كه خداوند از او راضى و خردسند باشد، شفاعت و ميانجيگرى نمى‏كنند)). و نيز در سوره نجم، آيه 26 فرمود: ((لاتُغنى شَفاعَتُهُم شَيئاً إِلاّ مِن بَعدِ أَن يَأذَنَ‏اللَّه لِمَن يَشاءُ وَ يَرضى. فرشته‏هايى در آسمان‏ها هستند كه ميانجيگرى و شفاعت آنان هيچ به‏كار نمى‏آيد مگر پس از آن‏كه خداوند براى كسى كه بپسندد، اجازه دهد)). از اين دو آيه استفاده مى‏شود كه شفاعت ملائكه نصيب كسانى مى‏شود كه خدا از آنان راضى باشد و آنان هم مرضىّ و به مقام رضايت رسيده باشند.

 

به امتحان مردود شد

 مردى نزد يكى از اوليا آمد و صحبت او را درخواست كرد. فرمود: ((چه دارى))؟ او پول‏هاى خود را بيرون آورد. پس پول‏ها را از او گرفت و فرمود: ((برو براى ما موز بخر)). آن مرد گفت: ((همه پول‏ها را موز بخرم))؟ فرمود: ((پول‏هايت را بردار و برو. توانايى صحبت ما را ندارى)).

 

نگارستان

 حاجت صحرا نبود آيينه هست                     گر نگارستان تماشا مى‏كند

 غافل است از صورت زيباى او            آنكه صورت‏هاى زيبا مى‏كند

 × نگارستان: كارگاه نقاشى، جايى كه داراى انواع نقش و نگار و صورت‏ها و كارهاى نقاشى باشد.

 

آيت مكاشفه

 استاد عارف مى‏فرمود: ((روزى 12000 مرتبه آيه أزِفَةِالازِفَةُ لَيسَ لَها مِن دوُنِ‏اللَّه كاشِفَه(70( براى مكاشفات مؤثّر و مفيد است)). از آنجايى كه اين آيت سنگين بوده و صورت برزخى زنده‏ها و مُرده‏ها و نوع عِقاب‏ها و كيفرها ديده مى‏شود و حالات اهل قيامت هم به كشف ديده مى‏شود، لذا تحمّل آن براى همگان نيست. اوّل آنكه بايد چندين سال تحت نظر استاد، سلوك كرده باشد و با اجازه و ترك حيوانى مشغول شود. بعضى اهل سلوك بعد از شش سال سلوك وقتى اين آيت عظيم را مى‏خواندند، اكثر ايّام به مكاشفه و قليلى در نوم صحنه‏هاى عجيب و غريب قيامتى و برزخى احيا و اموات را مى‏ديدند. اين‏كه بعضى آقايان كشفيات خود را در كتاب‏ها نوشتند و چاپ كردند، مانند دَه را مى‏مانَد در مقابل يك اربعين. در حالى كه مكاشفات اين آيت مانند صد مى‏مانَد!! البته همان‏طور كه در حديث قدسى آمده ((خداوند اولياى خود را ميان خلق مخفى مى‏دارد)). عارفان حقيقى كرامات نشان ندهند و اسرار را بازارى نكنند و از شهرت پرهيز دارند.

 × در خانه اگر كس است، يك حرف بس است.

 × از من به يك اشاره، از تو به سر دويدن.

 × خواندن اين ذكر بدون اجازه استاد عوارض دارد.

 

داروى نفس

 جنيد بغدادى (م. 298 ه ق) گفت: ((وقتى در شب به نماز مشغول شدم، هر چند جهد كردم، نَفس در يك سجده با من موافقت نكرد و هيچ تفكّر نيز نتوانستم كرد، دلتنگ شدم. خواستم از خانه بيرون آيم. چون در بگشادم، جوانى ديدم گليمى پوشيده و بر در سراى، سر در گليم كشيده. چون مرا ديد گفت: ((تا اين ساعت در انتظار تو بودم((. گفتم: پس تو بوده‏اى كه مرا بى‏قرار كردى؟ گفت: ((آرى، مسأله مرا جواب ده. چه گويى در نفس كه هرگز درد او داروى او گردد((؟ گفتم: گردد، چون مخالفت هواى خود كند. چون اين بگفتم، به گريبان خود نگريست و گفت: ((اى نفس! چندين بار همين جواب از من شنيدى، اكنون از جنيد بشنو)). برخاست و برفت و ندانستم كه از كجا آمده بود و به كجا شد)).

 

مهربان ساقى

 حافظ در غزل 227 مى‏فرمايد:

 شراب لعل و جاى امن و يار مهربان ساقى               دلا كى به شود كارَت اگر اكنون نخواهد شد؟

 مراد اين است كه وقتى شراب قرمز (كنايه از شراب طهور ربّانى) به تو دادند و در محل امين و جاى امن هستى و ساقى تو هم يار مهربان است، پس كارت كى خوب و بهتر مى‏شود؟ اگر حالت خوب نشود، پس كى و كدام زمان خوب مى‏شود؟

 

آتش عشق

 آه دريغ و آب چشم، ار چه موافق منند          آتش عشق آن چنان نيست كه وا نشانمش

 هر كه بپرسد اى فلان حال دلت چگونه شد؟  خون شد دم به دم همى از مژه مى‏چكانمش

 

فضيلت تسبيحات اربعه

 استاد عارف مى‏فرمود: ((تسبيحات اربعه (سبحان‏اللَّه و الحمدللَّه و لااله‏الاّاللَّه و اللَّه‏اكبر) 30 مرتبه بعد از هر نماز براى نورانيت قلب نافع است)).

 روزى پيامبر به اصحاب خود فرمود: ((اگر آنچه از جام‏ها و ظرف‏ها كه داريد، جمع كنيد و روى هم بگذاريد، آيا به آسمان مى‏رسد))؟ گفتند: نه يا رسول‏اللَّه. فرمود: ((مى‏خواهيد تعليم كنم شما را چيزى كه اصلش در زمين است و شاخه‏هايش در آسمان))؟ گفتند: بلى يا رسول‏اللَّه. فرمود: ((بعد از هر نماز 30 نوبت بگوييد سبحان‏اللَّه و الحمدللَّه و لااله‏الاّاللَّه و اللَّه‏اكبر كه اصل اينها در زمين است و فرعشان در آسمان و از آدمى خانه فرود آمدن، غرق شدن، سوختن، در چاه افتادن، دريدن درندگان، به مرگ‏هاى بد مردن و هر بلايى كه در آن روز از آسمان نزول كند را دفع مى‏كند. و اينهايند باقيات صالحات كه حق‏تعالى در قرآن فرموده است)).

 × در فلاح‏السائل جاى ((باقيات صالحات))، ((معقّبات)) آمده. يعنى موارد مذكوره امور خوشايند را در پى دارند.

 

ذكر توكّل

 ذكر ((توكلت على‏اللَّه ربى)) به عدد ابجد (1244) و ذكر ((لااله‏الاّهو عليه توكلت)) به عدد ابجد (1081) براى تقويت اعتماد و توكّل بر خدا نافع است و بهترين اوقات خواندن آن قبل از طلوع شمس و قبل از غروب آفتاب مى‏باشد. طبق آيه 3 سوره طلاق ((و من يتوكل على‏اللَّه فهو حسبه)) كسى كه توكل بر خداوند نمايد، پس حق او را كفايت كند. پس شخص متوكل است و خداوند وكيل او. در سوره نساء، آيه 81 فرمود: ((كفى باللَّه وكيلاً. كفايت مى‏كند خداوندى كه وكيل (مطلق) است)).

 

حواس، اسير عقل

 حس وقتى از قيد محسوسات آزاد مى‏شود كه از مرتبه حواس به مرتبه عقل برسد و عقل هم اسير روح است. حس همانند رعيت و عقل همانند وزير و روح به منزله پادشاه است. چون عقل بالاتر از حس است، اگر غالب شود، ترقّى مى‏كند و الاّ نفس امّاره او را مقيّد مى‏كند. روح، عقل را مقيّد و دست بسته را باز مى‏كند و مى‏گشايد. روح همانند آب صاف است و مدركات حسى همانند خس و خاشاك روى آب مى‏نشينند و مانع مى‏شوند كه چشم عقل، عالم روح را مشاهده كند. حباب روى آب همان حجاب است كه روز به روز اسيرى عقل و روح را بيشتر مى‏كند، پس نفس امّاره مى‏خندد و عقل مى‏گريد. تنها تقوى است كه آن‏را مغلوب كند و دست عقل باز شود و از قيد محسوسات رهيده گردد تا شهود معانى و اسرار بر روح مكشوف شود.

 

نثار دارم

 چندم به سر دوانى پرگار وار گِردت؟              سرگشته‏ام وليكن پاىِ استوار دارم

 رفتى و در ركابت دل‏رفت و صبر و دانشبازآ كه نيم جانى بهر نثار دارم

 

محتاج باران

 جنيد بغدادى را بعد از مرگش به خواب ديدند. پس او را گفتند: ((خداى با تو چه كرد))؟ گفت: ((هر كلمه‏اى كه از من سابق شده بود، بپرسيد تا آن حد كه سالى باران نمى‏آمد، من گفتم كه چه حاجتمندند مردم بر باران!! خداى تعالى فرمود: ((تو چه دانى كه مردم محتاج باران باشند))؟ مرا تعليم كرد به درستى كه من عليم و خبيرم)).

 

بينايى

 خداوند مى‏فرمايد: ((هر گاه از شيطان (دَمدَمه‏اى) به تو رسيد، به خداوند پناه ببر كه وى شنوا و داناست. همانا آنان كه پرهيزگارى پيشه كردند، چون با پندار شيطانى برخورد كنند (خدا را) ياد كنند (فاذا هم مبصرون) پس آنگاه ديده‏وَر مى‏شوند)). در آيه 200 كلمه ((نزغ)) آمده كه به معناى وارد شدن و مداخله در امرى براى خرابكارى و فاسد كردن مى‏باشد. به معناى ديگر تكان دادن و از جاى كندن و وادار كردن است كه غالباً در حال غضب به كار مى‏رود. پس در ترجمه اين‏طور مى‏شود گفت: ((اگر شيطان خواست مداخله نمايد و تو را به غضب و يا انتقام وادار كند، تو به خدا پناه ببر كه او شنوا و داناست)). در آيه 201 كلمه ((طائف)) آمده كه آن شيطان (نفس اماره) پيرامون قلب آدمى طواف مى‏كند تا رخنه‏اى پيدا كرده و وارد قلب شود، ولى شخص متّقى و عارف به ياد خدا مى‏افتد و اين بصيرت و بينايى است. از اين دو مى‏توان استفاده كرد كه يكى از درمان‏هاى خواطر سوء، استعاذه و پناه بردن به خداست. وقتى نفس اماره مى‏خواهد در قلب رخنه كند، لحظه‏اى سالك به بصيرت آيد و تذكرش به خداوند سبب مى‏شود مانع از رسوخ در قلب شود.

 

از لَحَد

 گر رسد از تو به گوشم كه بمير، اى سعدى              تا لب گور به اعزاز و كرامت بروم

 ور بدانم به در مرگ كه حشرم با توست                            از لحد رقص‏كنان تا به قيامت بروم

 

صد مرتبه استغفار

 استاد عارف مى‏فرمود: ((صد مرتبه استغفار هنگام خوابيدن براى آمرزش گناهان خوب است)). امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((هر كس صد مرتبه شب در فراش (رختخواب) خود استغفار كند، گناهانش همانند برگ‏ها كه از درختان مى‏ريزد، بريزد)).

 

از بوى

 مى‏گويند گوسفندها بوى گرگ را مى‏فهمند و چون بوى وى را احساس كنند، به هر طرفى مى‏گريزند و حالت پنهانى و پناه به آنها دست مى‏دهد و مى‏گويند مغز جانوران بوى شير را استشمام مى‏كند. چون جانورى بوى شير را احساس كرد، فرار مى‏كند و به پناهگاه مى‏رود. پس چگونه مى‏شود انسان بوى شير قهر و غضب قضاى الهى را احساس مى‏كند ولی از راه كج به راست نيايد و از گرگ بلا به توبه روى نياورد؟! از اين جهت است كه اولياى الهى به اشارات، خلايق را پرهيز مى‏دهند، امّا عقل آنها به‏خاطر تقيّد به محسوسات و لذائذ ناديده مى‏گيرد و اعتنايى نمى‏كند. آن‏گاه در دام گرد و غبار امتحان قضا و قدر مى‏افتد و ديگر راه چاره‏اى برايش نمى‏ماند. فقط قابلان و طالبانِ طريق، گوش به فرمايشات اوليا دادند و به نفحات اُنس از قهر نجات يافتند و به دام مهرِ دلدار شهره آفاق گشتند.

 

نكند خُلقمان تنگ

 در گذشته مردم برنج (پلو) كم مى‏خوردند. پسر جوانى هميشه در خيال خود شب عروسيش را ترسيم مى‏كرد و با خود مى‏گفت: آن شب پلوى مفصّلى خواهم خورد. شب عروسى پدرش مهمان‏ها را سر سفره دعوت كرد و به پسرش گفت: ((تو سر سفره نرو)). پسر بى‏خبر از آنكه غذاى مفصّلى براى او در حجله قرار داده‏اند تا با عروس‏خانم بخورد، از اينكه پدرش مانع شده بود، به شدّت دلخور شد. آخر شب مهمان‏ها رفتند و پدرش به او گفت: ((خب، حالا برو به حجله)). پسر كه خُلقش از دست پدر به شدّت تنگ بود با دلخورى گفت: هر كس پلو خورده، برود به حجله ... ! نكند ما هم خُلقمان از دست خدا و مواليانمان تنگ باشد و وقتى راه وصال و لقا باز مى‏شود و ما را فرا مى‏خوانند، مثل آن داماد باشيم! وقتى كه با خدا خلوت مى‏كنيم و يا بر سجاده عبادت مى‏نشينيم و يا وقتى كه موت مى‏آيد و به حجله‏گاه مؤمنين مى‏رويم، نكند خُلقمان از خدا تنگ باشد.

 

منعم

 استاد براى رزق ذكر ((يا مُنعِم)) را به عدد 12000 در روز مى‏فرمود. مُنعم به معنى نعمت دهنده و نعمت بخش بوده و ابجد آن 200 مى‏باشد. اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود: ((بايد اثر نعمتى كه خداى سبحان به تو عنايت كرده در تو ديده شود)).

 

باور دار

 به جانت كز ميانِ جان ز جانت دوست‏تر دارم              به حق دوستى جانا كه باور دار سوگندم

 مكن رغبت به هر سويى، به ياران پراكنده                كه من مهر دگر ياران ز هر سويى پراكندم

 

نفى صفات حيوانى

 ((هو اللَّه الّذى لااله‏الاّهو الحىُّ القيّوُمُ القديرُ المريدُ السميعُ البصير)). استاد عارف مى‏فرمود: ((اين ذكر براى دم عيسوى (و نفى صفات حيوانى) و خوب شدن مريض نافع است. ابجد اين ذكر 1736 مى‏باشد و از شرايط آن خواندن در مجلس واحد است.

 

حال مستغرق

 وقتى انسان به كارى مشغول باشد و مُمَحَّض در آن گردد، از حواشى و فروعات ديگر آن كار غافل مى‏شود، حتى حالت بى‏خودى به او دست مى‏دهد، چون مستغرق است. يك غير شيعه باسواد در زمان شاه از استاندارى كه آشنايى به قرآن نداشت، پرسيد: ((شما مى‏گوييد تير از پاى على‏عليه السلام در آوردند و او آن‏را احساس نكرد))، اين حرف درست نيست. استاندار (ظاهراً كردستان) گفت: ((شما درباره زنان مصر كه يوسف را ديدند و انگشتان دست‏ها را بريدند كه در سوره يوسف، آيه 31 آمده ((وَ قَطَّعنَ أَيديَهُنَّ)) چه مى‏گويى))؟ آن مُتعرّض مسكوت شد و جوابى نداشت. اين قضيه را از آيةاللَّه بهجت شنيدم.

 

تنهايى زهر است

 مريدى را صورت بست كه به درجه كمال رسيدم و تنها بودن مرا بهتر. به گوشه‏اى رفت و مدّتى بنشست تا چنان شد كه هر شب شترى بياوردندى و گفتندى كه تو را به بهشت مى‏بريم. او بر آن شتر نشستى و مى‏رفتى تا به جايى خوش و خرّم رسيدى و قومى با صورت زيبا و طعام‏هاى پاكيزه و آب روان تا سحر آنجا بودى. آنگه از خواب در شدى و خود را در صومعه يافتى. تار عونت در وى ظاهر شد و پندارى عظيم در وى سر بر زد و به دعوى پديد آمد و گفت: ((هر شب مرا به بهشت مى‏برند)). اين سخن به جنيد بغدادى رسيد. برخاست و به صومعه او شد. وى را ديد با تكبّرى تمام. حال پرسيد. همه با شيخ جنيد باز گفت. شيخ گفت: ((امشب چون تو را آنجا بَرَند، سه‏بار بگو ((لاحول و لاقوّة إلاّ باللَّه العلى العظيم)). چون شب در آمد و او را مى‏بردند، او به دل انكار شيخ مى‏كرد. چون بدان موضع رسيد، تجربه ((لاحول و لاقوّة...)) را گفت. آن قوم به جملگى بخروشيدند و برفتند و او خود را در مزبله‏اى يافت، استخوان مرده در پيش نهاده. پس بر خطاى خود واقف شد و توبه كرد و به صحبت شيخ پيوست و بدانست مريد را تنها بودن زهر است.

