17- صامتين ( سکوت )

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

17- صامتين ( سکوت )

 

1- اشاراتي به معاني

سکوت، مَسکُوت: خاموشي، زبان بند کردن، خاموشي دراز.              ساکت: بي سرو صدا

 

2- اشاراتي از قرآن

1- و اِن تَدعوهم الي الهدي لا يتبعوکم سواء عليکم ادعوتموهم ام انتم صامتون : ايشان را به هدايت بخوانيد، پيروي نمي­کنند شما را، يکسان است ( تفاوتي نمي­کند ) خواه بخوانيد ايشان را يا خاموش باشيد. ( اعراف: 193)

2- و اسرّوا قولکم او اجهروا به انه عليم بذات الصدور: اگر سخن خود را پنهان داريد يا آشکارش نماييد در حقيقت خداوند به راز دلها آگاه است. (ملک: 13)

3- عالم الغيب و الشهاده الکبير المتعال سَواء منکم مِن اََسَرّ القول و مِن جَهَر بِه: خداوند داناي نهان و آشکار بزرگ و بلند مرتبه است براي او کسي از شما سخن خود را نهان کند و کسي که آن را فاش گرداند يکسان است. (رعد: 10- 9)

3- اشاراتي از احاديث

1- پيامبر (ص): «خداي، رحمت کند آن بنده را که سخن به خير بگويد و بهره برد، يا از سخن گفتن بد خاموش ماند و بسلامت برهد.» ( تحف العقول ص 46)

2- پيامبر (ص): « هر که ايمان به خداوند و روزِ قيامت دارد، بايد خير بگويد يا خاموش ماند.» ( صحيح مسلم 1 /68)

3- علي (ع): « چه بسا سخني که پاسخ آن فقط خاموشي است.» ( غررالحکم 1 /415 )

4- امام صادق (ع): « سکوت گنجي پُر بار و زينتي براي بردبار و سرپوشي براي ناداني نادان است. » ( من لا يحضره الفقيه 4 /396 )

5- پيامبر(ص): « همانا اولياء الهي خاموشي گزيدند و خاموشي آنان بر تفکر بود. » ( بحار66 /289 )

6- علي (ع) : « خاموش باش و بپوشان (معايب مردم را) تا سالم ماني. » ( نهج البلاغه ابن ابي الحديد 20 /259)

7- امام رضا (ع): « همانا خاموشي دري از درهاي بهشت است که موجب محبت مي­گردد و دليل بر خوبي ها است.» ( مشکاه الانوار ص 443 )

8- علي (ع) : « بسا خاموشي که رساتر از سخن گفتن است.» ( غررالحکم 4 /69)

9-علي (ع) : « خاموشي در برابر احمق برترين پاسخ به اوست. » ( غررالحکم 1 /303 )

10-پيامبر (ص):« سزاوار نيست جاهل بر ناداني خود ساکت بماند. ( يعني در مقام دانايي برآيد. )» ( کنز العمال10/238)

 

4- نکته ها

*يکي از رياضات اهل سلوک، زبان را بند کردن است، يعني مهر خاموشي برآن زده و فقط به اندازه ضرورت در اربعين رياضت سکوت سخن بگويد.

*اکثر گناهان بشر، از زبان اوست که مهار آن، براي نوع بشر بسيار سخت مي­باشد. پيامبر که عقل کل است و هيچ چيز بر او پوشيده نبوده، يکي از صفات مبارکش سکوتِ بسيار بود و بدون حاجت سخن نمي­گفت.

وقتي مردي خدمت پيامبر (ص) رسيد و عرض کرد: « يا رسول الله چقدر خادم را ببخشم؟ » حضرت مدتي سکوت کرده و سپس فرمود: « هر روز هفتاد بار» ( اخلاق شبّر ص 200)

اين درس است که در مقام جواب هر کس با تأني و فکر که آن به خاموشي احتياج دارد، جواب سائل را بدهد.

