46- مقسطین

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

46- مقسطین

 

1-اشاراتی به معانی

 

قِسط: دادگری، داد.                    مُقسِطین: دادگران.

 

2-اشاراتی از قرآن

 

1- و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط ان الله یحبّ المقسطین؛ چون در میان مردم حکم می­کنی با دادگری حکم کن که خدا دادگران را دوست دارد. (مائده: 42)

 

2- یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط؛ ای کسانی که ایمان آوردید برپای دارندگان سستی­ناپذیر دادگری باشید. (نساء: 135)

 

3- اوفوا الکیل و المیزان بالقسط؛ پیمانه­ها و ترازوها را بر پایه دادگری بسنجید و درست بدهید. (انعام: 152)

 

4- قل امر ربی بالقسط؛ (ای پیامبر) بگو پروردگارم به من دستور داد دادگری را برپا دارم.(اعراف: 29)

 

5- و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ با پیامبران کتاب و میزان فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند. (حدید: 25)

 

6- فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا ان الله یحبّ المقسطین؛ (دو دسته در جنگ) پس اگر بازگشت (به فرمان خدا میان آنها را به عدالت سازش دهید و دادگری نمایید که خدا دادگران را دوست می­دارد. (حجرات: 9)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- علی­ (ع) در نامه­ای به حذیفه: «... به تو فرمان می­دهم که با حق میانه روی ... افراد دور و نزدیک، نزد تو در حق مساوی باشند و در میانشان به حق قضاوت نما و قسط در میان مردم برپا داری.» (ارشاد القلوب 2 /218)

 

2- امام حسن عسگری (ع): «محبوب­ترین خلق پس از پیامبر و افضل­شان و گرامی­ترین­شان علی (ع) سرور مردم می­باشد، او برادر مصطفی است و پس از او به پا دارندگان قسط ائمه حق علیهم السلام هستند.» (ارشاد القلوب 2 /366)

 

3- امام صادق (ع): «میزانهای قسط و دادگری، انبیاء و اوصیاء حق هستند.» (بحار 2 /162 بخش امامت)

 

4-پیامبر (ص): «ای علی! آنچه برای خود می­پسندی برای برادرت بپسند و آنچه برای خود دوست نداری برای او مپسند در این صورت، در قضاوت خویش دادگر و در دادگریت اهل قسط خواهی بود.»(الحکم الزاهره ص423)

 

5- پیامبر (ص):« سه کس هستند هر که تحقیرشان کند منافق است: آن که مویش در اسلام سفید شده باشد، دانشمند، پیشوای دادگر. » (نهج­ الفصاحه ص405)

 

6- علی­ (ع): «بندگان خدا! از خدا بپرهیزید و از او اطاعت کنید و از رهبر خود پیروی نمایید زیرا اگر رعیت شایسته بود رهبر دادگر از بیچارگی رهایی پیدا می­کند. » (ارشاد القلوب ص250)

 

7- پیامبر (ص):« قرآن روشن­ترین راهنماست به سوی راه نیک هر که سخن قرآن گوید راست گفته، آنکه از طریق قرآن داوری کند دادگر است.» (ارشاد القلوب 1 /17)

 

4-نکته ها

 

*قسط از لغت اضداد است که بر عدل و مقابل ظلم اطلاق می­شود و مراد ما از قسط، دادگری و میانه ­روی است نه ظلم. به معنی دیگر قسط به معنای نصیب و بهره است.

 

قسط، عدالت ظاهر و روشن است. لذا ترازو و وسایل وزن کردن را قسط می­گویند. چون میانه وزن کردن را نشان می­دهد. اما عدل، عدالت مخفی است و نمی­شود آنرا نمره داد و وزن کرد. پس قسط بهره­ای است که آنرا به وضوح می­بینی و در ترجمه، دادگری معنا می­کنیم لذا اگر در جایی بعد از عدل قسط آمده است، قسط، تفسیر و بیان و تأکید برای عدل است.