 

عشقباز

 دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمى‏بينم                           دلى بى‏غم كجا جويم كه در عالم نمى‏بينم

 مرا رازى است اندر دل، به خون ديده پرورده              وليكن با كه گويم راز چون محرم نمى‏بينم

 

حرزى خاص

 استاد عارف مى‏فرمود: ((خواندن و نوشتن اين دعا براى حفظ متاع و اطعمه (حفظ و حرز انسان) خوب است. يا حافِظاً لايَنسى يا مَن نِعَمَهُ لاتُحصى أنتَ قُلتَ وَ قولُكَ الحَق إِنّا نَحنُ نَزَّلنا الذكر وَ إنّا لَهُ لَحافِظون)) اين حرز را مى‏فرمود عارف باللَّه سيّد على‏آقا قاضى بر متاعى مثلاً گوشت مى‏خواندند، گربه به آن نزديك نمى‏شد.

 × البته خواندن و نوشتن حرز از آقاى قاضى با ديگرى كه از راه رسيده و هيچ نَفَسى ندارد، تفاوتش بسيار است كه:

 كار هر كس نيست خرمن كوفتن                  گاو نر مى‏خواهد و مرد كهن

 يعنى تأثير دعا گفتن و حرز نوشتن عالم ربّانى، صاحب نفس زكيه مى‏خواهد تا تأثير بگذارد و كار هر كسى نيست. از من به يك اشاره از تو به سر دويدن!!

 

مؤمن

مؤمن ذاتش صدا مى‏زند: ((لااله‏الاّاللَّه)). اخلاقش صدا مى‏زند: ((محمّد رسول‏اللَّه)). افعالش صدا مى‏زند: ((على ولى‏اللَّه)).

مؤمن مثل عطر است. هم‏چنان كه عطر، خودش را معرفى مى‏كند، مؤمن هم با عمل و اخلاقش معرّف خود است.

مؤمن كه از آب ولايت آفريده شده، مانند آب كُر، پاك و پاك كننده است.

مؤمن هم‏چون كوه استوار است و بادهاى شدايد و سختى‏ها او را تكان نمى‏دهد.

مؤمن در آخرالزمان در دنيا غريب است و پيامبر اكرم‏عليه السلام فرمود: ((خوشا به حال غريب‏ها)).

 

واله

 استاد عارف مى‏فرمود: ((اگر انسان مجذوب شد و غرق در ياد محبوب گشت، از بسيارى از مسائل دست مى‏كشد. چنان‏كه در زيارت شعبانيه آمده ((خدايا! مرا واله ياد خود براى ياد خودت گردان. (الهى وَالهمنى ولهاً بذكرك الى ذكرك))).

 

نماز بازارى

 مرحوم عارف باللَّه سيّد على‏آقا قاضى سفارش مى‏نمود كه اداى فرايض نبايد با نوعى شتابزدگى همراه باشد. بدين معنى كه زودتر بخوانيم و خود را راحت كنيم. زيرا اين‏گونه اداى فرايض را بازارى مى‏ناميد. يعنى عوامانه. در عين حال نبايد آن‏چنان با تأنى بخوانيم كه حالت ريا و تظاهر به خود گيرد.

 

خواطر چهارگانه

خواطر از الهامات و وسوسه‏ها بر چهار دسته‏اند:

1. خاطر حقانى: و آن علمى است‏كه خداوند بى‏واسطه در دل اهل قرب افكند.

2. خاطر مَلَكى: آن است‏كه آدمى را بر طاعات برانگيزد و از معاصى دور دارد.

3. خاطر شيطانى: آن است‏كه انسان به زشتى‏ها و بدى‏ها روى مى‏آورد.

4. خاطر نفسانى: آدمى را به شهوات و اغراض باطل ترغيب كند.

با خاطر حقانى هيچ خاطر ديگر معارض نشود. امّا با خاطر ملكى خاطر نفسانى معارضه كند و خاطر نفسانى به نور ذكر منقطع نشود تا به غرض خود برسد. خاطر شيطانى به نور ذكر منقطع شود. اگر چه ممكن است به نوعى ديگر در آيد.

 

نزديك‏ترين حال بنده

 امام‏رضاعليه السلام فرمود: ((نزديك‏ترين حال بنده به خدا حالت سجود است و از اين جهت در سوره علق فرمود: ((سجده بگذار (و به خداوند) نزديكى بجوى)).

 

من عاشقم

 گو خلق بدانند كه من عاشق و مستم          آوازه درست است كه من توبه شكستم

 گر دشمنم ايذا كند و دوست ملامت             من فارغم از هر چه بگويند كه هستم

 

تسخيرات

 نزد استاد عارف صحبت از تسخيرات شد، فرمود: ((دنبال اين نوع مسايل نرويد و دارندگان تسخيرات نوعاً زندگى‏شان خوب نيست و به نكبت مى‏افتند)). قضيه‏اى براى خودشان در جوانى در نجف اتّفاق افتاد كه عوارضى هم داشت و لذا نهى از رفتن به دنبال تسخيرات مى‏كردند.

 

صافى صفا

 در جنوب غربى شهر نجف جايى است به‏نام صافى صفا (يا صفه صفا) كه گفته‏اند امام‏سجادعليه السلام وقتى مخفيانه به زيارت قبر اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏آمد، در آن‏جا مقام مى‏گرفتند. مرحوم عالم ربانى سيّد على‏آقا قاضى گاهى شب را در آن‏جا بيتوته مى‏كرد و به نماز و عبادت مشغول بود. البته مردم در شب‏هاى جمعه در آن‏جا جمع شده، نذورات و غذا مى‏آوردند و سفره مى‏گذاشتند.  آقاى قاضى گاهى در ميانه روز و در مناسبت‏هاى گوناگون به آن‏جا مى‏رفت.

 

جمال حق

 حافظ فرمود:

ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنى است               به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روى زيبا را

جمال حق كه جمال مطلق است، زيبنده اوست؛ و هيچ‏كس و چيزى را در آن بهره نيست.

چه آنكه از تشبيه و توصيف و تعريف بيرون است و ادراك كنه او براى همگان ناتمام است. و درباره عجز آن مى‏توان ديدن شب‏پره آفتاب را مثال زد. امّا جمال مقيّد حق آنست كه از عوالم علوى تا عالم سفلى به تناسب استعدادات و قابليت‏ها تجلّى كرده است. چه آن‏كه همه چيز غير او جزء هستند و جزء به اندازه خودش جمال را درك مى‏كند.

 

چه تمنّا

 بر گل روى تو چون بلبل مستم واله              از رخ لاله و نسرين چه تمنا دارم؟

 گر چه لايق نبود دست من و دامن تو            هر كجا پاى نهى فرق سر آنجا دارم

 

مصنوع صانع

 حُسن هر مصنوعى مال صانعش است. وقتى مى‏خواهى روى جنسى قيمت بگذارى، مى‏پرسى مال كدام كارخانه است؟ خداوند به نحو اتمّ در انسان تجلّى كرده و براى خدا مثال برتر وجود دارد. هر مصنوع، صانع خود را نشان مى‏دهد. چون صانع ما حىّ است و قديم و نه مى‏ميرد و نه حوادث بر آن اثر مى‏كند، مصنوعش هم مرگ ندارد. (اليه راجعون: به‏سوى خدا باز مى‏گردند) خداوند دوست ندارد بنده‏اش فقط از بدى‏هايش بگويد؛ چون هر چه هست، مصنوع خود خداست و خدا او را خوب آفريده است.

 

ميل

 هر كسى را بهر كارى ساختند                    ميل آن را در دلش انداختند

 هر كسى ميلى در درون دارد و براى آن ساخته شده و خلاف ميل درون كار كردن معايب و آفاتى دارد. ديده شده كه كسى رشته پزشكى خوانده، ولى به‏خاطر ميلش به فلسفه سرانجام به آن روى آورده است. اين ميل وقتى مى‏آيد، دست و پا به حركت در مى‏آيند و تلاش مى‏كنند. اگر ميل درون به عالم معنى است، كشش به حقايق مانند پرنده هما (فرخنده) پر و بال سعادت و دولت نصيبت گردد و اگر كشش به عالم ماده و دنيا است، بايد براى خودت بگريى و به درگاه خدا زارى كنى.

 

وجود عام

 آنچه با اشيا معيّت دارد، وجود عام يا وجود منبسط است كه در زبان عرفا به نفس رحمانى، حق ثانى، حق مخلوق و گاهى به وجود مطلق تعبير شده كه ظلّ حقيقت وجود واجب تعالى است.

س: آيا مراد از وجود ظلّى از طبيعت، وجود است؟

جواب: مراد از طبيعت، وجود صرف است و ظلّ هم وجود است، ولى صرف نيست. طبيعت وجود صرف همان واجب‏الوجود بالذات ازلى است، امّا طبيعت غير صرف (ظلّى) كه در خارج به اشيا منبسط (نفس رحمانى) است، به اقتضاى كثرت احكام واجب و ممكن، نزول و صعود، مبدأ و معاد در هستى را پديدار مى‏شود.

 

انعكاس وضعى اعمال

 در صف نانوايى جوانى نان سنگك خريد و سنگ داغ نان را توى گردن پيرمردى كه در صف بود، گذاشت. پيرمرد جز احساس سوختن چيزى نگفت.

 شخصى گفت: ((چرا چيزى نگفتى))؟! گفت: ))45 سال پيش در صف نانوايى پيرمردى بود و من آن وقت جوان بودم. سنگ داغ را آن روز در گردن پيرمردى گذاشتم. امروز همان عمل منعكس شد و به خودم برگشت و اين جزاى عملم بود)).

 

عجب دارم

 عجب دارم ز بخت خويش و هر دم در گمان افتم                            كه مستم يا به خوابم يا جمال يار مى‏بينم

 چو خلوت با ميان آمد، نخواهم شمع كاشانه                      تمنّاى بهشتم نيست، چون ديدار مى‏بينم

 

امروز روز گرمى است

 جنيد با مريدى به باديه فرو شد و گوشه جيب مريد دريده بود. آفتاب در او مى‏تافت تا بسوخت. به زبان مريد برفت كه امروز روزى گرم است. شيخ به هيبت در وى نگريست و گفت: ((برو كه تو اهل صحبت نيستى))، و او را مهجور گردانيد.

 

هو

 ((هو)) غيبى است كه شهودش براى غيرى درست نيست. مانند غيب هويت كه از آن تعبير به ((كنه بى‏تعيّن)) شده و از باطن‏ترين باطن‏هاست.

 

زيارت امين‏اللَّه

 استاد عارف به زيارت امين‏اللَّه خيلى علاقه داشت. حتى در خواب هم اين زيارت را مى‏خواند. نمى‏دانم چه حالتى داشت! شايد همان موقع رفته بود حرم و براى حضرت اميرعليه السلام زيارت مى‏خواند.

 

نتيجه حرف گوش نكردن

 گروهى از دراويش كه در بيرون ديوار بزرگ شهر نجف ساكن بودند، شايد صومعه‏اى هم داشتند. گروهى از آنان نزد عارف باللَّه سيّد على‏آقا قاضى آمده و از مزاحمت حكومت شكايت كردند. جنابش به آنان فرمود: ((از اينجا بيرون روند و مكان متبرك ديگرى انتخاب كنند كه در آينده‏اى نه چندان دور ديگر اينجا براى شما امن نخواهد بود)). چند سالى شايد كمتر از ده سال نگذشت كه حكومت وقت، اينان را از شهر نجف بيرون راند. عدّه‏اى را به زندان و تبعيدگاه انداخت و آنان را آواره كرد و چه بسا عدّه‏اى را به قتل رساند كه هيچ‏كس از سرنوشت آنان اطلاعى نداشت.

 

تو مرد اسواقى

 گويند جنيد با اصحاب خود به حكم رياضتى نشسته بود. مسافرى در آمد. بر نصيب وى تكلفى كردند و طعامى پيش آوردند. وى گفت: ((به جز اين مرا فلان چيز بايستى)). جنيد گفت: ((تو را به بازار بايد شد كه تو مرد اسواقى، نه از آن مساجد و صوامع)).

 

زيارت عاشورا

 استاد عارف به زيارت عاشورا خيلى علاقه داشت و مى‏فرمود: ((براى امام‏حسين‏عليه السلام هر كارى انجام داده شود، كم است)).

 

نماز

 استاد عارف در نجف قبل از نماز خود را آماده مى‏كرد و مستحبات انجام مى‏داد. نمازش در خانه مناجاتى بود. مخصوصاً در قنوت، نمازش طولانى بود و ايشان جذب نماز بود. آن‏چنان جذب نماز مى‏شد كه انگار داشت خدا را مى‏ديد. نمازهاى بسيار طولانى و با حضور مى‏خواند و سوره حمد را در نمازش خيلى طول مى‏داد. نمازش خيلى با توجه بود. مكرراً ديده مى‏شد كه چهره ايشان بعد از نماز دگرگون شده، حال پيدا مى‏كرد و مى‏فرمود: ((نماز مانع امور ديگر است كه در سوره عنكبوت، آيه 45 خداوند فرمود: ((همانا نماز انسان را از فحشا و منكر باز مى‏دارد(()).

 

شفا از امام‏رضاعليه السلام

 مرحوم سيّد محمّدحسن قاضى از والدشان عارف باللَّه سيّد على‏آقا قاضى نقل كرد به كسى كه قصد سفر به مشهد امام‏رضاعليه السلام را داشت، مى‏فرمود: ((امام يكى از سه خواسته زائر را در زيارت اوّل اجابت مى‏كند. حتى هر سه خواسته او را)). پرسيدم براى شما سه خواسته داده شد؟ فقط يكى را گفت و آن اين بود: ((من حدود ده سال به بيمارى نقرس مبتلا بودم و بدون عصا نمى‏توانستم راه بروم و بين مردم به آقاى لنگ معروف شدم. از طرفى نمى‏خواستم مستخدمه داشته باشم. زمانى كه به مشهد رسيدم به حمام رفتم و زخم پا را باز كردم. ديدم چيزى سياه و شبيه تكّه ذغالى روى زخم است و با اندك حركتى جدا شد. ديدم هيچ ناراحتى در پا ندارم و بدون عصا راه رفتم كه بسيار خوشحال شدم و از حمام بيرون آمدم)).

 

خواسته‏ايم

 ما مرگ و شهادت از خدا خواسته‏ايم                      و آنهم به سه چيز كم بها خواسته‏ايم

 گر دوست چنان كند كه ما خواسته‏ايم                    ما آتش و نفت و بوريا خواسته‏ايم

 

مراقبه مكان

 استاد عارف در تابستان با بعضى تلامذه به يكى از روستاهاى قم رفتند. صبح كه براى نماز بيدار شد، فرمود: ((ديدم غبارى بر دلم نشسته. توجه كردم، ديدم براى بودن در اين مكان است)).

 

مجلس گرم

 نامه حسن تو بر عالم و جاهل خوانم                      نامت اندر دهن پير و جوان اندازم

 دُرد نوشان غمت را چو شود مجلس گرم                           خويشتن را به طفيلى به ميان اندازم

 

سه مرحله

 1. تخليه يا تخلّى: خالى كردن درون از بدى‏ها و همه امورى است كه آدمى را از خدا باز مى‏دارد.

 2. تحليه يا تحلّى: آراستن خويش است به صفات نيك و محامد و فضايل.

 3. تجليه يا تجلّى: جلوه كردن حق است و تابيدن انوار حق در دل سالك.

 

علاقه به سوره ياسين

 استاد عارف به سوره ياسين خيلى علاقه داشت و مى‏فرمود: ((ياسين قلب قرآن است)). كسى استاد را در صحن اميرالمؤمنين‏عليه السلام ديده بود كه شماره خواندن سوره ياسين ايشان 85 مرتبه شده بود. يكى از فرزندان استاد فرمود: ((بعضى روزها 30 مرتبه سوره ياسين را مى‏خواند. ختمى هم داشت از يك به هفتاد. يعنى روز اوّل يكى، روز دوم دو تا و ... روز هفتادم، 70 بار ياسين مى‏خواند. دوباره از هفتاد به يك بر مى‏گشت كه در مجموع 139 روز مى‏شد و تعداد ياسين به شمارش مى‏شود)).

 

كنگره ننشينم

 گر قصد جفا دارى، اينك من و اينك سر                    ور راه وفا دارى، جان در قدمت ريزم

 گر بى‏تو بوَد جنّت، بر كنگره ننشينم                        ور با تو بوَد دوزخ، در سلسله آويزم

 

هيزم و ريسمان

 در اين‏كه زن ابولهب به‏نام اُمّ جميل پشته هيزم بر دوش مى‏كشيد و سر راه پيامبر(ص) مى‏ريخت تا پاى ايشان زخمى گردد، با اينكه امّ جميل زنى شاعره و از اشراف بود و اين كار از او بعيد است، طبق روايت تفسير قمى امام معصوم فرمود: ((امّ جميل عليه پيامبر سخن‏چينى مى‏كرد و سخنان پيامبر را براى كفار مى‏برد)).

مولانا در مثنوى مى‏گويد: (( پيامبرصلى الله عليه وآله ريسمان و پشته هيزم را به طريق شهود و صورت برزخى و بند پنهانى كه بر گردن زن ابولهب بود، مى‏ديد ولى عموم مردم اين را نمى‏ديدند. و آنان كه اهل ظاهرند فقط به ظاهر قضيه هيزم‏كشى بسنده كردند. امّا در واقع بار گناهانى كه ابولهب و زنش به دوش مى‏كشيدند عليه پيامبر كه همانا هيزم دوزخى آنان و ريسمان خوارى او مى‏باشد كه مانند اسيران در بند با او رفتار مى‏شود.))