يکي از مواردي که سالکين به عزلت پناه مي­برند، براي حفظ زبان، در تنهايي به سکوت فرو روند و تمرين کنند، تا مهار لسان را به دست بگيرند.

*در خاموشي، نجات خوابيده است و اگر اين روش ادامه يابد حکمت نصيب او مي­شود.

انسان يا بايد ساکت شود يا سخن گويد آنگاه در سخن، نيکو و مختصر بگويد، والاّ خاموشي افضل بوده و لزوم دارد. آنچه درباره حفظ زبان در روايات وارد شده كه يک قسمت يا نصف آن بستگي به افراد دارد، به خاموشي مصداق پيدا مي­کند. لذا امام باقر (ع) فرمود: « شيعيان ما لال اند. » ( اخلاق شبّر ص 225 انّ شيعتنا الحرس)

قوّه عقلاني با خاموشي به استراحت مي­پردازد و اين آسايش سبب مي­شود تا بهتر فکر کند و با تأنّي و حساب شده سخن گويد. اگر سالک سکوت را اختيار مي­کند بايد مواظب باشد تا دچار خطورات منفي نشود و خويش را در خاموشي گرفتار و در عجب و بهتر بيني نبيند، يعني پيش خود بگويد: مردم چقدر حرف مي­زنند و گناه مي­کنند، اما من به خاموشي فرو رفتم و با زبانم گناه نمي­کنم. پس از مردم بهترم و اين از آفات خاموشي است.

*چرا صمت را بايد انتخاب کرد؟ چون در بيان و کلام بسيار ديده مي­شود که انسان دچار آفت زبان و بيهوده گويي و بي نتيجه بودن مطالب و آزردن کسي و عيب گويي و دروغ و بهتان و... مي­شود.

لقمان به پسرش فرمود:« پسرم اگر فرض کني که سخن از نقره است سکوت از طلاست » ( اخلاق شبّر ص 225)

لقمان خود حکيم بود و فرمود:« سکوت حکمت است ولي فاعلش کم است.» (همان ص 226) يعني بوسيله سکوت خيلي مسائل را خداوند برايم روشن کرد و به سرّ و حکمت آن پي بردم.

*سکوت درس مي­دهد تا انسان سخنان غير ضروري را نگويد، اما در بعضي از موارد سکوت نابجاست، مانند: بي غيرتي، فعل حرام، تحمل خواري، عدم ياري حق و مظلوم و...

از آن طرف امر به «قرب صامتين» شده است، چنانکه رسول اعظم اسلام فرمود:« هنگامي که بنده اي را ديديد که سکوت و زهد در دنيا نصيبش شده به او نزديک شويد که القاء حکمت مي­کند و خداي تعالي مي­فرمايد: « هر کس را حکمت دهند خير فراوان داده اند؛ » ( بقره : 269)

*يکي از اقسام مراقبه: توجه سالک به سکوت خودش مي­باشد که - در چه مرحله اي است که اگر ضعيف عمل مي­کند، يعني مدارج و مراتب خاموشي او آثار کمي دارد و به عبارت ديگر در رياضت سکوت به حيص مي­افتد و در فشار قرار مي­گيرد- آيا آثار مثبت آن را دارا است يا نه؟ بخاطر کم گويي، گاهي سالک حوصله اطرافيان و مشاغل و بعضي کارهاي اهل و عيال زندگي خود را ندارد. و براي مراعات صامتي خود، افراط در نگفتن مي­كند، حتّي ضروريات را با اشاره و كنايه و رمز بيان مي­دارد و مي­گويد.

و احتمال مي­رود كه آنان، از اين افراط در خاموشي اذيت شوند و كساني كه خيلي موافق به خودش نيستند و يا اطلاعي از رياضت او ندارند، به طعنه زدن و شوخي هاي نامنظم بپردازند.

در تمرين اين سكوت، سالك مي­خواهد براي هميشه فضول كلام را ترك كند، لذا در پرورش و تربيت اين جارحه اهتمام تام روا مي­دارد تا ملكه شود.

