102- بسط

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

 

102- بسط

1- اشاراتی به معانی

بسط: گشودن، وسعت دادن، گستردن، فراخ، گشایش، شادمانی، خوشی، باز شدن

باسط: گستراننده، گسترنده، وسیع کننده مبسوط: توسعه یافته، گشوده شده

2- اشاراتی از قرآن

1- و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون: خداوند تنگی و فراخ (گشایش می­سازد) (بقره: 245)

2- ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر: بی­گمان پروردگارت روزی را برای هر که بخواهد می­گسترد و یا تنگ می­دارد. (اسراء: 30)

3- الله الذی یرسل الریاح فتثیر سحاباً فیبسطه فی السماء کیف یشاء: خداوند است که بادها را می­فرستد که ابرها را بر می­انگیزد و آن را در آسمان هرگونه خواهد می­گسترد. (روم:48)

4- ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم: خداوند طالوت را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و نیروی تن او افزوده است. (بقره: 247)

5- بل یده مبسوطتان ینفق کیف یشاء: (یهودیان گفتند: دست خداوند بسته است) بلکه دست­های خداوند باز است و هرگونه بخواهد می­بخشد. (مائده: 64)

3- اشاراتی از احادیث

1- جبرئیل: « هرگاه بنده به خداوند بگوید اگر دو دستت گسترانیده برای رحمت است، خداوند به رحمت بر او می­گشاید.» ( عده الداعی ص 337)

2- پیامبر (ص):« همانا خداوند عزوجل دستان (رحمت) خود را می­گستراند موقع طلوع فجر صبح برای کسی که شب گناه کرده باشد.» (ثواب الاعمال ص 180)

3- سعید از امام باقر (ع) سؤال کرد: آیا شما علم غیب می­دانید؟ فرمود:« خداوند علم را برای ما می­گستراند و ما می­دانیم.» (بصائرالدرجات 1/513)

4- امام کاظم (ع):«ستایش برای خداوند است که آشکار است، به بزرگواری ارجمندیش، گشوده است به بخشش دستش،‌ خداوندی که گنجینه­ هایش کم نشود و زیادی بخشش جز بخشش و بزرگواری نیفزاید.» (تهذیب الاحکام3/109)

5- امام رضا (ع):« ای خداوندی که گستراننده گشایش هستی.» (البلد الامین ص 323)

6- پیامبر (ص):« ای خداوندی که وسعت دهنده خیرات هستی.» (البلد الامین ص 350)

7- پیامبر (ص):« منزّه خداوندی که آنچه جمع شده (فشرده) را می­گشاید (می­گستراند) .» (همان ص 365)

8- پیامبر (ص):« خداوند به اسم باسط تو ای گستراننده فراخی­ها تو را می­خوانم.» (همان ص 417)

4- نکته ها

*بدان که بسط تعلق به زمان حاضر دارد که به واسطه واردی از حق، بر سالک عارض می­شود پس اگر شادی و سرور به کسی دست دهد که تشخیص نمی­تواند بدهد که از حق است یا از عمل و نفس، باید این نکته را به ذهن سپارد که: بعضی اعمال، مثلاً دل مؤمنی را شاد کردن، اثر وضعی دارد و سالک بعد از آن به بسطی می­رسد،‌ پس گشایش و فراخی از نوع عمل خاص بوده که توفیق همراه گردیده است.

*بسط همانند قبض وارد بر قلب می­شود و از لطف و رحمت حق است که حُسن قابلی سالک را به حُسن فعلی موفق می­دارد.

* چون در حال بسط احتمال دارد که گاهی از زیادی شعف و شادمانی،‌ سالک بعضی حرف­هایی بزند و یا کارهایی بکند که از ساحت و درگاه ادب به دور است. لذا بعضی عرفاء قبض را بدین جهت بر بسط مقدم می­دارند.

لذا توصیه می­شود که در مقام بسط مراعات ادب و احترام حضرت حق بشود تا مبادا بر اثر کثرت فراخ و گشایش،‌ از حدود و تأدّب خارج گردد و از او مقام باسطین باز گرفته گردد. چه آن­که در بسط تأدیب به هیبت و عظمت و کبریایی ضعیف می­گردد و به عبارتی دیگر هر مقام لایق درجاتی برای صاحب آن است که بالفعل در آن می­باشد و زمان حاضر متعلق به دارنده حال باسط است.