 

نورانيت قلب

استاد عارف نوعاً در آثار اذكار مى‏فرمود: ((براى نورانيت قلب خوب است)). اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمود: ((ذكر (ياد خدا) روشنايى و آگاهى است. ذكر، سينه (دل) را مى‏گشايد. ذكر درون‏ها را روشن مى‏كند. ميوه ذكر روشن شدن دل‏هاست)). و تكيه كلام استاد عارف ((نورانيت قلب)) بود و روايات بسيارى در تأييد اين نكته دقيق است.

 

دعا براى خوردن غذا

 عالم ربانى آيت‏الحق آقاى قاضى هر گاه از خوردن غذا يا آشاميدنى ترس داشت، اين دعا را مى‏خواند: ((بسم‏اللَّه خير الاسماء، اله الارض و السماء، الرحمان الرحيم، الذى لايضر مع اسمه سمّ و لاداء))

 

قلب يا حرم خدا

 استاد عارف مى‏فرمود: ((القلب حرم‏اللَّه فلاتسكن فى حرم‏اللَّه غير اللَّه: قلب، حرم خداست. در حرم خدا، غير خدا را ساكن مكن)).

 

مى‏نالم

 بيا كه در غم عشقت مشوَّشم بى‏تو            بيا ببين كه درين غم چه ناخوشم بى‏تو

 شب از فراق تو مى‏نالم اى پرى رخسار                   چو روز گردد گويى در آتشم بى‏تو

 

يتيم و خواهنده

 در سوره ضحى، آيات 9 و 10 خداوند به پيامبر فرمود:

 1. با يتيم تندى مكن (از روى قهر خوار مشمار).

 2. خواهنده (مستمند) را از خود مران (مرنجان).

 اين نوع آيات گر چه خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله است كه اشرف مخلوقات است و عصمت تامّه دارد و علوم اوّلين و آخرين را داراست، ولكن دستور به همه مردم است. در واقع معلّم و مربّى، حالت مبشر و منذرى دارد و ظهور خطابات اوّليه حق با خليفه خود است كه به‏وسيله او فيض از عالم امر انزال مى‏شود و بعد به‏وسيله دست و زبانِ جانشين اجرا و به مردم رسانده مى‏گردد. خداوند فرمود: ((انك لعلى خلق عظيم. يعنى تو داراى اخلاقى سترگ و عظيم مى‏باشى)).

 

معرفت نفس

 استاد عارف حديث پيامبرصلى الله عليه وآله را كه فرمود ((مَن عَرَفَ نَفسه فَقَد عَرَفَ رَبه. يعنى هر كس خود را شناخت خداى خود مى‏شناسد)) را مى‏خواند و به افراد هشدار مى‏داد كه توحيد از معرفت نفس بر مى‏خيزد.

 

تخليه و تحليه

عارف باللَّه آقامحمّد بيدآبادى (1198) در مكتوبى مى‏نويسد: راه به سوى قرب حق‏تعالى منحصر به دو چيز است: تخليه و تحليه.تخليه يعنى خالى كردن نفس ناطقه از آنچه او را مانع و حائل است و باز مى‏دارد از توجّه به خدا. و تحليه يعنى مزيّن و محلّى نمودن او به آنچه نفس را سبب توجه و قرب به حضرت حق مى‏شود. پس هر گاه مريدِ حق در نفس خود رغبتى به سوى حق‏تعالى ديد، اوّل چيزى كه واجب است مراعات و تحصيل تخليه است.

 

گرفتگى زبان

 گرفتگى زبان عاشق در حضور معشوق، خود نوعى بلاغت است.

 

توبه انبيا

 توبه به معناى رجوع و بازگشت است. اگر به انسان اِسناد داده شود، منظور بازگشت وى از گناه و پشيمانى از معصيت است. اگر به خدا منتسب شود، به معناى رجوع به نحو استعلا و استيلاست و اين معنا ملازم با انعطاف رحمت و مغفرت خداوند به شخص است. درخواست توبه از سوى دو پيامبر حضرت ابراهيم و اسماعيل (سوره بقره، آيه 128) ناظر به معنى دوم است. چون توبه از معصيت درباره معصومان متصوّر نيست، بلكه درخواست توبه ابتدايى يا ترفيع درجه و بذل عنايت زايد است.

 

آية الكرسى

 استاد عارف، آية الكرسى را مرتب مى‏خواند، روزى 100 تا 150 بار مى‏خواند. به عدد 313 هم براى كسى خوانده بود و عدد 21 را براى حافظه مى‏فرمود.

 

طالب اويى

 درست شد كه‏به يك‏دل دو دوست نتوان داشت                   به ترك خويش بگو اى كه طالب اويى

 همين كه پاى نهادى بر آستانه عشق                     به دست باش كه دست از جهان فرو شويى

 

تواضع عارف

 مرحوم عارف باللَّه آقاى قاضى مراسم روضه‏خوانى بر پا مى‏كرد و طبقات مختلف مردم اعم از كاسب و بزرگان علم و عوام در مجلس ايشان شركت مى‏نمودند. هر گاه افراد قصد خروج از مجلس داشتند، كفش‏هاى آنان را مرتب مى‏كرد و گاهى جلو پاى صاحبانشان مى‏گذاشت. يكى از مخالفان اين كار مى‏گفت: ((رفتن به روضه ايشان مشكل است. چون دست به كارهايى مى‏زند كه متناسب با شخصيت علمى و اجتماعى او نيست. چه بسا تواضعات ايشان براى عوام، موجب مى‏شود ديگر منزلتى براى اهل علم قائل نشوند. با اين كارش از منزلت اهل علم كاسته مى‏شود)).

 

دفع خطورات قلبيه

 به جهت رفع وسوسه نفس و خطورات قلبيه كه لازمه طبع بشرى است، بايد كه سالك مكرّر مداومت بر اين ذكر كند. ((لاحول و لاقوّة الاّ باللَّه العلى العظيم)) كه از دستورالعمل‏هاى عارف باللَّه آقامحمّد بيدآبادى مى‏باشد.

 

ارواح مؤمنين

 استاد عارف در وادى‏السلام به رفيقش فرمود: ((ارواح مؤمنين را ببين)). مى‏گفت: ((آقا من نمى‏بينم)). ايشان مى‏فرمود: ((ببين مؤمنين حلقه حلقه نشسته‏اند))!

 

يكدم عنايت

 خسته تيغ فراقم سخت مشتاقم به غايت                         اى صبا آخر چه گردد، گر كنى يكدم عنايت؟

 بگذرى در كوى يارم تا كنى حال دلم را                     هم‏چنان كز من شنيدى، پيش آن دلبر روايت

 

جذبه يا برهان يقينى

اگر نور هدايت از عنايت الهى نصيب انسان گردد، يا از راه جذبه است و يا از راه دليل و حجت شامل حال انسان مى‏شود. اين چنين بنده‏اى دلش با نور حق هم‏راز گشته و از نقطه وحدت آمده و با عبور از كثرات و منازل، سير صعودى را بپيمايد و به همان مبدأ باز گردد.اگر جذبه يا دليل يقينى كه راه انبيا بوده، نصيبش گردد به ايمان يقينى راه يابد. به جذبه و برهان يقينى انسان از زندان طبيعت سخت بر مى‏گردد و به سوى مقامات عاليه ابرار ترقّى و وصول يابد.

 

نماز شب و بندگى

 استاد عارف در توصيه‏اى براى طلبه‏ها كه مقصدشان امام‏زمان‏عليه السلام باشد، فرمود: ((نماز شب، بندگى)).

 

تهليل

 انسان بايد در گفتن ((لا اله)) به زبان، از دل خيال غير را بيرون و محو سازد و در گفتن ((الاّ اللَّه)) توجّه كلّى قلباً به جانب حق نمايد. امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((هر كس 100 مرتبه لااله‏الاّاللَّه بگويد، آن روز برترين مردم از نظر عمل مى‏باشد)). از اين حديث به خوبى استفاده مى‏شود كه گفتن تهليلِ با توجه، چه آثار عملى روى قلب دارد!

 

هرگز نمازى

 عارف شبسترى گويد: ((تا خود را به كلّى فانىِ در حق نكنى، نماز كه معراج مؤمن است كى نماز حقيقى، كامل و قبول شود؟! چون روحت از همه عيب‏ها و آلودگى‏ها پاك شد، آنگه نمازت نماز واقعى گشته و نور چشم شود كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ((نور چشمم نماز است)).

 تو خود را تا به‏كلّى در نبازى                        نمازت كى شود هرگز نمازى؟

 چو ذاتت پاك گردد از همه شين                   نمازت گردد آنگه قُرّة العين

 

همانند دايه و طفل

 عالم محسوسات همانند طفل است و عالم معنا همانند دايه. عالم معنا نور اسما و صفات همانند دايه، عالم محسوسات را پرورش مى‏دهد. آنجا نور و اين‏جا به منزله سايه است.

 

توسل به اميرالمؤمنين‏عليه السلام

 استاد عارف مى‏فرمود كه در خيلى از توسلاتش با توجه به اميرالمؤمنين‏عليه السلام به نتيجه مى‏رسيد.

 

 اى نسيم سحرى

 ز من درود فراوان ببر به دلبر من                   به لطف، مژده‏اى از وصل آن نگار بيار

 من آن حديث كه گفتم نگاه دار و ببر              هر آن جواب كه گويد به ياد دار و بيار

 

شهرت و مقام كمينگاه شيطان است

 مرحوم عارف باللَّه آقاى قاضى از احوالات يكى از ياران (تلامذه) كه به آذربايجان سفر كرده بود، پرسيد و چنين شنيد كه حال او بسيار خوب است و در منطقه سكونت خود داراى مقامى والا و شهرتى گسترده مى‏باشد و سخت به تهذيب اخلاق و تربيت نفوس و ترغيب به انجام تكاليف شرعيه مشغول است.

 ايشان فرمود: ((لاحول و لاقوّة إلاّ باللَّه، شهرت و مقام براى امثال ما از كمينگاه‏هاى شيطان است)).

 

دل گاهى

دل به اختلاف اسما و صفات در اضطراب و اختلاف ظهور مى‏كند.

دل همانند چشم مخمور معشوق، گاهى در مستى وحدت و گاهى همانند زلف در پريشانى است.

دل گاهى به نور وصل مانند ماه شب چهارده نورانى است و گاهى به تجلّى جلالى به هجران است.

دل گاهى در منزل عبادت و كعبه است و گاهى همانند كُنشت (معبد يهود و نصارى و آتشكده و دير) است.

دل گاهى به صفات رحمانى در بهشت و گاهى به صفات شيطانى در دوزخ است.

دل گاهى به سبب تجريد از افلاك هفت‏گانه بگذرد و گاهى به سبب هواى نفس از خاك هم پست‏تر شود.

 

سرّ الهى

استاد عارف مى‏فرمود: ((ديدن امام‏زمان سرّ الهى است)) (كه نبايد فاش شود).

 

شكم باره‏گى

چه بسا پرندگانى كه براى يافتن دانه به پرواز در مى‏آيند، امّا ميل به خوردن و فرو دادن دانه سبب مى‏شود كه به دست صياد مى‏افتند و خونشان ريخته مى‏شود.

چه بسا پرندگانى كه براى سير كردن شكم در زندان قفس محبوس مى‏شوند.

چه بسا ماهيانى كه در آب‏هاى بزرگ و دور دست هستند، امّا از حرصِ خوردن به رودخانه‏هاى كوچك آيند و در دام صيادان افتند.

چه بسا انسان‏هايى كه در پاكدامنى بودند، امّا نيازمندى گلو به غذا سبب مى‏شود كه كارشان به رسوايى افتد.

چه بسا قاضى دانشمند و خوش اخلاقى كه بر اثر گرفتن رشوه و شركت در مجالس اطعمه اغنيا رأى ناحق صادر كند و مورد لعنت قرار گيرد.

از دستورات اكيد اساتيد عرفان مراقبت بر بطن، مواظبت بر لقمه‏ها و پرهيز كامل از هر اطعمه و اغذيه غير حلال و شبهه‏ناك است كه بر سلوك آثار سوء و منفى دارد و چه بسا لقمه‏اى سبب شود كه مدّت‏هاى زيادى از توفيقات عبادى انسان كاسته شود.

 

خدمت تو

استاد عارف اين فراز از دعاى كميل را مى‏خواند: ((و حالى فى خدمتك سرمداً. يعنى خدايا حالم را در كار كردن دائمى براى تو قرار بده)) و از دائم الحضور، به خدمت تعبير مى‏كرد.

 

قلبى آهنين

 فرزند مرحوم عارف واصل آقاى قاضى از پدر سؤال مى‏كند: ((اگر كسانى مانند ملاّحسينقلى همدانى براى زعامت و فتوى و رسيدگى مؤمنين و رهبرى زير بار مسئوليت نمى‏روند، پس چه كسى بايد اين منصب الهى را قبول كند))؟ فرمود: ((اين‏جا مكان لغزش و اشتباه است كه آدمى بايد قلبى آهنين داشته باشد كه تيرهاى وسوسه شيطانى در آن قابل نفوذ نباشد)).

 

نينداخت

 در پاى تو هر كه سر نينداخت                     از روى تو پرده بر نينداخت

 در تو نرسيد و پى غلط كرد                        آن مرغ كه بال و پر نينداخت

 

مقام صابران

 از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده كه خداوند فرمود: ((هنگامى كه بر يكى از بندگانم مصيبتى در بدن يا مال يا فرزندش وارد مى‏گردد و او با صبر جميل با آن روبرو مى‏شود، من در روز بازپسين شرم مى‏كنم كه براى او ميزانى نصب يا دفتر عملى باز كنم)).

 × در توضيح اين حديث گفته شده كه اگر بلا در بدن يا مال يا فرزند، كيفر بوده و اثر وضعى عمل خودش باشد، آن مقام را به او ندهند. مگر كسى كه خداوند به عنايت به او بلا دهد و آن كس شكيبايى كند.

 

دلم براى امام تنگ مى‏شود

 استاد عارف مى‏فرمود: ((گاهى كه دلم براى اميرالمؤمنين‏عليه السلام تنگ مى‏شود، سوره مؤمنون را مى‏خوانم كه سوره حضرت است و هديه به روح امام مى‏كنم و گاهى هم امام را مشاهده مى‏نمايم)). شيخ طوسى در امالى از امام‏صادق‏عليه السلام روايت كرده كه وقتى فاطمه بنت أسد مادر اميرالمؤمنين‏عليه السلام سه روز بعد از زايمان از خانه خدا به خانه برگشت، پيامبر داخل شد. پس اميرالمؤمنين‏عليه السلام تكان خورد و شاد گشت و در صورتش حالت تبسم بود و عرض كرد: ((ألسّلام عليك يا رسول‏للَّه و رحمة و بركاته((. تعظيم كرد (سر فرود آورد) به اذن خداوند تعالى و گفت: ((بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم، قد أفلح‏المؤمنون، ألّذين‏هم فى‏صلاتهم خاشعون(( ... تا آخر آيات را خواند (با اين‏كه هنوز قرآن نازل نشده بود) پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ((به تو (اى على( رستگار شوند و آيات را تا هم فيها خالدون (1-10) قرائت كرد و فرمود: ((به خدا قسم، تو امير و دليل مؤمنان هستى و به تو هدايت مى‏شوند)).

 

نابينا

از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده كه خداوند فرموده است: ((اى جبرئيل! پاداش كسى كه از دو چشم محروم شود، چيست))؟ عرض كرد: ((منزّهى تو! ما علم نداريم، مگر آن‏كه تو به ما علم بياموزى((. فرمود: ((پاداش او جاودان در خانه من بودن و به رخسار من نظر كردن است)).

 

قرآن

 استاد عارف علاقه عجيبى به قرآن داشت! وقتى قرآن مى‏خواند، چهره‏اش واقعاً ديدنى بود. يك قرآن بزرگ داشت كه آن‏را مى‏خواند و آن وقت چهره‏اش مثل مهتاب مى‏درخشيد.

 

 ذكر سجده نماز

عالم ربانى آقاى قاضى در آخرين سجده نماز واجب اين ذكر را مى‏خواند: ((عبيدك بفنائك، مسكينك بفنائك، فقيرك بفنائك، يا لاإله‏إلاّأنت سبحانك إنّى كنت من‏الظالمين)).

 

در قبضه او

 صبر ار نكنم چه چاره سازم؟             آرام دل از يكى فزون نيست

 گر بكُشد و گر معاف دارد                 در قبضه او چو من زبون نيست

 

ايام عاشورا

 استاد عارف تا آن‏وقت كه سكته نكرده بود، عاشورا كه مى‏شد ديگر عاشورايى و بى‏قرار بود. اگر كسى روضه مى‏خواند، اشك مى‏ريخت. ايشان منقلب بود و آرام و قرار نداشت. از خانه بيرون مى‏آمد و مى‏رفت كنار حرم حضرت معصومه‏عليها السلام آن‏جا كه دسته‏هاى عزادارى مى‏آمدند، مى‏نشست و به حال خودش بود و اشك مى‏ريخت.