البته اگر استاد ،تلميذ را به اذكار قلبيه مشغول بدارد، فشار كمتري در اين دوران به او وارد مي­شود.

« سكوت و حفظ زبان از لغو و باطل، از فضايل و كمالات انساني است، بلكه اختيار زبان را داشتن و اين مار سركش را در تحت اختيار، درآوردن از بزرگترين هنرمندي هاست كه كمتر كسي مي­تواند به آن موفق شود. اگركسي داراي چنين قدرتي شد از آفات و خطرات بسياري محفوظ ماند. » ( شرح حديث جنود عقل و جهل ص 386)

*استاد ما كه رضوان خدا نصيب او باد، حدود ده سال آخر عمر، سكوت اختيار كرده بودند و آن به خاطر رياضت نبوده بلكه به اراده و مشيت حق صامت بودند.

*مسئله اي كه علماي اخلاق طرح كرده اند، اين است كه خداوند بيان را به انسان عطا كرده و حضرت موسي كليم الله بوده، آيا سكوت بهتر است يا سخن گفتن؟ در جواب گوييم: پيامبر (ص) به اباذر فرمود: « گفتار خوب بهتر از سكوت و سكوت بهتر از گفتار شرّ، واگذار زيادي كلام را و بس است تو را از سخن، آنچه تو را به حاجت برساند.» ( شرح حديث جنود عقل و جهل ص 392)

چون كنترل در كلام نيست، در اين بين كلام از صواب بدر مي­رود، پس سكوت افضل است.

به قول يكي از علماي اخلاق،« سبب نجات و هلاكت انسان تكلّم و خاموشي است».

پس سالك بايد يك ميزاني داشته باشد تا با آن يا سخن گويد يا سكوت را انتخاب كند.

يعني وقتي سالك حدود كلام مفيد را از غير مفيد، دانسته و فوائد سكوت و آثار آنرا بداند، آنوقت اگر سخن گويد عبادت بوده و اگر خاموش هم باشد عبادت است.

*گاهي در توبيخ و معاتبه، كلامي كه بي مورد و ناصواب بود، بايد عضو را به كيفر رساند. يكي از عقوبت هاي آن سكوت است؛ يعني زبان را بند كرده تا به تعادل كشيده شود. علماي اخلاق كه موارد بسياري از آفات سخن را نوشته اند در مداوا و ترميم آن آفات گفته اند:« در درجه اول سكوت بايد كرد كه ضد همه است.»

زبان سرمايه است هم مي­تواند موجب خوشبختي شود و هم بدبختي. زبان دام است تا چه چيزي را صيد كند، حلال يا حرام را،‌ اما صمت خوشبختي و حلال آورد است.

اگر در رياضت صمت، موفق شود كم كم به كم گويي و ترك كلام بي فايده عادت مي­كند؛ وقتي دوران خاموشي را به دستور استاد حاذق پيمود، به اين نتيجه مي­رسد كه فكر جمع مي­شود و صاحب وقار مي­گردد و فارغ از براي فكرو ذكر مي­گردد و به عافيت مي­رسد. لذا پيامبر (ص) فرمود: « سالم كسي است كه سكوت را شعار خود سازد و هلاك كسي است كه به سخن باطل فرو رود. » ( معراج السعاده 2 /587)

چو در بسته باشد چه داند كسي  *** كه گوهر فروش است يا پيله ور

*يكي از آداب زيارت آنست كه ادب محض باشد وقتي زيارت مي­خواند با تأدب و فروتني بخواند والّا ساكت و فاكر باشد. امام صادق (ع) فرمود: « هرگاه زيارت كرديد حضرت حسين (ع) را ملازمت كنيد سكوت را مگر از خير.» (مفاتيح الجنان ص 420) لقمان به فرزندش فرمود: « فرزندم چه بسا كه من، در اثر گفتار پشيمان شده ام اما به خاطر سكوت افسوس نخورده ام» ( نقطه هاي آغاز ص 130)

