39- باکین

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

39- باکین

 

1- اشاراتی به معانی

بکاء: گریه کردن، گریستن.

 

2- اشاراتی از قرآن

1- فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیراً جزاءً بما کانوا یکسبون: پس باید کم بخندند و بسیار بگریند. به کیفر آنچه می­کردند. (توبه:82)

2- و یخرون للاذقان یبکون و یزیدهم خشوعاً: (صاحبان علم) با روی (زنخدان) بر زمین می­افتند، می­گریند و بر فروتنی آنان می­افزاید. (اسراء: 109)

3- و انه هو اضحک و ابکی : و خداست که می­خنداند و می­گریاند. (نجم:43)

4- اذا تتلی علیهم آیات الرحمان خرْوا سجداً و بکیّاً: (برگزیدگان) چون بر آنان آیات خداوند بخشنده خوانده می­شد، سجده کنان و گریان به خاک می­افتادند. (مریم:58)

 

3- اشاراتی از احادیث

1- پیامبر (ص):« خوش به حال کسی که خدای را بر وی نظری باشد، در حالیکه او از ترس خدا به خاطر گناهی که جز او کسی به آن آگاهی ندارد؛ گریه می­کند.» (امالی شیخ مفید ص 67)

2- پیامبر (ص):« چون مرا به آسمان چهارم بردند، در آنجا صدای گریه شنیدم گفتم:« ای جبرئیل این چیست؟» گفت:«این صدای گریه کروبیان است که برگناهکاران می­گریند.»(مستدرک الوسایل 2 /294)

3- علی (ع):«دلهای پارسایان در دنیا می­گریند، اگر چه به ظاهر خنده می­کنند.» (نهج البلاغه خطبه 113)

4- پیامبر (ص):« اگر بنده ای در میان امتی از خشیت خدا بگرید، همانا خداوند به خاطر بکاء آن بنده به آن امت رحم نماید.» (مستدرک الوسایل 2 /294)

5- پیامبر (ص):« کسی که از خشیت الهی گریه کند، خداوند او را با پیامبران و راستگویان و شهداء و صالحین محشور فرماید و آنان در بهشت نیکو رفیقانی هستند.» ( مستدرک الوسایل 2 /294)

6- علی (ع) :« چون گریه ات ناید، تظاهر در گریستن کن (تباکی) پس اگر از چشمانت باندازه سر پشه ای اشک خارج شود خوش به حالت باد.» (مکارم الاخلاق ص 317)

7- علی (ع):« پیامبر آنقدر از خشیت خداوند عزوجل بدون جرم و گناهی می­گریست تا اینکه سجاده اش تر می­گشت» (المیزان 6 /327)

8- علی (ع):« گریه از هراس خدا کلید رحمت است» (غررالحکم 1 /91)

9- پیامبر (ص):« هر کس برگناهان خویش بگرید تا اشک هایش بر محاسنش جاری شود خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام فرماید.» (روضه الواعظین ص522)

10-پیامبر (ص):« ای اباذر هر که تواند گریه کند باید بگرید و هر کس نتواند ناگزیر قلبش را اندوهگین کند و خود را به حالت گریه کنندگان درآورد.»‌(سفینه البحار، ماده بُکی)

 

4- نکته ها

*بدان که گریه هر کسی بستگی به حال و مقام او دارد، لذا در درجات هرکس با دیگری فرق می­کند، چه آن که میان بکاء اهل دنیا و اهل آخرت فاصله بسیار است. گریستن برای فقدان چیزی و از دست دادن متاع، با گریه برای محبت الهی، بسیار فاصله دارد. حال کسی در کاری که کرده غالب است که همانند «زن فرزند مُرده» گریه می­کند. این بکاء، درس دادنی نیست. کسی که برای جیب خالی کردن خود را به اشک ریختن وادار می­کند و واقعاً به خاطر حرفه­اش اشک هم جاری می­شود این حیله خاص است.

*اگر پیامبر اشک بریزد، با یک آدم عادی اصلاً قابل قیاس نیست. انسان کامل اشرف موجودات است ولی انسان عادی به خاطر مسئله ای ناقص و بی ارزش می­گرید.

شعیب پیامبر از محبت حق اشک ریخت، تا اینکه چشمش از دیدن افتاد. دیگری از محبت به مظاهر دنیوی می­گرید و به چشمش آسیب وارد می­شود.

