48- حکمت

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

48- حکمت

1- اشاراتی به معانی

 

حکمت: فرزانگی، پند، اندرز، سخن درست، دانش، درستکاری، استوارکاری.

 

حکیم: فرزانه، استوار کار.

 

 

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- یوتی الحکمه من یشاء و من یوت الحکمه فقد اوتی خیراً کثیراً؛ خدا به هرکه بخواهد فرزانگی می­بخشد و هرکه را فرزانگی می­دهند به راستی خیری فراوانی داده ­اند. (بقره: 269)

 

2- و اذ اخذ الله میثاق النَّبّیین لما اتیتکم من کتاب و حکمه ثم جاءکم رسول؛ خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی داد هم سپس پیامبری نزدتان آمد. (آل­ عمران: 81)

 

3- لقد اتینا لقمان الحکمه ان اشکر لله؛ به راستی ما به لقمان فرزانگی داده­ ایم که خداوند را سپاس­ گزار. (لقمان: 12)

 

4- و لمّا جاء عیسی بالبیّنات قال قد جئتکم بالحکمه و لا بیّن لکم بعض الذی تختلفون فیه؛ و چون عیسی برهان­ های روشن آورد گفت: برای شما حکمت آورده­ ام و آمده­ ام تا برای شما چیزی را که در آن اختلاف دارید روشن گردانم. (زخرف: 63)

 

5- هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یُعلّمهم الکتاب و الحکمه؛ اوست که میان ناخواندگان و نانویسندگان عرب، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می­خوانَد و آنها را پاکیزه می­گرداند و به آنان کتاب و فرزانگی می­ آموزد. (جمعه: 2)

 

6- ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه؛ مردم را به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فراخوان. (نحل: 125)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1-امام صادق (ع): «حکمت، شناخت و دانش در دین است هرکه از شما علم دین بیاموزد او حکیم است.» (بحار 2 /215)

 

2- امام صادق (ع): «حکمت، نور معرفت و میراث (میزان) پرهیزگاری و ثمره راستی است اگر بگویی خداوند نعمتی زیباتر، برتر و بالاتر و بخششی بزرگتر از حکمت نداده است درست گفته­ ای که خداوند فرمود: «هرکه را حکمت داده شد هر آینه خیر کثیر به او داده شد.» (بقره: 269)(المیزان2 /428)

 

3- پیامبر (ص):« خداوند تعالی قرآن را به من فرو فرستاد و از حکمت همانند قرآن را به من مرحمت فرمود هر خانه­ای که از حکمت خالی باشد مخروبه است.» (تفسیر صافی ص73)

 

4- علی (ع): «حکمت، گم شدۀ مؤمن است، آنرا بطلبید اگرچه در نزد شخص مشرک باشد که شما سزاوارتر بوده و اهل آن می­باشید. » (بحار 75 /34)

 

5- علی (ع): «حکمت را از هرکس که به سویت آید فراگیر و گفتار را بنگر نه گوینده را.(غررالحکم 1 /394)

 

6- علی (ع): «یک کلمه حکمت را که مرد بشنود و آنرا به دیگری بگوید یا به آن عمل کند از عبادت یکسال بهتر است.» (بحار 1 /183)

 

7- امام هادی (ع): «حکمت در طبیعت (کشتزار نفس) آدم­های فاسد را بهره­ ای نمی­رساند.»(بحار 75 /370)

 

8- علی (ع): «نفس­های خود را با حکمت­ های تازه آسایش بدهید که نفوس شما نیز چون بدنهای شما خسته می­شوند» (روح خسته به حکمت­ های تازه نیاز دارد.) (روضه المتقین 12 /173)

 

9- علی­ (ع): «آغاز حکمت،ترک لذّات و خوشی­ ها و آخر حکمت،بیزاری از نابود شدنی­ هاست.»(غررالحکم 1 /186)

 

4-نکته ها

 

*حکمت، دانشِ متقین است که جلوی نابخردی را می­گیرد. خداوند در قرآن می­فرماید:« ما به آل ابرهیم، هم کتاب (الهی) و هم حکمت داده ­ایم» (نساء: 54) از این آیه معلوم می­شود حکمت، کتاب نیست نوعی فرزانگی و عنایت است که نظیر کتاب الهی و سنت علوی می­تواند راه­بر باشد و دیگران را هم به سخنان درست و پند و اندرز صحیح و صواب هدایت کند. خداوند در سوره بقره آیه 269 فرمود:« هرکس را حکمت دادیم خیر کثیر داده­ ایم پس حکمت، کوثر است که زایش خیر در آن می­رود و جوشش دارد.»