 

معرفت اكتسابى

 كسى به امام‏رضاعليه السلام عرضه داشت: خدا امورت را اصلاح كند. جمعى از ياران ما پنداشته‏اند كه معرفت اكتسابى است و هر كس فكر خود را درست به‏كار بيندازد، به معرفت مى‏رسد. امام‏عليه السلام فرمود: ((اينها اگر درست مى‏گويند، چرا اين خير را براى خود كسب نمى‏كنند؟ چنين نيست كه هر كس بخواهد و به هر مقدار كه بخواهد، بتواند معرفت كسب كند. مگر مردم را نمى‏بينى كه بعضى از بعض ديگر از جهاتى بهترند؟! و آن بعضى از جهاتى ديگر از او بهترند؟! نمونه‏اش بنى‏هاشمند كه جايگاه، جايگاهى است كه مى‏دانى. قرابتشان با رسول‏خداصلى الله عليه وآله به اندازه‏اى است كه مى‏دانى و همه مى‏دانيم كه آنان به خلافت از شما سزاوارترند، با اين حال از آن محرومند. گمان مى‏كنى آل‏محمّد به فكر خود نبودند؟ آيا مى‏توانى بگويى كه شما راه و رسم زندگى را مى‏دانيد و ايشان نمى‏دانند))؟! آن‏گاه فرمود: ((أبوجعفر (امام‏باقرعليه السلام) مى‏فرمود: ((اگر براى همه مردم مقدور بود، همه ما را دوست مى‏داشتند)).

 

سزاى آنم

 گر لطف كنى بجاى اينم                            ور جور كنى سزاى آنم

 جز نقش تو نيست در ضميرم                      جز نام تو نيست بر زبانم

 

 اتقى

 أتقى يعنى پرهيزگارتر، با تقواتر كه در سوره ليل، آيه 17 آمده است. با تقوى بودن كلمه‏اى است عام كه شامل بسيار كسان مى‏شود، امّا پرهيزگارتر شامل عدّه‏اى خاص مى‏شود كه در مورد مال، خداوند در آيه فوق مى‏فرمايد: ((أتقى كسى است كه؛

1. داراييش را مى‏بخشد تا خود پاك و پيراسته شود و مالش هم به نحوى شايسته رشد مى‏كند.

2. از هيچ كس نزد او نعمتى نيست كه بايد پاداش داده شود. يعنى كسى از او طلبى ندارد تا به‏عنوان انفاق به او بدهد يا طلب كار از خدا نبوده.

3. پس انفاقش براى رضا و خشنودى پروردگار والا و بلندمرتبه است.

 

زيارت عاشورا براى حوائج؟

استاد عارف بر خلاف بسيارى از محبّين و متوسلين كه براى حوائج مانند بچه‏دار شدن، خريدن خانه و ... دستور به خواندن زيارت عاشورا مى‏دادند، نهى مى‏كرد و مى‏فرمود: ((چوب دارد)). و به‏جاى آن نماز جعفر طيّار را امر مى‏كرد.

 

براى اضطراب و پريشانى

از جمله دعاهايى كه عارف باللَّه آقاى قاضى براى برطرف كردن حالت اضطراب و پريشانى به عدّه زيادى سفارش مى‏نمود، اين دعا بود:

((لاإله‏إلاّاللَّه وحده لاشريك له، له‏الحمد و له‏الملك و هو على كل شى قدير. أعوذ باللَّه من همزات‏الشياطين و أعوذ بك ربى أن يحضرون إنّ‏اللَّه هو السميع العليم)). در كتاب كافى از امام‏صادق‏عليه السلام است‏كه فرمود: ((دعا كردن پيش از طلوع و غروب آفتاب سنّت واجب است. پس ده بار بگو: ((لاإله‏إلاّاللَّه وحده لاشريك له، له‏الملك و له‏الحمد، يحيى و يميت و يميت و يحيى، و هو حى لايموت بيده‏الخير و هو على كل شى قدير)). و نيز ده بار بگو: ((أعوذ باللَّه السميع العليم من همزات الشياطين و أعوذ بك رب أن يحضرون، إن اللَّه هو السميع العليم)). اگر هم فراموش كردى، آن‏را قضا كن. چنان‏كه نماز را فراموش كردى، پس بعد قضا مى‏نمايى)).

 × اين‏كه امام فرمود، ((سنّت واجب است، دلالت بر تأكيد و لزوم دارد)).

 

ظرفيت ندارند

 استاد عارف از اين‏كه بعضى‏ها ظرفيت و استعداد ندارند تا مطالبى گفته شود كه هضم آنها مشكل باشد، مى‏فرمود: ((نبايد به آنهايى كه ظرفيت ندارند، مطالبى گفته شود كه مورد تمسخر قرار گرفت و مطالب گفته شده را رد كنند)).

 

ذكر توكل

 اين دو ذكر قرآنى ((توكلت على‏اللَّه ربى)) و ((لااله‏الاّهو عليه توكلت)) به عدد و زمان خاص براى متوكل آثار نافع دارد، به شرط آن كه متّصف به شرايط توكل باشد.

 

اى خام !

 ياران به نصيحتم چه گويند                بنشين و صبور باش و مخروش

 اى خام! من اين چنين بر آتش           عيبم مكن ار بر آورم جوش

 

اصول چهار گانه

از آيه 129 سوره بقره استفاده مى‏شود كه مراتب چهار گانه ذيل در رشد و ترقىّ نفوس تأثير بسزايى دارد:

1. تلاوت آيات الهى

2. تعليم كتاب آسمانى و معارف

3. تعليم حكمت و فرزانگى

4. تزكيه و پالايش دل

 پس كسى كه مرشد و هادى است، بايد در ارشاد به مريد و شايستگان به اين چهار اصل متّصف باشد و تلميذان هم در مراحل سلوك آنها را مراعات كرده و موظّف به استماع و يادگيرى بوده و در آخر به دوام پاكسازى مشغول باشند.

 

چاره‏جويى و خوردن گوشت

 در ايّامى كه استاد عارف مشغول مجاهدات در نجف بود، چشم برزخى ايشان باز شد و افراد را به صورت‏هاى گوناگون مى‏ديد. آن‏كه مشهور و مُلاّ بود را در صورت باطنى ناپسند و آن‏كه هيچ شهرتى نداشت را در چهره‏اى منبسط مى‏ديد. اين سبب شد كه به خود بگويد ديدن افراد به سيرت باطنى سبب بدحالى و بدبينى (و اشتغال فكرى) مى‏شود. پس با مراجعه به استادى كه از هندوستان آمده بود و با خوردن گوشت گوساله به امر استاد، اين حالت از بين رفت تا به كسى مشغول نباشد.

 

حكمت

 حكمت به معنى فرزانگى آيد كه در انسان به معنى دانش متقن است كه جلوى نابخردى را گيرد. خداوند در سوره بقره، آيه 269 از حكمت به خير كثير ياد كرده و مى‏فرمايد: ((و به هر كس حكمت داده شد، هر آينه خير كثير به او داده شده است)). حكمت، كوثر است و دنيا تكاثر. توحيد، اساس حكمت است و معارف و مسائل محكم و متقن را حكمت گويند. مسئله توحيد و شرك از مسائل حكمت نظرى است، امّا در عمل عدل و ظلم از حكمت عملى به شمار مى‏آيد.

 در سوره لقمان، آيه 12 خداوند فرمود: ((به لقمان حكمت داده شد)). لذا اوّلين سخن حكيمانه‏اى كه از لقمان بازگو شده، دعوت وى به توحيد است. چنان‏كه در آيه 13 همان سوره آمده كه به پسرش فرمود: ((پسرم! شرك به خداوند نور ...؟....؟....؟....؟.. )). پس معرفت حق‏تعالى و توحيد سرآغاز حكمت است.

 

احترام به مادر

 هر گاه استاد عارف نزد مادرشان (صبيه آيةاللَّه سيّد محمّد كاظم يزدى) به بغداد (كه با برادر بزرگشان زندگى مى‏كرد) مى‏رفت، با ادبى خاص مقابل مادر مى‏نشست و رعايت احترام به مادر را كاملاً پياده مى‏كرد.

 

چرا تكرار تقاضا؟

 اين قضيه را هم عالم ربانى سيّد على‏آقا قاضى و هم آيةاللَّه بروجردى نقل كردند كه وقتى عالم زاهد سيّد مرتضى كشميرى را براى معالجه به بغداد مى‏بردند، از دو نفر كه حامل بردن ايشان بودند، خواست او را به مرقد امام على‏عليه السلام ببرند تا خداحافظى كند. در ايوان بزرگ مرقد قرار گرفت و با امام صحبت كرد. گويى صحبت دو طرفه بود و او از طرف مقابل به تكرار تقاضا مى‏كرد. آقا سيّد رضى گويد: ((در راهِ برگشت سؤال كردم با چه كسى صحبت مى‏كرديد؟ فرمود: ((با امام‏عليه السلام، تقاضا كردم محل دفنم نزديك شما باشد، امّا امام موافقت نمى‏كرد و دو - سه‏بار تقاضا را تكرار كردم، شايد موافقت كند كه قبول نكردند))!! سيّد مرتضى در محل معالجه وفات كرد. جنازه ايشان به كربلا حمل شد تا بعد از طواف به نجف ببرند كه مقامات دولتى به علّت شيوع بيمارى وبا مانع شدند و در ايوان سوم نزديك در زينبيه دفن شد)).

 × رندى فرمود: ((عبد را تدبير نيست، وقتى مولا امر مى‏فرمايد! چه آن‏كه در مقام رضا، عبد هيچ اختيارى ندارد و همانند ميّت در دست غسّال است)).

 

پروانه صفت

 در كُشته خويشتن نگه كن               روزى اگر افتد اتّفاقت

 تو خنده‏زنان چو شمع و خَلقى          پروانه صفت در احتراقت

 

رغبت

 رغبت داراى دو معناى اصلى از واژه پژوهان است: طلب و اراده، و ديگرى وسعت. ولى رغبت به معناى ميل شديد و اشتياق فراوان است و تفاوت آن با ميل و شوق در شدّت و ضعف علاقه و جامع همه آنها تمايل است كه در مكروه، ممدوح، ديدنى و ناديدنى به‏كار مى‏رود. امّا مفهوم وسعت كه از لوازم بعضى اشياست، نوعى تمايل طبيعى به قبول محتوا و جاى دادن آن در جوف و ضمن خود است. مثلاً وادى رغيب به سرزمينى اطلاق مى‏شود كه اقتضاى پذيرش آب فراوان در آن باشد. رغبت در برابر رهبت است و به معناى ميل و اشتياق است. ((انّا الى اللَّه راغبون. يعنى ما به سوى خداوند مشتاقيم.))

 

كرامت اوليا

كراماتى كه گاه گاهى از اوليا صادر مى‏شود، نه هميشه

1. براى هدايت خلق است.

2. تشويق شدن و رفتن به راه مردان الهى است.

3. بعضى عقيده ضعيف دارند و نسبت به خداوند و ائمه شكوه و گله دارند و در نتيجه سوءظن آنها غالب مى‏شود و با ديدن كرامات از اوليا دفع بدگمانى مى‏شود و به ضلالت كشيده نمى‏شوند.

4. گروهى بتوانند مقام و حال اوليا را درك و به مرتبه‏اى از معرفت برسند و صاحب بصر و نظر شوند.

 

خاك درت

 ما خاك شويم و هم نگردد                خاك دَرَت از جبين ما پاك

 مهر از تو توان بُريد؟ هيهات               كس بر تو توان گُزيد؟ حاشاك

 

رياضت سكوت

 در رياضت سكوت به دستور استاد، تلميذ ذكر خاص نفسى مى‏گويد و لبان را فقط به اندازه ضرورت باز مى‏كند و سخن مى‏گويد. وقتى نفسى مشكل دارد، اين دو را اجرا مى‏كند كه گاهى با نوشتن و پيام دادن حرف مى‏زند و اعتراض را بيان مى‏دارد. اين كار جلوى آمدن جذبه را مى‏گيرد و از نتايج بلندى كه انتظار مى‏رود، كاسته مى‏شود. از اين جهت كه سكوت قلبى بر سكوت لسانى افضليت دارد.

 

حقيقت تصوّف

 سعدى گويد: ((يكى از مشايخ شام را پرسيدند كه حقيقت تصوّف چيست؟ گفت: ((پيش از اين طايفه‏اى در جهان پراكنده بودند به صورت و به معنى جمع؛ اين زمان قومى به صورت جمعند و به دل پراكنده)). تصوّف يعنى دل از غير خداوند پاك كردن و پشت پا زدن به هواى نفسانى و زهد و ورع ورزيدن. البته كسى تصوف واقعى را مى‏پيمايد كه بر طريقت مذهب تشيّع به رياضت و تزكيه نفس بپردازد كه لباس تخلّق به اخلاق اللَّه او را زيبنده شود.

 گر تخلق به خُلق او يابى                 صوفى باشى ار نكو يابى

 

تَرك

 حافظ مى‏فرمايد:

 حافظا! تَرك جهان گفتن طريق خوش دليست                      تا نپندارى كه احوال جهانداران خوشست

 سعدى مى‏گويد:

 در نگارستان صورت، تَرك حظّ نفس كن                              تا شوى در عالَم تحقيق، برخودار دل

 در طريقت، تَرك، رها كردن و دست برداشتن از چيزى را گويند كه براى سالكان مبتدى ترك حظّ نفس و مشتهيات و لذايذ، براى سالكان متوسط ترك دنيا و علائق و مظاهر آن، و براى سالكان منتهى ترك ماسوى اللَّه مى‏باشد.

 

دوام نظر

 دوام نظر به هر چيزى، همان چيز را در ذهن و نفس آورد و ضبط كند و فيلم از آن مى‏سازد. مثلاً دوام نظر به شخص مغموم، غم و به مسرور، سرور و به محاسب، حسابگرى و به محبوب، حب و به مخوف، ترس و به مُذَبذب، دو دلى به بار آورد. پس، از مشاهده و معاينه به دوام، تأثير اگر چه جزيى باشد به بار آورد. مخصوصاً اگر سنخيت بين رائى و مرئى، ناظر و منظور باشد.

 

ناليدن

 ناليدن عاشقان دلسوز           ناپخته، مَجاز مى‏شمارد

 عيبش مكنيد هوشمندان                 گر سوخته خرمنى بزارد

 

 خجل كن

 سعدى گويد: ((گله كردم پيش يكى از مشايخ كه فلان به فساد من گواهى داده است. گفت: ((به صلاحش خجل كن)).

 

عنايت

 عطار نيشابورى مى‏فرمايد:

 اى صد هزارت عاشق، لب خشك و دل در آتش                   افتاده پست گشته، موقوف يك عنايت

 عنايت، توجّه و لطف خاص را گويند كه از حق شامل بنده مى‏شود. خواه علّت و سببى داشته باشد يا نداشته باشد. در كتاب خزائن موضوع اوّل اين شعر مثنوى را نوشتيم:

 بى عنايات حق و خاصان حق                                گر مَلَك باشد سياه هستش ورق

 سالك بايد دائماً به عنايات نامتناهى حق چشم عنايت داشته باشد كه نَفَسش، نَفَسى رحمانى و در كنف عنايت محفوظ گردد.

 

تقواى عارفان

 تقواى عارفان از حياء رب‏العالمين است. اگر عياذاً باللَّه گوشه خاطر ايشان به عمل ناكردنى التفات كند نه از عذاب روز قيامت ترسند، بلكه در آن حالشان از خداى عزّوجل شرم آيد كه واقف است و مطلّع و روا نباشد در نظر بزرگان افعال قبيح.

 

سؤال از قضا و قدر

مردى به پيامبر عرضه داشت: ((يا رسول‏اللَّه! آيا به نظر شما آنچه امروز مردم مى‏كنند و درباره آن رنج مى‏كشند، چيزى است كه خداى‏تعالى قبلاً قضايش را رانده و از پيش مقدّرش كرده؟ و هم‏چنين آنچه بعداً براى مردم پيش مى‏آيد و رفتارى كه با پيامبرصلى الله عليه وآله خود مى‏كنند و با همان رفتار حجّت بر آنان تمام مى‏شود، همه اينها از پيش مقدّر شده))؟ فرمود: ((بله سرنوشتى است كه از پيش تعيين شده)). مرد پرسيد: ((پس حال كه وضع چنين است، ديگر اين همه تلاش براى چيست))؟ فرمود: ((خداى تعالى وقتى كسى را براى يكى از دو سرنوشت فجور و تقوى خلق كرده، راه رسيدن به آن‏را هم برايش فراهم مى‏سازد و او را آماده مى‏كند تا براى رسيدن به آن هدف عمل كند و اين معنا را قرآن كريم تصديق نموده و فرموده: قسم به جان آدمى آن‏كه خداوند او را (در خلقت) كامل كرد و پس به او نافرمانى و پرهيزگارى را الهام كرد.

 

درد يعقوبى

عزيز من! اگر سرخى روى معشوقان ندارى، زردى روى عاشقان بايد كه بيارى. اگر جمال يوسفى ندارى، درد يعقوبى بايد كه بيارى. اگر عجز مطيعان ندارى، ناله درماندگان بايد كه بيارى.

 

فداى پايت

 گر سر برود فداى پايت                    دست از تو نمى‏كنم رها من

 هرگز نشنيده‏اى كه يارى                           بى يار صبور بود تا من

 

افاضه

 افاضه علمى و حكمتى وقتى از طرف خداوند به خلفاى خود داده شود، متعلّم و گيرنده همه داده شده را درك و حفظ كند و نسيان به آن راه ندارد. چنان‏كه در سوره لقمان، آيه 12 خداوند فرمود: ((لقد اتينا لقمان الحكمة. يعنى ما به لقمان حكمت داديم)) كه حكمت، افاضه خاص است. و در سوره بقره، آيه 251 فرمود: ((خداوند به داوود پادشاهى و حكمت و آنچه خود مى‏دانست، آموخت)). اين افاضات خاص است و گيرنده، قابليت تامّ دارد.

