43- ناصرین

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

43- ناصرین

 

1-اشاراتی به معانی

 

منصور: یاری شده، کمک شده .                      ناصر: یاری کننده، مددکار، یاور.

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- بل الله مولاکم و هو خیرالناصرین: آری خداوند سرور شما و او بهترین یاری کنندگان است.(آل عمران:150)

 

2- اِن تنصروا الله ینصرکم: ای مؤمنین اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری می­کند.(محمد:7)

 

3- هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین: او همان کسی است که تو را، با یاری خود و مؤمنان تقویت کرد. (انفال:62)

 

4- و الله یؤیّد بنصره من یشاء: و خداوند هر کسی را که بخواهد با یاوری خویش، پشتیبانی می­کند. (آل عمران:13)

 

5- نصر من الله و فتح قریب: یاری و پیروزی نزدیک از جانب خداست. (صف: 13)

 

6- کان حقاً علینا نصر المؤمنین: خداوند می­فرماید:« بر ما فرض است یاری کردن مؤمنان را.(روم:47)

 

7- لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره: قطعاً خداوند شما را در مواضع بسیاری، یاری کرده است.(توبه:25)

 

8- انهم لهم المنصورون: (انبیاء) آنان یاری شده اند. (صافات: 172)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- علی (ع):« خدا را با دل و زبان و دست خود یاری کن، به راستی خدای سبحان به عهده گرفته که یاری کند کسی را که یاریش می­کند». (غررالحکم ح 2 /475)

 

2- علی (ع):« بهترین عدالت، یاری دادن ستمدیده است. » (غررالحکم 2 /475)

 

3- علی (ع):« کسی که به خدا یاری جوید پیروز گردد.» (غررالحکم 2 /475)

 

4- علی (ع):« انتقام نمی­تواند بگیرد، ستمدیده ای که یاور ندارد.» (غررالحکم 2 /475)

 

5- امام باقر(ع):« یاری مؤمن بر مؤمن واجب است، زمانی که بتواند (قدرت داشته باشد) » (مستدرک سفینه البحار 10 /66)

 

6- امام صادق (ع):« هیچ مؤمنی نیست که به برادر دینی خود با قدرت بر یاری، نصرت دهد جز آنکه خدایش در دنیا و آخرت یاریش فرماید.» (مستدرک سفینه البحار 10 /66)

 

7- امام سجاد (ع) :« یاری خدا، تو را کافی است که دشمن درباره تو، مرتکب معصیت خدای تعالی شود.» ( مستدرک سفینه البحار ص 67)

 

8- امام حسین (ع):« کسی که فریاد ما را بشنود یا جمعیت ما را ببیند و پاسخ ما را ندهد و ما را کمک نکند، بر خدای عزوجل است که او را به رو، در آتش در افکند.» (مستدرک سفینه البحار 10 /66)

 

9- امام صادق (ع): « خدا یاری می­دهد امر دین را به وسیله کسی که بهره ای از دین ندارد». ( مستدرک سفینه البحار ص 68)

 

4- نکته ها

 

*بدان که یکی از اسماء الهی «ناصر» است، یعنی حق، مددکار و یاور و یاری کننده همگان است. در ادعیه این نام با پسوندهای مختلف به تواتر متذکر شده است.

 

مثلاً در دعای یستشیر آمده: « ای که ناصر کسی هستی که از او نصرت می­خواهد.»

 

در دعای جوشن کبیر آمده است:« ای مددکار کسی که خوار و ذلیل است، ای بهترین کمک کار، ای یاور ما، ای بهترین یاور.»

 

*خداوند ناصر است، عده ای منصور عام شوند و عده ای منصور خاص؛ به این معنی که، کمک عام همیشه هست اما یاوری خاص، مختص کسانی است که از عنایت برخوردار شوند.

