22- خشيّت

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

 

22- خشيّت

 

 

1.اشاراتی به معانی

 

خشیت: هراسیدن، بیم داشتن، ترس شدید، ترس آمیخته با تعظیم نسبت به خدا.

 

 

 

2.اشاراتی از قرآن

 

1- ما انزلنا علیک القرآن لِتشقی اِلّا تذکره لِمن یَخشی: ما قرآن را بر تو فرو نفرستاده­ایم که به رنج افتی جز این­که یاد کردی باشد برای آن کسی که از خداوند می­هراسد (می­ترسد.)(طه: 3-2)

 

2-ا ِنّما یخشی الله مِن عباده العلماء: تنها بندگان دانشمند از خداوند می­ هراسند.(فاطر: 28)

 

3- اِنّما انت منذر من یخشاها؛ (ای پیامبر) تو تنها به کسی که از آن می­هراسد هشدار می­دهی.(نازعات:45)

 

4- اِنّما تنذر الذین یخشون ربّهم بالغیب و اقاموا الصلاه؛ تنها کسانی را که در نهان از پروردگارشان می­هراسند و نماز را به پا می­دارند هشدار می­دهی.(فاطر:18)

 

5- فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنین: خداوند سزاوارتر است که از وی بهراسید اگر مؤمنید.» (توبه: 13)

 

6- اِنّ الّذین یخشون ربّهم بالغیب لهم مغفره و اجر کبیر: همانا آنانی که در نهان از پروردگارشان هراس دارند آمرزش و پاداشی بزرگ خواهند داشت.(ملک:12)

 

7- الّذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون اَحداً الّا الله؛ همانا کسانی که پیام­های خداوند را می­رسانند و از او می­هراسند و از هیچ­کس جز خدا نمی­ هراسند.(احزاب:39)

 

8- فَلا تخشوهم وَ اخشونی: پس از آنان (که ستم می­ورزند) مهراسید و از من بهراسید.» (بقره: 150)

 

 

 

3.اشاراتی از احادیث

 

1-پیامبر (ص): «اشک چشم­ها و هراس دل­ها از رحمت خداوند تعالی است.»(مستدرک الوسائل 2 /294)

 

2- پیامبر (ص): «خداوند رحمت کند چشمی را که از هراس خداوند بگرید.» (کنزل العمّال 3 /141)

 

3- پیامبر (ص): «خوش به حال آن چهره که خداوند به او نظر کند که او از هراس خداوند عزّوجل بر گناهش گریه می­کند گناهی که جز خداوند کسی بر آن آگاه نمی­ باشد.» (ثواب الاعمال ص372)

 

4- پیامبر (ص): «هرکس از هراس خداوند گریه ­کند، خداوند او را با انبیاء و صدّیقین و شهداء و صالحین که رفقاء خوبی هستند، محشور می­فرماید.» (مستدرک الوسائل 2 /295)

 

5- پیامبر (ص): «اگر در میان امّتی یک نفر از هراس خداوند گریه کند خداوند به همه افراد آن امّت به خاطر گریه آن یک نفر رحم آورد.»  (مدینه البلاغه 2 /427)

 

6- امیرالمؤمنین (ع): «گریستن از هراس خداوند قلب را نورانی کرده و از بازگشتن به ارتکاب گناهان باز می­دارد.» (مستدرک الوسائل 2 /294)

 

7- امیرالمؤمنین (ع): «گریه از هراس خداوند کلید رحمت است.» (مستدرک الوسائل 2 /295)

 

8- امیرالمؤمنین (ع): «هراس (از خداوند) روش نیک­بختان است.» (غررالحکم 1 /23)

 

9- پیامبر (ص): «هرگاه بنده­ای از هراس خداوند گریه کند گناهان او فرو ریزد چنان­که برگ­های درختان (در فصل پائیز) می­ریزد و همانند روزی که از مادر زاییده شد از گناه پاک شود.»  (مستدرک الوسائل 2 /295)

 

 

 

4- نکته ها

 

*همان­طور که در معنی لغت گفتیم «خشیت» از «خوف» در ترس شدیدتر است. لذا «هراس» را برای ترجمه انتخاب کردیم تا با ترس ترجمه خوف تداخل نداشته باشد.