بهلول نبّاش، از عمل زشت خود آنقدر گریه کرد، تا اینکه آیاتی درباره عمل شنیع او و پذیرفتن توبه­اش وارد شد. پیامبر(ص) به مردم فرمود:« گناهان خود را همچون بهلول تدارک کنید.»

گریه امام سجاد(ع) بعد از صحنه کربلا تا قریب چهل سال را، کسی نمی­تواند ادراک کند و یا همانند او شود؛ این بکاء خاص وجود نازنین آن حضرت بوده؛ لذا امام سجاد (ع) را یکی از بکّائین گفته اند.

اینجا گرچه کمیت مورد نظر بوده ولی کیفیت بکاء را هیچ اندازه و قدری نتوان کرد.

اگر حضرت آدم گریست از ترک اولایی بود که امر ارشادی را نتوانست پیاده کند و سالها گریه کرد، آیا این حال و مقام او برای کسی قابل درک است؟ نه! سوز و کیفیت را نشود بیان کرد یا نوشت، تا کسی به آن پی ببرد.

*چون نفس بکاء سبب آمدن رحمت الهی است، وقتی شخص متوسل و دردمند با تضرع و زاری همراه باشد و درخواست با انکسار و فروتنی قرین باشد به استجابت نزدیک تر است.

تا نگرید طفلک حلوا فروش*** بحر بخشایش نمی­آید به جوش

تا نگرید ابر کی خندد چمن؟*** تا نگرید طفل کی جوشد لبن؟

پس هر بکائی سبب برای آمدن مسبب می­شود تا معلوم شود که علت گریه در چه موضوعی از دنیایی و آخرتی و معنوی است و چقدر مقرون به استجابت می­شود که فرموده اند :« العطیات به قدر قابلیات »

*ابو درداء گفته:« شبی امیرالمؤمنین (ع) را دیدم که از مردمان کناره گرفته و در مکان خلوتی مشغول مناجات با پروردگار و گریه و زاری است و می­گفت:« خدایا چه بسیار.... » تا اینکه ناگاه دیدم خاموش شد و بدن او را حرکت دادم، دیدم همچون چوب خشک شده است. به منزل امام رفتم و جریان را به حضرت زهرا (س) عرض کردم . حضرت زهرا (س) فرمود:« این حالتی از خشیت الهی است که بر او عارض می­شود... » ( اسرار الصلاه ص 215)

*امام حسن (ع) هنگام وفات می­گریست. از علت گریه سؤال شد، فرموند: « از هراس و مهیب روز قیامت گریه می­کنم » (اسرار الصلاه ص 264)

پس یاد امام از چیزی، دلیل بر ترسیدن نیست؛ بلکه چندین حکمت دارد که یکی از آن، کامل ترین درجه خشیت است که برای انسان کامل و عالمان ربّانی است و دیگر خود این عمل نوعی تدریس و تفهیم است که نباید انسان از خشیت بیرون بیاید بلکه باید عظمت و بزرگی نامتناهی حضرت حق را به یاد بیاورد که آنگاه آن گریه، ترفیع مقام و درجه دارد. برای رسیدن به توحید، آنچه مربوط به صفات حق تعالی است و آنچه در معاد از ابهت و هول و هیبت است را در نظر بیاورد تا قیامت در درون خودش مشهود شود. این از برای اولیای الهی است که در شهود، مشهود را شاهد هستند. مثلاً هیبت حق، خود به خود در دل سالک ابهتی ایجاد می­کند. بعضی قالبها وقتی متذکر حق می­شوند هرچه علم و معرفتشان به این نکته بیشتر شود به بکاء هیبتی دچار می­گردند.

*گاهی زمینۀ گریه از خرابی های گذشته و کثرت معاصی خود شخص است که از ترس مجازات و کیفر، به بکاء دچار می­شود. البته نازک دلی و رقت قلب که در بعضی افراد سبب گریه کردن می­شود را باید دید که سبب آن ذاتی است یا انفعال قلب؟ به سبب حتی مسائل بسیار کوچک حادث می­شود و به تعبیر دیگر ظرف کوچک است. یا بکاء، از رشته محبت و گرفتار محبوب شدن است که آن خود شقِّ دیگر است.