 

*برپایی قسط و دادگری، از اصولی­ترین فرامین انبیاء برای مردم بوده و از اهداف بعثت ایشان، رواج دادگری و کتاب وحی بوده است.

 

لازمه این کار برخورد با جباران و ظالمان و سودجویان بوده تا عدالت اجتماعی برپا شود. در زیارت حضرت رسول از بعید خطاب به پیامبر(ص) می­گوییم:« السلام علیک یا قائماً بالقسط؛ سلام بر تو ای برپا دارنده دادگر»، پیامبر، اسوه و الگو برای همگان است و خلفای او در تمام زمانها برپا دارنده دادگری بودند.

 

چون در کلمه، قسط نصیب و بهره است، پس آنچه سیره امامان نسبت به عموم مردم بود در همه ابعاد زندگی، آنان را از بهره تساوی برخوردار می­کرد. اگر در بهره­ ها و نصیب­ها تجاوز و افراط و تفریط درآید، جامعه از عدالت اجتماعی برخوردار نخواهد بود.

 

*قانون­گذاری وقتی با اصالت و مبنا بنا نهاده شود، می­توان جامعه را با هدایت رهبران راستین و هادیان واقعی به سوی قسط سوق داد.

 

*در نودونه اسم الله که از اهل سنّت نقل شده یکی از اسماء الهی (مقسط) می­باشد. (مرموزات اسماء: ص14) که همان معنای دادگری از حضرت حق زیبنده نام شریف اوست که در صنع و عطایش به همه نصیب و بهره لازم و تساوی می­دهد و بیشتر از آن، ربط به فضل حق­تعالی دارد.

 

*بنده وقتی مقسط شد، یعنی به سوی حق عدول می­کند و اما قاسط، کسی است که از حق عدول نماید.

 

أقسط صیغه تفضیل از مادّه قسط که به معنی رسانیدن چیزیست به موضع خود و ایفاء حق است به محل خویش. و این از مصادیق خارجی اجرای عدالت می­باشد.

 

وقتی گفته می­شود قسط یعنی هر چیزی به مورد خود رسانده شود و به نظم و توازن به آن چیز بهره و نصیبش داده شود. لایق بودن و ظرف وجودی هر چیزی دارای میزان و قدر خاص است که خداوند به آن داده و نظام عالم با این دادگری پابرجا شده است.

 

اقامه قسط باید از نیت خوب صادر شود نه به قصد اغراض آلوده که روح پاک از آن بیزار است.

 

ایفاء حقوق هرکس، یعنی اینکه به حق خود برسد تا نظم اجتماعی بهم نخورد. حکم بجا، رساندن حقوق رعایت اموال و تقسیم بین افراد مُحقّ، از مصادیق دادگری است.

 

به عبارت دیگر نباید از میزان عدل خارج شد و حقوق هرکس را به همان مقدار معین شده داده رعایت خصوصیات افراد از عالی و دانی و نزدیک و دور، در شؤناتشان مراعات گردد. قسط به معنی میزان بوده که برای میزان بزرگست که آن را قپان گویند که از قسط به معنی اعتدال اتخاذ شده است، که میل به یکی از طرفین نداشته باشد.

 

لذا در قرآن« قسط » صفت موازین و حمل قسط بر موازین به طریق مبالغه و تأکید است. حضرت سجّاد(ع) در صحیفه سجّادیه در نیایش ششم می­گوید: «بارخدایا ... تویی آن که برپای دارنده عدالت و در داوری دادگر بودی و به بندگان مهربان.»

 

و در نیایش 23 می­گوید: «هر جنبنده ­ای که زمامش به دست قدرت توست پناه ده ای که تو فرمانروای دادگی و راستکاری.»