 

*اوّل این که نباید از غیر خالق، هراس داشته باشیم. در سوره بقره آیه 150 می­فرماید: «از کسانی که ستم می­ورزند ­مهراسید و از من (خدا) بهراسید.»

 

در سوره مائده: 44 فرمود: «از مردم نهراسید و از من بهراسید.»

 

«امروز کافران از دین شما نومید شدند. پس، از ایشان ­مهراسید و از من بهراسید امروز (عید غدیر) دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم.» (مائده: 3)

 

*مذمّت هراس از دست دادن دارایی، کساد شدن تجارت،جنگ و کارزار و زخم زبان به هراس دشمن را خداوند به نوعی تذکر می­دهد که در رفتار و گفتار آنان ظاهر می­شود.

 

بگو ای پیامبر اگر شما گنجینه­­های بخشایش پروردگارم را می­داشتید باز هم از هراس از دست دادن دارایی تنگ چشمی پیشه می­کردید. (اسراء: 100)

 

تجارتی که از کساد آن هراس دارید. (توبه: 24)

 

کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم (دشمن) در برابر شما هم داستان شده­اند از آنان هراس کنید، (ولی این سخن) بر ایمانشان افزوده و گفتند خداوند ما را بس و او کارسازی نکوست. (آل عمران: 173)

 

وقتی جنگ بر آنان مقرر شد دسته ای از آن مردم، از کافران هراس کردند همانند هراس کردنِ از خداوند یا فراتر از آن و گفتند پرودگارا چرا نبرد را بر ما مقرر کردی؟   (نساء: 77)

 

چرا جنگ نمی­کنید؟ آیا از آنها (پیمان شکنان و کسانی که پیامبر را راندند) می­هراسید؟ اگر مؤمنید خداوند سزاوارتر است که از او بهراسید.(توبه: 13)

 

*هراس های نیکو:

 

نمونه­ هایی از خدا هراس داشتن را خداوند در قرآن یادآوری کرده است:

 

... و کسانی که جز از خداوند نهراسیده اند، امید است اینان از رهیافتگان باشند. (توبه: 18)

 

... خردمندان، آنانی که به عهد خداوند وفا می­کنند ... و از پروردگار خویش هراس دارند. (رعد: 21و20)

 

... همانا از بندگان، تنها دانشمندان از خداوند می­هراسند. (فاطر: 28)

 

... متقین، از پروردگارشان در نهان می­هراسند. (انبیاء: 49)

 

... ای پیامبر! خداوند سزاوارتر بود که از او هراسی داشته باشی. (احزاب: 37)

 

آنان که پیام­های خداوند را می­رسانند از او می­هراسند و از هیچ­کس جز خداوند هراس ندارند. (احزاب: 39)

 

ای پیامبر! تنها به کسانی می­توانی بیم دهی که از قرآن پیروی می­کنند و در نهان از خداوند بخشنده هراس دارند. پس به آمرزش و پاداشی ارزشمند نوید ده. (یس: 11)

 

بهشت ... برای همان است که از خداوند بخشنده در نهان می­هراسد و دلی بازگردنده (به درگاه ما) می­آورد. (ق: 33)

 

فرشتگان ... از هراس خداوند بیم­ناک­اند. (انبیاء: 28)

 

بهترین آفریدگان، پاداش آنان نزد پروردگارشان بهشت­هایی جاودان است که از بن آنها جویباران روان است هماره در آن جاودانند خداوند از ایشان خرسند است و آنان از او خرسندند. این از آنِ کسی است که از پروردگار خویش هراس کند. (بیّنه: 8 و 7)

 

آنانی که از هراس پروردگارشان بیم­ناکند و ... آنان به سوی پروردگارشان باز می­گردند و در نیکی­ها می­شتابند و برای آن پیش­گامند. (مؤمنون: 57 تا 61)

 

پیامبر (ص) فرمود: زودا آنکه هراس (خداوندی) دارد، پند گیرد.