*در کتاب اسرار الصلاه ص 426 روایت کرده که امام صادق (ع) فرمود:« نور را در دو چیز یافتم: گریه و سجده »

یعنی خود بکاء یک نورانیتی خاص دارد و برای اولیای الهی تبدیل به نور شده؛ یعنی شخص، منوّر می­شود، لذا میل به این صفت پیدا می­کند.

*نکته ای که می­شود به آن اشاره کرد این است که اگر بکاء صافی باشد، سبب انکسار نفس می­گردد و انسان سبک می­شود، چرا که هر نیت و عمل پاکیزه و خالص، غبار را از نفس پاک کرده و باعث صفای باطن می­گردد.

*در کتاب علل الشرایع از پیامبر (ص) روایت کرده که فرمود:« شعیب پیامبر به قدری از محبت خدا گریست که کور شد، آنگاه خداوند بیناییش را به او بازگرداند تا نوبت چهارم، خداوند به او فرمود:« اگر از ترس آتش می­گریی از آتش پناهت دادم، اگر از شوق بهشت است آن را عطایت کردم. » عرض کرد:« ای سید من! تو می­دانی که محبتت بر دلم گره خورده، نمی­توانم تو را نبینم و صبر کنم.» (اخلاق شبّر ص 410)

*در مرتبه پایین تر اگر بکاء، از خوف خدا هم باشد ممدوح است چرا که روایات به تواتر نقل کرده اند که گریه از ترس خدا، سبب نجات انسان می­شود. باز در تبیین ترس و مراقبت آن باید دید که در چه بُعدی، خائف به آن مشغول است؛ ترس از کیفر، بزرگی حق، تقصیر و کوتاهی از انجام ندادن طاعات و...

*بعضی افراد در مجامع عمومی مانند خواندن دعاهایی مانند کمیل، ندبه، و... می­گریند، ولیکن در خلوت و تنهایی بکاء ایشان جاری نمی­شود. علت چیست؟ این از مکاید و خدعه های نفس است که در جلوت بکاء دارد و در خلوت ندارد.

نفس را پانصد سر است و هر سری*** از فراز عرش تا تحت الثری

*کیفیت بکاء، مطلوب است. پیامبر (ص) فرمود:« معادل قطره اشکی که از ترس خدا بیاید، چیزی نیست و اگر جریان پیدا کند و به صورتش بیاید دیگر آن شخص غبار و ذلّتی او را فرو نگیرد» (ثواب الاعمال – چهل حدیث ص 484) از امام صادق (ع) روایت است که:« اگر (واقعاً) کسی در امتی بگرید، خداوند به آن امت رحم کند.» (اصول کافی 2 /481)

و حضرت فرمود:« اگر کسی گناهش به قدری زیاد باشد از زمین تا آسمان، اگر از خشیت خدا گریه کند و واقعاً پشیمان از کارهای گذشته باشد، مابین او و بهشت نزدیک شود مثل مژگان چشم به چشم » (وسائل الشیعه 11 /178)

از مضمون همه این اخبار معلوم است که کیفیت کار مورد نظر است نه کمیت، آثارش هم واقعاً ممدوح و جایگزین می­باشد که حتی گروه و شهری را می­تواند به رحمت الهی برساند.

*در دعای جوشن کبیر آمده است : « یا حبیب الباکین : ای خدایی که دوستدار گریه کنندگانی. »

این فقره از اهمیت بسزایی برخوردار است چون عمل، مطلوبِ محبوب می­شود و حبیب به عمل محب می­نگرد و خوشش می­آید. گرچه از نظر باطن، حق تعالی « اضحک و ابکی: می­خنداند و می­گریاند » یعنی هر فعل ممدوح و نیکو توفیق آن از جانب ربّ است، پس بکاء با کیفیت، در واقع از حُسن فعلی برخوردار است و حُسن فاعلی حسن قابلی می­طلبد. وقتی قابلیت بود، فیض در مظروف ریخته می شود پس گریستن، ممدوح و محبوب می­شود.

گریه یکی از اعمال مستحبی است که سبب محو شدن معاصی می­گردد. اگر باکی، بر معاصی و قصور خود نزد حق تعالی اعتراف کند و اشک بریزد موجب محو شدن ذنوب و قصور می­شود. در واقع از دریای بخشایش خداوند یکی از اوقاتی را که می­توان یادآوری کرد که به جوش می­آید و موّاج می­شود آن وقتی است که مُقرّ، با استغاثه، بر بدی ها و سیئات خودش گریه کند. ولی خدا نکند کسی به سنگ دلی دچار شود که آن بد مرضی است! ترجمه دیگر آن شقاوت است و اهل شقاوت از رقّت و نازک دلی بیرون و به سخت دلی دچارند. انگار اشک چشم آنها بسته شده است.