 

شاعری می­گوید:

 

گر عدل کردی در این ملک و مال *** به مـال و به ملکی رسـی بـی­ زوال

 

خـدا مهربـان اسـت و بس دادگـر *** بـبـخشـا و بخـشـایش حـق، نگـر

 

*پیامبر فرمود: «براستی که در بهشت مقامی است که بدان نائل نشود جز پیشوای دادگر یا خویشاوند دلجو یا عائله ­مند بردبار.» (خصال شیخ صدوق 2 /435)

 

پس شرافت پیشوا و رهبر به دادگری اوست که رعیت را به نصیب و بهره­شان برساند مَنِش پیشوا، میانه­روی و رواج دادن اعتدال می­باشد.

 

پیامبر فرمود: «هفت تن را خدا در قیامت زیر سایه عرش جای دهد که آن روز جز سایه او سایه­ای نباشد اول پیشوای دادگر ...» (خصال 1 /280)

 

امیرالمؤمنین (ع) فرمود:« فرزانگان کهن به روزگار پیشین می­گفتند: رفت­وآمد به سرای مردمان برای یکی از ده کار باشد، نخستین به دیدار خانه خدا و انجام عمل آن و قیام به وظیفه واجب آن، دوم به درگاه فرمانروایان دادگر که فرمان­برداری ایشان به فرمان­برداری خدا باز بسته است، چون حق آنان واجب و سود اینان بزرگ و زیان ایشان سترگ است....» (خصال 2 /23)

 

پس دادگری برای پیشوایان، بسیار زیبنده است تا امت و رعیت در آسایش باشند و در دایره توازن و میانه بودن به حقوق خود برسند.

 

بعد از سلطان و پیشوا، وزیران هستند که در تعمیم و اعمال بهره­ها باید برای رعیت مراعات کنند تا در سایه دادگری، امیدوار به ادامه سلطنت و دولت باشند.

 

امام صادق (ع) فرمود: «چون خداوند به رعیتی اراده خیر فرماید، برای آنان پادشاهی مهربان و وزیری دادگر بر می­گمارد.» (روضه الواعظین ص 733)

 

سیره امام زمان (ع) هم دادگری است که پیامبر (ص) فرمود: ای مردم آیا شما را به مهدی بشارت ندهم؟ گفتند: آری، فرمود: بدانید که خداوند تعالی در امتم سلطانی عادل و امامی دادگر مبعوث می­کند که زمین را از عدل و داد پر می­کند همان­طور که از ظلم و جور پر شده، او نُهمی از فرزندان پسرم حسین است. (اسرار آل محمد ص679)

 

ذوالقرنین در مسافرتهای خود به امت دانشمندی رسید که از قوم موسی بودند که به حق هدایت کرده و عدالت می­ورزیدند (جامعه ­ای) دادگر و عادل به مساوات تقسیم می­کردند و به عدالت حکم می­نمودند و با یکدیگر مساوات و مهربانی می­کردند ... از جمله ذوالقرنین از آنان پرسید: چرا در بین شما مسکین و فقیر وجود ندارد؟ گفتند: از آن­رو که برابر و بالسّویه تقسیم می­کنیم. پرسید: چرا خداوند طولانی­ترین عمر مردمان را به شما داده است؟ گفتند: از آن­رو که داد و ستدمان به حق و داوری ما به عدل است ... ذوالقرنین اقامت در میان آنان را برگزید تا آنکه وفات کرد. (کمال ­الدین شیخ صدوق 2 /12)

 

*در سوره حجرات آیه 9 کلمه عدل سپس قسط پشت سر هم آمده است که برای توضیح آن می­گوییم: قرآن می­فرماید: « دو طائفه در کارزار اگر به سوی خدا برگشت کردند بین آن دو طائفه به عدل، اصلاح کنید عدالت را گسترش دهید که خدا دادگران را دوست می­دارد.»

 

یعنی اگر با قتال شما طائفه تجاوزکار سرجای خود نشست و اوامر خدا را گردن نهاد، آن­گاه در مقام اصلاح بین آن دو طائفه برآیید اما اصلاح تنها به این نباشد که سلاح را زمین بگذارید و دست از جنگ بکشید، بلکه اصلاحی توأم با عدل باشد به این معنا که احکام الهی را در مورد هرکسی که به او تجاوز شده مثلاً کسی از او کشته شده، یا عِرض و یا مال او یا حق او تضییع شده اجراء کنید.