 

و در سوره نازعات: 45 فرمود: (ای پیامبر) تو تنها به کسی که از آن (رستاخیز)می­هراسد هشدار می­دهی.

 

پذیرش در جایی که شخص قابل باشد را در سوره عبس آیات8 تا 11 چنین می­فرماید:

 

ای پیامبر، امّا آن که شتابان نزدت آمد در حالی­که می­هراسد (از خدا)، تو از او به دیگری می­پردازی. نه چنین است. (یعنی به او می­پردازی)

 

خداوند در سوره حشر اگر مطلبی می­فرماید که: اگر این قرآن را بر کوهی فرو می­فرستادیم آن را از هراس خداوند فروتن و فرو پاشیده می­دیدی (حشر: 21) این مَثَل برای آن است که اگر مردمی اندیشمند باشند، قلب­شان برای پذیرش قرآن تأثیر به سزایی دارد.

 

برای توضیح آیه 74 بقره که فرمود: «بعضی سنگ­ها نهرها از آن بشکافد و بعضی از آنها شکافته شده و از آن آب بیرون می­آید و بعضی از آنها از هراس خداوند فرو افتد (می­غلطد)» گفته شده که آیا سنگ و کوه شعور دارند تا   طبق آیه 21 سوره حشر، هراسی آنها را بگیرد و فعل و انفعالاتی فیزیکی در آنها انجام گیرد؟

 

در جواب گفته می­شود که تمام اسباب­ها، متعلّق و منتهی به اراده و قدرت و علم خداست. هراس در هر چیزی بستگی به حال کیفیت و کمیّت دارد. انفجار در سنگ­ها، غلطان شدن آنها و جاری شدن آب، به فرمول نهان کاری شده در آنها بستگی دارد.

 

هرگاه ارادۀ خاص الهی تعلّق بگیرد، بگوید «باش» به هر شکلی و نوعی، پس می­باشد. «کن فیکون» (یس- 82)

 

پس پذیرش و شعوری که در آنها نهاده شد و متأثر و منفعل می­شود، همان خشیت است.

 

*خشیت در درجه تامّ و کامل، برای خردمندان و دانشمندان، متّقین، مهتدون و مبلّغان رسالت­های الهی است. آنان خداوند را منشأ اثر می­دانند که در همه امور عالم و از جمله نفس انسان اثر می­گذارد.

 

واژه «خوف» در ترسِ از درّنده و گزنده و علل و عوامل، استعمال می­شود.

 

حضرت سلیمان­ بن­ داوود (ع) فرمود: آنچه به مردم داده شده و داده نشده، به ما داده شده و آنچه مردم می­دانند و ندانسته­ اند، علم آن به ما داده شده. پس چیزی برتر از خشیتِ خداوند در غایب و حاضر، میانه­روی در غنی و فقر کلمه حق در رضا و غضب، تضرّع به سوی خداوند عزّوجل در هر حال، نیافتم. (بحار 14 /130)

 

امام (ع) فرمود: ابوذر گریه کرد از خشیت خداوند عزّوجلّ تا چشمش سرخ و سفید گردید (سرخی در سفیدی چشمش غالب گردید.)

 

کسی به اباذر گفت: اگر خدا را بخوانی، چشمت را شفا می­دهد. فرمود: من به خدا مشغول هستم. گفت: به چه چیزی مشغولی؟ گفت: دو چیز بزرگ، بهشت و جهنّم. (بحار 22 /431)

 

*این ­که در آیه فرمود:« همانا دانشمندان از خداوند خشیت دارند» (فاطر- 28) منظور عالم ربّانی است که علم به معانی و حقایق برای او پیدا شده لذا هیبت و عظمت و جلال خدا را درک می­کند. (امالی صدوق)

 

ابودرداء در مسجد پیامبر (ص) در وصف علی­ بن ابیطالب (ع) برای مردم آن­چه از امیرالمؤمنین (ع) در منطقه نخلستان نجّار دیده بود را نقل کرد که: امام بعد از راز و نیاز و مناجات بیهوش شد. گفتم حتماً وفات یافت. پس به خدمت حضرت زهرا (س) آمدم و جریان را نقل کردم. فرمود: به خدا قسم، ای ابادرداء این بیهوشی که علی را گرفته، از خشیت الله است.