*باسط شدن از ظهور اسماء و صفات جمالی است و کسی که مظهر می­شود حال فرح و سرورش بر قبضش غالب است لذا از نظر طریقتی نفس با او موافقت دارد و کارها برای خودش و دیگران که با او کاری دارند و یا قابلیتی برای وسعت گرفتن دارند، به لطف و آسانی اجرا می­گردد.

بسط چیست از هر دو عالم سرزدن خویش بر صد عالم دیگر زدن (عطّار)

*از نکاتی که در استاد طریقت گفته شده این­که استاد قبض بر او غالب باشد شاگردانش خوفی بارآیند و اگر بسط غالب باشد تلامذه­اش رجائی و عشقی بار آیند، این تأثیر به تجربه در سالکین اهل طریقت دیده شده است که افکار و حالات استاد طریق در آن­ها ممزوج شده است لذا به همان شیوه و روش دیگران را هم می­پرورانند.

*جمعی به بنده نواز از بنده نواز عطایا باسطی گیرند و خداوند این را برای خودشان اختصاص داده است. ولکن بعضی­ها را حق به عطیّه خاص، بسط دهد که از آنان به دیگران تراوش کند و این مقام بالاتر از دسته اوّل هست چه آن­که همیشه سفره ­دار و سفره پهن کردن صفت کریمی حق است و دارنده این صفت به نوعی به خالقی و صانعی و رازقی حق را می­سازد و می­رساند، پس خلق از هدایت و نور خاص ایشان بهره­ ها برند.

*بسط دیدی، بسط خود را آب ده چون برآید میوه، با اصحاب ده (مثنوی 3/363)

اگر در درونت حالت شعف و انبساط روحی دیدی آن را با آب طاعات و حضور و مراقبه سیراب نما، در این صورت این­ها بارور می­شوند و میوه می­دهند، پس آن­را به دوستان و تلامذه اهل سیر و سلوک عطا کن. البتّه قابل ذکر که انتقال حال از یکی به دیگری شرایطی دارد از جمله قابل بودن گیرنده و دارا بودن سنخیّت روحی با فاعل است. پس انعطاف پذیری باید باشد که حال باسط منتقل به قابل شود.

*عبدالرزاق کاشانی در کتاب اصطلاحات خود گفته: بسط در مقام خفی آن است که خدای تعالی بنده را منبسط گرداند با خلق ظاهراً و مقبوض باطناً. و این رحمتی بود از حق به خلق تا همه اشیاء در او گنجد، و او در هیچ شیئی نگنجد، و مؤثر باشد در اشیاء و هیچ شیئی در او مؤثر نباشد، گوییم: چون بنده در پنجه و دستان حق باشد از نظر قلبی هیچ حرکتی از خود ندارد و این از جهتی مظهر صفات جلالی باشد امّا چون خلق به مظاهر الهی جهت لطف و مهربانی دارد پس بنده در مقام نورافشانی و افاضه صفات جمالی حق شود.

*« به این قاعده که حق تعالی در هر روز و ساعتی در کار است.» (الرحمان:29) لذا دیده شده که سالک صبح در بسط کامل و شب در قبض به سر می­برد و چاره­ ای هم از آن ندارد چون اختیاری در آمدن و رفتن آن دو ندارد.

*از آن­جایی که در طیّ طریق بعضی داده­ های حق، از طرف بنده به آن آفت و آسیب می­رسد سبب می­گردد که در حال بسط به قبض بیفتد. پس لوحی اثباتی به محو دچار می­گردد. امّا این عطا کی برمی­گردد معلوم نیست؛ ولی وظیفه او طلب آمرزش از لطمه ­ای که به حال حقانی او خورده است داشته باشد و تقاضامند باشد.

چون تقاضا بر تقاضا می­رسد موج آن دریا باینجا می­رسد (مثنوی)

*اگر قبضی بر سالک وارد شود صلاح اوست که قبض مقدمه ظهور بسط است زیرا انسان در حالت بسط و گشادگی روانی بی ­آن­ که آگاه باشد از سرمایه­ های روانی خود بی­ حساب خرج می­کند، در حالی که هر خرجی باید دخلی هم داشته باشد. پشتوانه خرج، دخل است. سالک در حال بسط برون­گرا می­شود و قهراً برون گرایی مطلق سبب اتلاف سرمایه­ های روحی شخص می­شود و او را از عُمق بیرون می­کشد و در سطح نگه می­دارد.