سخن گرچه هر لحظه دلكش تر است*** چه بيني خموشي، از آن بهتر است

درِ فتنه بستن ، دهان بستن است *** كه گيتي، به نيك و بد آبستن است

پشيمان ز گفتار ديدم بسي *** پشيمان نگشت از خموشي كسي

صدف زان سبب گشت جوهر فروش***كه از پاي تا سر همه گشت گوش

*اعتراضي كه بر اهل سلوك زده مي­شود كه: مثلاً اينان امر به معروف نمي نمايند، با ستمگر مبارزه نمي­ كنند، اهل درگيري و مجادله و بحث و مناظره نيستند، به زهد و دوري از اهل دنيا مشغولند، لذا مقهور و مغلوب مي­شوند و...

در جواب مي­گوييم كه: هر مسئله اي براي موضوع خاص حكمي دارد و نبايد همه چيز را با يكديگر ممزوج و مخلوط كرد. بلكه خاموشي شيوه آنان مي­شود كه، ترك فضول كلام كنند و به اندازه ضرورت و مفيد سخن گويند نه اينكه نعوذبالله غيرت ممدوح را ترك كنند و چيزي نگويند؛ و نه طرفدار علي (ع) باشند و نه معاويه، مانند بعضي زهاد بي معرفت و ولايت كه در زمان حضرت پيدا شده بودند و به كنجي رفتند و به خيال خودشان سالم ماندند.!!!

بله آنچه در برخي كتب در شرح احوال كساني كه سكوت مطلق را اختيار كرده اند كه براي توبيخ نفس از مردم كناره مي­گرفتند و سنگ در دهان مي­گذاشتند كه صحبت نكنند، مبادا كه گناه زبان كنند و براي تفهيم ديگران با اشاره صحبت مي­كردند. و امثال اينها، در طول تاريخ عده آنان قليل و بدون استاد صاحب نفس بودند كه ما هم كسي را مشاهده كرديم كه با اشاره حرف مي­زد، در حالي كه اصلاً استاد عارف نديده بود، اما آنهايي كه اين كار را مي­كردند، و براي آنها ميزاني بوده است از آن بهره ها بردند.

*«ميزان»، دستور استاد عارفي است كه آشنا به متون مسائل دين و نفس باشد.

پير را بگزين كه بي پير اين سفر *** هست بس پر آفت و خوف و خطر ( مثنوي 1 /2943)

گفته هاي اوليا نرم و درشت *** تن مپوشان زآنكه دينت راست پشت (مثنوي 1 /2055)

در سوره اعراف آيه 154 فرمود: « چون غضب از موسي فرو نشست الواح تورات را گرفت » كلمه - سَكَتَ – را در آيه به معني سكوت، تفسير كردند، زيرا سكوت مقابل نطق از مقوله كلام است و بعضي گفته اند: سكوت، خلجان قلب است. لكن سكوت هر چيزي به حسب خودش مي­باشد، سكوت از كلام، ترك نطق است و سكوت غضب، فرو نشستن آثار و آتش آن است پس سكوت به معني خاموشي است. ( اطيب البيان 5 /469)

*گاهي عذاب خداوند به بعضي قومها و افراد به خاطر خاموشي بوده يعني ترك نهي از منكر يا معاشرت با اهل گناه كه خود به خود ظلم به نفس خود مي­كردند.

وقتي قوم شعيب پيامبر به سبب گناه عذاب شدند، شعيب گفت: « خدايا بدان را عذاب كردي، چرا خوبان را با آنها عذاب نمودي؟ » خداوند فرمود: « از جهت سكوت و مداهنه با كفار»

بعد از زمان پيامبر (ص) عده اي با خليفه اول بيعت نكردند؛ ولكن علي را هم ياري ننمودند و همين سكوت، باعث ارتداد آنها شد. ( اطيب البيان 6 /13)

بله بعضي مردمان هستند كه مصداق آيه 193 سوره اعراف هستند كه خداوند فرمود: « آنها را به راه هدايت فرا خوانيد از شما پيروي نمي­كنند چه آنها را بخوانيد يا خاموش بمانيد. » يعني:

برسيه دل چه سود خواندن وعظ؟ *** نرود ميخ آهنين در سنگ

پس حساب اين دسته معلوم است كه در هر حال پذيرش ندارند.

