32- صادقین

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

 

 

32- صادقین

1-اشاراتی به معانی

صدق: راست، درستصادق: راستگو.                                     صدّیق: بسیار راست گو، راستمند، راست کردار.

2-اشاراتی از قرآن

1-«و اُمّهُ صدّیقه؛ و مادر عیسی، (مریم) بسیار راست­گو بود.»(مائده: 75)

2- «واذکر فی الکتاب ادریس اِنّهُ کان صدّیقاً نبیاً؛ یاد کن در کتاب حضرت ادریس را همانا او بسیار راستگو و پیامبر بوده است.» (مریم: 56)

3- «واذکر فی الکتاب ابراهیم اِنَّهُ کان صدّیقاً نبیاً؛ یاد کن در کتاب آسمانی، ابراهیم را همانا او بسیار راستگو و پیامبر بوده است.» (مریم:41)

4- «یوسف ایها الصّدیق؛ یوسف ای بسیار راستگو.» (یوسف:46) «اِنّه لَمِنَ الصّادقین؛ (زلیخا گفت:) همانا یوسف از راستگویان است.» (یوسف:51)

5- «واذکر فی الکتاب اسماعیل انّه کان صادق الوعد: یاد کن در کتاب (قرآن)، اسماعیل را، همانا او به وعده­ هایش راستی و درستی می­ورزید.» (مریم: 54)

6- « قل ربّ اَدخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق: بگو ای پیامبر، پروردگارا درآور (وارد کن) آوردنی راست و خارج کن خارج کردنی (بیرون آوردنی) درست.» (اسراء: 80)

 

3-اشاراتی از احادیث

1-پیامبر (ص): «فردا در موقف قیامت، کسی به من نزدیک­تر است که راستگوتر در سخن باشد.»(بحار 74 /68)

2-امام صادق (ع): «به طول رکوع و سجود مرد نظر نکن. زیرا این کاری است که وی به آن عادت کرده و اگر آن را ترک گوید، به وحشت می­افتد ولی به راستگویی خبر و ادای امانت او بنگرید.» (محجه البیضاء 8 /41)

3-امام صادق (ع): «هرکه زبانش راست گوید، کارش پاکیزه است.» (محجه البیضاء 8 /141)

4-امام صادق (ع): «راستی، نوری است که جهان پیرامونش را نورانی می­کند چنان که همه چیز از منبع نورانی خورشید کسب نور می­کنند بدون این که نقصانی در آن واقع شود.»(مستدرک الوسائل 2 /84)

5-پیامبر (ص): «چون بنده راست گوید، نیکوکار شود.»(مجموعه ورّام ص 32)

6-امیرالمؤمنین (ع): «راستی را در همه جا غنیمت بشمار تا غنیمت بَری.»(غررالحکم 3 /161)

7-امیرالمؤمنین (ع): «هرکس در گفتارش راستگو باشد، بلند مرتبه گردد.» (غررالحکم 4 /318)

8-امیرالمؤمنین (ع): «عاقبت راستی، نجات و سلامتی است.»(غررالحکم 2 /502)

9-امیرالمؤمنین (ع): «راستگو به راستگویی­اش حسن اطمینان و جلب محبّت و ایجاد هیبت را بدست می­آورد.» (غررالحکم 2 /876)

 

 

 

 

4-نکته ها

*راست گفتن، صفت است که مقابلش دروغگویی است. راستگویی راست شدن در سخن و به درستی کلام پرداختن است. صدّیق صیغه مبالغه است یعنی بسیار راست می­گوید؛ مفهومش این است که اصلاً از او دروغ سرنمی­زند. پس صدق ملکه او شده است.

صادق هم در قولش و هم در عقیده اش راست می­گوید و به درستی مطابقت می­کند و راستی خودش را به فعلش اثبات می­کند. راستی در گفتار، درستی در عمل را همراه دارد. انبیاء قولشان با فعلشان همواره منطبق بوده است، لذا از صفات آنان صدّیق بودن است.

*از آیاتی که خیلی امر دارد که انسان­ها با افراد راستگو باشند سوره توبه آیه 119 است که فرمود: «کونوا مَعَ الصّادقین؛ باشید با راستگویان.»

در دعای جوشن کبیر شماره 263 این­طور به خدا می­گوییم: «یا اَصدَقَ الصّادقین؛ ای راستگوترین راستگویان.»

و در شماره 532 همین دعا است: «یا ربّ الصّدیقین؛ ای پروردگار بسیار راستگویان.»