 

*چون نصر حقیقی، از جانب حق است، پس درخواست نصرت، حتماً در همیشۀ احوال وجود دارد، چنانکه انبیاء از منصورین بوده اند.» (صافات: 172) این استمداد و نصرت خواهی را می­توان در سوره مؤمنون آیه 26 یافت که نوح به خداوند عرض می­کند:« ربّ انصرنی : پروردگارا مرا یاری کن » و «خداوند وعده داده که نصرتش نزدیک است.» (بقره:214)

 

*مولا، ناظر است و کسی را که او را می­خواند و طلب یاری می­کند و عجز خود را می­گوید و حاجتمندی خود را عرضه می­دارد را می­بیند و این سبب می­شود که مولا او را یاری کند.

 

*امیرالمؤمنین (ع) ناصر و کمک کار دین و پیامبر، در تمام جهات بودند و در تمام جنگها که سخت ترین لحظات برای پیامبر (ص) بود، آنی از نصرت او دست بر نداشت.

 

خداوند، امیرالمؤمنین (ع) را برای نصرت کردن آماده نمود. چون حق او را نصرت داد «منصور» شد. چون مظلومان را نصرت کرد «ناصر» گشت. پس مقام جامعی داشته که حقیقت نصر، از او به وقوع پیوست.

 

*از بهترین دعاها برای فرزندان و دیگران این است که خداوند یاور آنها باشد. چنانکه امام صادق (ع) در آخرین لحظات عمر مبارک فرزندانش را بوسید و در حق آنان دعا کرد، از جمله فرمود: « خدای ولیّ و ناصر شما باشد.» (شفاء الصدور ص 355) می­گوییم: هر صفتی که ملکه نفس سالک شده باشد، در مواقع امتحان و ضرورت، کمک آور است ، مانند کسی که صفت حلم و بردباری دارد، این صفت در وقت غضب و مشکلات، یاور اوست.

 

*دیگر آنکه اگر کسی به هر علتی مطرود حق شد و حق او را به خودش واگذار کرد، آنوقت آن خواری و خذلان را کمک کاری از حق نیست، پس مراقبت و مواظبت شدید باید داشت که مبادا از کوه نصرت حق هبوط کند.

 

*حق، ناصر مستضعفین و مظلومین است نه مستکبرین. شخص متکبر اقتضای نصرت حق ندارد. همیشه طلب نصرت، از ضعیف و خاکسار و کسی که اعتقاد تام دارد که ناصر حقیقی حق است، می­باشد.

 

*کسی که بخواهد به مقام منصورین برسد، باید باندازه قدرت و توانایی خودش، یاور مؤمنین و ارحام و فرزندان و همسایگان باشد و این کار را با نیت خالص انجام داده تا ملکه جانش گشته، آنوقت مظهر اسم «ناصر» شود.

 

*همه، منصور به لشگریان حق هستند و به این دلیل است که هیچ کس بی عنایت نیست، لذا هستی را هستی بخش عطا کرده و همه را برای حیات، حیاتی خاص داده است.

 

به تعبیر دیگر همۀ عالم از حیث ذات و جوهر، یاری شده است. لذا نوعی زندگی و حیات خاص خودشان را دارند. اما اتصاف انسان به نصرت، با دیگر موجودات فرق می­کند، چنانکه موضوع جنگ و غلبه مؤمنان بر کافران احتیاج به یاور و کمک از جانب حق دارد و این نصر در جنگ بدر و حنین به خوبی از جانب حق بارز و آشکار شد. امام باقر (ع) فرمود:« قائم از ما، منصور به رعب و هیبت و مؤید به نصرت است » (محجه البیضاء 4 /341) پس آنچه در خروج امام زمان است، اینکه در این کره زمین میلیاردها انسان همراه اوست، هراس و ترس از او که منصور به حق بوده و نصرت دَم به دَم همراه اوست و کسی را یارای مقابله نخواهد بود.