پس برای جبران آن و یافتن اعتدال روانی باید مدّتی نیز به درون رود،‌ و داده­ های خود را باز یابد. (شرح زمانی 2/958)

* گفته می­شود هرچه از تجلّی و انوار مشاهده جنبه وصال داشته باشد معلوم می­شود که سالک به تجلّی باسطی رسیده است و لذا آثار صفات جمال بر او مفتوح است و کارش به جایی می­رسد که از شدّت ظهور می­خواهد همه مردم را به بهشت ببرد و همه را نجات بدهد و همه را سر سفره حق می­بیند و از آن­طرف دست ولی را پشت پرده ممکنات می­بیند که چقدر آنان حتّی به اغیار هم لطف دارند که سر سفره آنان نشسته ­اند و می­خورند و یاری هم نمی­کنند.

*از توفیقاتی که اهل بسط به آن­ها می­شود این­که وجه الله را رؤیت می­کنند در صورتی که باسط اهل کشف و شهود شده باشد. چون مراتب و درجات باسطین قاعده و حدّ و مرز خاصی ندارد، نمی­شود برای آن­ها از نظر کلاسیک نمره داده شود؛ این مقام به حق ارتباط دارد که آن­ها در چه مقام معنوی به مشاهدات و معاینات برساند.

*این­که بعضی گفته­اند کوشش سالک هرچه بیشتر باشد وی در قبض آید و بالعکس، کشش حق از جدّ و جهد سالک بیشتر باشد، بسط در وی ­آید، مطلبی است که نظر شخصی باشد و این گفته، با گفته بزرگان که قبض و بسط واردی از حق همراه با لطف و رحمت که بر سالک آید، تطابق ندارد.

* قبض و بسط لازمه تعادل روحی انسان است. کار و کسب آدمی با گشودن و بستن دست سامان می­گیرد. این دو حالت برای دست همان­قدر مهم است که داشتن دو بال برای پرنده. اگر دست دائماً مشت کرده و یا همواره باز باشد، بدان که حتماً دچار بیماری و عدم اعتدال شده است. روان آدمی اقتضا می­کند که گاه غمگین و گاه شادمان باشد. (شرح زمانی 3/996) امّا چون خواست حق می­باشد هر کدام که وارد شد همان است و قابل تغییر نیست. چه آن­که حکمت مقتضی را به وجود می­ آورد و سرنوشت با حکم و مهر است؛ و خواست و ناخواست از بنده واقعی به دور است.

*چون سالک به بسط بیفتد احتمال آن دارد که در امور زندگی و مباحات و کلام و در سفر و حضر و ... از موازنه و تعادل به شدّت و ضعف بیفتد. لذا حق او را نگه می­دارد و در زیر چتر خود حفظ می­کند. لذا بعضی شطحیات که بعضی عرفاء سر دادند از غلبه بسط بوده است، با این­که بودند عارفانی که بسیار بزرگ بودند و در فیوضات برای آنان باز شده بود مانند عارف بالله سید علی آقا قاضی رحمه علیه شطحی از ایشان شنیده نشده و این دلیل بر بزرگ بودن ظرف وجودی او بوده است.

*این­که گفته شده که قبض گدازش است و بسط نوازش، ‌لذا در اولی قهر نفس است و در دومی پرورش نفس، پس اولی بهتر است.! گوییم مراتب اولیاء در قالب و افاضه فرق بود، چه بسا لطف در حق باسطی بیشتر از قابضی باشد و آنگه این دیدگاه در معرض نقصان قرار می­گیرد. بله به حسب ظاهر قول این قائل به صواب نزدیک­تر است امّا به حسب معنی معلوم نیست.