خدا هم صدق خودش را تعریف کرده در سوره نساء آیه 87 فرمود: «و من اصدقُ من اللهِ حدیثاً؛ و کیست که راست­تر از خدا سخن گوید؟»

*این که بیان شد دربارة اسماعیل پیغمبر که صادق الوعد بود (وعده می­داد راست بود) در دعای جوشن کبیر شماره 196 (کتاب تجلّیات اسماء) آمده: «یا صادق الوعد؛ ای خدایی که اگر وعده می­دهی، وعده­ات راست است.»

توضیح دادیم که وقتی کلمه وعده استعمال می­شود، منظور وعدة فعلی است یعنی راستی در فعل. مثلاً اگر خداوند می­فرماید: کسی این کار را انجام دهد، من به او وعده می­دهم که او را به بهشت برین ببرند یا به بهشت مقرّبین برند، همین کار را عملاً خدا انجام خواهد داد (یعنی وعده فعلی).

*مطلب اول در باب صدق این است که اول خود خدای متعال اَصدق الصادقین؛ راستگوترین راستگویان است و بهترین شاهد از قرآن سوره نساء آیه 87 «و مَن اصدقُ من اللهِ حدیثا» می­باشد.

و نیز آیه 122 همین سوره: «و مَن اصدقُ مِن الله قیلاً؛ و کیست که در گفتار راستگوتر از خداست؟»

بعد از خداوند انبیاء راستگوترین­اَند. «صَدَقَ المرسلون؛ رسولان همه راست گفتند.» (یس:52)

بعد از انبیاء مؤمنان هستند، خداوند فرمود: «مؤمنان کسانی هستند که به خدا و رسول ایمان آورند و تردیدی به دل راه ندادند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند. اولئک هم الصادقون؛ اینان (مؤمنان) به حقیقت راستگو هستند.»(حجرات: 15)

*صدق، صفت و فضیلتی است که در نفس ملکه شده است. قول صادق با فعل و نیّت­اش و آنچه در ظاهرش محقق می­شود، یکی است. پس چنین شخصی صدّیق (بسیار راستگو) می­شود. در نتیجه صفات مذمومه مانند بهتان، غیبت، دروغ و مانند آن از صادق رخت برمی­بندد و صفات و اخلاق حمیده، از این صفت به ظهور می­رسد. مانند صدق در وعده،صدقدرامانتو...چه آن که اخبار او همیشه مطابق واقع است و برای مسایل دنیایی، خلاف واقع نمی­گوید.

*در موضوع صدق، یکی صدق در نیّت است. اول صادقانه نیّت می­کند، بعد تصمیم می­گیرد. اسم این تصمیم، را اراده (قصد) می­گذاریم. پس نیّت که کرد، تصمیم می­گیرد. در نیّتش قصد می­کند که این گفتار یا عمل را به راستی بگوید و به درستی انجام دهد.

اگر صدق نیّت تا آخر عمل باقی بماند، دیگر منحرف نمی­شود. کم­کم صدق نیّت ملکه­اش می­شود. و با آدم­هایی که صدق نیّت ندارند، نمی­تواند نشست و برخاست کند.

بعد عزم می­کند که به نیّتش عمل کند. وقتی هم که عمل می­کند از راستی چیزی نمی­کاهد. چون می­داند که اگر کم بگذارد، شائبه کذب آید. پس آن­قدر در اجرای صدق، کوشش می­کند که مورد تأیید صادق مطلق که خداست قرار بگیرد. چون نشانة مؤمن طبق سوره حجرات راستگویی است پس مظهرِ صفتِ صادق بودن خدا را به خود می­گیرد.

صدق در زبان این است که وقتی خبری را می­خواهد بگوید، (از گذشته یا از حال یا از آینده) راست می­گوید و به این شخص، صادق می­گویند.

*وقتی به اشاره یا کنایه سخن می­گوییم، این چطور است؟ چون در کنایه سخن گفتن، مجالی است برای گریز از دروغ. اگر بگوییم: کنایه، جانشین دروغ است این خوب نیست. ولی گاهی مثلاً برای ادب کردن بچه­ ها یا زیردستان و غلامان و کنیزکان، این حرف به کنایه گفته شود یا برای این که از ستم­ پیشگان دوری کنیم، یا وقتی با دشمنان صحبت می­کنیم، اشکالی نداشته باشد. مثل تنبیه و تشویق مثلا می­گوییم اگر فلان کار را کنی زندان می­اندازم حالا اگر هم نینداختی اشکال ندارد.