 

*اینکه پیامبر (ص) از مکه به مدینه هجرت کرد، چون بعد از وفات ابوطالب (پدر امیرالمؤمنین (ع)) پیامبر(ص) دیگر یاور و ناصری نداشت. جبرئیل نازل شد و عرض کرد باید از مکه خارج شوی. کفار هم بر پیامبر هجوم آوردند و پیامبر (ص) مهاجرت کرد. (انوار درخشان 12 /247) خداوند که مولی است، ناصر و یاری کننده است، ناصری که تمامی کارهای منصور با اوست، خداوند عهده داری مؤمنین می­کند و به آنان در آنچه احتیاج دارند و از او کمک می­خواهند می­دهد.

 

*این کفار هستند که ناصر و دادرس و کمک کاری از باطن و عالم غیب ندارند و خداوند عهده دار آنان نمی­باشد، لذا هلاکت دنیوی و اخروی نصیب آنان خواهد شد. از این جهت خداوند در قرآن فرمود: « یهود و نصارا را اولیای خود مگیرید.» (مائده: 51) چون گروهی بیماردل به سرعت به طرف یهود و نصارا می­رفتند و با دوستی با یهود و نصارا، آنها را ناصر خود گرفته، در حالی که حق تعالی مولا و یاور و ناصر است پس در صورت هر نوع خرابکاری، امدادی به آنها نمی­رسد. مختصر نیرو، دلیل بر استقامت نیست، بلکه باید نیروی کاری و نصرت واقعی برسد، تا بتواند دفع شرّ و ضرر نماید. تمام اقوام و مللی که در قرآن از آنها ذکری به میان آمده که هلاک شدند، بالصراحه قرآن می­فرماید که « اینان را یاری و کمک کاری نبود.» (محمد: 13)

 

*ناصر دو جور است، یکی آنکه، ناصر به کسی بگوید تا در کاری، فلان شخص را یاری کند یا اینکه خودش مستقیماً او را با اسباب ظاهری یا قدرت باطنی و کمک های غیبی یاری می­کند.

 

*فضل و رحمت خاص خدا همیشه همراه پیامبر (ص) بود. در بهتانی که به پیامبر (ص) زدند، خداوند بوسیله وحی، پیامبر (ص) را از آن آگاه کرد. طائفه ای از آنان نزد پیامبر آمدند و مطالبی را برخلاف به عرض ایشان رساندند، تا امر داوری را بر او مشتبه نمایند. در واقع اینان خود را گمراه کردند چون خداوند ناصر و نگهدار پیامبر بوده است. لذا خداوند فرمود:« آنان کوچکترین ضرری به تو نمی­توانند برسانند.» (نساء: 113)

 

*کلمه « نصیر » در قرآن، هم می­تواند به معنی «ناصر» و هم می­تواند به معنی «منصور» باشد. اینکه خداوند به پیامبر (ص) می­فرماید: « بگو برای من از نزدت، سلطان (سلطه و حجت و قدرت) قرار بده تا مرا ناصر و یاور باشد یا اینکه از طرف تو یاری شده باشد.» ( اسراء: 80 ) ابن عباس می­گوید: « به خدا سوگند که خدای مهربان دعای پیامبر را که دعا فرمود (منظور همین آیه است) مستجاب کرد و علی بن ابیطالب را به پیامبر (ص) عطا نمود. » (آسان 10 /138)

 

*موارد زیادی است که انسان مورد نصرت واقع نمی­شود، از جمله بدترین آنها، بت پرستی بدون علم و دانایی به آن است که بت ها را می­دیدند و پرستش می­کردند و شریک دانستن برای خداوند، که نتیجه این اعتقادات، ظلم به نفس است. خداوند هم فرمود:« برای ظالمین یاری نخواهد بود. » (حج: 71) در واقع نه بت ها آنها را یاری می­کند و نه خداوند، و این بزرگترین خسران است.