 

شيرين جهان

 شيرين جهان تويى به تحقيق                     بگذار حديث ماتقدّم

 تنها نه منم اسير عشقت                          خَلقى متعشقّند و من هم

 

روزنه‏اى باز بگذاريم

 آن‏چه از قضايا و حكايات بر مى‏آيد و تجربه نشان مى‏دهد، اين‏كه: انسان در هر حالى نبايد همه روزنه‏هاى به حق و گشايش را بندد. چه آن‏كه خداوند كوهى به كاهى مى‏بخشد و عمل كم را هم قبول مى‏كند. (يا مَن يَقبلُ اليَسير). مرحوم شيداى امام‏حسين‏عليه السلام، كربلايى احمد تهرانى مى‏گفت: ((در نزديكى منزل ما در تهران، زن بد كاره‏اى زندگى مى‏كرد كه هر شب تا نيمه‏هاى شب در مجالس بزم و عيّاشى و فساد به سر مى‏برد. چون به منزل بر مى‏گشت، غسل مى‏كرد و سجاده پهن مى‏نمود و دو ركعت نماز مى‏خواند. به او مى‏گفتند: ((آن كارها چيست و اين نمازها چيست((؟! جواب مى‏داد: ((مى‏خواهم راه آشتى با خدا را نبندم تا اگر روزى خواستم با او آشتى كنم، روى برگشت داشته باشم)). پس از مدّتى يكى از بازارى‏ها عاشق او شد و با او ازدواج كرد و سپس او را با خود به مكّه برد. پس در آن‏جا توبه كرد و پس از مدّتى زن عابده زمان خود شد)).

 

نفى جبر و تفويض

 امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((خداوند عزّوجل آفريده‏ها را آفريد و مى‏دانست كه آنان به چه سو روى مى‏آورند. آنان را امر و نهى كرد. به هر آن‏چه كه آنان را فرمان داده بود، راهى براى دست‏يابى به آن قرار داد و از آن‏چه كه آنان را نهى كرده بود، راهى براى تركشان گذاشت. آنان انجام دهنده و يا ترك كننده نيستند، مگر به اذن خداى عزّوجل)). چون انسان در فعل و تركش، مختار و مأذون از طرف خداوند است، لذا به جبر، گناه نمى‏كند و بى‏اراده، عمل به واجبات انجام نمى‏دهد. خداوند خير مطلق است و توفيق و نيروى انجام حسنات را به قابلين و طالبين به فضلش مى‏دهد. امّا در انجام معاصى، بنده كاملاً به اختيار است و كيفر و عقاب، اثر وضعى مناهى مى‏باشد كه انجام داده است.

 

معرفت خدا چيست؟

 روزى امام‏حسين‏عليه السلام به اصحابش فرمود: ((اى مردم! همانا خداوند بندگان را نيافريد، مگر براى آن‏كه او را بشناسند و پس از شناخت او را بپرستند و پس از پرستش او از عبادت ديگران بى‏نياز گردند)). مردى پرسيد: ((اى پسر پيامبر! پدر و مادرم به فدايت! شناخت خدا چيست))؟ فرمود: ((اين است كه اهل هر زمانى امام خويش را بشناسند. آن امامى كه پيروى از او بر همه واجب است)).

× امام‏شناسى همان پيامبرشناسى است. شناخت توحيد از غير طريق ايشان آن‏طور كه شنيده و نوشته شده از تصوّرات عقل محدود نظرى داراى اعوجاج و برچسب‏هاى ناصواب است.

 

تأديب اولاد بر محبت

 پيامبر فرمود: ((أدّبوا أولادكم على حبّى و حُب أهل‏بيتى و القرآن. يعنى فرزندانتان را بر محبت من و محبت اهل‏بيتم و قرآن، ادب و تربيت كنيد)).

 

خدا و زوّار روز عرفه

 ابن‏قولويه قمى (م 368 ه ق) از امام‏صادق‏عليه السلام نقل كرده كه فرمود: ((كسى كه در روز عرفه قبر حسين‏عليه السلام را درك كند، عرفات از او فوت نشده است. خداوند تبارك و تعالى ابتدا كسانى را كه كنار قبر حسين‏عليه السلام هستند، مورد نظر و التفات قرار داده، بعد به اهل عرفات نظر نمايد. پس به نفس خود با آنان آميخته (آميزش، مأنوس) مى‏شود(ثم يخالطهم فى نفسه))). در شرح اين حديث مرحوم حاج‏اسماعيل دولابى مى‏فرمود: ((خداوند يك نور يا يك روحى را مى‏فرستد كه به آن زائر مخلوط مى‏شود و آن زائر داخل آن روح است. كأنّه روح اعظم مى‏آيد و چون ما بچه‏ها را حفظ مى‏كنيم، او را ضبط مى‏كند. البته شنيدنش خيلى شيرين است، امّا داريم معنا مى‏كنيم، براى خداوند مقدارى سبك است كه خداوند مافوق هر معنا مى‏باشد. ما درك مى‏كنيم، نمى‏توانيم خداوند را آن‏طور (كه در حديث اشاره شده) وصف كنيم)). فقير گويد: ((لطف و رحمت و انس خاص خداوند به زائر معناى لطيفى است كه تفسير شود)).

 

توجه به اسباب

 شنيدم از عاشق اهل‏بيت، كربلايى احمد كه ولىّ خدايى در بيابان بود و تشنگى بر او غالب شد. بر سر چاهى آمد كه آب بنوشد، ديد ريسمان و سطل پايين چاه است و نمى‏تواند بگيرد. پس دنبال ريسمان و سطل مى‏گشت تا خسته شد و بى‏حال افتاد. در همان حال دسته آهويى آمدند بالاى چاه. آب چاه بالا آمد و آنان نوشيدند و سپس رفتند. او تعجب كرد و عرض كرد: ((خداوندا! پس چه‏طور مرا سيراب نمى‏كنى((؟ ندا آمد كه تو دنبال اسباب ريسمان و سطل بودى، ولى آهوان چون به غير من به اسباب توجهى نداشتند. لذا آنان را سيراب كردم)).

 

تصوّرات ناصواب!!

 فيلسوف نامدار، ملاصدرا در رساله سه اصل، باب سيزدهم مى‏فرمايد: ((حقاً كه بسيارى از متكلمان كه از راه بحث و گفتگو و طريق مجادله و مباحثه در ذات و صفات و افعال حق و كتب و رسل وى سخن مى‏گويند، صفتى چند از براى معبود خود اثبات مى‏كنند كه اگر از براى رئيس دهى اثبات كنند، خواهد رنجيد. جمعى بر وجهى ذات حق را تصوّر كرده‏اند كه جوهر نفس كه واپس‏ترين جواهر عالم ملكوت است، از آن اشرف است. بلكه طبيعت كه جوهرى است سارى، در همه اجسام به بساطت و شرافت اقرب است از آن‏چه ايشان وى را معبود خود انگاشته‏اند. و هم‏چنين معنى توحيد را بر وجهى تصوّر كرده‏اند كه كسى نفى شريك از طبّاخ و خبّاز و درودگر و بنّا نمايد. و ملائكه خدا را چنان تعقل نموده‏اند كه مردمان، مرغان پرواز كننده را چنان تصوّر نمايند. پيامبر را مقلّد جبرئيل و ديگران مقلّد بشر دانسته و ندانسته‏اند كه تقليد داخل علم نيست! علم حقيقى نورى است‏كه از خداى بر دل هر بنده كه خواهد نازل مى‏گردد)).

 

شب‏قدر گوشَت را باز كن

 امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((وقتى ماه رمضان فرا رسيد در هر شب هزار بار سوره ((إنّا أنزلناه فى‏ليلةالقدر)) را بخوان. وقتى شب 23 شد، دل خود را استوار دار و گوش‏هايت را براى شنيدن امور عجيبى كه مى‏بينى، باز كن)). شخصى به امام‏باقرعليه السلام عرض كرد: ((اى پسر رسول‏خدا! چگونه شب قدر را در هر سال بشناسم))؟ فرمود: ((وقتى ماه رمضان فرا رسيد، در هر شب 100 بار سوره دخان بخوان. وقتى شب 23 شد، به تصديق آن‏چه پرسيدى، خواهى نگريست)).

 

خُزَيمة بن‏ثابت

او ذوالشهادتين لقب گرفت. خزيمه در جنگ صفين شهيد شد و امام‏رضاعليه السلام در وصفش فرمود: ((او مانند سلمان شمرده مى‏شود)). على‏عليه السلام نيز در مورد او و همانندش فرمود: ((كجايند برادران من كه در راه حق سوار شده و به راستى و درستى گذشتند؟ كجاست ذوالشهادتين))؟!

 

شيطان لباس عوض مى‏كند

 محب فرزانه، مرحوم كربلايى احمد تهرانى (م 1379 ه ش) در بياناتى مى‏فرمود: ((شيطان مرتب لباس عوض مى‏كند. سالك دائماً بايد در حال حضور و مراقبت باشد تا گول نخورد. من يك وقتى در تهران سر سفره يكى بودم كه مفصّل هم بود. كوشيدم تا با هواى نفس غذا نخورم. وقتى اين مقصود حاصل شد، شيطان به من فشار آورد كه به ديگران بفهمانم كه من براى هواى نفس غذا نمى‏خورم. همين كه ديد در آن لباس موفق نشد، سريع لباس را عوض كرد. او به هر لباسى خود را مى‏اندازد تا بالآخره مؤمن را فريب دهد)).

 

وجه خداى تعالى

علامه طباطبايى در تفسير الميزان ذيل آيه 9 سوره دهر ((إنّما نطعمكم لوجه اللَّه)) چنين نوشت: ((وجه به معناى آن روى هر چيز است كه روبروى تو و يا هر كس ديگر باشد. وجه خداى تعالى عبارت است از صفات فعلى خدا، صفات كريمه‏اى كه افاضه خير بر خلق و خلقت و تدبير رزق آنها مى‏كند. به عبارت جامع‏تر رحمت عامه كه قوام تمامى موجودات بدان است، از آن صفات نشأت مى‏گيرد. بنابراين معناى اين‏كه عملى به‏خاطر وجه‏اللَّه انجام شود، اين است كه در انجام عمل اين نتيجه منظور گردد كه رحمت خداى تعالى و خشنوديش جلب شود و ذره‏اى از پاداش‏هايى كه در دست غير خداست، منظور نباشد. وجه خداى عبارت است از صفات فعلى او كه صفات ذاتى خدا ماوراى آن صفات قرار دارد و مبدأ آن و در آخر مبدأ تمامى خيرات عالم است. عمل براى وجه‏اللَّه باشد، يعنى عمل انسان به اين انگيزه از انسان سر زند كه باعث رضاى او و او محبوب ما و رضايتش منظور ماست. براى اين كه او جميل على‏الاطلاق است)).

 

نيازى دارد

 با صُنع تو هر مورچه رازى دارد           با شوق تو، هر سوخته سازى دارد

 اى خالق ذوالجلال! نوميد مكن                    آن را كه به درگهت نيازى دارد

 

نَفَس‏هاى افسرده

 چگونه دل زنده و بينا باشد در كسى كه مدام با مُرده‏دلان و تيره‏طبعانِ دنيا صحبت دارد. چراغ عقلش را به دَم‏هاى سرد عوام و نفس‏هاى افسرده ايشان خاموش كند. اگر كسى به حيات حقيقى زنده گشته باشد و نور و علم و يقين بر دلش از جانب شرق ملكوت تابيده باشد، چنان از صحبت مردمان متوحّش گردد كه كسى از صحبت مردگان هم‏چنان نفرت كند. ببين كه جبّار عالم چه‏طور رقم ((أَموات غَيرُ أَحياء. مردگان غير زنده))بر صفحه حال مرده‏دلان كشيده! ((يَئِسوُا من‏الاخرة كما يَئِسِ‏الكفار مِن أصحاب‏القبور. يعنى آنها از عالم آخرت مأيوس هستند، چنان كه كافران از اهل قبور نوميدند)).

 

عامل غير بصير

 امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((عمل كننده بدون بينش همانند كسى است كه بيراهه مى‏رود و هر چه بيشتر رود، دورتر مى‏گردد)). و نيز فرمود: ((آن‏كه بدون بصيرت (بينش) عمل مى‏كند هم‏چون كسى است‏كه در پى سراب مى‏رود و هر چه تندتر رود، (از خواسته‏اش) دورتر مى‏گردد)).

 × در اين دو روايت نفرمود: عامل بدون علم، بلكه عامل بدون بينش و بصيرت آمده است. يعنى در سفر ظاهرى و معنوى، سالك بايد نوعى بينش و بصيرت قلبى به طريق داشته باشد تا به مقصد برسد و صرف عمل از دستور سلسله‏اى و استادى بدون آن‏كه آنها بصير واقعى باشند، از هدف دورتر مى‏شود.

 

هم عشق و هم كار

 انسان بايد مصدر وجودش را هميشه به خدا متوجه كند و نگذارد كه محبتش از آن‏جا به هيچ جاى ديگرى برود. اين معنايش آن نيست كه بايد كار و زندگى خود را تعطيل نمايد. جوانى روستايى عاشق دخترى مى‏شود و او را عقد مى‏نمايد. سپس براى تهيه مخارج عروسى به شهر مى‏آيد تا كار كند. او هر بيلى كه به زمين مى‏زد، به ياد معشوقه‏اش مى‏زد. امّا در عين حال از كار كردن باز نمى‏ماند؛ ولى عشق در تمام حركات و سكناتش سارى بود. دلش در روستا و دستش در كار شهر. نه عشق او را از كار باز مى‏داشت و نه كار از عشق! حال بنده به مولا نيز بايد اين چنين باشد.

 

لؤلؤ ، لا لا

 سرو از قدت اندازه بالا برده است                 بحر از دهنت لؤلؤ لا لا برده است

 هر جا كه بنفشه‏اى ببينم گويم                             مويى ز سرت باد به صحرا برده است

 

شب 19 و 21 و 23 ماه رمضان

 امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((در شب 19 امور مقدّر مى‏شود و شب 21 استوار مى‏گردد و شب 23 امضا مى‏شود)).و نيز فرمود: ((در شب 19 امور مقدّر مى‏شود، در شب 21 قضا و سرنوشت حتمى مقرّر مى‏گردد و در شب 23 آن‏چه در طول سال تا آن شب از سال آينده واقع مى‏گردد، ابرام و استوار مى‏شود. البته خداوند مى‏تواند هر چه در مورد آفريدگان خود بخواهد، بكند)).

 

سائر يا راجع

 اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود: ((عامل بدون علم مانند كسى است كه به بيراهه مى‏رود و هر قدر كه بيشتر راه بپيمايد، جز دورى از هدف حاصلى ندارد.

 آن‏كه با علم عمل مى‏كند، مانند رونده‏اى است كه بر راه روشن قدم مى‏نهد. پس هر كس به خود بنگرد كه أسائر هو ام راجع. (آيا به راه مى‏رود يا از راه (هدف) باز مى‏گردد))).

 × سالك كه سائر است، بايد در ابتداى سلوك با تأمل و انديشه حركت كند و حواسش جمع باشد و ناظر به طريق باشد؛ نكند سال‏ها بر او بگذرد و هيچ رشد و ترقى و صعودى نداشته باشد!!

 

شدّت ياد حق

 ياد حق در قرآن هم به كثرت و زيادى وصف شده (اُذكروا اللَّه ذكراً كثيراً ... ) و هم به شدّت (فاذكرو اللَّه كذكركم أباءكم أو أشدّ ذكراً ...) شدّت ياد خدا يعنى با حضور قلب بيشتر به ياد خدا بودن. وصف ياد حق به كثرت ناظر به كمّيت زمانى است تا انسان لحظه‏اى از ياد خدا غافل نباشد. چون به اندازه غفلت از خدا در تير رس شيطان است. وصف ياد خدا به شدت، ناظر به كيفيّت ذكر است نه فرياد كشيدن. چون ادب ذكر خدا اين است كه تا مى‏توانيم بايد آرام و آهسته و كمتر از جهر به ياد او باشيم. ((أذكر ربّك فى نفسك تضرعاً و خيفة و دون‏الجهر من القول ...)) ( ((اُدعوا رَبَكم تضرعاً و خُفية...( زيرا خداوند پنهان‏تر از راز را هم مى‏داند (يعلم السّر و اَخفى...)

 

سرخوشان عشق

 اى خدا اين وصل را هجران مكن                  سرخوشان عشق را نالان مكن

 نيست در عالم ز هجران تلخ‏تر                     هر چه خواهى كن وليكن آن مكن

 

دعا

 از رندى درباره دعا سؤال كردند، فرمود: ((دعا سبب و واسطه ارتباط و عنوان كردن تقاضا و حاجت است. خودش بالاصاله هدف نيست. مولوى در مثنوى درباره بندگان سرخوش به خدا گويد: ((اى دعا از تو، اجابت هم ز تو)) و در جايى ديگر فرمود: ((از اوليا كسانى هستند كه دهانشان بسته باشد از دعا)).