اگر به کنایه سخن می­گوید، برای این نیست که لباس کذب را به تن کند؛ ضرورت اقتضاء می­کند، ناگزیر است که به کنایه متوسل شود.

مثلاً‌ رسول خدا (ص) هنگامی که عزم سفر می­کرد، آن را پوشیده می­داشت تا مبادا خبر به دشمنان برسد و قصد او کنند و این امر گفتن چیزی به دروغ نیست.

لذا رسول خدا (ص) فرمود: «سه مورد دروغ نیست: نیرنگ در جنگ، وعده به همسر، اصلاح میان مردم.» (بحار 67 /9)

پس نتیجه می­گیریم که در اصلاح میان دو نفر سخن به مصلحت گفته شود؛ یا دو همسر دارد به کنایه صحبت کند، یا دربارة مصالح جنگ به کنایه صحبت کند.

صحبت، به نیّت برگشت دارد. مقصدش هم درست است و می­خواهد کار نیک انجام بدهد. به هر لفظ و عبارتی که بگوید، صدیق است و کنایه گفتن، مصلحتش بیشتر است.

نقل کردند: یکی از پیشینیان که او را یکی از ظالمان می­طلبید و او در خانه­اش بود، به همسرش گفت: با انگشت خود دایره­ای رسم کن و انگشت خود را بر آن بگذار و بگو در این جا نیست. او بدین وسیله از دروغ دوری جُست و ستم­کار را از خود دور کرد و گفتار او راست بود.

نتیجه: از کنایه و اشاره در موقع ضرورت، استفاده کردن بهتر است از راست گفتنی که عواقب سوء داشته باشد.

*وقتی با خدا صحبت می­کنیم، راست می­گوییم یا دروغ؟

در سوره انعام آیه 79 می­فرماید:‌ »انّی وجَّهتُ وجهی للذی فطر السّموات و الارض؛ من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان­ها و زمین را آفرید.»

این چنین شخصی که قبل از نماز این را می­گوید، با این که دلش به آرزوهای دنیا و هوای نفس مشغول است پس لازمه­اش این است که راستگو نباشد.

اگر در نماز بگوییم «ایاک نَعبد؛ تو را می­پرستیم و ایاک نستعین؛ و از تو کمک می­جوییم.» گرچه در نماز، گفتن سوره حمد وجوب دارد، اما به حقیقت در این گفتار کسی متّصف به صدق نیست. چه باید کرد؟ چرا که او از غیر خدا استعانت می­جوید، طاغوت را پرستش می­کند، بندة درهم و دینار است. لذا از این عبارت بهره­ای بسیار ناچیز نصیب اومی­شود.

چرا که به راستگویی متّصف نیست و در گفتارش صادق نیست. انسان بندة هر چیزی است که بدان پایبند است.

*باید بگوییم «صدق در نیت» به اخلاص برمی­گردد. چون انگیزه یک آدم مُخلِص، قول و فعلش برای خداست. پس کسی که در نیّت، صادق است شائبه کذب همراهش نیست. بنابراین از نیّتِ راستگویی­اش بهره می­برد.

*اما صدق در تصمیم گرفتن (صدق در عزم)؛ چون هر کس قبل از عمل، تصمیم می­گیرد و قصد می­کند که کاری انجام دهد. مثلاً تصمیم می­گیرد که اگر خدا مالی به او بدهد، نصفش را صدقه بدهد. یا اگر ریاستی به او بدهند، به عدالت رفتار کند. اما وقتی به مرحله عمل می­رسد، باید صدق در عمل داشته باشد. اگر آن نصف مال را صدقه ندهد یا به عدالت رفتار نکند، از صدق منحرف شده است و در عمل با تصمیم­اش تضادّ به وجود می­آید.

صدّیق یعنی بسیار راستگو و آن کسی است که عزمش را در عمل پیاده کند و قاطعانه ادامه دهد. چون مشکل کار در وعده­ها و در عمل است و وقتی موانع پیش آید، نمی­تواند به عزمش وفا کند.

لذا خداوند در سوره احزاب آیه 23 فرمود: «رجالٌ صَدَقوا ما عاهدوا الله علیه؛ مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته ­اند، صادقانه ایستاده ­اند.»

*مرتبه بعد از عزم، عمل است. باید عمل را به راستی سوق دهد. یعنی در حرکت و سکونش متّصف به صدق باشد. پس یکسان بودن باطن یعنی نیّت و ظاهر که عمل باشد، از مصادیق واقعی صدق است.