*کسانی را که دارای قالب خوفی هستند نمی­توان گفت: چرا می­ترسند و چرا بسیار گریه می­کنند؟ ذاتاً در قالب آنان ترس از عذاب و کیفر ریخته شده، همانند حضرت یحیی که وقتی پدرش زکریا برای مردم موعظه می­کرد تا وقتی که یحیی در مجلس حاضر بود درباره عذاب و جهنم صحبت نمی­کرد، چه آنکه به اندک شنیدنی، روی به صحرا می­نهاد و واویلاه می­گفت.

*اما آنان که قالب شوقی و محبتی دارند، بکاء ایشان از ظهور به دور است یعنی امیدواری و عشق آنان، مزۀ گریه آنان را بر خلاف گروه اول عوض می­کند. البته این دسته، از جهاتی افضل از دستۀ اول هستند.

*اما درباره گریه مصیبت روز عاشورا و شهادت امام حسین (ع) اخبار متواتر، بازگو کننده آثار وضعی و اخروی آن شده است که بهتر است به کتابهای مقتل مراجعه شود که این مسوره ما توان تحریر ندارد.

*مطلبی که در بزرگان دین دیده شده است این که در سنین پیری اشک چشمانشان خشک می­شود و به تعبیر دیگر دلشان می­سوزد اما اشکشان جاری نمی­شود که گفته شده: دل بسوزد، بهتر و بالاتر است از اینکه فقط چشم گریان شود.

از شئون اولیاء در بعضی مسائل همانند روضه بر امام حسین (ع) این بود که اگر اشکی نداشتند در آن لحظه حزن بر آنان غالب می­شد و حالت تباکی داشتند. اگر کسی اولیای الهی را دید که در نماز شب گریه نمی­کنند و یا در مصیبت خواندن، اشکی جاری نمی­شود دلیل بر ضعف آنان نیست.

*بچه که به دنیا می­آید برای غذا گریه می­کند پس مادر او را شیر می­دهد و فرزند آرام می­شود همین که بچه با اشاره و کنایه و کلمات کوتاه توانست به مادر بفهماند که شیر می­خواهد دیگر گریه نمی­کند.پس بعضی گریه ها مقطعی است مثلاً «مادرِ فرزندِ جوان مُرده» در مدت چند ماه، خواب و خوراک ندارد و بسیار می­گرید؛ اما یواش یواش اشک های او کم می­شود و روزگار به او عادت می­دهد که همانند گذشته باشد.

برادران یوسف شب در تاریکی نزد پدر آمدند و گریه دروغین می­کردند که گرگ یوسف را خورد و این هم در چند روز ادامه داشت و بعد قطع شد.

*اگر بکاء دائمی باشد زندگی کردن مختل می­شود، آسایش از دیگران سلب گردیده و راه تدبیر بسته می­شود، لذا خداوند عنایت فرمود که، در بعضی از زمان ها بکاء داشته باشند.

در دعای کمیل آمده است که سلاح بنده، گریه است (وسلاحه البکاء ) این اشاره است که انسان باید بر اهرمن درون پیروز شود و برای این که پیروز گردد،سلاح او، گریه است. چون بکاء حالت ضجّه و ناله و تضرّع همراه دارد و در جهاد اکبر از اسلحه های کاربردی است که بکارگیری آن اثر بسیار دارد.

هرکه دریاهای اشکش حاصل است *** گو بیا که در خور این منزل است

وآنکه او را دیده ی خونبار نیست*** گو برو، کاو را بَرِ ما کار نیست

(عطار نیشابوری)

سالک الی الله تا نگرید و ناله نکند و اشک نریزد، نمی­تواند از دنیای دون که پر از خار و تیغ است بیرون برود و شیطان از این سلاح بدش می­آید.

*گریه یا از تضرّع و انابه است که ممدوح است یا گریه بر عقوبت و مجازات و کیفر در قیامت است.