 

هشيار

 هشيار سرى بود ز سوداى تو مست                      خوش آنكه ز روى تو دلش رفت ز دست

 بى‏تو همه هيچ نيست در مُلك وجود                      ور هيچ نباشد چو تو هستى همه هست

 

شب قدر دفتر گشوده مى‏شود

 بعضى درختان مانند انجير، سالى دو بار ميوه مى‏دهند و يا بعضى گل‏ها سه بار در سال گل مى‏دهند و بعضى درختان سالى يك‏بار ميوه مى‏دهند. از قوّه به فعل آمدن بستگى به سلول بسته شده دارد كه مى‏خواهد باز شود. چون در نفس يك سلول است كه براى يك‏سال از قوّه به فعل باز مى‏شود. بعضى مقدّر شده يك‏سال استوار مى‏گردد و سپس امضا مى‏شود. اين كتاب نفس را خداوند در شب قدر باز مى‏كند و دفتر سرنوشت به خليفه‏اش امام‏زمان‏عليه السلام سپرده مى‏شود. اين قضا پوشيده و از اسرار است و خداوند به هر كس كه بخواهد، نشان مى‏دهد. نكته ظريف امّا مكتوم همان است‏كه اشاره شد كه هر سنه سلولى در نفس بايد شكفته گردد و علم سرنوشت در شب قدر گشوده و استوار مى‏گردد كه اگر بنده احيا كند و تضرّع نمايد و بخواهد، واقعاً از نيكان سال شود و دفتر سرنوشتش به فضل و نظر، سعادتمند شود و به گنج سالانه برسد. نبايد در آن شب غافل باشد. بايد مانند كسى كه اميد به ثروت كسى دارد، حالتش احيايى باشد، بيدار بماند، ابتهال نمايد و اعتراف كند و تفضّل را خواهان باشد. اين مسائل قالبى نيست تا همه در يك چهار چوب قدم بردارند، بلكه هر نفسى طورى و حالى خاص در اين ارتباط دارد.

 

چهل روز

 قدر دل و پايه جان يافتن                   جز به رياضت نتوان يافتن

 جثه خود پاك‏تر از جان كنى               چون كه چهل روز به زندان كنى

 مرد به زندان شرف آرد به دست        يوسف از اين روى به زندان نشست

 رَو به پس پرده و بيدار باش               خلوتى مَحرم اَسرار باش

 هر چه خلاف آمد عادت بود              قافله سالار سعادت بود

 

تسويلات نفس

 از تسويلات (فريب و اغواء) نفس است كه بد را نيك و نيك را بد روا مى‏دارد و معروف را منكر و منكر را معروف مى‏شمارد. كارش ترويج سخنان باطل، تزيين عمل غير صالح و تلبيس اوهام كاذبه، انكار حق و ابطال براهين عقليه، در پيش گرفتن و به سفسطه اعتماد داشتن و به غرور، تلبيس شر را در شمارش خير و تصوير باطل به صورت حق نمودن و تدليس سيئه اعمال را لباس حسنه پوشانيدن است.

 

قبولى اعمال به شرط تقوا

آيت نمونه، محبّ دلشده، كربلايى احمد تهرانى مى‏فرمود: ((مرحوم شيخ رجبعلى خياط شاگردى داشت كه خيلى امام حسينى بود و در بازار تهران تشكيلاتى به هم زده بود و خودش براى امام‏حسين مجلس مى‏گرفت. اين شخص (در باطن) به حرام و حلال اموالش اعتنايى نداشت. حتى پول هم نزول مى‏داد. زمانى كه فوت كرد، تشييع جنازه عجيبى براى او برگزار شد، به گونه‏اى كه بيشتر بازارى‏ها مغازه‏ها را به احترام او تعطيل كردند. ما هم در تشييع جنازه او شركت داشتيم. در ميان راه شيخ به من گفت: ((داش احمد، در اين فكر بودم كه مردى كه اين چنين اهل گريه و روضه است، حتماً بايد مورد توجه امام ‏حسين‏عليه السلام قرار بگيرد. به محض آن‏كه اين فكر از ذهنم گذشت، يك دفعه پرده‏ها كنار رفت و امام‏حسين‏عليه السلام را ديدم (به مكاشفه) فرمود: تو چه خيال مى‏كنى؟ مگر من رئيس دزدها هستم؟ سپس فرمود: ما اهل‏بيت اعمال را تنها از انسان‏هاى متّقى قبول مى‏كنيم)).

 

سرهاى مارها

پيامبرصلى الله عليه وآله درباره عذاب قبر منافق فرمود: ((در ميان گور نود و نه تنين بر منافق چيره مى‏گردند، آيا مى‏دانيد تنين چيست؟ نود و نه مار كه هر مارى نه سر دارد و تا روز رستاخيز او را مى‏گزند و در جانش مى‏دمند)). (كنايه است از متورم و بزرگ شدن جسم) ملاصدراى شيرازى بعد از اين حديث مى‏فرمايد: ((اى خودرأى و خود پسند! به خدا سوگند كه خدا را بندگانى هست كه اكنون اين سرهاى مارها را در درون تو مشاهده مى‏كنند و تو را بدان معذّب در گور مى‏بينند و تو از آن غافلى!! لقد كُنت فى غفلة من هذا. يعنى همانا تو از اين در غفلت بودى.

 از برون سو، تنت ز غفلت شاد           وز درون عقل و جانت را فرياد

 

رخ همچو قمرت

 صد بار بگفتم به غلامان درت                      تا آينه ديگر نگذارند برت

 ترسم كه ببينى رخ همچون قمرت                كس باز نيايد دگر اندر نظرت

 

در تير رس شيطان

 يكى از خطرات براى كسانى كه تنهايى به قول خودشان ذكر مى‏گويند و سلوك مى‏كنند و نه استاد راه دارند و نه رفيق راه، اين است كه در تيررس شيطان نفس قرار مى‏گيرند، لذا تنهايى براى اوليا رواست و براى غير آنان ناروا. پيامبر فرمود: ((شيطان براى فريفتن يك تن و دو تن طمع مى‏كند، ولى هنگامى كه سه نفر شدند از فريب آنان دل مى‏كند)).

 

ذكر و آواز بركشيدن

 جناب ملاصدرا شيرازى در باب اوّل رساله سه اصل، موضوع 28 مى‏فرمايد: ((ببين كه پروردگار قديم در كلام كريم خود چه بسيار امر به ذكر خود فرموده، مثل: فاذكرو اللَّه يعنى ياد خداوند كنيد. فاذكرونى اذكركم يعنى پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم.واذكر ربك يعنى پروردگارت را ياد كن. و نظاير آن. مراد از ذكر خدا، معرفت و علم است، نه مجرد حرف و صورت و ذكر زبان و آواز بركشيدن. چنان‏چه عادت متصوفه اين زمان و نفوس معطّله از ياد خالق انس و جان. ايشان فى‏الحقيقه از ناسيان حق‏اند نه از ذاكران و از آن جماعت كه پروردگار عالم ترك صحبت ايشان را واجب گردانيده بر خاصان خود، آن‏جا كه فرمود: ((فأعرض عَن مَن تَوَلّى عن ذكرنا و لم‏يرد إلاّ الحيوةالدنيا، ذلك مبلغهم من‏العلم يعنى (اى پيامبر) از هر كس كه از ياد ما رو گردانيد و جز زندگانى دنيا را نخواست، اعراض كن. منتهاى علم و فهم ايشان تا همين حد است)). زيرا كه اين گروه از ياد خدا غافلانند، كجا از اهل دلانند؟ اگر ذره‏اى از نور معرفت در دل آنها تابيده مى‏بود، كجا درِ خانه ظَلَمه و اهل دنيا را قبله خود مى‏ساختند؟!

 مكن طاعت نفس شهوت پرست                 كه هر ساعتش قبله ديگرست

 وگر خودپرستى شكم طبله كن                             در خانه اين و آن قبله كن

  × طبله: صندوقچه، قوطى .

 

سند زيارت عاشورا

 قديمى‏ترين نسخه زيارت عاشورا با سند، همان است كه ابن‏قولويه قمى (م 368 ه ق) در كتاب كامل الزيارات نوشته و در اول كتابش فرمود: ((همه روايات را از ثقات نقل مى‏كنم)). با اين عبارت، امتياز تام براى سند زيارت عاشورا است كه ديگر جاى شك و شبهه نيست و اگر راوى در نزد بعضى ضعيف باشد، نزد ابن قولويه ثقه بوده است. آن‏چه از زيارت عاشورا كه در مفاتيح‏الجنان موجود است، نسخه شيخ طوسى (م 460 ه ق) بوده كه وفات او 92 سال بعد از ابن قولويه مى‏باشد.

 

حبيبان دانند

 آن درد ندارم كه طبيبان دانند                      دردى است محبت كه حبيبان دانند

 ما را غم روى آشنايى كشته است              اين حال نيايد كه غريبان دانند

 

خواص نوشتن

امام‏صادق‏عليه السلام به مفضل بن‏عمر فرمود: ((بنويس و دانش خويش را در ميان برادرانت منتشر ساز. پس اگر وفات كردى كتاب‏هايت را براى پسرت باقى بگذار، چون زمانى بر مردم مى‏آيد كه هَرج (فتنه، به هم ريختگى، نابسامانى) در پيش دارند كه جز به كتاب‏هاى خودشان انسى نخواهند داشت)).

استادى راه رفته به تلامذه خود دستور مى‏داد تمام مطالب اخلاقى و عرفانى را يادداشت كنند كه نه تنها به درد خودشان مى‏خورد، بلكه تلامذه آنان و فرزندان و نوه‏ها و نسل‏هاى آينده به اين مطالب اخلاقى نيازمندند.

 جامى گويد:

انيس كنج تنهايى كتاب است             فروغ صبح دانايى كتاب است

امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((بنويسيد چون همه چيز را نتوانيد حفظ نگه داريد، مگر يادداشت كنيد)).

 

ائمه، ابدال هستند

خالد بن‏هيثم فارسى گويد به امام‏رضاعليه السلام عرض كردم مردم گمان مى‏كنند در زمين ابدال هستند، پس كيستند اين ابدال؟ فرمود: ((درست مى‏گويند. ابدال همان اوصيا هستند كه خداوند روى زمين بدل انبيا قرار داد تا اين كه به حضرت محمّدصلى الله عليه وآله خاتمه داد)). در كتاب بحار الانوار، جلد 27، صفحه 48 بابى دائر كرده كه منظور از ابدال، ائمه هستند.

 

ابرار

در سوره آل‏عمران، آيه 193 درباره اولى‏الالباب يعنى عاقلان درون‏نگر آمده كه آنها گويند: ((توفنا مع‏الابرار، يعنى ما را بميران در رديف ابرار)). از اين آيت معلوم مى‏شود كه ابرار مقامى بلند دارند كه فرزانگان تقاضاى حشر با آنان را دارند. معرفى ابرار را از آيه 177 سوره بقره مى‏توان كاملاً يافت: ايمان به خدا و قيامت و ملائكه و كتاب‏هاى آسمانى و پيامبران، دادن مال بر حسب خدا به ذوى‏القربى و يتيمان و مساكين و در راه ماندگان و سائلين، آزاد كردن بندگان، گزاردن نماز، دادن زكات، وفاى به عهد، صبر در كارزار و سختى‏ها و رنج كه اينان را راستگو يافتند.

 

قضاى حوايج

 امام‏كاظم‏عليه السلام فرمود: ((هر كس حاجت و خواسته يكى از اوليا (دوستان) ما را برآورده سازد، مانند آن است كه آن حاجت را براى همه ما (اهل بيت) برآورده است)).

 

نداشتن معرفت نفس

 هر كس معرفت نفس حاصل نكرده، خداى را نشناسد و هر كه خداى را نشناسد، با چهار پايان برابر باشد. ((اولئك كالانعام بل هم أضل، يعنى اينان مانند چهار پايانند، بلكه گمراه‏ترند)). چنين كسانى در روز قيامت كور و كر محشور گردند. ((صم بكم عمى فهم لايرجعون، آنان كر و گنگ و كورند و از ضلالت خود بر نمى‏گردند)). حق تعالى در حق ايشان فرمايد: ((نسوا اللَّه فانساهم أنفسهم، به كلّى خدا را فراموش كردند و خدا هم نفوس آنها را از يادشان برد)). هر گاه فراموشى خدا سبب فراموشى نفس شد، تذكّر نفس موجب تذكّر رب خواهد بود و تذكّر رب موجب تذكر نفس مى‏باشد كه فرمود: ((فاذكرونى أذكركم، يعنى مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم)) و ذكر رب براى نفس عين وجود نفس است، زيرا كه علم حق به اشيا حضورى است. پس آن‏كه معرفت نفس ندارد، نفسش وجود ندارد، زيرا وجود نفس عين نور و حضور و شعور است. پس هر كس نفس خود را نداند، خداى را نداند و از حيات آن نشأه بى‏بهره است.

از اين‏جاست كه عطار گويد:

تو را اين پند بس در هر دو عالم           كه بر نايد ز جانت بى‏خدا دم

ز حق بايد كه چندان ياد آرى                        كه گم كردى گر از يادش گذارى

 

مُخلِص و مُخلَص

مُخلِص: اسم فاعل است، يعنى شخص با مجاهدات روح خود را از رذايل پاك كرده و نيّت و عملش را صاف و بى‏غل و غش و ناب مى‏كند تا حق‏تعالى از او بپذيرد. خداوند در سوره زمر، آيه 2 فرمود: ((خداى را پرستش كن و دين را براى او خالص گردان)). مُخلَص: اسم مفعول است، يعنى خدا او را براى خودش خالص كرده و غير خدا را در آنها نصيبى نيست. لذا شيطان گفت: (((خداوندا) به عزّت تو قسم كه همه خلق را گمراه مى‏كنم، جز بندگانى كه خالص شده‏اند)).

 

ادب

عارفى گفت: ((از جمله ادب، بزرگ داشت همه آفريدگان است و از ادب است بزرگ شمردن گناه خود، هر چند كم باشد))!

 

ذكر با طَرب

حضرت استاد مى‏فرمود: ((ذكر را بايد با طرب گفت، نه با كسالت)). وقتى سالك نفسش خسته شد و احساس ضعف و بى‏حالى كرد، حضورش در ذكر كم مى‏شود و تفرقه خاطر پيدا مى‏كند. در درمان، براى همه نفوس قاعده خاص ندارد تا سالك چه كسى باشد و در چه مرحله‏اى از مقامات باشد، امّا با جا عوض كردن، صدقه، غسل، تجديد وضو، صلوات فرستادن، استغفار و تأخير ذكر در ساعتى ديگر مى‏توان زمينه ذكر با طرب را فراهم كرد.

 

بهشت عام

عاشق دل سوخته، كربلايى احمد تهرانى مى‏فرمود: ((من يك زمانى در خواب، يكى از زُهّاد را ديدم. در بهشت سلطنتى براى خودش داشت و از همه نعمات بهشتى برخوردار بود، (بهشت عام) امّا در عين حال خيلى ناراحت و افسرده به نظر مى‏رسيد. نزديك او رفتم و از احوال وى سؤال كردم و گفتم: چرا در ميان اين همه نعمات بهشتى افسرده و دلگيرى؟ او سرى تكان داد و گفت: ((فلانى! چون من در دنيا در گروه كسانى بودم كه همه اعمالشان را تنها براى ثواب انجام مى‏دهند، به همين خاطر در اين‏جا نيز به من آن‏چه را مى‏خواستم، دادند و اصل كارى (توحيد، فناء فى‏اللَّه) را از دست داده‏ام)).

 

رحمت عام و خاص

مراتب رحمت سه نوع است:

1. عام كه شامل همگان است.

2. خاص كه بندگانى را شامل مى‏شود كه به لطف و عنايتند.

3. خاص‏الخاص و آن كسانى هستند كه عدّه‏شان قليل و جزء مقربين، نه اصحاب يمينند.

رحمت عام جزيى است. شامل صالح و طالح مى‏شود و به آب شفقت و مهربانى، هر كه مخلوق و مصنوع او هستند را فراگير است، امّا رحمت خاص شامل نيك‏بختى مى‏شود كه به دريا وصل شده و عين رحمت گشته است. امّا رحمت خاص‏الخاص از سرچشمه حيات درياى بيكران او بهره‏مند شده و لايق مظهر رحمت گشته و ديگران را به رحمت هدايت كرده و به سر منزل برساند. اما رحمت عامه؛ به رحمت جزيى راه دريا را اگر بدانند، نيابند و به آب جوى و غدير و آبگير بسنده كنند و نتوانند دستگيرى خلايق كنند. امّا آن كس كه به رحمت خاص و خاص‏الخاص پيوسته باشد، تواند طالبان و قابلان را دستگيرى كند.

 

مسخ و نسخ

 پيش از آن‏كه نور خدايى بر دل فائض گردد، مى‏بايست كه آن دل هم چون آئينه از زنگ معاصى و تعلّقات، مُصفّى و مجلّى گردد؛ زيرا كه همه دل‏ها در آئينه بودن به حسب اصل فطرت، بالقوّه‏اند. بعضى به‏وسيله اعمال و افعال صالحه و تكاليف و رياضات شرعيه به فعل مى‏آيند. بعضى از قوّت به فعل نمى‏آيند و در بعضى آن قوّت به سبب اعمال قبيحه و اعتقادات ردّيه باطل گشته و آن قابليت كه به حسب اصل فطرت بوده، از وى مسلوب و منسوخ گرديده است. اين است معنى نسخ باطن كه در مذهب ما حق است. آن‏چه خداوند درباره بلعم باعورا فرمود: ((مَثَلهُ كَمَثَل الكلب، يعنى مَثَل او همانند سگ است)). اين اشاره به مسخ حيوانى است و آن‏جا كه فرمود: ((پس سخت‏دل گشتيد كه دل‏هاتان چون سنگ يا سخت‏تر از آن شد))، اشاره به تحوّل باطن است به سوى طبيعت جماديت كه بعضى آن را نسخ گويند.