 

و به هر یک از آن­ها حقی را که مستحق است و آن سهم را که دارد به دادگری بدهید که این عبارت، تأکید بر عدل است و دستور به اصلاح را می­رساند گویا خداوند برای تأکید فرمود: بین آن دو طائفه به عدالت اصلاح کنید باز هم می­گویم دوست دارم دادگری را در همه امور رعایت نمایید. (المیزان 18 /469)

 

*از آنجایی که پیاده کردن عدالت به معنای واقعی در ظاهر و باطن مشکل است مانند عدالت بین زنان، اقوام، همسایگان، شریک، فرزندان و ... دستور دادگری داد که به ظاهر نصیب هرکس داده شود بدون آنکه باطنِ مجری، هیچ شائبه­ای در نیت از برتری دادن یکی بر دیگری، جنبه عملی پیدا کند. سنگ یک کیلویی، یک کیلو گندم داده می­شود بدون آنکه در جزئیات دقت شود که گندم ردی دارد سبوس همراهش می­باشد یا همه یکدست باشد حق یک نفر داده می­شود و در قسمت بهره و نصیب همان است.

 

اگر بخواهیم اجرای عدالت کنیم کار سخت­تر است چون ظاهر عدالت معلوم نیست با باطن آن چقدر فاصله داشته باشد.

 

این حق­ تعالی است که در داوری، دادگر مطلق است و کسی به این مقام و درجه نمی­رسد چون همه در کارها مقید و محدود عمل می­کنند. سزاوار مقسط بودن او آن است که بر پای دارنده عدالت بوده و نصیب هرکس را به اندازه­اش عطا می­کند.

 

اگر کسی دادگر باشد مردم او را دوست می­دارند و مدحش می­کنند چون لازمه دادگری، کریم و صاحب بخشش و جود بودن است.

 

ابلیس در پاسخ سؤال پیامبر که از وی پرسید دشمنان تو از امت من کیانند گفت: یکی پیشوای دادگر عدالت­گستر. پرسید: رفیقان تو از امت من چنداند؟ عرض کرد: اول پادشاه جور پیشه ... (انوار العرفان 14 /127)

 

در (آیه 135 سوره نساء) فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردید برای دین خدا قیامت و دادگری کنید» قوّامین، صیغه مبالغه است، یعنی قیام و فعالیت برای برپاداری دین باید زیاد باشد.

 

از این آیه معلوم می­شود در همه حال، عدالت و دادگری نسبت به همه خوب بوده و مؤمن نباید به خاطر مسئله­ ای بغض کسی را به دل بگیرد و به داد رفتار نکند اگر اینطور باشد پس فرق مؤمن و منافق و کافر چه می­شود؟ دادگری به تقوا نزدیک­تر است.

 

آنچه به ذهن، بیشتر مسئله را گویا می­کند، اینکه شخص دادگر در توزیع و بهره دادن باید امین باشد، اما در حکم، حاکم به عدالت باید رفتار کند و حق را ناحق نکند، حق مظلوم را بگیرد، اموال ربوده شده را استرداد کند تا به ذی حق برسد. پس وظیفه قاضی سخت است چون حکم و داوری است و اما مقسّمِ بهره­هایِ مردم، کارش راحت­تر است.

 

*در طلاق زن خداوند فرمود: «واشهدوا ذوی عدلٍ منکم؛ گواهان دو مرد عادل شهادت دهند.» (طلاق:2) نفرمود: دو مرد مقسط و دادگر، لذا استعمال و بکارگیری صفت دادگری راحت­ تر است. چون ملکه عدالت داشتن بسیار مشکل است.

 

*در سوره آل­ عمران آیه 21 می­ فرماید: «کسانی که آمرین به قسط را می­کُشند آنها را به عذاب دردناک خبر ده.»