 

لذا حق ­تعالی لقمان را حکمت عطا کرد نه کتابِ وحی و رسالت، (لقمان: 12) آنچه لقمان به فرزانگی به پسرش بازگو می­کند همه بر مبنای حکمت بوده است «ای پسرم! شرک به خدا نورز که شرک ظلم بزرگ است.» (لقمان: 13)

 

توحید و شرک، از مسائل حکمت نظری است و ظلم از مسائل حکمت عملی است. چون تعلیم حکمت به لقمان، به خداوند نسبت داده شده یعنی افاضه علم نورانی به او شده است. پیامبران آیات الهی را تلاوت می­کردند و تزکیه نفوس و کتاب الهی را می­آموختند و آموزش حکمت (یعنی دانش نظری و عملی و مطالب مستحکم و برهان و الهامات ربّانی که متضمن حقایق و اسرار بوده را) می­دادند. (بقره: 151)

 

*در روایات بسیار آمده که هرکس چهل روز همه کارهای درونی و بیرونی خود را خالص برای خدا کند حق­تعالی چشمه­ های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری کند. (عیون اخبار الرضا ص251- عده الداعی ص170 و ...)

 

البته خاصیت اربعین در ظهور فعلیّت و بروز استعداد و قوه، و حصول ملکه، امری است که در اخبار وارد شده است.

 

شکی نیست که هر سعادتمندی قدم همت بر این نردبان اخلاص بگذارد بعد از آنکه استعداد نهفته و قوه را به فعلیت رساند انشاءالله سرچشمه معرفت و حقایق از قلبش جوشیدن گیرد و در هر مکان خاص و جهت شخص لایق، بر زبانش افاضه صادر می­شود.

 

چون علوم حقیقی و معارف الهیه نوعی حیات است و این حیات روزیِ هر نفس نمی­شود مگر شرایط آن را دارا باشد آنگاه این افاضه صورت گرفته و در آن شک و حیرت نمی­آید.

 

*ظرف وجودی هرکس تقاضای خاصی دارد. یکی به عنایت قوه عاقله و فهم و درایتش از کودکی بالاست. دیگری برای افاضه حکمت، باید خوراکش را کم کند. نفر سومی عیبش پرگوئی است و باید کم سخن بگوید، چهارمی مشکلش شهوت است وباید از افراط در غریزه جنسی بکاهد و ...

 

در هر صورت ظرف دریافت را شخص طالب باید آماده کند به عبارت دیگر بصیر به خرد باشد و نواقص و آفت­های نفس را کم کند تا از قوه به فعلیت برسد.

 

* برای دریافت کلمات و حقایق حکمت، اشکال دیگری که در مردم است اینکه خداوند را حکیم به آن معنی که عارف می­داند، نمی­دانند لذا در عطاء و منعِ حق­ تعالی، حرف و حدیث و اشکال دارند.

 

وقتی می­گوییم حق­تعالی به حکمت کارش حکیمانه است یعنی هرکس هرچه لیاقتش بود به او داده و اگر عطاء نکرده مصلحتش نبوده یا وقتش نرسیده، لذا غم و غصه تغییری در قضا و قدر نمی ­دهد و راضی بودن به حکم او بسیار زندگی را شیرین می­ نماید.

 

زاهدی شهر را رها کرد و به دامنه کوهی رفت و گفت از کسی چیزی نمی­ خواهم تا رزقم را خداوند مستقیم برایم بفرستد. تا هفت روز ماند چیزی به او نرسید خداوند به او فهماند باید وارد شهر شوی تا برایت غذا و شراب بیاورند. چون به شهر آمد یکی پس از دیگری برای او غذا آوردند. خداوند به او فرمود: «تو می­خواستی با زهد خود، حکمت مرا زائل کنی. آیا نمی ­دانی که من بیشتر دوست دارم بنده­ ام را به دست بندگانم روزی دهم تا با قدرت (مستقیم) خودم؟» (ترجمه اخلاق 1 /427)

 

*اینکه در قرآن 94 بار اسم «حکیم» خداوند تکرار شده و ذکر فرشتگان و حضرت یوسف و ابراهیم و اسماعیل «علیم حکیم» و ذکر فرشتگان حامل عرش «عزیز حکیم» و ذکر فرشتگان مقرّب «حکیم علیم» بوده، اشاره­ای کامل دارد که احاطه حق به همه چیز است و چیزی از مشیت و تدبیر و تقدیر او خارج نیست. هر چیزی را به اندازه قابلیت می­دهد و به غرض خاص عنایت می­ فرماید.