*بالاترین درجه صدق، ملکه بودن آن است. در سوره بقره- 177 فرمود:

«بِرّ، آن است که ایمان بیاورد به خدا و روز قیامت و ملائکه و کتاب آسمانی و پیامبران، و بدهد مال را در راه دوستی خدا به خویشاوندان و یتیمان و فقیران و مسافران و گدایان و در آزاد کردن بندگان و همچنین نماز را بپا دارد، زکات بدهد و به عهدی که بسته به موقعش وفا کند و در سختی­ها و رنج­ها در هنگام تعب صابر باشد. اولئک الذّین صدقوا؛ اینان (که به این اوصاف آراسته­اند) به حقیقت راستگویانند.» پس این مقام صادقین باشد.

از نشانه­ های مقام صابرین و مقام منفقین و مقام مصلّین و... که در آیه آمده، صفت صدق بوده که همراهشان بوده است نه آنکه چند روزی دارنده آن هستند.

خلاصه هر بنده­ای که به حسب حالش بهره­ای از این مقامات داشته باشد، اگر بهره­اش قوی­تر باشد به آن صادق گفته می­شود. صفت صدق به کمال باشد. هرچه کمال صدق در شخص باشد، می­شود صادق واقعی. همیشه این صفت را باید داشته باشد تا برایش مقام باشد. بنابراین صادق در مقامات، بسیار ارزشمند است .

خداوند به موسی فرمود: «هرگاه بنده­ای را دوست بدارم، او را به بلایی که کوه یارای تحمّل آن را ندارد، گرفتار می­کنم تا بنگرم صدق او چگونه است. اگر او را شکیبا یافتم، دوست خود می­گردانم. اگر جزع کند، او را به خودش وا می­گذارم.»

پس بنده باید مقصودش با عمق ادعایش برابر باشد تا صدق ثابت شود.

مقام صادقین یعنی وصف صدق در صادق ثابت است به صورت کامل و تمام، و زوال نپذیرد و قیامش به ریاضت در راستگویی پابرجا ماند.

حافظ گوید:

به صدق کوش که خورشید زاید از نفست *** که از دروغ سیه­ روی گشت صبح نخست

(غزل 19)

یعنی هر سخنی که از زبانت خارج می­شود از صفت صدق مانند خورشید به همه تأثیر می­کند. زیرا که صبح دروغگو سبب سیه رویی­اش شد.

ز شَست صدق، گشادم هزار تیر دعا ***ولی چه سود یکی کارگر نمی­ آید(غزل 240)

با نیتی پاک ودرستهزارتیردعاانداختموخواندمولیهیچکداممؤثرواقعنگردید. چرا که کمترین شرط وفاداری برای لایق عشق جانان فدا کردن سر است.

هزار شکر که دیدم بِکامِ خویشت باز ***ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز(غزل 260)

ای جانان! ای معشوق! هزار شکر که تو را آنگونه که آرزوی دلم بود دیدم که از روی راستی و صفا با دلم مصاحب شده ­ای (یعنی مرا به وصالت رساندی)

حافظ به کوی میکده دایم بصدق دل*** چو صوفیان صومعه­ دار از صفا رود (غزل 220)

حافظ به محله میخانه همیشه با راستی دل می­رود مانند اهل طریقت ملازم صومعه از سر صفا می­رود.

حافظ اگر قدم زنی در راه خاندان به صدق***بدرقه رهت شود همت شَحنه ی نجف

(غزل 296)

ای حافظ! اگر در راه خاندان پیامبر به راستی قدم بگذاری، همت حضرت علی (ع) بدرقه راهت یعنی مددکارت شود.

طریق صدق بیاموز از آب صافی دل ***براستی طلب آزادگی ز سرو چمن(غزل 389)

راه راستی و صفای دل را از آب بیاموز و راستی و آزادگی را از سرو چمن (که همیشه آزاد و سرسبز و با استقامت و بی­تعلّق به میوه است.)

ای گل خوش نسیم من! بلبل خویش را مسوز*** کز سر صدق می­کند شب همه شب دعای تو(غزل 412)

ایجانان!ایگلخوشبویمن!دلبلبل عاشق خود را مسوزان. چون سراسر شب از روی راستی برایت دعا می­کند.

مولانا می­گوید:

صدق موسی بر عصا و کوه زد ***بلکه بر دریای پُر اِشکوه زد(5 /1775)

راستیِ حضرت موسی نه تنها بر عصا و کوه اثر گذاشت بلکه دریای پرشکوه را هم تحت تأثیر قرار داد.