 

جلوات به حسب قابليت

 ظهور صورت معشوق و محبوب در جلوات و ظهورات به حسب قابليت مكان و زمان عاشق و محب گوناگون است. لذا اميرالمؤمنين‏عليه السلام كه امام مطلق است، در مكاشفات و وقايع هميشه به يك صورت تجلّى نمى‏كند. چه آن‏كه فاعليت در كمال مطلق است ولكن رائى در قابليت‏هاى خويش به نوع استعداد زمان خاص و درجات در وقت خاص به صورت‏هاى متفاوت امّا نورانى امام خود را مى‏بيند. جلوه معشوق واقعى يكى نيست كه هميشه در قالب و صورت خاص ديده شود، حتى اگر قابليت سالك به مقامات بلند برسد. عارف مى‏بيند همه اهل بهشت دور كعبه اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏گردند و متصل هستند، چرا كه زنگ در بهشت يا على است و كليددار و قسيم بهشت و جهنم و ... همه اوست و آن‏چه از ديگران در مراتب نازله از شفاعت و ... ديده مى‏شود، همه در طول اويند و در كشف مى‏بيند، دوستانِ خاص در صورت اويند و اين تعجبى ندارد. در جنگ بدر آمده كه كفار همه ملائكه‏اى را كه براى نصرت مسلمانان آمده بودند، به صورت على‏عليه السلام مى‏ديدند.

 

از علوم مكاشفات

 فيلسوف نامدار ملاّصدراى شيرازى در رساله سه اصل، باب چهارم مى‏فرمايد: ((ايمان به بهشت و دوزخ، ركن عظيم در دين است و كم كسى را اين اعتقاد حاصل از روى برهان و يقين است نه از روى ظن و تقليد و تخمين. بيشتر دانايان و مجتهدان، در اين مسأله مقلّدانند و مثل ابوعلى سينا كه رئيس فلاسفه اسلامش مى‏دانند، در اين مسأله به تقليد راضى شده و به كشف و برهان ندانسته تا چه رسد به ديگر ارباب بحث؟ حقايق احوال آن نشأه را جز به نور متابعت سيّد انبياصلى الله عليه وآله نمى‏توان يافت. زيرا كه معرفت دنيا و آخرت و بهشت و دوزخ و معرفت ملائكه و جن و روح و كروبين و احوال معراج و معيّت حق‏تعالى با كل موجودات و هم‏چنين سير معراج و طى سماوات و نظاير اين‏ها از علوم مكاشفات است كه عقل ارباب فكر و اهل نظر از ادراك آن عاجز است و لوح اين علوم جز در مكتب و علمناه من لدنا علماً، يعنى ما او را(خضر را) از نزد خود دانشى آموختيم، نوشته نمى‏شود.

 

صلوات گناهان را منهدم مى‏سازد

امام‏رضاعليه السلام فرمود: ((هر كس براى از بين بردن (پوشاندن) گناهان خويش توانايى ندارد، بر محمّد و آل‏محمّد فراوان صلوات بفرستد. چرا كه صلوات گناهان را از بيخ و بن منهدم مى‏سازد. (فليكثر من الصلاة على محمّد و آل محمّد فانَهُ انهدم الذنوب هدماً)

 

ديدن امام‏زمان‏عليه السلام؟

در زيارت آل‏ياسين كه قديمى‏ترين نسخه با سند همراه با 12 ركعت نماز به اضافه صلوات بود و ما به چاپ رسانديم، در مقدمه‏اش، ص 8 چنين آمده است: (( ... كه نائب دوم امام‏زمان در زمان غيبت صغرى يعنى ابى‏جعفر محمّد بن‏عثمان كه به ابوعبداللَّه احمد بن‏ابراهيم فرمود: ((با اشتياق مى‏خواهى كه امام را ببينى))؟ گفت: آرى، فرمود: ((خداوند شوق تو را برايت پاس دارد و چهره او را در آسانى و عافيت به تو بنماياند)). براى اين‏كه امام را ببينى، التماس نكن. چون در ايام غيبت نسبت به او اشتياق مى‏شود ولى اجتماع (و ديدن) از تصميم‏هاى الهى مى‏باشد و تسليم در آن سزاوارتر است وليكن به‏وسيله زيارت (آل‏ياسين) به امام توجّه كن)).

 

مدد از اميرالمؤمنين‏عليه السلام

 مرحوم محبّ صادق، كربلايى احمد تهرانى مى‏فرمود: ((من در جوانى شبى در خواب ديدم كه در صحنه جنگ خيبر در ركاب آقا اميرالمؤمنين عليه السلام هستم، آن‏گاه آن حضرت شمشيرى به من دادند و فرمودند به جنگ مَرحَب (پهلوان يهوديان كه اميرالمؤمنين او را كشت) بروم. من هم سريع شمشير را از دستان مباركش گرفتم و به طرف مرحب حمله‏ور شدم. در همان لحظه، حضرت دو بار مرا صدا زدند و فرمود: ((باز گرد((. من برگشتم. فرمود: ((زور و قدرت تو هيچ‏گاه به مرحب نمى‏رسد. پس برو و از خود ما مدد بگير((. يعنى در مبارزه با نفس بايد مدام از اميرالمؤمنين‏عليه السلام استمداد گرفت)).

 

سلام و استمداد

 بعضى اهل معرفت فرمودند: ((بر سالك لازم است، صبح و شام بر امام زمان‏عليه السلام خود سلام كند و مدد بگيرد)). در زيارت آل‏ياسين چنين مى‏گوييم: ((السلام عليك حين تُصبحُ و تُمسى، يعنى سلام بر تو آن‏گاه كه صبح مى‏نمايى و شب را مى‏گذرانى)). در قرآن هم خداوند فرمود: ((و سَبّحوهُ بُكرَة وَ اَصيلاً، يعنى صبح و شب خداوند را تسبيح گوييد)). مثلاً اوّل صبح 100 بار سلام مى‏دهيم به هر لفظى باشد مانند: ((ألسلام عليك يا صاحب‏الزمان، ألسلام عليك يا بقيةاللَّه، ألسلام عليك يا حجّة بن‏الحسن، ألسلام عليك يا أباصالح)) و 100 بار مدد مى‏گيريم به هر لفظى كه باشد مانند: ((ألمستغاث بك يابن‏الحسن، يا أباصالح أدركنى، يا حجّة بن‏الحسن أغثنى، ألمستعان بك يا بقيةاللَّه)).

 

تغيير سيرت

 در تنديس عشق، موضوع 33 آمده كه مرحوم كربلايى احمد تهرانى فرمود: ((من شخصى را مى‏شناختم كه هر وقت به او نگاه مى‏كردم، او را به شكل حضرت رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏ديدم. بعداً فهميدم كه او روى باطنش خيلى كار كرده و باطنش نورانى شده است. پس از مدّتى يكى از بچه‏هاى او از دنيا رفت. وقتى او را ديدم، ديگر به آن شكل زيبا همانند پيامبر نديدم. فهميدم كه او چون به اين تقدير راضى نيست و جزع و فزع زيادى نموده، در باطنش نيز تأثير گذاشته است)).

 

ايمان و تشبيه به نور

 پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ((لو وزن ايمان على بايمان الخلائق لرجَحَ، يعنى اگر ايمان على بر ايمان همه خلائق سنجيده شود، ايمان او بر همه راجح و برترى دارد)). اين مثل آن است كه بگويى اگر موازنه كنى، نور آفتاب را به نور همه چراغ‏ها، هر آينه بر همه فايق آيد. زيرا كه نور ايمان عوام مانند نور چراغ‏هاست و ايمان اوليا نورش همانند نور ماه و ستارگان بزرگ است و نور ايمان پيامبران هم‏چون نور آفتاب است. به نور آفتاب صورت‏ها كه در آفاق است، منكشف مى‏شود و از نور چراغ فقط به قدر زاويه (كنج، گوشه) تنگى از خانه‏ها منكشف مى‏شود.

 

وجد

 مرحوم عارف باللَّه محمّدتقى مجلسى درباره وجد مى‏فرمايد: ((وجد عبارت است از غشيت (مدهوشى) و بى‏تابى كه دست مى‏دهد سالك را از استيلاى فيض الهى بر دل. در حالت وجد گاه گريه بر او غلبه كند؛ چنان‏كه در قرآن مى‏فرمايد: ((مى‏شنود آن‏چه بر پيغمبرصلى الله عليه وآله نازل شد، مى‏بينى چشم‏هاى ايشان را اشكبار از جهت معرفتى كه دارند به حق)). گاه به حركت در مى‏آيند، چنان‏كه در كتاب كافى از حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام منقول است كه صفات مؤمن را بيان فرموده: ((از صفات ايشان آن است كه چون پيش ايشان خداى تعالى را ذكر كنند، به حركت در آيند، چنان‏كه درخت از باد به حركت در مى‏آيد. از پيامبرصلى الله عليه وآله مروى است: ((كريم نيست كسى كه به اهتزاز در نيايد وقتى كه نام دوستش را شنيد)). در كتاب امالى شيخ صدوق آمده كه أبو درداء، امام‏على‏عليه السلام را در خرابه‏اى ديد به روى درافتاده. چنان دانست كه آن حضرت از دنيا رحلت كرده است. آمد و اهل خانه آن حضرت را خبر كرد. حضرت فاطمه‏عليها السلام فرمود: ((اى ابو درداء! او در هر شبانه‏روز چندين مرتبه چنين از هوش مى‏رود)). مروى است كه حضرت صادق‏عليه السلام در اثناى تلاوت قرآن بى‏هوش مى‏شدند. در كتاب من لايحضره الفقيه مذكور است كه حضرت فاطمه‏عليها السلام در محل شنيدن قول ((محمّد رسول‏اللَّه)) در اذان بلال، صيحه زد و افتاد و بى‏هوش شد. حضرت امام‏حسن‏عليه السلام وقتى كه اعمال را در قيامت به نظر ذوالجلال به خاطر مى‏رساند به روى در مى‏افتاد و بى‏هوش مى‏شد. امام زين‏العابدين‏عليه السلام در محل بلند در راه حج، بى‏هوش مى‏شدند، چنان كه از اشتر مى‏افتادند.

 

مشيت و اراده

 امام‏رضاعليه السلام فرمود: ((مشيّت و اراده از صفت‏هاى فعلى است و هر كس پندارد كه خداوند از ازل خواهنده و خواستار بوده، موحّد نمى‏باشد)).

 پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ((خداوند تبارك و تعالى فرمود: ((اى فرزند آدم! به مشيت من آنچه را كه تو براى خويش مى‏خواهى، خواسته‏اى و به اراده من تو آن‏چه را كه براى خودت اراده مى‏كنى، اراده كرده‏اى. به فضل نعمت من بر نافرمانى من توانا گشته‏اى و به پناه و يارى و عافيت من واجبات مرا انجام دادى. من به احسان به تو از تو شايسته‏ترم و تو به بدى‏هايت از من به آنها سزاوارتر هستى)).

 

از كدام معلم بشرى

 ملاّصدرا صاحب اسفار اربعه، در باب نهم رساله سه اصل، مى‏فرمايد: ((اگر هر علمى چنان است كه تو دانسته‏اى و يا بايد كه از راه نقل و مشيخه فرا گيريد، پس چرا حق تعالى در چندين مواضع از قرآن جمعى را كه به تقليد مشايخ و آباى خود در اعتقادات، اعتماد نموده‏اند را مذمّت مى‏نمايد؟ اگر هر علمى بايد كه از اسناد به طريق متعارف شنوند، آن‏چه حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام از خود خبر داد و فرمود: ((لو شئتُ لأوقرتُ سبعين بصيراً من تفسير فاتحه الكتاب، يعنى اگر بخواهم مى‏توانم هفتاد بار گران شتر از تفسير سوره حمد بگويم))، از كدام معلم بشرى به طريق معهود فرا گرفت؟ از امام زين‏العابدين‏عليه السلام منقول است كه فرمود: ((انّى لأكتم من علمى جواهره، يعنى من از علمم گوهرهاى آن‏را كتمان مى‏كنم))، اين چه علم است و آن كدام علم است كه از غايت شرف و عزّت از فهم‏ها پنهان است و جمعى از مسلمانان آن‏را نعوذ باللَّه كفر مى‏شمردند؟ و قائل بدان را بت‏پرست و مستوجب كشتن مى‏دانستند؟

 × فقير گويد: در بحار الانوار، ج 40، ص 157 از كتاب قوت‏القلوب ابوطالب مكّى از اميرالمؤمنين‏عليه السلام مثل همين روايت، ((هفتاد بار گران شتر(( را نقل كرده و از ابن‏عباس نقل كرده كه يك شب امام‏على‏عليه السلام از سر شب تا صبح در شرح باء از بسم‏اللَّه شرح كرد و به حرف سين نرسيد و امام فرمود: ((اگر بخواهم چهل بار گران شتر از شرح بسم‏اللَّه مى‏توانم بگويم)).

 

شمس تبريز تاريخ نخوانده

 سالكى سؤال كرد: ((آيا مانند شمس در مطالبى جلو رفته‏اند؟ آيا همه گفته‏ها و نظرات آنها در همه مسائل درست است))؟ عرض شد: ((نه، چرا كه در گفته‏ها و نوشته‏هاى آنان مطالبى بدون تحقيق تاريخى به چشم مى‏خورَد. مثلاً شمس مى‏گويد: ((فاطمه رضى‏اللَّه عنها عارفه نبود، زاهده بود. پيوسته از پيغمبر حكايت (سخن) دوزخ پرسيدى)). پيغمبر از معراج آمده بود، هر كس از آن‏چه در آن بود، سؤال مى‏كرد. يكى ديدار، يكى صفت بهشت. فاطمه رضى‏اللَّه عنها گفت: ((من آن ندانم، من خوفى دارم، صفت دوزخ بكن)). از زن، شيخى نه آيد. اگر فاطمه يا عايشه شيخى كردندى، من از رسول‏صلى الله عليه وآله بى‏اعتقاد شدمى، الاّ نكردند؛ اگر خداى تعالى زنى را در بگشايد هم‏چنان خاموش و مستور بوَد. زن را همان بس كار و دوك خود. از اين گفته‏ها معلوم مى‏شود كه شمس از فضايل و مناقب حضرت زهراعليها السلام كه بر همه زنان اوّلين و آخرين، افضل و برتر است و روايت مسند و متقنى كه دالّ بر اين است را نديده و نخوانده است)). بنده، هم شنيدم و هم ديدم بعضى را خداوند نورهايى داده بود در تأويل و نظر آيات و مسائل مختلف بدون تحقيق مطالبى را گفته‏اند. باز شمس در ج 1، ص 288 و 556 مقالات وقتى اسم حجاج بن‏يوسف را مى‏برد ((رحمةاللَّه عليه)) مى‏گويد كه معلوم است تاريخ نخوانده كه چه جنايت‏هايى اين حجاج انجام داده و الاّ مى‏گفته ((لعنةاللَّه عليه)).

 

حضور صاحب مجلس

 مُحبّ نمونه، كربلايى احمد تهرانى مى‏فرمود: ((چند سال پيش در روز عاشورا من مجلس توسّلى گرفته بودم، امّا هيچ‏كس به منزل ما نيامد و من تنها در كنار سماور نشسته بودم. خيلى از اين مسأله دلگير شدم و غصّه تمام وجودم را پر كرده بود. در همان لحظه به بركت حضرت سيّدالشهداعليه السلام براى يك لحظه، پرده‏ها از جلوى چشمانم كنار رفت و ناگهان ديدم كه در مجلس وجود مقدّس اميرالمؤمنين‏عليه السلام و تمامى فرزندانشان نشسته‏اند و در آن هنگام امام در حالى‏كه از چشمان مباركشان اشك سرازير بود، به من فرمود: ((درست است كه امروز كسى به مجلس نيامده، امّا ما خودمان كه هستيم)).

 

ارتداد در سلوك

تجربه عملى نشان داده كه سالكين مدتى سلوك مى‏كنند و سپس بر مى‏گردند. فاصله‏اى مى‏شود و براى بار دوم به سلوك كردن روى مى‏آورند و چون استقرار و استقامت ندارند، جدا مى‏شوند. انگار سلوك كردن مانند ملعبه‏اى است و چون جدّيت ندارد، حالى به حالى برخورد مى‏كند و نتيجه آن‏كه يا استاد سلوك را قبول نمى‏دارد و يا حرمان خود را معلول دستورات و رياضات سخت استاد مى‏پندارد و يا حواله به تقدير مى‏كند كه اگر خدا بخواهد مرا نگه مى‏دارد. شايد بتوان از آيه 137 سوره نساء استفاده كرد كه خداوند فرمود: ((كسانى كه نخست ايمان آوردند، سپس كافر شدند. باز ايمان آورده دگر بار كافر شدند، (نتيجه) پس بر كفر خود افزودند. خداوند ايشان را نخواهد آمرزيد و به راهى هدايت نخواهد كرد)). بعد از مرحله دوم، تكرار ايمان بعد از كفر نتيجه‏اش بعد از مرحله دوم ازدياد كفر است. در سلوك بعد از دومين مرحله (كه به تجربه هم ديده شد) حالت انكار و اشكال و بدبينى شخص نسبت به استاد و سلوك بيشتر مى‏شود و عدم ثبات قدم طبعاً سردى خاص و نوعى تصديق در او پيدا مى‏شود و حتى تهمت هم مى‏زند و طعنه‏گر مى‏شود و قطع مجالست با آنان را مى‏كند و لازمه كار اين است كه اتصال او با افراد غير سلوك بيشتر مى‏شود و اين ارتداد سلوكى عوارض بسيار دارد كه شرح و توضيح آن هم كتابى لازم دارد تا نوشته گردد.