 

پس آمدم آب پاشیدم به صورت حضرت و به هوش آمد و نظر به من کرد ... (بحار 41 /12)

 

حضرت زهرا کلمه «خوف: ترس» را استعمال نکردند، بلکه کلمه «خشیت یعنی هراس» را فرمودند که آمیخته با توصیف تعظیم خداوند است.

 

*در بسیاری از روایات خشیت با بکاء آمده است. مثلاً امیرالمؤمنین (ع) به نوف فرمود:« هرگاه چشم مردی قطره ­ای گریه کند از خشیت خداوند، خداوند دریایی از آتش را خاموش می­کند. » (بحار 41 /23) و امثال این­ها.

 

این نوع احادیث بیشتر نظر به امامان، اوصیاء، اولیاء و عالمان ربّانی دارد که از بسیاریِ هراس از جلال و کبریایی خدا و هجران، اشک­های رحمت سرازیر می­کنند ولی نوع مردم از خوف خدا یعنی از عذاب، جهنم، کیفر، آتش به خاطر ناراحتی­های روحی و روانی، مظلومیّت خود، فقدان فرزندان و شوهر، تهمت­ هایی که به او زده می­شود، مالی که از دست داده و... گریه می­کنند.

 

امام باقر (ع) فرمود: زین­ العابدین (ع) در روز و شب هزار رکعت نماز می­خواند همانند امیرالمؤمنین (ع) ... وقتی می­خواست قیام کند، قیامش مانند عبد ذلیل در پیشگاه پادشاه جلیل بود که اعضایش رعشه می ­گرفت از خشیت خداوند عزّوجل. (بحار 41 /61)

 

*موضوع شکستن دل و رقت قلب برای بندگان کامل را، خداوند به ودیعه می­گذارد اگرچه اشکی از چشم­ها جاری نشود. امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «همانا برای خداوند بندگانی است که دل­هایشان شکسته می­گردد از خشیت خداوند.» (بحار 66 /286)

 

*روایت است که وقتی پیامبر (ص) نماز می­خواند، قلبش از خشیت خداوند تعالی، مانند دیگ مسین بود که درونش جوش می­خورد.. (بحار 67 /394)

 

لذا امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «از خدا هراس کنید هراسی که آثارش بر شما ظاهر شود.» (بحار 75 /70)

 

یعنی ملکه خشیت، از آثارش: قلب شکسته، رقیق، مانند آبی که درون دیگ می­جوشد می­باشد، خشیت باید بر سالکان و عارفان اثر داشته باشد.

 

امام صادق (ع) در دعایی چنین عرضه داشت: «خداوندا! قلبم را برای دوستی تو و هراس از تو پر کن.» (بحار 84 /271)

 

وقتی قلب از خشیت پر می­شود (یعنی ملکه سالک می­گردد) هراسِ اولیاء در او پیدا می­شود.

 

اگر امام کاظم (ع)  از خشیت خداوندی گریه می­کند تا اینکه محاسنش به اشکش تر می­شود. این ملکه خشیت است که یکی از آثارش اشک چشم به محاسن می­رسد و مرطوب می­کند. (بحار 90 /336)

 

*کاربرد خشیت نسبت به خوف، وسیع­تر است چون بر جمادات نیز اطلاق می­شود. (بقره :74)

 

*نقش توحیدی خشیت، در مقاومت، تشکیل حکومت و اجرای همه جانبه دین اثر وسیعی دارد. نهراسیدن از دیگران و از خدا هراس داشتن را به عنوان صفت ثبوتی و صفت سلبی مؤمنان ذکر می­کند. چنان­که در سوره مائده آیه 3 فرمود: «امروز (عید غدیر روز ولایت) کافران از دین شما مأیوس شدند. از آنان مهراسید و از من (خدا) بهراسید.»

