19- انصراف

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

19- انصراف

 

1- اشاراتی به معانی

انصراف: برگردانیدن ذهن از کار قبلی، بازگردانیدن فکر، منصرف شدن از اشتغال قبلی ، دست کشیدن ، صرف نظر نمودن از اندیشه پیشین.

 

2- اشاراتی از قرآن

1- فاعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره :« چون کسانی را بنگری که در آیات ما به یاوه گویی می­پردازند ) از آنان روی گردان، تا در گفت وگویی جز آن در آیند. (انعام:68)

2- واذا نودی للصلاه من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البيع ذلکم خير لكم ان کنتم تعلمون : چون روز جمعه گلبانگ نماز در دهند، به یاد کردِ خدا بشتابید و خرید و فروش را وا نهید، این برای شما اگر بدانید بهتر است . (جمعه: 9)

3- واذا رَاَو تجاره او لهواً انفضوّا الیها وترکوک قائماً : چون داد و ستد سرگرمی ببینند ، بدان سو شتاب می آورند و تو را ایستاده (درحال خطبه خواندن ) رها مي­کنند. (جمعه: 11)

 

3-اشاراتی از احادیث

1- دعای جوشن کبیر بند 99 :« یا من لا یشغله سمع عن سمع : ای آنکه باز ندارد، او را شنیدن از شنیدن دیگر!»

2-دعای جوشن کبیر بند 99 :« یا من لا یمنعه فعل عن فعل: ای آنکه مانع نشود او را کاری از کار دیگر! »

3- دعای جوشن کبیر :« یا من لا یلهیه قول عن قول : ای آنکه سرگرم نکند، او را سخنی از سخن دیگر! »

4- دعای جوشن کبیر :« یامن لا یغلطه سوال عن سوال : ای آنکه به اشتباه نیندازد او را پرسشی از پرسش دیگر!»

5- دعای جوشن کبیر:« یا من لا یحجبه شیء عن شیء : ای آنکه حجاب نشود او را چیزی از چیز دیگر ! »

6- ( ائمه در زیارت شعبانیه) :« خداوندا !مرا  به نور بهجت خود ملحق کن تا برایت عارف شوم (و عن سواک منحرفاً ) واز غیرتو دور باشم . »

 

4- نکته ها

*بدان! یکی از مقامات اولیاء الهی، مقام انصراف است؛ چه آنکه سالک در شبانه روز مجبور است، به اشتغالات کاری، عبادی، خانوادگی، اجتماعی و . . .بپردازد. پس اگر به همه چیز مشغول باشد، نتواند مثلاً در وقت عبادت فقط در عبادت باشد و در کار، فقط کار انجام دهد ، چون اشتغالات فکری نمی­گذارد؛ تا هر کدام را در جای خودش انجام دهد. لذا احتمال اختلاط و ممزوج شدن هر کاری به کار دیگر وجود دارد و این خود حجاب بوده و نمی­گذارد. در یک کار ممحض باشد .

وقتی نماز تمام می شود، مستحب است سه تکبیر گوید و روی را به طرف راست و چپ بگرداند، معنی آن اینست که منصرف از نماز گردید و نماز تمام شده است .

*اینکه گاهی دیده شده که کافران و منکران و جاهلان، قبول طریقه ایمان نکنند و سریع به کارها و معتقدات خود بازگردند، به این دلیل است که، انصراف آنان سریع است و درب پذیرش را می بندند و جمود حاکم را رها نمی کنند. وقتی سالک همت در کار طریقت دارد، مثلاً در موضوع خاصی، مانند ریاضت جوع ، چون گرسنگی فشار می آورد و ذهن را مشغول می­کند و احتمال دارد که تمرکز و حضورش را غبار آلود کند ، بهتر آنکه که مسلوب جوع را بر عدم افراط و تفریط بگذارد، تا نفس به تبدیل گرایش پیدا کند و آنکه در همتش به حضور قلب لکه و لطمه ای وارد نشود .

*انصراف گاهی حالت جسمانی دارد که چشم و روی به چیز مشغول کننده، می­پوشاند و روی بر می­گرداند و گاهی حالت فکری و قلبی دارد که انصراف قلوب ارجح و لزوم دارد چون «هر آنچه دیده بیند دل کند یاد » معلوم است که چشم، آلت دیدن است، اما نفس است که می خواهد ببیند با اینکه این دیدن حرام است .

لذا گفته اند:« قلب باید روزه بگیرد ، روزه از تغذیه فکر، که آلوده به تشتّت افكار دنیوی است ».