*درباره قرائت قرآن، خداوند در سوره اعراف آيه 204 فرمود: « چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا داريد و – انصتوا – خاموش مانيد اميد كه برشما رحمت آيد. »

-انصات- خاموشي صرف نيست، بلكه سكوت همراه با توجه است، در حالي كه سكوت تنها فقط تكلم ننمودن است. پس اگر سكوتي جنبه انصات پيدا كند، آثار رحمت حق بر شخص صامت نازل شود، اين مرهون توجه در سكوت است كه خشك و خالي نيست، يك مزايا و شرافتهايي همراه اوست كه، آثار وضعي مطلوب و ممدوح در پي دارد.

*موضوعي كه در بحث ارتكاب معاصي مطرح شده آن است كه، اگر كسي گناهي را انجام مي دهد و ديگري به فعل او راضي است، اما راضي بودن به آن به وسيله سكوت انجام مي­گردد. اگر چه شركت در آن نداشته است ولي سكوت وي، يك نوع امضاء عملي و رضايت به فعل حرام است و گفته اند اين خاموشي را براي او گناه مي­نويسند.

*در زمان اصحاب كهف كه شرك و كفر حاكم بر ديار آنان بود آنها به خدا پناه بردند و از خداوند براي رهايي از خطر شرك و قتل استمداد كردند، پس خداوند آنان را به سوي غاري هدايت كرد و بدون هيچ غذا و وسايل زندگي و چشم پوشي از آسايش زندگاني وارد غار شدند و در محيط ساكت و صامت اما مهد امن، عزلت گزيدند؛ اينها از حكومت جائر فرار كردند و در دامن حق جاي گرفتند پس به خاموش خانه لطف و عزت دست يافتند.

صمت و جوع و سهر و عزلت و ذكر به دوام  *** نا تمامان جهان را كند اين پنج ، تمام

*وقتي سالك در خاموشي مي­رود فقط سكوت زبان نيست بلكه تمامي اعضاء از گوش و چشم و ... به حالت صمت مي­روند.

*آيا صمت از جنود عقل است؟ يعني همه جا بايد آنرا روا داشت؟ در جواب گفته مي­شود: كه مواردي كه كلام لازم است يا صمت؛ تشخيص و تمييز آن به عهده شخص سالك است كه ببيند كدام اصلح است آنگاه مي­توان آنرا از جنود عقل شمرد.

خداوند متكلم است و انسان را ناطق آفريده است، پس صمت بايد برمبناي صواب باشد. مثلاً شخص جاهل براي او صمت واجب است چه آنكه اين خاموشي حجابي براي اوست، تا اينكه كسي به ناداني او پي نبرد و رسوا نشود. اما اگر شخصي دانشمند باشد و به كم گوئي و خاموشي بسنده كند، حتماً براي او زينت است و براي او عبادت مي­نويسند، كه كلامي بي مورد و هرزه نگفته و مراعات طرف ديگر را مي­نمايد، گرچه زكات علم نشر آن است اما بي مورد و بي ضرورت وارد گويش نمي­شود.

لذا علماي اخلاق نظر دارند كه، صمت به سكوت معني دار و كنترل شده اطلاق مي­شود. پس سكوتي كه به جا باشد مطلوب است و مطلق سكوت را صمت نمي­گويند.« در بني اسرائيل رسم بوده كه هرگاه مردي مي­خواست به عبادت مشغول شود خاموشي را قبل از ده سال روا مي­داشت. » ( جامع السعادات 2 /357 ) يعني اين طور نبوده كه بدون مقدمه وارد عبادتي شود كه درون شلوغ و بيرون ساكت باشد؛ پس سكوت ظاهر و باطن سبب مي­شود كه عابد در عبادتش به نتيجه مثبت و به روح عبادت و بندگي برسد.