 

استواری و مصلحت و غرض لازمه ­اش با احسان و فضل است که حکمت حرف اوّل را در ایجاد و وجود گرفتن و رجوع به اصل و مبدا می ­زند.

 

*آنچه حق­تعالی فرو می­فرستاد و تشریح می­کند بر مبنای علت خاص نیست بلکه به حکمت­ هائی است که بعضی از آنها را به علت و اسبابی می­ فهمیم و از فهم باطنی بقیه­ ی آن عاجزیم. قرآن با برهان قاطع برای هدایت بوده لذا رساننده از طرف حکیم بوده و با گفتار حکیمانه آنرا بیان می­دارد و در زمان نزول بهترین معجزه، قرآن کتاب هدایت بوده (در حالی­ که معجزه بعضی انبیاء مانند موسی (ع) که در زمان او سحر رواج داشت یکی عصای موسی بود که سحر سحره را از کار بیندازد) که با فصاحت و بلاغت بود.

 

اگر خداوند به حکمت، شفاء مریض و مرده زنده کردن را به عیسی داد چون در زمان عیسی علم طب رونق بسزایی داشت. پس حکیم، کارهایش بر مصلحت و دانائی و بینایی است. آنچه از عجائب و غرائب صنع و آثار حکمت که خداوند در موجودات نهاده و آنها را طوری آفریده که همه با استدلال به عظمت، صانع بودن مطلق، علم و قدرت او پی می­برند.

 

عبث و بیهودگی در حکم حکیم نبوده و عین صلاح است و همه محدث بوده دارای اجل و خواص مادی و ملکوتی خودشان می­ باشند.

 

*«بیّنات» که در قرآن بارها به آن اشاره شده عبارت است از ادّله و براهین، قرآن، کلمات حکمت و ... که برای مردم از هر جهت حجت را تمام می­کند و بندگان، عذری ندارند. حکمت، نوعی بیّنات است که در تمام اعصار حق­ تعالی برای بندگان از زبان خلفای خود یا کسانی که قابلیت داشتند به آنها داده شده است و هیچ امت و گروهی از حکمت حکیمانه خالی نبوده ­اند. لذا گاهی به ارشاد و کلمه و فعلی از انسان وارسته­ ای سبب می­شده تا کسی هدایت شود.

 

* همه امتحان­ ها و آزمایش­ ها در حکمت الهی دارای آثار متعددی است که یکی آن است که بر ممتَحن معلوم گردد تا چه اندازه در ادعا و دعاوی خود صادق بوده و الان در چه وضعیتی قرار گرفته؛ آیا در ادامه­ اش راضی هست یا ناراضی و چقدر تاب تحمل بقیه آزمایش را دارد.

 

*حکیم هر چیزی را به اتقان و درستی با منظور و صلاح ایجاد می­کند و حکمت هم از اول تا آخر آن چیز وجود دارد لذا به عبث و بیهودگی گرایش پیدا نمی­کند. لذا در تعریف حکمت گفته ­اند حکمت «شناختن حقایق اشیاء است آن­چنان که هست» (یکی از دعاهای پیامبر (ص))

 

*در تفسیر قمی 2 /161- و تفسیر برهان 3 /270 در شرح احوال لقمان حکیم از امام صادق (ع) روایتی نقل شد که فرمود:

 