 

*خداوند لطیفه ای را از قول مؤمنین این چنین بیان کرده که درسی بزرگ است. مؤمنین می­گویند:« پروردگارا اگر فراموش کردیم یا لغزیدیم بر ما مؤاخذه مفرما، پروردگارا بر دوش ما بارگران (تکلیف و کار دشوار ) مگذار، چنان که بر دوش پیشینیان ما نهادی، پروردگارا چیزی که در توان ما نیست بر گرده ما منه (تحمیل نکن) از ما در گذر و ما را بیامرز و بر ما ببخشای؛ تو سرور مایی پس ما را بر گروه کافران منصور و یاری فرما » (بقره:286) منظور از قوم کافر همه دشمنان خارجی (از منافقین، جبهه های نظامی و متجاوزان غیر اسلامی) و دشمنان داخلی (شیطان درون و نفس اماره) می­باشد. پس نصرت خواهی، دایره اش وسیع است و اگر یاری خداوند نباشد، انسان در جهاد اکبر و اصغر مغلوب می­شود.

 

*اگر شخصی به جز خدا چیزی از کسی طلب نکرد به یقین خداوند ناصر اوست. گاهی انسان ابتدا خود را دیده و می­گوید من از خدا یاری می­طلبم. این نازل ترین مرتبه استعانت است. اگر انسان کاری را خود انجام دهد، ولی کمبودش را دیگری جبران و ترمیم کند، دیگری ناصر، معاون و شفیع اوست و کار با نصرت و معاونت و شفاعت انجام گرفته است نه ولایت. ولی اگر انسان خود را صاحب هیچ سهمی نداند و همه شئون را به خدا بسپارد تحت ولایت خداست.

 

فرزند بالغی که کارهایش را خود بر عهده می­گیرد، ولی کمبودهایش را پدر جبران می­کند؛ نقش پدر نسبت به او نقش ناصر و معین است. (تسنیم 1 /448)

 

*انسان بیش از هر موجود دیگر نیازمند ناصر غیبی است، لذا استنصار و استعانت باید باشد تا کمک غیبی قطع نشود. آنگاه که نصرت خدا آمد و یاوری تحقق پذیرفت ادراک می­کند که ولیّ و سرور مطلق او، حق است و فقط باید از او استنصار کرد.

 

*«نصرت» در اصل به معنای «باران» است و ناصر کسی است که باران را نازل می­کند، بر همین اساس به زمین باران دیده و شکوفا شده « زمین منصور » می­گویند. نصرت به معنای یاری دادن در مورد انسان نیز در صورتی صحیح است که زمینه آمادگی لازم را برای رشد یافتن به وسیله کمک خارجی داشته باشد. ممکن است گفته شود نصرت به معنی یاری دادن با عطاست و نام گذاری باران به « نصر » از این رو است که عطا و کمکی برای زمین تشنه به حساب می­آید. (تسنیم5 /413)

 

*کسی که از رحمت خدا جدا باشد، نه کسی به عنوان مطلق، سرپرستیِ کارهای او را می­گیرد نه خودش توان دارد. همین انسان به سرپرست احتیاج دارد و چون از انجام بعضی کارهای خودش عاجز می­ماند، لذا ناصر را می­طلبد تا خود منصور شود. اما کسی که مطرود و مورد لعنت قرار گیرد (نساء: 52) نه اینکه یاوری، قطع است، بلکه به توحید افعالی، مستحق عذاب و کیفر می­شود.

 

*خداوند در سوره محمد آیه 7 فرمود:« اگر شما خدا را یاری کنید، خداوند شما را یاری می­کند.»