*بسط در اصطلاح جزء احوال است. گفته ­اند حالی است که از رجاء ناشی می­شود و وادی است که موجب قبول و رحمت و انس باشد. بسط گاهی ناگهان به قلب سالک درآید و نشاطی در دل او پدیدار گردد ولی سبب آن را نداند و او را از جای برانگیزد. پس آرام گیرد و ادب به جای آرد و از مکر خفی باید در حذر باشد. لذا عارفی گفت وقتی دری از بسط بر من بازگشادند،‌ زلّتی کردم، از آن مقام بازماندم. ( شرح زمانی 2/ 725)

*آن­که گفته در بسط وصال است و در قبض فراق،‌ پس باسطی افضل بر قابضی است، چندان دقیق نیست. چون واردات از حق است بر سالک، و حکمت بر حسن قابلی باشد و اختیاری از سالک نباشد،‌ پس موارد در معنی پوشیده است و هر کس به حسب تشخیص و فهم خودش به قضاوت می­نشیند. چه بسا وصال غلبه خشیت باشد و این ممدوح است و صورت ظاهری به قبض شباهت دارد امّا این گرفتگی از شئون بالفعل قابل است که حُسن فعلی او را دریافته است.

*البتّه آنچه در آثار بسط گفته ­اند از لطف و رحمت و نوازش و وصال، آرامش و ... همه در معنای آن درست است ولکن در تجلّی تکرار نیست و هر قربت با قربت دیگری و هر نوازش با نوازشِ روز دیگر فرق می­کند. و افراد از نظر عام و خاص فرق می­کنند و تناسب ظرف وجودی و قابلیت­ها در گیرندگی و جذب از طرف دیگر در نگه داشتن در افراد یکسان نیست تا همه را با چشم دید.

*در حالات بعضی باسطین به عینه دیده شده که اوقاتی در اشک ریختن بوده­اند و می­گفتند که اختیاری نیست. وقتی سؤال شد که آیا بکاء از توجه به گناه کردن و عذاب و مانند این­ها بوده است؟ فرمودند: «اشک شوق و رحمت و توجه به محبوب بوده است.» پس در حال باسط آمدن بکاء غریب نیست،‌ بلکه ممدوح است و این از ریزش نازله رحمت خاص حق می­باشد.

*مولانا در مثنوی می­گوید:

تو چو جانی، ما مثال دست و پا قبض و بسطِ دست از جان شد روا

تو مثالِ شادی و، ما خنده­ ایم که نتیجه شادی فرخنده­ ایم ( 5/3315-3313)

خداوند تو همچون جانی،‌ و ما همچون دست و پا،‌ باز و بسته شدن دست و پای ما به واسطه تصرّف جان است.

خداوندا ! تو مانند شادی هستی و ما همچون خنده و خنده معلول شادی خجسته است.

*از آثار گشادگی بسیط است و آن این­که دل وقتی گشاده شد، حالت بسط سبب می­شود که مثلاً خدمت به خلق او را آسان شود و ریزش تفضل و لطف و بنده نوازی از او صادر می­شود و به خاطر آن­که اندیشه آزاد است و کارها بر وفق مراد پیش رود و فواید فراوان از دست و فکرش نمودار شود.

*از آن­جایی در قبض نوعی گرفتگی در رفتارها نمایان می­شود در بسط ادخال سرور و فرح و شادمانی هویدا می­شود، لذا طرفداران باسطین بیشتر از خائفین می­باشد.

*مطلبی را حضرت استاد کشمیری بدان اشاره کردند که گاهی ظاهر افراد به بسط و فرح است و مجلس و اوقات را طی کنند امّا مهم آن است که دل بخندد. چه آن­که در مجلسی نزد ایشان بعضی اهل دانش مطالبی گفتند که موجب سرور بود. عرض شد که الحمدلله شما امروز کمی متبسّم شدید و رفع خستگی شد. فرمود: « مهم آن است که دل بخندد.»

*عارفی فرمود: وقتی حق مرا به الطاف خاص مرهون فرمود و مدّتی در حال باسطین بودم، دیدم از نظر مادی و معنوی نسبت به دیگران ریزش لطف و رحمت بوده است، در حالی که آنچه از واردات قلبیه و الهامات می ­آمد، اختیاری نبوده، که از تراوش آن به دیگران می­رسیده.