« آگاه باشید به خداوند سوگند! به لقمان از جهت حسب و نسب و حال و اهل و جسم و جمال حکمت داده نشد و لیکن او مردی بود در امر خدا قوی و نیرومند، در دین و راه خدا امانت­دار، او بسیار ساکت بود، نگاهش عمیق، فکرش طولانی، نظرش تیز، چیزهای عبرت­ انگیز او را بی­ نیاز می­ کرد.هیچ وقت روز نخوابید، هیچ ­کس او را بر بول و غائط و غسل ندید چون به شدت خودش را می­پوشانید، و نظرش عمیق بود. کارهایش را پنهان می­داشت و نمی­ گذاشت امرش آشکار شود.هرگز از هیچ­ چیز نخندید که مبادا مرتکب گناه شود، هرگز غضبناک نشد، با هیچ انسانی شوخی نکرد، به چیزی که از دنیا برای او می­آمد هیچ ­وقت خوشحال نمی ­شد، بر امور دنیوی هرگز اندوهناک نشد و از زنان نکاح کرد و اولاد بسیار برای او به دنیا آمد.بیشتر آنان در کوچکی مُردند و بر مرگ هیچ ­یک از آنان گریه نکرد. از کنار دو نفر که با هم خصومت یا دعوا می­کردند نگذشت مگر آنکه بین آن دو اصلاح نمود و از آنجا نرفت تا آن دو با هم دوست شدند. از کسی گفتار خوبی نشنید مگر آنکه از تفسیر آن و از کسی که این سخن از او گرفته شد سؤال می­کرد.زیاد با فقها و حکما نشست و برخاست می­کرد. به قضات و ملوک و سلاطین سر می­زد. به قضات از ابتلا و گرفتاری هایشان دلسوزی می­کرد و ناراحت می­شد. نسبت به ملوک و سلاطین که مغرور و آسوده خیال بودند دلسوز بود و عبرت می­ گرفت.چیزی یاد می­گرفت که با آن بتواند بر نفسش غلبه کند، در مقابله با هوای نفسش مجاهده نماید و از شیطان احتراز کند. قلبش را با تفکّر و عبرت مداوا می­ کرد. جز در چیزی که سودبخش بود نمی ­اندیشید، و بر چیزی نمی ­نگریست مگر اینکه به او کمک رساند بدین جهات بود که به او حکمت داده شد. خدای تعالی هنگامی که روز نصف شد، چشمها به خواب قیلوله و نیمروز رفت و آرام شد به گروه ­هایی از ملائکه دستور داد به لقمان ندا کردند به نحوی که صدا را می­ شنید ولی آنها را نمی­ دید؛ پس گفتند: ای لقمان آیا می­خواهی خدا تو را در زمین خلیفه قرار دهد تا بین مردم حکم کنی؟لقمان گفت: اگر پروردگارم مرا به این امر کند گوش می­دهم و اطاعت می­کنم، چون اگر خداوند این کار را درباره­ی من انجام دهد مرا کمک می­ کند و تعلیم می­دهد و مرا حفظ می ­کند، ولی اگر مرا مخیّر بگذارد، عافیت را قبول می­کنم.ملائکه گفتند: ای لقمان چرا چنین کردی؟ گفت: حکم بین مردم، سخت ­ترین منازل از دین است و فتنه و بلا از آن بیشتر است و چیزی که خواری می­ آورد و هیچ­ کس کمک نمی ­کند و ظلم حاکم را از هر طرف می­ پوشاند و صاحب حکم بین دو امر قرار می­ گیرد، اگر به حق حکم کند و به حق اصابت نماید پس شایسته سلامت است اگر خطا کند که راه بهشت را خطا کرده است.کسی که در دنیا ضعیف و ذلیل باشد آسان­تر از حاکم شریفی است که در آخرت سرگردان باشد. هرکس دنیا را بر آخرت ترجیح دهد در هر دو خسارت می ­کند که دنیا زایل می­ شود و به آخرت هم نمی­ رسد.ملائکه از حکمت او تعجب کردند. خداوند هم منطق او پسندید. وقتی شب شد و لقمان به خواب رفت، خدای تعالی حکمت را بر او نازل کرد و با آن او را از سر تا پا پوشانید در حالی که او خواب بود وقتی بیدار شد حکیم­ ترین مردم در زمان خودش بود و بین مردم که می­­ رفت سخنان با حکمت می ­گفت و حکمت را در میان آنان نشر می­کرد. » (بیان السعاده 11 /362)

 

این بود خلاصه کلام امام صادق (ع) درباره لقمان حکیم که اگر با دقت، شرح او را کسی بخواند و نتایج گرفته شده را مورد ارزیابی و عبرت قرار دهد به حکیم و حکمت تا اندازه ­ای می­توان پی برد.

 

*یک راه دریافت حکمت این است که قوّه اندیشه را در بکارگیری نه آنقدر مهمل گذاشت و بی­ اعتناء بود و نه آنکه بی­ مورد آنرا مصرف نمود.

 

هرچه قوّه فکریه، سالم ­تر و مایه ­ها پربارتر باشد صادرات فکری بیشتر به حکمت نزدیک بوده و آنچه ناصواب و بی­ مورد و نامتعادل مصرف شود ارائه کلمات و حقایق حکمت­ آمیز هم مشکل است.