 

همانطور که می­دانید قسط، عدالت آشکار است و عدالت گاهی مخفی است. در امت­های گذشته عده­ای، دادگران را می­کشتند و آنان شهید می­شدند. چون قیام و مقاومتشان به حق بود و به خاطر یکی از فرایض دینی تا مرز شهادت پیش می­رفتند. چون خداوند به پیامبر فرمود: «بگو پروردگارم مرا امر به دادگری نموده است (اعراف: 29)» عالمان ربّانی همراه با انبیاء متخلّق به اخلاق و رفتار الهی هستند، محدوده امر به معروف و موارد موقع ضرورت را می­دانند و می­دانند اگر با شهادت­شان کشته شوند دین برپا مانده و حفظ می­شود. در پی آبروی شخصی نبوده بلکه در پی احیاء دلهای مردگان هستند.

 

امر به معروف سبکی خاص از مبارزه با امیال و هواهای نفسانی است که عده­ای برای خدا قیام می­کنند تعلیم حکم بوسیله معلم و موعظه و پند سبب قتل نمی­شود بلکه مبارزه با انجام محرّمات و ترک واجبات سبب شهادت می­شود. همانطور که امام حسین (ع) را به همین خاطر به شهادت رساندند.

 

در امام جماعت و جمعه و شاهدان طلاق و ... عدالت ،شرط مهمی است. اما در دادگری، سامان دادن به قسط و نصیب و بهره افراد و به حقوق خویش رساندن کاری است که با نظم و ترتیب و میانه­روی انجام داده می­شود بدون اینکه شرط اولی آن عدالت باشد.

 

شاید کسی در حالت عادی عادل باشد، اما در مواقع خاص، به خاطر محبت و دشمنی و غضب، به سود و یا زیان کسی شهادت دهد. ولی دادگر در موقع گواهی دادن برای برقراری قسط، به میانه تمایل پیدا می­کند. به هر جهت علاقه و دشمنی زیاد به چیزی، سبب کوری و کری می­شود. پس حبّ و بغض در انسان باید تعدیل شده تا به ناحق گواهی ندهد.

 

*رعایت قسط درباره غیر مسلمان هم لازم و ضروری است. چون تحقّق ملکه فقط اجرای درباره افراد مسلمان نیست. بلکه در همه جا این دادگری پیاده شود تا همه انسانهای غیر مسلمان هم جذب این صفت شخص مسلمان شوند. افراط و تفریط، عدول از میانه­روی بوده است و عدالت و مساوات، انسان را به تقوی می­رساند.

 

چون خداوند مقسطین را دوست دارد (مائده: 42) پس فرقی در اجرای احکام و داوری و مسائل حقوقی بین مسلمان و یهودی و فقیر و غنی و ... نباید گذاشت چون بسیاری در پناه حکومت اسلام زندگی می­کنند و حفظ نظم اجتماعی و برقراری توازن وتعادل،لازمه حکومت­ داری است،تاجهان­ شمولی اسلام اثبات شود.

 

در مراجعه به قاضی اگر یک طرف غیر مسلمان باشد، رعایت طرفیت ضروری است و به حق و حقیقت، نصیب­ها داده شود.

 

ناعدالتی، توازن را بهم می ­ریزد. آنکه در نصیبش به ملکه دادگری رسیده، خودش در امان است پس، از امان او به دیگران هم امان و امنیت می­رسد. چنین شخصی قدم در تضییع حقوق کسی بر نمی­دارد. اگر شهادت می­دهد، یا تقسیم اموال می­کند، یا متاع را برای نصیب افراد به مکیال و ترازو می­کشاند و ... اجحاف و افراط نمی­ کند تا کسی او را مورد شماتت و ملامت قرار دهد.

 

لذا خداوند تصریح فرمود: «دادگران را دوست می­دارد »و این دوستی از جهت آن است که صفت در نفس رسوخ کرده نه آنکه یکروز به میانه رفتار کنند و روز دیگر به تفریط نظر داده و اعمال نظر شخصی نماید.