40 - طالبین

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

40- طالبین

1-اشاراتی به معانی
طالب: طلب کننده، جوینده، خواهنده، خواهان .           مطلوب: خواسته شده .


2-اشاراتی از قرآن
1-    ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئاً لا یستنقذه منه ضعف الطالب و المطلوب : کسانی جز خدا را که می خوانید، هرگز مگسی نمی آفرینند، هر چند برای آفریدن آن اجتماع کنند و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید، نمی-توانند باز پس بگیرند؛ پس طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.(حج: 73)
2-    او یصبح ماؤها غوراً لن تستطیع له طلباً : یا آب آن در زمین فروکش کند، تا هرگز نتوانی آنرا طلب کنی و به دست آوری.(کهف:41)


3-اشاراتی از احادیث
1- علی (ع): « طلب کنندة خیر از ناکسان، ناکام است.» (غررالحکم 2 /470)
2- علی (ع): « طلب کننده ادب از جویندة دنیا دور اندیش تر است.» (غررالحکم ص 471)
3- علی (ع): « جوینده آخرت، دنیا را می خواهد تا روزیش را از دنیا بگیرد .» (غررالحکم: 2 /130)
4- علی (ع): « جوینده بالغ (کامیاب) لذت رسیدن به مقصود مقرر است .» (غررالحکم 5 /27)
5- علی (ع): « جوینده آخرت به آرزوی خویش می رسد  و آنچه برای او مقدر است از دنیا دریافت می کند.» (غررالحکم 2 /471)
6- علی (ع): « بر صاحب مقام واجب است که، مقام خویش را بر طالب آن بخشش نماید.» (غررالحکم 6/ 30)
7- امام سجاد (ع): « اکثر آنچه فرزند آدم طلب می¬کند، چیزی است که به آن نیازمند نیست.» (اصول کافی 2 /131)
8- امام حسن (ع) : « هرگاه خواسته های خود را طلب می کنید، از اهل آن بخواهید و اهل آنها صاحبان خرد می باشند.» (اصول کافی 1 /29)
9- علی (ع): « هرکس چیزی را بطلبد یا به همه آن، یا به بخشی از آن می رسد.» (غرر 5 /305)
10-امام سجاد (ع): «‌ هرکس خشنودی خدای طلبد اگر چه مردم خشمگین شوند، خدا ناخشنودی مردم را برای او کفایت کند.» (بحار 68 /208)