وقتی یهودیان مطالبی علیه حق تعالی می­گفتند، که نه تنها زیبنده نبود، بلکه بسیار غلط و اشتباه بود، حرفها و حرکات آنان پیامبر(ص) را آزرده خاطر می­کرد، خداوند به پیامبر(ص) فرمود :« (ذرهم) بگذار آنان را تا در ژرفای باطل خود به بازی سرگرم شوند» (انعام: 91)

چون اینان درست نمی شوند، پس خود را به آنها مشغول نکن، بگذار در افکار باطل خود سرگرم شوند .

*وقتی در احوالات کاری ملائکه مطالعه می­کنید؛ می­بینید که مثلاً ملائکه شب، هنگام طلوع فجر به جایگاه خود می­روند و ملائکه روز به کاری مشغول می­شوند و اولیای الهی از دیدن ملائکه روز متوجه اذان صبح می­شوند. (به میل معشوقان صفحه 38 نگاه کنید .) این دلیل است که آنان از کار دیگر منصرفند .

*سبب اینکه اکثر مردم به فضول و زیادی کارهای دنیوی مشغول اند؛ این است که از حق روی گردان هستند و فضولات دنیا حد و حصر ندارد و هر روز چیز تازه­ای به اشتغالاتشان اضافه می­گردد. لذا توان و همّت به منصرف شدن از آنها ندارند .

وقتی کسی به مجادلات نفسانی و شیطانی مشغول است؛ از راز و نیاز و مناجات به حق تعالی باز می ماند و این خود نقصی است بسیار بزرگ که از رازگوئی با حق باز داشته می شود .

*در مدارج انصراف گوییم: باید مبنای سالک بر این باشد که همتش را عزم و جزم کند؛ مثلاً از چیزی که 20 درجه آثار دارد به چیزی که 80 درجه آثار دارد، رغبت پیدا کند، یعنی از دانی به عالی و در وقت انصراف مقصودش که والا و بالاست دیگر به پايين نگاه نکند. پس عدول از چیزی به چیز دیگر خرید و فروش نیست، بلکه نوعی تعویض است، کهنه را می گذارد دنبال نو است، سستی را رها می کند، جّد و جهد را می گیرد .

پیامبر فرمود:« نزد عالمی بنشینید که شما را از پنج صفت به پنج صفت بکشاند:از شک به یقین، از کبر به تواضع، از ریا به اخلاص، از عداوت به نصیحت، از رغبت به زهد . (بحارالانوار 206)

البته اين عدول كار ساده اي نيست كه انسان از حالات و ملكات گذشته صرف نظر كند مگر به توفيق الهي و رهنماي حاذق و همت و كوشش شخص.

*در مسئله مراقبه،كسي كه در مسئله چشم مشكل دارد، همتش فقط در پيرامون مسائل كلي و جزئي چشم بايد باشد و در آن ممحض شده تا بتواند با كمك هادي،به تمرين و رياضت آن را مهار كند. اگر كسي از اين موضوع به چيزهاي ديگري مشغول باشد نمي­تواند در مراقبت چشم نتيجه كافي و شافي بگيرد.

اگر فكري در دوستي مال، رياست و... شد، انصرافش از آن به دوستي خدا و رسول و اولياء الهي كاري مشكل است. چون عدول از اين منزل به منزل ديگر، از يك صفت سي ساله به صفت ديگر بسیار سخت است. خداوند درباره نماز جمعه چنين فرمود: « اي كساني كه ايمان آورده ايد چون براي نماز جمعه ندا در داده شد، به سوي ذكر خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد،‌ اگر بدانيد اين براي شما بهتر است.» (جمعه:9)

پس ترك بيع و شراء و انصراف از آن، و فقط در نماز جمعه بودن لزوم دارد.

آنگاه فرمود: « چون نماز جمعه گزارده شد، در روي زمين پراكنده گرديد و فضل خدا را ( بوسيله داد و ستد ) جويا شويد» (جمعه: 10)

بعد از انصراف از نماز، براي مخارج زندگي لزوم دارد شخص به خريد و فروش پردازد.