 

مهمان امام‏حسين‏عليه السلام عزيز است

شيخ رجبعلى خياط گفت: ((من در اوايل تشكيل دادن جلسه و هيئت، همّت داشتم به اين‏كه خودم كار كنم و چاى دهم و مداحى كنم و غيره. در يكى از جلسات وقتى سينى چاى را وارد اتاق كردم، چشمم به جوانى افتاد. گويا اوّلين بارش بود كه آمده بود، ولى وضع بسيار نامناسبى داشت. زنجير در گردن و يقه باز و از اين تيپ‏ها. وقتى چشمم به جوراب نازكى همانند جوراب زنانه او افتاد، با انزجار و اخم چاى را به او تعارف كردم و درست در همان لحظه نمى‏دانم چه شد كه يكى از استكان‏ها از سينى افتاد روى پاى خودم و پايم به شدّت سوخت به گونه‏اى كه بهبودى آن بسيار طول كشيد و از حدّ متعارف گذشت. تا اين‏كه در يكى از شب‏ها به من گفتند، اين قضيه تاوان آن بى‏احترامى بود كه به مهمان امام‏حسين‏عليه السلام نمودى و بايد بدانى كه مهمان حسين‏عليه السلام به هر شكلى كه باشد، نزدش عزيز است)).

 

سير خلق به حق و بالعكس

 سالك گاهى خلق را آئينه خداى نما و واسطه ملاحظه اسما و صفات گرداند، اين سير از خلق به حق است. خداوند مى‏فرمايد: ((به زودى نشانه‏هاى خويش را در گستره بيرون و پيكره درونشان نشان خواهيم داد تا بر آنان روشن شود كه او حق و راستين است)). و اين را علم توحيد و علم الهى و علم كلّى مى‏گويند.

 رو ديده به‏دست آر كه هر ذرّه خاك               جامى است جهان‏نماى چون در نگرى

 و گاهى حق را مرآت ملاحظه اشيا و آئينه جهان‏نما سازد و اين را سير از حق به خلق گويند و اشاره كرده است حق تعالى ((آيا بسنده نيست كه پروردگارت بر همه چيز گواه است))؟

 اين را علم آفاق و انفس گويند.

 كسى كز معرفت نور صفا ديد                      ز هر چيزى كه ديد اول خدا ديد

 ملاصدرا (م 1050 ه) پس از نوشتار اين مطالب مى‏فرمايد: ((اى عزيز من! مردمان را در اين زمان از علم توحيد و علم الهى خبرى نيست و بنده در تمام عمر كسى نديدم كه از وى بويى از اين علم آيد. و از علم دوم نيز كه علم آفاق و علم انفس است، چندان بضاعتى با دانشمندان اين زمان حاصل نيست تا به ديگران چه رسد! اكثر مردمان به غير از محسوسات به چيزى اعتقاد ندارند و از آيات الهى و ملكوت آسمان‏ها و زمين‏ها غافلند و از تدبّر و تأمّل در آن اعراض نموده‏اند)).

 از پى صاحب نظر آنست كار                       بى‏خبران را چه غم از روزگار

 

افزونى علم پيامبرصلى الله عليه وآله

پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ((اگر روزى بر من بيايد كه در آن روز بر دانش خود چيزى نيفزايم كه به خداى تعالى نزديكم گرداند، طلوع خورشيد آن روز بر من مبارك مباد)).

× اسما و صفات الهى نامتناهى است و به مضمون ((كل يوم هو فى شأن)). خلفاى الهى هم دائماً در افزونى علوم هستند و اين‏كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ((ربّ زدنى تحيراً، يعنى پروردگارا! تحيّرم را افزايش ده))، افزايش خواهى از علم نامتناهى به مقامات نبوى آن مقاماتى كه دور از انظار ديگران است، درك و دانايى ناتوان است. چنان‏كه از مسائل شب معراج ((مشافهة)) بر مى‏آيد كه حق با حضرتش تكليم كرد.

 

محاسبه

محاسبه آن است كه اعمال نيك و اعمال بد را در آخر شب موقع خوابيدن بر شمرد تا كار نفس از سود و نقصان معلوم گردد. پس اگر سود يافت، شكر كند و اگر زيان يافت، استغفار كند و در پى ترميم و مداواى آن برآيد. انگار محاسبه ترازوى برابرى برد و باخت نفس است. ((برخى اهل‏اللَّه در گذشته حساب اعمال نيك را ((احصا)) و حساب اعمال بد را ((حصر)) مى‏خواندند و ساعت به ساعت آنها را بر مى‏شمردند. براى شمارش، سنگ‏ريزه به كار مى‏بردند و در پايان روز آنها را محاسبه مى‏كردند و از روى زيادتى و نقصان رفتارهاى خوب و بدى كه در روز از آنان صادر مى‏شد، بر كيفيت حال خويش واقف مى‏شدند)). مى‏توان گفت كه با ادب كردن نفس و به شمارش آوردن كارها مراقب مى‏تواند افسار نفس را بگيرد و با تازيانه‏اى كه در پاسدارى در دست دارد، آن را مهار نموده و به تعادل و موازنه بكشاند.

 

خوف موسى

 در سوره طه، آيات 41 تا 46 آمده كه خداوند به موسى و هارون فرمود: ((به نزد فرعون برويد كه او سركشى كرده است. گفتند: پروردگارا انَّنا نَخافُ (ما ترس داريم كه بر ما دست درازى كند) (عجله در عقوبت) يا سركشى ورزد)). خداوند فرمود: ((لاتَخافا انّنى مَعكما (نهراسيد من با شمايم))).

 در سوره طه، آيات 65 تا 69 آمده وقتى سحره فرعون ريسمان‏ها و چوب دست‏هايشان مى‏شتابد و مى‏جُنبد ((فَاوجَسَ فى نَفسه خيفة((، پس موسى در خويش (از ديدن آنها) ترسى يافت)). خداوند مى‏فرمايد: ((قلنا لا تَخَف، گفتيم: نترس)). و از سوره طه، آيات 17 تا 21 بر مى‏آيد وقتى موسى عصا را افكند، اژدهايى شد و سحر سحره را بلعيد. آن‏وقت خداوند فرمود: ((خُذها و لا تَخَف، اژدها را بگير و مترس))! و در سوره قصص، آيه 31 مى‏فرمايد: ((چون موسى اژدها را ديد كه حركت مى‏كند، گويى مار است. آن‏چنان فرار كرد كه ديگر پشت سر خود را ننگريست. گفتيم: اى موسى! اَقبل و لا تَخَف، بيا و مترس)). گوييم انبيا خشيّت دارند و ترس بر آنها عارض مى‏شود و با مقام نبوّت تعارضى ندارد. چنان‏كه بسيارى از آنها از كشته شدن طاغوت فرار مى‏كردند و جنبه بشريت اين مسئله را اقتضا دارد. البته ترسِ آنى چيزى است كه در نوع نفوس هست. لذا در آيه 67 سوره طه كه موسى احساس ترس آنى در نفسش آمد، ((أَوجَسَ)) خاطره‏اى است كه به دل خطور كند و اين ترس از اين بود كه كار سحره به قدرى بزرگ بود كه شبيه معجزه‏اى مى‏نمود. ((سحر عظيم)). ديگر آن‏كه تا شخص از امتحان و حكم الهى ايمن نباشد و اوّل تا آخر كارى بر كسى پوشيده باشد، دچار ترس مى‏شود. پس چون ايمن شوند، آن ترس برود. لذا گفته‏اند: خوف، منجنيقى است كه از آن سنگ امتحان مى‏اندازند تا عبوديت را در بوته عشق بگذارند، كار بسيار بزرگ است و به قول آيةاللَّه كشميرى تا نفس مطمئنه نشد، ترس بر او وارد آيد. اميرالمؤمنين‏عليه السلام در هيچ جنگى نترسيد و عقب‏گرد نكرد و بدون زره مى‏جنگيد. اژدهايى به مسجد كوفه آمد و مردم ترسيدند و امام مشغول موعظه بود. پس اژدها مسئله‏اى پرسيد و امام جواب داد و بعد اژدها از مسجد بيرون رفت و نظير اينها، دليل است كه نفس مطمئنه بود و ظهور اسم قادر در نمايش به حد كامل و تام بوده است و لذا مقام حضرت‏عليه السلام جز از رسول خدا، از همه انبيا والاتر بوده است.

 

جنّات عدن

جنّات عَدن به معناى بهشت ماندنى و از بين نرفتنى است. چون عدن به معناى اقامت و استوارى است. پيامبر فرمود: ((عدن، خانه خدا است كه هيچ چشمى آن‏را نديده و صورتش به قلب هيچ بشرى خطور نكرده و غير از سه طايفه كسى را در آن راه نيست. انبيا، صديقين و شهدا. خداى تعالى فرمود: ((خوشا به حال كسى كه به درون تو در آيد)). در حديثى كه از امام زين‏العابدين‏عليه السلام در تفسير آمده كه اهل بهشت بعد از آن‏كه به حور و قصور و ميوه و عسل و حورالعين و چشمه سارها و ... مى‏رسند و بهره مى‏برند، خداوند بر آنان تجلّى مى‏نمايد و مى‏فرمايد: ((ميل داريد به شما از كرامتى بالاتر از آن‏چه داريد، خبر دهم))؟ عرض مى‏كنند: آرى، آن كدام خير است كه از اين بهشت بهتر است؟ مى‏فرمايد: ((رضايت من از شما و دوستى من نسبت به شما)). آنان گويند: اين بهتر و گواراتر است. آن‏گاه امام‏سجادعليه السلام اين آيه را تلاوت كرد: ((خداوند به مردان مؤمن و زنان مؤمنه به بهشتى كه جويبارها از زير (بن) آن روان است و در آن جاودانند، وعده داده. نيز جايگاه‏هايى پاك در جنات عدن در بوستان‏هاى جاودان و خشنودى خداوند برتر از آن است و اين همان رستگارى سترگ است)).

 

حرم و جايگاه خداوند

 صفوان نقل كرد كه حضرت صادق‏عليه السلام به او فرمود: ((چون به در صحن (اميرالمؤمنين‏عليه السلام) رسيدى، بگو: أللّهم إنّ هذا الحرمَ حَرَمُكَ و المَقامَ مَقامُك، (بار خداوندا! اين حرم اميرالمؤمنين، حرم توست و جايگاه، جايگاه توست). چون به در اوّل رسيدى، بگو: أللّهم لِبابكَ وقَفتُ و بفِنائك نَزَلتُ، )خداوندا! به درگاه تو ايستادم و به آستان تو فرود آمدم))). اى عزيز! بدان اماكن متبركه ذاتاً داراى شرافت هستند و زيارت و ماندن و تبرك جستن آنها موضوعيت دارد. مانند بارگاه ملكوتى حضرت اميرالمؤمنين على‏عليه السلام كه امام‏صادق‏عليه السلام حرم و جايگاه و در و آستان قبر منوّر آن حضرت را حرم و جايگاه و در و آستان خداوند ناميده و خطاب فرموده است. پس اين زائر است كه باید با چنين بصيرت و ديدگاهى عارفانه زيارت كند تا نسيم معرفت توحيدى از اين مكان شريف به شامّه برزخى او برسد.

 

مقام شاكرين

 خداوند در قرآن پنج پيغمبر را در مقام شاكرين ياد كرده است. موسى‏عليه السلام، در سوره اعراف، آيه 144 فرمود: ((كُن من‏الشاكرين، )از سپاس‏گزاران باش))). لقمان، در سوره لقمان، آيه 12 فرمود: ((لقد اتينا لقمان‏الحكمة ان اشكر للَّه، )هر آينه به لقمان حكمت اين‏كه سپاس‏گزارى خداوند كند را داديم))).

 ابراهيم‏عليه السلام، در سوره نحل، آيه 12 فرمود: ((شاكراً لانعمه، )ابراهيم سپاس‏گزار نعمت‏هاى خداوند بود))). حضرت محمّدصلى الله عليه وآله، در سوره زمر، آيه 66 فرمود: ((فاعبدو كن من الشاكرين، )بندگى كن و باش از سپاس‏گزاران))). نوح‏عليه السلام، در سوره اسراء، آيه 3 خداوند فرمود: ((انّه كان عبداً شكوراً، )همانا نوح بنده‏اى بسيار سپاس‏گزار بود))).

 

تفكر در صانع و مصنوع

امام‏على‏عليه السلام مى‏فرمايد: ((التفكّرُ فى آلاء اللَّه نعم‏العبادة)) يعنى انديشيدن درباره نعمت‏هاى خدا چه نيكو عبادتى است. نيز فرمود: ((التفكّر فى ملكوت السموات و الارض عبادة المخلصين)) يعنى انديشيدن در فرمانفرمايى و مالكيت آسمان‏ها و زمين، عبادت مخلصان است. و هم‏چنين فرمود: ((لاعبادة كالتفكّر فى صنعةاللَّه عزوجل)) يعنى هيچ عبادتى مانند انديشيدن در صنع خداوند عزوجل نيست. امام صادق‏عليه السلام فرمود: ((أفضلُ‏العبادة ادمانُ التفكّر فى اللَّه و فى قدرته)) يعنى برترين عبادت انديشيدن مداوم درباره خداوند و قدرت اوست. امام‏رضاعليه السلام نيز مى‏فرمايد: ((إنما العبادة التفكر فى امر اللَّه)) يعنى همانا عبادت، انديشيدن در كار خداست. امام‏على‏عليه السلام مى‏فرمايد: ((من تفكر فى عظمةاللَّه ابلس)) هر كه در عظمت (نامتناهى) خداوند بينديشد متحير (سرگردان) مى‏شود. و نيز فرمود: ((اگر مردم در عظمت قدرت و بزرگى خداوند بينديشند به راه باز گردند و از سختى سوزش آتش بهراسند)). پيامبرصلى الله عليه وآله: ((در خلقِ )آفرينشِ) خداوند بينديشيد، ولى در (ذات) خداوند انديشه ننماييد، زيرا قدرت و توانايى آن‏را نداريد)). و نيز فرمود: ((در آفرينش خدا بينديشيد، و لاتتفكروا فى ذات‏اللَّه، ولى درباره ذات خدا انديشه ننماييد)). امام‏على‏عليه السلام مى‏فرمايد: ((هر كس در (آلاء) نعمت‏هاى خداوند سبحان بينديشد، )به هدايت) موفق گردد)). ((هر كه در ذات خداوند بينديشد، گرفتار زندقه و كفر مى‏گردد)).

× از مجموع اين روايات و نظاير اينها استفاده مى‏شود كه انديشيدن در نعمت‏هاى خداوند و فرمانفرمايى آسمان‏ها و زمين و مصنوعات و قدرت و كار و عظمت و آفرينش خداوند بسيار ممدوح است؛ ولى تفكّر در ذات خداوند نهى شده است.

به قول شاعر امير خسرو دهلوى:

فكرت ما را سوى تو راه نيست           جز تو، كسى از سرّ تو آگاه نيست

 

ياد امام در نماز

منصور بن‏يونس بُزرج از امام‏صادق‏عليه السلام سؤال كرد از مردى كه در نماز واجب، خودش را به گريه وا مى‏دارد. فرمود: ((قسم به خدا! روشنى چشم است)). (قرة عينٍ واللَّه) و فرمود: ((هر گاه چنين حالى دست داد، مرا در آن وقت ياد كنيد)). (فاذكرونى عنده).

 × مرحوم مجلسى اول در شرح روضةالمتقين درباره اين حديث فرمود: ((رُوات حديث ثقه هستند. اين‏كه مُصلّى گريه كند، سبب سرور او در آخرت مى‏شود. اين‏كه دعا براى امام‏صادق كند، براى اين است كه هنگام وقوع بكاء دعا مستجاب است. دعا براى مؤمنين از مستحبات است. و مطلق ذكر در نماز مستحب است تا جايى كه چون كسى عطسه كند، مى‏توان حمد خداى كرد يا اسم پيامبر را شنيد، مى‏توان صلوات فرستاد)).

 

نوروز

 اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود: ((نوروز ما، هر روز است)). در نوروز هديه‏اى براى امام‏على‏عليه السلام آوردند. فرمود: ((اين چيست))؟ عرض كردند: امروز نوروز است. فرمود: ((هر روزمان را نوروز كنيد)). امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: ((چون نوروز فرا رسد، بدن خود را بشوى و پاكيزه‏ترين جامه‏هايت را بپوش و با خوش‏بوترين عطرها خودت را معطّر كن و در آن روز روزه ‏دار باش)).

 × از روايات نوروز، شرعيت روز اوّل بهار به‏عنوان عيد اسلامى استفاده نمى‏شود و امام فرمود: ((هر روزمان را نوروز كنيد)) و اميرالمؤمنين عليه السلام در حديثى فرمود: ((روزى كه در آن نافرمانى خدا نشود، آن روز عيد است)). و عيد شيعيان به نص روايات عيد غدير، عيد قربان، عيد فطر و جمعه مى‏باشد.

 

تك رو

اميرالمؤمنين‏عليه السلام در خطبه‏اى فرمود: ((از سواد اعظم (سلطان عادل) پيروى كنيد، زيرا دست خدا به همراه جماعت است و از جدايى (و پراكندگى) بپرهيزيد، زيرا افراد تنها از مردم، نصيب شيطان مى‏گردند، همان‏طور كه گوسفند تنها، شكار گرگ مى‏شود)). به تجربه ديده شده كه افرادى كه استاد نديدند و يا همراه استادى نيستند و يا رفيق راه ندارند، دچار چه خطورات و برتر بينى و اشكال تراشى‏هايى مى‏شوند كه در واقع در دام نفس امّاره گرفتار شده‏اند.

 

الطاف خدا

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد                             گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

یعنی اگر بر الطاف خدای کارساز توکل و اعتماد کنی، به جان دوست قسم که غم بر شما غالب نمی شود، و از دست غمِ دنیایی در امان می مانید.