4-نکته ها
*بدان که طالبان حقیقی، اهل معرفت هستند و طالبان غیر حق و حقیقت، طالب دنیا هستند و هرچه در طلب مظاهر دنیا بیشتر بکوشند علاقه شان بیشتر و تأسفشان از فقدان آن افزون شود.
طالب معنی کارش به جایی می رسد که قوه واهمه را به زنجیر کشیده، تا حدود زیادی نفس اماره را رام خود کرده، اسباب سفر به معراج حقیقت را آماده می کند، از بسیاری از وابستگی ها هجرت نموده و روحش در حال پرواز است. جویندة مطلوب با آنچه در توان دارد از افراط و تفریط به دور است و آنرا به کار می گیرد تا با استمداد و استغاثه و همچنین همّت و کوشش به آن برسد.
*بین طالب و مطلوب چه چیزی مانع است؟ این بستگی به قالب و نفس جوینده دارد که اگر خودش توجه کند، درمی یابد چرا حظوظ نفس به شکلی دامن گیر می شود؟ رسیدن به قرب مطلوب، با ترک انیّت و انانیّت است و این بزرگترین مانع و حایل است.
طالب ظلمت می بیند که آخرش به ظلمت کشیده می شود و طالب نور به نور راه می برد. پس در وهله اول، فکر در مطلوب و سپس عمل به آن باید از آفات راه به دور باشد تا به آن برسد. همه بر فطرت و سرشت توحیدی هستند، چون به عالم امکان آمدند، تعلق پیدا کردند، اگر واقعاً خواهان آن سرشت توحیدی اولیه باشند ممکن است. چون ما را از عالم ظلمت و با عیب نیاوردند. در خلقتِ عالمِ امر، همه زیبا و زلال و پاک بودند که از آن عالم آمدند، پس عروج به آنجا صددرصد امکان پذیر است.
*انسان ذاتاً طالب سعادت است، اگر طلب آن فی الجمله در فکرش آمد، باید عزم و اراده را قوی کندو تمام قوا و جوارح را به سوی مطلوب به کار بگیرد. صرف اراده و بدون کوشش، نمی شود به آن رسید.
نکته قابل توجه این است که سالک نباید در طلب کمال مطلوب، متزلزل باشد یعنی ثبات ایمان، جزم و اراده قوی می خواهد. تا جازم طلب به کمال نباشد لازمه اش تزلزل است و در یک جهت و سیر به آسیب پذیری می افتد. در نتیجه اضطراب و آفت نمی گذارد طالب، خود سیر کند و به ثمر و نتیجه کافی و وافی برسد.
مثلاً در قرآن سوره کهف آیه 110 می فرماید:« هر کس امید لقاء پروردگارش را دارد پس 1- عمل صالح انجام دهد 2- اصلاً در پرستش پروردگارش شرک نورزد. »
از بزرگترین آفات لقاء، که مطلوب همه سالکان است را، عدم عمل صالح و شرک متذکر شده اند.
گفته شده بیماری که طالب سلامتی و عافیت است، باید هم دارو بخورد و هم پرهیز غذایی داشته باشد. اگر در یکی از این دو، نقص بیاورد به کمال صحت نمی رسد. جویندة راه نیز همینطور است.
*نکته دیگر آنکه همه ادعای جویندگی کمال را دارند، اما مبتلا به نقص و کاستی و سستی هستند. لذا به کمال مطلوب نخواهند رسید و به تأسف و تأثر مبتلا می شوند.
برای طالب اقبال کلی به طرف مطلوب لزوم دارد، و اگر به هر دلیلی از اشتغال مجازی و جوارحی گرفته، تا خواطر نفسانی و تعلق به مظاهر دنیوی، گرفتار باشد، نمی تواند به هدف خود برسد. پس اگر قصد کرد که این دفعه اقبالم کلاً به مطلوب است باید حصول استعداد را در خود ایجاد کند.
*چون رهزن هر چیزی بستگی به قالب و نیت سالک دارد، خاطر به چیزی مشغول بوده، که قطّاع الطریق باشد آن حائل است، حب یا بغض اگر به صواب نباشد خود رهزن است و حائل کمال و صعود ره مقصود می شود.
مثلاً اگر کسی برای رسیدن به منصب و کار و مالی متوقع باشد که در آینده به او رسد، کم کم از ذهن به عینیّت خارجی و عملی سرایت می کند و مزه و آمال مجازی آن، در خواطر او نقش بزرگتری می بندد، در واقع گره بعد از گره می زند و راه را به ترافیک می کشاند و این نوعی رهزن است که راه بندان می کند. گروهی بسیار در مخاطره خود به پرورش این کارهای در آینده مشغول هستند.
تازه اگر هم برسد اولِ بدبختی است، چرا که با عزت الهی به دست نیامده بلکه حصول زحمات فکری و عملی از خودش  بوده و این خسران است.
*باید میان طالب و مطلوب اتحاد باشد.نهایت هر خواسته آن است که به کمال خواسته برسد. صرف میل داشتن، دلیل اتحاد نیست، چه بسا در اتحاد مغایرت باشد. در اتحاد که معنی یکی شدن است، بوی کثرت می آید ولی در وحدت بوی کثرت نمی آید؛ پس در طلب و طالب و مطلوب، کثرت راه ندارد.
دوئیت سبب کثرت شود ولی بعد از فناء و یکی شدن، وحدت است.
عطار، مست عشقی، از عشق چند لافی  ***  گر طالبی فنا شو، مطلوب بس عیان است
*نکته ای که گفته می شود اینست ، کسی که می خواهد دنبال سیر و سلوک برود، اول باید فی الجمله و مختصری از علم به این موضوع عظیم را بداند و گوش و چشم بسته راه را طی نکند، چه آنکه از مقدمات سلوک، داشتن علم اجمالی به آن است. اگر حرکت را بدون مقدمه شروع کند احتمال برگشت می باشد، چنانکه به تجربه ثابت شده است. راه نامتناهی و بزرگی که راه انبیاء و اوصیای الهی است چیزی ساده و کوچک نیست. شخص متلوّن را طالب این راه نشاید و کورکورانه و تقلیدی، نتوان به مقصود رسید. طریق، مفتوح است ولکن طالب باید قابلیت ناقص نداشته باشد که برگردد.
طالب این شعر را بخواند که:
نفس را پانصد سر است و هر سری ***  از فراز عرش تا تحت الثری (مثنوی)
*همیشه صعود و معراج مشکل است و این به آسانی به دست نمی آید. نفس کُشی و طی طریق برای جوینده ساده نیست و آنقدر ریاضت ها، تمرین ها، مجاهدات، فکرها و ذکرها می خواهد تا به مقصود و مطلوب واقعی برسد. با ادعا، جویندگیِ صرف و اشتهای کاذب، کاری از پیش نمی برد.
حافظ می گوید:

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند  *** نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کُله کج نهاد و تند نشست  ***  کلاهداری و آیین سروری داند (غزل 238)
*موانع بسیاری به طرف مطلوب واقع می شود که جوینده را متزلزل می کند یا از پای درمی آورد به مانعی که برمی خورد، نفس را طاقت و استقامت نباشد و اندکی راه برود.
برای همین متذکر شدیم که استادِ طریق اول راه به تلمیذ این نکته ها را یادآوری می کند تا بعدها اشکالی از جانب او برنخیزد. ضعف از دانی است نه عالی، بارکشی کار مردان الهی است نه کار هر ملبس به لباس عرفان و عرفاء.
گفت حق اندر سفر هر جا روی *** باید اول طالب مردی شوی (مثنوی 2 /280)
گر تو اهل دل نِه ای بیدار باش *** طالب دل باش و در پیکار باش (مثنوی 3 /396)
بله اگر جوینده صادق باشد، روح، راغب گردد.
حاصل آن که هر که او طالب بود ***جان مطلوبش در او راغب بود (مثنوی 3 /536)
همیشه شخص صادقِ دنبال نور، به نوریان می رسد و از آن استفاده می کند. پس اهل نار هم، دنباله رو اشخاص ناری می شوند.
ناریان مر ناریان را جاذب اند *** نوریان مر نوریان را طالب اند (مثنوی 2 /184)
*گفته شده که چون اسرار را به هر کسی نمی شود، آموخت و گفت، عارفان الهی وقتی روح کسی را لایق نبینند به آنان نمی آموزند زیرا هر پیرو و جوینده، دارای استعداد کافی برای  یافتن سرّ نیست. 
برای همین، اولیاء سالکین مبتدی را گاهی امتحان می کنند و به آنها با اشاره و کنایه می گویند: « ظرف وجودیتان کوچک است. جویندگی دلیل بر کمال و تمامیت نیست.» لذا اصرار سالکین بر اینکه استاد چیزی به آنها بدهد تقاضای بی موردی است. طالب ربّ باید خودش ربّانی شود، اگر طالب زر باشد نمی تواند ربّانی شود.
بعضی از آدم ها، اعمی درونی هستند و طالب حق می شوند، در حالی که پرده و حائل نمی گذارد او به طرف حق برود، مانند طالب علم، که اگر جوینده دنیاشود علمش دنیایی می شود و به درد آخرت نمی خورد.
به هر تقدیر، اول و آخر و وسطِ حالِ جوینده به خاطر ورود بعضی مسائل و ملکات درونی و شهوات، فرق می¬کند. اگر صادق است واقعاً به صدّیق برمی¬خورد و اگر در طلب خود به مطلوب، دارای حَدَث و نیت مجاز است به کاذب برمی خورد.
*شکارچی برای صید به شکارگاه می رود و ساعت ها منتظر است که شکاری رؤیت کند و او را هدف قرار دهد. از این جهت چون جوینده است به مقصود خود می رسد.
گفت پیغمبر اگر کوبی دری *** عاقبت زآن در برون آید سری
*خسته نشدن و استقامت داشتن و مصمم بودن در رسیدن به مطلوب، بسیار مهم است. درواقع زندگی و یا خواسته به نوعی پیکار تعبیر می¬شود و در پیکار، احتمال همه چیز می رود.
حضرت موسی طالب خضر بود، اما وقتی به او رسید در سه موضوع طاقت نیاورد که، طبق نص صریح قرآن خضر به موسی فرمود:« تو شکیبایی همراهی مرا نداری » (کهف:67)
پیامبر (ص) فرمود:« دو دسته اند که هرگز سیر نمی شوند: طالب علم و طالب مال » ( علم اخلاق اسلامی 2 /88)
*بدان که هر لذتی را خواهش و شهوتی است و شخص وقتی در آن صفت و یا غریزه فرو می رود اشباع نمی شود.
فرضاً دو مورد را پیامبر (ص) فرمود، یکی جوینده دانش و دیگری خواهان ثروت. پس وقتی شخص در صفتی غرق می شود و فرو می رود، به سیری نمی رسد. این عیب است، چه آنکه منظور از علم، آگاهی معنوی نیست که قابل مدح باشد. آگاهی ظاهری، کاربرد ظاهری دارد و نتیجه اخروی ندارد. سیر نشدن لازمه اش نوعی گرسنگی است که کاربردی به صواب ندارد.
*کسی تحصیل کردة دانشگاه، از عارفی، لقاءالله را طالب شد، عارف از درون بخندید که خواستة بزرگ، بدون هیچ زاد و توشه؟ چطور دیدار حق برایش پیدا شود؟