آنگاه فرمود: « چون داد و ستد يا سرگرمي ببينند، به سوي آن روي آور مي­شوند و تو را درحالي كه ايستاده اي ترك مي­كنند.» (جمعه: 11)

چون اشتغال پيشين به دنيا داشتند، عده­اي نمي­توانستند زياد به نماز جمعه پيامبر آيند و از تجارت و خريد و فروش صرف نظر نمايند. لذا در اعتبارات غوطه ور و همت پيوستن به حق و حقانيت را نداشتند. عده­اي وقتي در مشاهد مشرفه مي­روند، نمي­توانند حال انقطاع صددرصدي داشته لذا از وقت رفتن و زمان ماندن و مجاورت در آنجا و برگشت دائم در حال شنود و گفتگوي تلفني و موبايل هستند. دلیل این است كه اينان از شهر و اقوام دل نكنده و در حال مجاورت، نيز خبر روز و ساعت آمدن خود را مي ­دهند. پس اينان نمی­توانند در مشاهد مشرفه خوب استفاده كنند چون حالت انصراف از وطن و تعلقات آن را ندارند.

*در تهذيب نفس، اساتيد اين فن، بيشتر به اين موضوع سفارش كنند كه سالك با رياضات از خواسته هاي طبع و خواهش نفس رهايي يابد، منصرف شودو عدول كند. تا شهوات طبع وجود دارد، راه فراري وجود نداشته تا بتواند به عبوديت و تزكيه برسد. در گذشته بعضي اساتيد براي شكستن خواهش درون دستورالعمل هايي مي­دادند، تا نفس شكسته شود. مثلاً مشك آبي را در ميان مردم به پشت مي­گرفت، پشته هيزمي را روي سر مي­گذاشت و در ميان بازارها راه مي­رفت.( راه روشن 2 /272) تا خود خواهي و عجب و تكبر از بين برود.

اين يكي از راههايي است كه سالك، براي دور شدن و صرف نظر نمودن از، بعضي از ملكات ناپسند به اين مسائل روي مي­آورده است.

*يكي از مصاديق «انصراف» اين است كه  هرگاه كسي با پيامبر (ص) درباره مسئله اي صحبت مي­ كرد، درنگ مي­نمود تا آن شخص انصراف پيدا كند و كلامش تمام شود، آنگاه به جواب گويي مي­پرداخت.

ديگر آنكه «انصراف» گرچه به مجاز شايد ممكن شود، اما بدون علم و عزم نمي­شود.‌ لذا عرفا براي قوي شدن اراده اربعيناتي مي­دادند تا سالك قصد و اراده اش قوي شود و بتواند دل بكند و از مجاز بگريزد. اگر نداند؛ عدم ترقي او چيست؟ و حجابها را درك نكند نمي­تواند به سير سيرتي خود ادامه دهد.

*انصراف، گاهي از چيزي به چيز ديگر كه همجنس و نزديك هستند، مانند از حسد به غبطه، از پُرخوري به كم خوري، راحت تر و بهتر است. البته كمي طول مي­كشد تا بتواند منصرف شود، اما اگر هم جنس نباشد، همانند موضوع دفع خطورات از جهاتي راحت تر مي­باشد، مانند عدول از تكبر به تواضع.

*اگر سؤال شود آيا دارويي وجود دارد كه در انصراف دل از گرايش به اسباب ظاهري و حسن ظن به خداوند در فراهم كردن اسباب پنهاني سودمند باشد؟ می گوییم :آري؛ وجود دارد و آن اين است كه بداني بدگماني از تلقينات شيطان و حسن ظن تلقين خداوند است. خداوند فرمود: « شيطان شما را (به هنگام انفاق) وعده فقر مي­دهد و به كارهاي زشت دعوت مي­كند، وليكن خداوند به شما وعده آمرزش و فزوني مي­دهد. ( بقره: 268)

يعني انسان بنا به طبيعت نفساني خود، شيفته شنيدن هشداري شيطاني و نفساني است. ( راه روشن 7 /518) و اين از قواي جنود جهل است كه درگير قواي جنود عقل مي­باشد غير مهذبينِ نفس اماره تا مي­تواند شخص را از رفتن به سمت جنود عقل باز مي­دارد و منصرف مي­كند.

در هر كار بدي نفس ميل دارد آنرا بيابد و بخورد از اغذيه جسماني و روحاني براي صرف نظر نمودن از آن، بايد مخالفت طبع و خواست نفساني كند نه آنكه آنرا در نظر داشته باشد.

اگر تغذيه كم كم قطع شود كم كم آن خواست نفساني هم دفع مي­گردد تا آنگاه كه قدرت انصراف پيدا مي­كند و از آن به كلي رها مي­شود. انصراف از دنيا لازمه اش ميل به آخرت است و بازگرداندن و بازگشت از آخرت لازمه اش ميل به دنياست و اين دو حالت بستگي به توسل و همت سالك دارد كه كدام طريق را انتخاب كند.