*بدان که بسط یا قبض ساعت و قالب خاص ندارد بلکه دم به دم و ساعت به ساعت و روز به روز از جانب حق می ­آید و حق در قلب تقلیب می­نماید. پس آن­که می­پرسد قبض یا بسط چقدر ادامه دارد، جوابش این است که معطی حق است و او را در کارهایش همانند آدمی محدودیتی و حصری نیست مگر آن­که خودش بر پیامبر و امام و ولی کاملی آن­را بازگو کند.

مولانا برای تشبیه و مشاکله در این موضوع گوید:

قبض و بسط چشمِ دل از ذوالجلال دَم به دَم چون می­کند سِحر حلال (6/3512)

یعنی تقلیب کردن کار ساحر است و این رو آن رو کردن روش آن­هاست، و حق هر لحظه سحر حلالی به وجود می­ آورد و اسناد سحر به حق از جهت مشاکله و تشبیه است. لذا مولانا برای تقریب ذهن این­ها را می­ گوید و سپس در بعضی ابیات مثنوی درباره تمثیل خودش این­طور می­ گوید:

ای برون از وهم و قال و قیل من خاک بر فرق من و تمثیل من (5/3318)

*چون بسط غالب شود سخاوت گُل کند و بروز جوادیت سبب شود که ببخشد و التفات به دیگران کند. چون قلب گشایش یابد دست هم بالتبع مفتوح شود و این روش طمأنینه و سبکی را در نفس به بار آورد. چه آن­که طرف مقابل مسرور می­گردد لازمه آن این است که معطی هم بر صفت او بیفزاید اگر در ظاهر به انفاق، خداوند ده برابر عطا می­کند، در باطن و معنی بیشتر نصیب اعطا کننده می­گردد و این از فهم اولی الابصار پوشیده نیست.

*بر معروف کرخی طعام­ های خوش آوردندی بخوردندی، گفتند: برادرت بشر از این نخورد. فرمود:« ورع او را در قبض داشته و معرفت مرا در بسط آورده. من مهمانم در سرای مولی،‌ چون بدهد بخورم و چون گرسنه دارد صبر کنم، مرا بر اعتراض و التماس و تمییز چه کار؟ » (احیاء علوم الدین 3/204)

*نکته­ای در کریمه « و برزوا لله الواحد القهار: (در روز قیامت) برای خداوند یگانه دادفر، پدیدار شوند.» (ابراهیم: 48) بعضی از اهل معرفت بیان داشته­ اند خالی از لطف نیست. که روز قیامت روز احدیّت و مالکیت حق است روز حکومت و سلطنت است لذا به اسم رحمان و رحیم توصیف نفرموده است، امّا رحمت رحمانی بسط کلّ وجود است که رحمان دنیاست و رحمت رحیمی مقام بسط کمال است که حق رحیم آخرست.

در توضیح می­شود گفت: حق تعالی با تجلّی که به دنیا کرده از اسم رحمان بسط رحمت در تمام سرای خلقت کرده است امّا با تجلّی دیگر از اسم رحیم بسط رحمت بر دارالسلام آخرت کرده است.

پس رحمان به عموم خلق و رحیم به مؤمنین اختصاص یافته است.

*از آن­جایی که حق رزّاق علی الاطلاق است و ایجاد امکانی، مقتضی ظهور سلطنت است و آن باسط یعنی گستردن و توسعه و وسعت سازگار است که همه وجودات امکانی ملبّس به فراخ و گشایش شوند. شما در وجود جسمی انسان بنگرید می­بینید با توسعه سلطان روح در همه جای مرکوب، هر عضوی ظهور خاصی دارد تا انسان بتواند زندگی کند و امرار معاش نماید والّا با عدم بسط همه چیز مسکوت است و جمود دارد، و انسان یک­جا نشین و بی­حرکت می­شود و بسط روحی به مراتب بالاتر از بسط جسمی است که همه نوع فعل و انفعالات از او صادر می­شود.

*فرستادن انبیاء و پهن کردن نعمت­های مادی و معنوی،‌ انزال کتاب­های آسمانی و ... از ظهور اسم باسط است. یعنی به واسطه احاطه قیومی ­اش که در تمام موجودات دارد، ممکنات هر کدام لباس بساطت پوشیده و در ارتقاء روح انسان هیچ محدودیتی برایش نگذاشته و سعة عنایت برایش گذاشته تا انسان مظهر باسطت او شود.