 

پس « اگر خدا یاریتان کرد، هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد.» (آل عمران:160) پس بهره مندی از یاوری حق لازمه اش عدم مغبونیّت و مخذولیت است. چون یاری می­شوند، دیگر امکان شکست نیست. در توحید افعالی موضوع پیروزی و شکست مخصوصاً در جنگ مطرح است.با اراده نصرت، خواه نفسانی (مانند نصر به سکینت دوست و رُعب دشمن) خواه طبیعی (نظیر کمک کردن با فرستادن باد، باران، طوفان شن) و خواه فرا طبیعی (همچون امداد با ملائکه) هیچ موجودی پیروز بر منصورِ خدا نخواهد بود و با ترک نصر الهی در مورد نیاز، که از آن به « خذلان » یاد می­شود، هیچ ناصری نیست. «در صورت نصر، اصلاً غالب وجود ندارد.» (آل عمران:160) و «در صورت خذلان نیز اصلاً ناصر نیست. عامل پیروزی بر اساس توحید افعالی فقط کمک خداست.» ( آل عمران:126) ( تسنیم16 /170)

 

*بنده بعضی از کارهایش بر عهده خودش می­باشد و فعل اختیاری دارد و به اجبار نیست، اما وقتی مضطرّ می­شود و ناتوان، از خداوند کمک می­گیرد و منصور حق می­شود.

 

*اگر سالک الی الله تمام قوّتها و نیروها را از جانب حق ببیند و بداند، آنگاه می­شود گفت که او واگذاری مطلق کرده و سهمی برای خودش ندیده است. اما چون اختیار در کارها دارد، نوعاً سهمی از نیرو و قدرت و زرنگی و نقشه ریزی را از خود می­بیند. در این صورت دیدگاه ولایی او ضعیف است که، حق، ولیّ و سرپرست و زمامدار مطلق او می­ باشد.

 

*« انصار » جمع «ناصر» است و ناصر، یاور و مددکار است؛ مؤمنین مورد یاوری هستند، اما ستمگران هیچ مددکاری برای آنها نیست. این نفیِ امداد، هم در دنیا و هم در آخرت است.

 

امام حسین (ع) که در روز عاشورا نصرت خواهی کرد، غیر از عده معدودی، کسی جواب او را نداد. هر که لبیک نگفت، نفی نصرت الهی هم در دنیا و هم در آخرت از او شده است. گرچه امام برای اتمام حجت این جمله را فرمود، تا شاید کسی سعادتمند شود و منصور حق گردد.

 

*امام سجاد(ع) فرمود:« پدرم در حال احتضار به من فرمود که امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود: از ستم به کسی که یاوری جز خدا ندارد بپرهیز.» (کافی 2 /331) علت آنست که یاور او فقط خداست. مظلوم، مضطرّ است و اگر دعا کند و بخواهد، زودتر از دیگران برایش استجابت دعا می­شود.

 

*همه مردم از فیض و رحمت واسعه حق برخوردارند، از کوچک تا بزرگ، از خوب و بد و متوسط، ولیکن نصرت خاص فقط برای محبوبان و خالصان است که «منصور» واقع می­شوند به طور مطلق؛ گرچه نصرت، خود نسبی است، اما هر چیزی در هر مرحله اختصاصی شود نوعی، تفضل و عنایت ویژه است. وقتی پیامبر (ص) مجبور شد از مکه به مدینه هجرت کند، یک نفر بود و نفر دومی، بسیار بسیار می­ترسید، (یعنی خلیفه اول) چون آن آرامش و نصرت واقعی برای پیامبر بود و او نمی­توانست آنرا درک کند. لذا پیامبر(ص) به او فرمود:« محزون مباش خدا با ماست.» (توبه:40)

 

یعنی اگر کسی، با شخص منصور هم باشد، چون ظرفش کوچک است و روحش طمأنینه ندارد، پس درک منصوریت نمی­کند و پیامبر (ص) او را تسلی می­دهد. اگر فرمود:« خدا با ماست » نصرتش همراه ماست؛ معنایش این نیست که آنچه سکینه و آرامش بر پیامبر وارد است بر او هم وارد گشته. اگر شده، پس چرا ترسید؟!!