 

حکیمان، سالم اندیش هستند و کلمات و مطالب آنان با عقل و نقل می­سازد و کسی که بخواهد از آنان استفاده ببرد راه­برد دارد. چون اندیشه در مادیات و هوی نفس قرار بگیرد در مقدمه­ چینی­ هایش دچار اشتباه می­ شود چرا که همه چیز عقل صرف و مادیات نیست.

 

*اکثر افرادی که خود را دانشمند و عاقل و عالم و با تجربه می­دانند به خاطر غوطه خوردن در مسائل مادّی و تعلّقات به آنها، فکرشان در تردید قرار گرفته و استخاره می­کنند، خیالات آنان دچار اختلاط شده و در تصمیم­ گیری­ ها به تزلزل می­ افتند.

 

*قرآن هر مطلبی از تاریخ گذشتگان نقل می­کند مقصودش عبرت است و از بسیاری از جزئیات و فروعات که خواننده دچار سردرگمی شود یا ادراک او نکشیده تا آنرا بفهمد، پرهیز نموده و حکیمانه، اصل و کل و موضوع هدایتی و عبرتی را بیان فرمود؛ به اسلوبی با اشارات و امثله تا خواننده منظور آنرا بفهمد.

 

نمایش حکیم با اتقان و استحکام برخوردار است و می­خواهد انسان را به سعادت برساند گیرنده حکمت، باید حالت تذکر و تعقل داشته باشد تا معارف و حقایق را بگیرد.

 

*حکمت با معرفت پیدا شده و بدون آن حال نمی­شود. بصیرت، تام و نافع است و حکیم، بصیرت می­دهد. آنچه در معانی حکمت در روایات آمده مانند معرفت، تفقه در دین، میراث تقوی، ثمره صدق و امثال اینها مصادیق هستند که معانی حکمت را محدود نمی­کنند چه آنکه دایره حکمت وسیع است و هر عصر و زمانی حکیمی والا و حاذق در همه­ جا به عنوان هادی و راه­گشا هست.

 

چون مثلا مؤمن، عاقل، حکیم هر کدام درجاتی دارند حکمت هم گمشده مؤمن و هم عاقل و هم حکیم بوده است. پس در دریافت و گیرندگی هرکدام با توجه به درجاتشان فرق می­کند لذا مطالب حکمت گاهی از دشمن یا منافق یا غلام یا کشاورز صادر می­شود و گیرنده آنرا می­گیرد. امام رضا (ع) گاهی با غلامان سیاه مشورت می­کردند. به حضرت عرض می­کردند شما با علم امامت چطور با غلام سیاه مشورت می­کنید؟! می­فرمود: گاهی خداوند کلمه حق را بر زبان ایشان جاری می­کند.

 

البته این روش دارای فواید بسیار است که بر دانشمند پوشیده نیست و مضمون همان روایاتی است که می­فرماید کلمات حکمت گاهی از یک مشرک یا آدم ساده جاری می­شود.

 

*در نگاه اول نباید به گوینده نگاه کرد که کیست بلکه به مطلبی که گفته می­شود باید دقت کرد که چیست. در مرتبه دیگر، عبادت فقط به نماز نیست بلکه صادرات حکمت و عمل به آن در مسائل اخلاقی، اجتماعی و نفسی، همه عبادت است. چون شخص می­شنود قصدش گرفتن است پس عبادت بشمار می رود.

 

* نظر دیگر، نباید کلمات گهربار و سیره مجرّب را به آدم جاهل و بی ­استعداد رساند که آنرا ضایع می­کند چرا که کشتزار، آماده کشت باید باشد و الّا تخم سالم به هدر می­ رود.

 

*مطلب دیگر آنکه اگر حکمت در نفس نقش بست به دنبالش پند و عبرت و بینایی به بار می­ آید و این به خواندن یک کتاب و یا ذکر تنها نیست بلکه جوششی است که از نفس برمی­ خیزد و حکمت را از اندیشه سالم و پاک به ظهور می ­رساند.

 

*در طول تاریخ دیده نشده کسی که به مرتبه­ ای از حکمت رسیده باشد، به مرتبه پست بگراید. چرا که حکمت ملازمت با دین دارد و دو چیزِ جدا نیست تا بعضی مطالب را دفع کند یا جذب نماید. ممکن نیست امور دین و دنیای سالم بدون حکمت آماده شود. حکمت عملاً انسان را به کار وامی­دارد وقتی حکمت به عمل نرساند مانند زمین بی­آب را می­ ماند که شایستگی خرّمی و شادابی و رشد نخواهد داشت.