*اگر اشک ریختن همراه با فرار از گناه نباشد آن وقت ترسیدن، مسئله کاذبی است که انسان از آن واهمه دارد. لذا فرموده اند:« خوف معنایش ترسیدن و گریه نمودن نیست بلکه وقتی می­ترسد باید آن چیز بد و مذموم را رها کند.»

پیامبر (ص) فرمود:« هرکس گناهی کند در حالی که با خوشحالی انجام دهد، وقتی وارد جهنّم می­شود گریان است. » (ارشاد القلوب 1 /185)

یعنی سالک و مؤمن وقتی گناهی می­کند غمگین می­شود و ناراحت، نه آنکه خوشحال شود، چون لازمه ایمان اینست که به کار بد، غمناک و به کار خوب، مسرور شود.

پس خندۀ گناهکار، دروغ است و درونش گریه بعدی را به همراه دارد.

*معنای صبر بر مصیبت آن نیست که گریه نکند، چون شکستن دل یا رقّت قلب و اشک ریختن، برای انسان امری عادی است، لذا با اضطراب نداشتن منافات ندارد.

پیامبر (ص) وقتی فرزند سه ساله اش ابراهیم وفات کرد اشکش بر محاسنش جاری شد و در برابر این سؤال که : « یا رسول الله شما ما را از گریستن باز می­داری و خود می­گریید؟»

فرمود:« این گریه از رحمت است و کسی که ترحّم نکند قابل رحمت واقع نمی­شود. اشک، جاری و قلب، اندوهگین می­شود ولی شکوه ای به خدا نمی­کنم که خدا غضبناک شود .» (الکافی 3 /262- امالی طوسی ص 388)

به تعبیر دیگر گریه تأسف، اعتراض به فقدان نیست بلکه از رقّت قلب است.

این گونه احوالات رسول خدا (ص) در این باره بسیار است. پیامبر (ص) فرمود:« در حال نماز صدای گریه طفلی را می­شنوم آن را مختصر می­کنم تا بر مادر طفل سخت نگذرد. (سنن نسائی 2 /95)

در کتاب ادب فنای مقربان (6 /113) فرمود:« حضور قلب در نماز، به معنای بی توجهی به حوادثی است که در اطراف نمازگزار می­گذرد و از امور دنیایی شمرده می­شود یا به نفسانیات او باز می­گردد ولی حضور قلب داشتن، به معنای بی خبری مطلق از اطراف نیست.»

رسول خدا (ص) اشرف موجودات و رحمت برای دو جهان است صدای گریه کودک را می­شنود و حال ترحم به او دست می­دهد. مادری که زیاد می­خوابد و از سر و صدا بیدار نمی­شود و خواب سنگین است، وقتی حامله می­شود و زایمان می­کند، صدای بچه اش از خواب ناز او را بیدار می­کند. این صدا، عواطف مادری را حرکت می­دهد و مادر به سرعت بچه را در آغوش می­گیرد و به او شیر می­دهد و نوازشش می­کند. این ترحم از رحمت واسعه حق است که به او داده است.

*بعد از ضربت خوردن سر مبارک امیرالمؤمنین (ع)، دخترش امّ کلثوم اشک می­ریخت. حضرت فرمود:« چرا می­گریی؟ » عرض کرد:« شما را در این حال می­بینم » فرمود: « اگر می­دیدی آنچه من می­بینم، نمی­گریستی.» عرض کرد:« چه می­بینید؟ » فرمود:« پیامبر (ص) و ملائکه آسمان را می­بینم.» (امالی صدوق ص 262)

عجب صحنه ای!!! این طرفی ها می­گریند و آن طرفی ها منتظر ملاقات هستند.

وقتی اصبغ بن نباته وارد خانه امیرالمؤمنین (ع) شد شروع به گریه کرد، امام فرمود: « گریه مکن، قسم به خدا من به بهشت می­روم.» (امالی شیخ مفید ص 402)

*در دعای ابوحمزه ثمالی امام سجاد عرضه می­دارد:« خداوندا مرا در گریه بر نفسم یاری کن »، از این بیان شریف استفاده می­شود که در بهتر نالیدن، یا مسلط شدن بر جنود جهل و نفس اماره، خداوند معین انسان می­باشد، که از یک طرف از خطاهای نفس می­گذرد و از طرف دیگر از قصور در آینده و مغبون شدن نفس، حتماً نصرت او باید همراه باشد و از سلاح ها، یکی گریه است.