(منظور کوه طور که بر اثر تجلّی حق متلاشی شد و اژدها شدن عصای موسی و شکافته شدن دریاست برای موسی که بدان اشاره دارد.)

صدق احمد بر جمال ماه زد ***بلکه بر خورشیدِ رخشان راه زد(5 /1776)

راستیِ حضرت محمّد (ص) بر زیبایی ماه اثر نهاد و حتّی خورشید تابان را در مسیر عادی­اش تحت تأثیر قرار داد.

(به انشقاق قمر و ردّالشمس اشاره داد.)

رنگ صدق و رنگ تقوی و یقین ***تا ابد باقی بود بر عابدین(6 /4712)

رنگ راستی و رنگ تقوی و یقین تا همیشه برای عبادت کنندگان باقی خواهد بود.

گریه با صدق بر جان­ها زند *** تا که چرخ و عرش را گریان کند(5 /618)

گریه صادقانه، جان­ها را تحت تأثیر قرار می­دهد تا آن­جا که آسمان و عرش را نیز می­گریاند (مانند اشک یتیم و اشک عاشق سوخته ..)

راستیِ عاشق آن­قدر شرافت دارد که جماد را تحت تأثیر قرار می­دهد تا چه رسد به دل خردمند که آن را هم تحت تأثیر قرار می­دهد.

چون طمأنینه­ ست صدق با فروغ***دل نیآرامد به گفتار دروغ(6 /2576)

چون سخن راست نورانیت دارد، به دل آرامش می­دهد ولی دل با سخنان دروغ به آرامش نمی­رسد.

*یکی از موضوعاتی که در مقام صادقین قابل بحث است که در سوره قمر آیه 55 آمده: «فی مقعَد صدقٍ عندَ ملیکٍ مقتدِر؛ پرهیزگاران در جایگاه راستی نزد مالکی توانا هستند.»

این چه جایگاهی است که خداوند می­فرماید پرهیزگاران در آن­جا هستند؟

مَقعد صدقی که صدّیقان در او ***جمله سر سبزند و شاد و تازه رو (مثنوی4 /1769)

یعنی جایگاه راستی که صدیقان در آن­جا هستند، آن مقام در بهشت با نشاط و شادمان وبا طراوت است.

پس مقعد صدق جایگاه صدیق است. صدّیق هم کسی است که نیّت و عمل و پیمانش راست باشد.

در سوره نساء آیه 69 خدای متعال بعد از انبیاء نام صدیقین را آورده: «کسانی که اطاعت خدا و رسول کنند با کسانی هستند که به آنها نعمت و عنایت شده مِنَ النَّبیَّنَ و الصِّدیقینَ و الشُّهداءِ و الصّالحین» که خدای متعال بعد از نبیین نام صدیقین را آورده و اینان بر شهداء و صالحان مقدّم­اند.

جایگاه راستین برای اهل آخرت، همنشین­شان حضرت حق است و این­ها کسانی­اند که از‌ آب و گل دنیا که به منزلة آتشکده است نجات پیدا کرده­اند.

عارفان از عرش و کرسی و خلأ (جایی که چیزی نیست) برترند. چون اینان ساکنان جایگاه راستی خدا هستند.

پیامبر که خُلق عظیم دارد، صفوف مخالفان را می­شکست و همه را مجذوب اخلاق خودش می­کرد. بدون هیچ تغییری در جایگاه راستی نشسته بود.

اینکهخدایمتعالمی­فرماید:«مقعدصدق»مقعدیعنیمجلسوجایگاه،صدقیعنیراستی.کهمتّقین (پرهیزگاران)صدقشانخیلیناباستوخدامی­فرماید: «عندملیکٍمقتدر:واینوعدهمابه راستگویان، تخلّف­ناپذیر است.» پس صدیقین در آخرت با پروردگارشان همنشین هستند.

روزی رسول خدا (ص) در مسجد مدینه نشسته بود. بعضی از اصحاب سخن از بهشت به میان آوردند. پیامبر فرمود: «ای ابو دُجانه، مگر متوجه نشدی هرکس ما را دوست بدارد و با محبّت ما آزمایش شده باشد، خدای تعالی او را با ما محشور خواهد کرد؟!» بعد این آیه را تلاوت فرمود: «فی مقعد صدق عند ملیکٍ مقتدر»

در کتاب روح المعانی در ذیل همین آیه آمده، امام جعفر صادق (ع) فرمود: «معنای آن که خدا در این آیه مکان و مجلس را با کلمه صدق ستوده است این است که در آن مجلس به جز اهل صدق کسی نخواهد نشست.»