عارف فرمود:« عاشق واقعی فکرش درباره معشوق و جمال و کمال و صفات اوست و دائم می خواهد با نیت و فعل و کارهایش خود را به معشوق نزدیک کند تا شاید وصال حاصل گردد و مراقبه دارد که نکند بعضی افعالش موجب دوری از معشوقش شود و از چشم او بیفتد»
لذا فرمود:« شما کتابهای لقاءالله را بخوانید تا راه گشایی برای شما شود!!!» 
*همیشه مطلوب ثابت و پابرجاست. این طالب است که برای تحصیل و یافتن و رسیدن باید سعی کند و به قدرت و همت و عزم و امکان خودش راه را بپیماید. گاهی غفلت، طالب دنیا را می گیرد آمال و توهمات و اشتهای مجازی، چون نهایت کار او مرگ است ولی اصلاً راه تفکر را  بر خود بسته و به دنیای دنی دل بسته و راضی شده است. امیرالمؤمنین (ع) چقدر زیبا فرموده اند:« از طالب دنیا در شگفتم که مرگ را جویا و در پی اوست » (علم اخلاق اسلامی 3 /45) 
*ما اگر طالب هدایت واقعی هستیم روزی چند بار در نماز می گوییم:« اهدنا : ما را هدایت کن » هدایت به معنای ارشاد و دلالت است که انسان را به مقصد و مطلوب برساند. رسیدن به هدف را ایصال به مطلوب تعبیر می کنند. استقامت، طلب قیام از چیزی است. راه مستقیم، راه بدون اعوجاج است که انسان را به مطلوب واقعی می رساند.
طالب باید در قیام به کار باشد. اگر درختی کج باشد معلوم می شود که آثار کج دارد.درختی که راست و مستقیم باشد و در حوادث دچار شکستگی و کجی نشود باردهی و بهره آن کافی و وافی خواهد بود.
*سرعت جوینده نباید ضعیف و ناقص باشد، بلکه سرعت، مطلوب است و وصف حرکت است.
کسانی که جویای حقیقت قرآن هستند آیا صرف قرائت، مطلوب نهایی است؟ نه، طبق آیه 121 سوره بقره « حق تلاوته» حق تلاوت مطلوب است. پس هر طالبی در طریق، باید با شناخت، به طرف مقصود برود تا به معنی کامل و تمام به او برسد. مثلاً کسی که عبادت می کند آیا عبادت خشک، مقصود نهایی است، یا آنکه عبادت عابد باید بر اساس عشق و محبت باشد؟ پس رسیدن به خواسته معبود به آگاهی جوینده مرتبط است.
*مطلبی را که بعضی بزرگان یادآوری کردند این است که هر مطلوبی صورتی دارد که در نفس اوست تا زمانی صورت مطلوب وجود دارد شیطان را راهی برای اضلال نیست. بلکه دائم در صدد آن است که یاد مذکور را در ذهن طالب خدشه دار کند، سپس بر او مسلط شود. اگر صورت را از یاد برد آسوده خاطر می شود. پس طالب باید مراقب بر این امر باشد که، نکند قطاع طریق و رهزن، صورت مذکور یا مطلوب را از او برباید. به عبارت دیگر یاد معاد، خدا، امام، دین، اخلاق و ... تا وقتی سالک پای بند به اینهاست یعنی ساهی و غافل از اینها نیست، همة مطلوب ها باقی است. ولی نفس اماره که کارش خدعه و فریب است، اول با تزیین و جلوه دادن ها شروع می کند تا بعد بتواند جلوه مقصود را کم رنگ کند.
نمی بینید که بعضی از مردم در امور مستحبی، مکروه و مباح، رعایت ها دارند، اما در مسائل اخلاقی دچار رذیله و اصول کفر هستند؟ اهمّ را رها می کنند و به مهم می¬پردازند. اصل را رها می کنند و دنبال فروع و جزء هستند.
هر چیزی را که حق تعالی برای بندگان، مطلوب معرفی کرد در واقع محبوب است. پس برای رسیدن به هر کمال، باید اسباب و دلایل آنها را تبیین کرد تا انسان بالذات به مقصد اعلی برسد.
دست از طلب ندارم تا کام دل برآید*** یا جان رسد به جانان یا جان ز تن درآید
این طلب ها که در نفس و ذهن وارد می شود چیست که در زمانهای مختلف؛‌ گوناگون می شوند؟ آخرِ کار مهم است جوینده در این مورد باید کوشا باشد و با جدیت از حق بخواهد عافیت و عاقبت بخیری را، که توفیقات نصیب او گردد، تا از صراط مستقیم و راه ولایت منحرف نشود. چه بسا علم اندوزی برای مباهات باشد که این جایگاهی جز جهنم ندارد. (اصول کافی 1 /59) اولِ کار و خواسته ابتدایی مهم نیست، چه آنکه جوینده به خاطر بلوغ و رشد ذهنی و عینیت خارجی به تغییرات فکری می افتد، ولی همیشه عافیت نهایی را باید در نظر داشته باشد.