 

و در جریان ابلاغ رسالت انبیاء فرمود: «آنانی که ابلاغ رسالت خداوند می­کنند و از او هراس دارند و نمی­ هراسند مگر از خداوند.» (احزاب: 39)

 

مولانا در مثنوی می­ فرماید:

 

* نصوح (توبه­ کار) از شدت ترس، به گوشه خلوت رفت در حالی­که از ترس، رنگ چهره ­اش زرد و لبش از هراس کبود شده بود، گفت: خداوندا دامن رحمتت را گرفته­ ام و لغزش مرا بپوشان و توبه می­کنم.

 

*ای محمّد از هراس و بیم کافران ملعون، آیین تو در زیر زمین پنهان می­شود.

 

ترس درویشی مثال آن هراس *** حرص و کوشش را تو هندستان شناس (1 /961)

 

*بیم از فقر هم مثالِ هراس آن شخص از عِزرائیل است. تلاش و حرص را تو مانند هندوستان فرض کن. (مردی کوشید از مرگ فرار کند و به هندوستان رفت ولی آن­جا گرفتار مرگ شد. مردم حرص می­زنند از فقر فرار کنند باز گرفتار فقر می­شوند.)

 

*فرعون گفت تو به آن کارهای خارق­العاده­اَت که موجب هراس مردم شد مغرور نشو.

 

بر زمان خوش هراسان باش تو *** همچو گنجش خُفیه کن نه فاش تو (4 /2148)

 

ای سالک بر اوقات خوش معنوی خود هراسان باش. و آن اوقات خویش را مانند گنجی گرانبها از انظار مردم بپوشان نه آن که فاش کنی.

 

*خداوند می­فرماید: من آنهایی را با علم خود می­ترسانم که به اعمال و مکتسبات خود مغرور شده­اند و با حلم خود ترس را  از بیمناکان بر طرف می­سازم.

 

*تیشه از انبوهی شاخه­ های درخت چه بیم و هراسی دارد؟ مسلّماً هیچ هراسی ندارد. زیرا شاخه­ های درخت را  می­بُرد و تکه­ تکه می­کند.

 

*یقین بدان ترس و اضطرابی که بر تو غالب می­آید سبب آن، دیگری است. چون ای اندوهمند! هیچ­ کس از خود نمی­ هراسد.

 

حافظ می­فرماید:

 

شب تاریک است و راه سرزمینِ اَیمن (بیابانی در سمت راست کوه طور که خداوند با هیبت تام بر موسی تجلّی کرد) در پیش روست. آتش کوه طور و جایگاه دیدار معشوق در کدامین جهت است؟

 

پیش رفتارِ تو پا بر نگرفت از خجلت

 

 

 

سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

 

(غزل 21)

 

سرو مغرور که به قد و قامت خویش می­نازید در برابر رفتار (کارهای هیبتی) تو چنان شرمنده شد که از حرکت باز ایستاد و پایش در گِل فرو شد.

 

*به هوش باش که فرو رفتگی چانة یار (همانند چاه یوسف) زیبایی خاص دارد. هزار یوسف مصری افتاده در جمال ماست (چاه به صفت جلالی تعبیر می­شود که اصلاً یوسف، قابل قیاس با معشوق مطلق نیست)

 

*از دست گرفتاری به تو، همچون مجنون، آواره کوه و بیابان شدم، ولی تو رحمی به من نمی­کنی که بند و زنجیر را سست نمایی.

 

*زلفت هزاران دل را در یک تار مو با چالاکی گرفتار کرد، تا جایی که چاره­گران، راه را از هر طرف برخود بسته دیدند.

 

*من گرفتار و آرزومند چانه تواَم که از هر طرف جان هزاران دل­باخته زیر طوق غبغب تو گرفتار و حلقه بندگی به گردن دارد.

 

*شه­سوار و معشوق من چنان عظیم است که ماه با آن خوبی، غلام و آیینه­ دار چهره درخشان اوست و تاج خورشید جهان­تاب، خاک نعل اسب اوست.