در اين موضوع سالك بايد بداند كه انصراف فقط از منفيات و خواطر سوء تنها نيست، بلكه در چيزهاي خوب و مثبت هم جاري است. اگر كسي نماز مي­خواند نبايد هنگام نماز به فكر چيز ديگر از مثبت و منفي باشد وقتي غذا مي­خورد فقط مشغول غذا خوردن باشد. وقتي رانندگي مي­كند ممحض در رانندگي باشد. چون اگر انسان فكرش در چند چيز حتي مثبت باشد، لازمه اش آن است كه در يك مورد، رها و آزاد نبوده و نتواند در مورد خاص بهره كافي و وافي را ببرد.

*امام، مقام جمع الجمعي دارد و داراي ولايت مطلقه است. اميرالمؤمنين (ع) در جنگ صفين دهها نفر را مي­كشد و سپس به نماز مي ­ايستد و در نماز هيچ خطوري نمي­ كند. چون انصراف به مبناي تام را داراست و مقام جمع الجمعي كه نوعي مظهريت همه اسماء جمالي و جلالي است و ظهور هر اسمي به نحو تام بوده و كسري ندارد.

*در بعضي ادعيه مانند مناجات شعبانيه وارد شده كه بنده عرض مي­كند: « خداوندا مرا از كساني كه صرف نظر كرده ( برتافتي ) از آن رويت را قرار مده. »

يعني حال بنده در گفتن اين است كه خدايا از من منصرف نشو، نكند تمام روزنه ها را ببندي و به من نگاه نكني. در واقع اگر حق از بنده منصرف شود، او را به خود واگذاشته و اين بدترين بدبختي است.

كار بنده اين است كه به طرف حق فرار كند، به درگاه و آستانش بايستد و زاري كند و با اميدواري اين كار را دنبال كند. اگر خداوند كسي را محروم كند، ديگر هيچ رزق معنوي نصيب او نمي­شود. راهش اين است كه اگر فهميد كه چنین شده بگويد:« الهي اگر براي رحمتت بی لیاقت هستم، پس تويي اينكه ببخشي برمن به افزون بخشي گسترده ات » ( زيارت شعبانيه )

عارف حق را شناخته، پس لازمه اش آن است كه از غير حق دور باشد ( وعن سواك منحرفاً ) و حالي مراقب و خائف دارد، از اينكه نكند ورق برگردد، چه آنكه گاهي بنده به اندك امتحاني برمي­گردد و اين همه از عوارض واگذاري به حال خود بوده و اصلاح آن مشكل است. حال اگر از نظر فكري يا عملي بليه و ناراحتي و امتحاني پيش آيد از آن نجات يافت و فرج و گشايشي شود، اما بعضي از آزمايش ها و كيفر اعمال بسيار سنگين است و نمي­توان از آن رها شد.

*در صحيفه سجاديه فرمود: « اي پروردگارم چيزي كه سنگيني اش مرا به زحمت انداخته و به درد آورده مرا، چيزي كه وامانده كرده مرا بر داشتنش، و تو بتواناييت بر من وارد كرده اي ( بقدرتك اوردته ) و به اقتدارت متوجه گردانيدي آنرا به سوي من، پس گرداننده اي نيست، بدانچه وارد كردي و دفع كننده اي نيست، بدانچه متوجه ساختي. ( فلا مصدر لها اوردت ولا صارف لها وجهت ) ( مفاتيح الجنان ص 228)

نتيجه آنكه براي قدرت انصراف در حول و قوه اي ظاهري و باطني استمداد جويي و كمك لازم است، چه آنكه بعضي از مسائل كمر شكن بوده و فكر را مشغول مي­كند و سلطه و غم و اندوه را شخص نمي­تواند از خود دور كند و حتي در فرائض از تمركز باز مانده و از انجام سنت ها دور مي­ماند.

پس برطرف كردن گرفتاري ها و دفع آن فقط به توسل انجام مي­گيرد. آب رفته را كسي نمي­تواند برگرداند، مگر به معجزه و كار فوق العاده. اگر ذهني از انديشه هاي ناپاك و آلوده پُر شده باشد، نمي­توان آنرا خالي كرد مگر به توسل و رياضت و آنچه كه انسان در انصراف لازم دارد، ممحض شدن در كاري و از كار ديگر فارغ بودن است و اين صورت نمي­پذيرد تا مراحل تخليه را بگذراند و از خواطر گذشته رهایی پيدا كند.