5- عابدین

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

5- عابدين

 

1-اشاراتي به معاني

عابدين: پرستندگان، پرستش كنندگان.

 

2-اشاراتي از قرآن

1-اياك نعبد و اياك نستعين: تنها تو را مي­پرستم و از تو ياري مي­ جویيم. (فاتحه:5)

2-واعبد ربّك حتي يأتيك اليقين: پروردگارت را پرستش كن تا تو را يقين بيايد.(حجر: 99)

3-بل الله فاعبدو كن من الشاكرين: بلكه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش.(زمر:66)

4- قال المسيح يا بني اسرائيل اعبدوا الله ربي و ربكم: مسيح (ع) گفت: اي فرزندان اسرائيل! پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستيد.(مائده: 72)

5-الله ربكم لا اله الا هو خالق كل شيء فاعبدوه: خداوند پروردگار شماست هيچ معبودي جز او نيست، آفريننده هر چيزي است پس او را بپرستيد.(انعام: 102)

6-و ابراهيم اذ قال لقومه اعبدوا الله و اتقوه: و ابراهيم به قومش گفت: خداوند را بپرستيد و از او پروا بدارید.(عنكبوت:16)

 

3-اشاراتي از احاديث

1- امام حسن(ع): «هر كه خداي را بپرستد خدا همه چيز را به اطاعت او وادار مي­كند». (مجموعه ورّام 2 /108)

2- امام باقر(ع): «بنده به حق پرستش خدا را نكرده تا از همه خلق پيوند خود را بگسلد و به خداوند بپيوندد»(مجموعه وراّم 2 /108)

3- علي (ع):«هر كس بدون دانش خدا را بپرستد از جهتي كه خود نمي­داند كفر ورزد.» (اعلام الدين ديلمي ص 96)

4- امام هادي (ع): اگر همه مردم به راهي بروند من به راه مردي مي­روم كه فقط خداي را به تنهايي از روي خلوص پرستيده است.( مجموعه ورّام 2 /109)

5- پیامبر (ص):«خداي را بپرست و براي او شريك مگير و آنگونه براي خدا كار كن كه گويي او را مي­بيني» (كنز العمال3 /21)

6- علي(ع): «خداوندا! تو را به خاطر ترس از آتش و طمع به بهشت نمي­پرستم، ولي (بلكه) تو را شايسته پرستش يافتم و تو را مي­پرستم. »(تفسير صافي ص 333)

7- علي (ع):«هرگاه خداوند بنده اي را دوست بدارد نيكويي پرستيدن را به او الهام مي­كند.»(غررالحكم 4 /5940)

8- علی (ع): «پرستش خاص اين است كه آدمي جز به پروردگارش اميد نبندد و جز از گناه خويش نترسد».( غررالحكم ج 2128)

9- امام كاظم (ع):« همواره بكوش و خود را در پرستش و بندگي خداوند عزوجل بي تقصير مدان، زيرا خداوند آن گونه كه شايسته پرستش اوست عبادت نمي­شود. » ( الكافي2 /72)

10- علی (ع) (درباره خلقت فرشتگان ) :«آنان با همه منزلتی که نزد تو دارند اگر عظمت تو که بر آنان پوشیده است را مشاهده کنند هر آینه اعمال خود را ناچیز یافته و خویشتن را سرزنش کرده و دریابند که تو را چنان که حق توست بندگی و پرستش نکرده اند، منزهی تو ای آفریدگار و ای معبود» (امالی طوسی ص212)

 

4-نکته ها

*در سوره فاتحه آمده است که بنده می­گوید:« ایاک نعبد: فقط تو را می­پرستم» یعنی بنده مملوک مالک است. بنده ای که معرفت و شعور و عقل دارد به جایی می­رسد که ربوبیت و الوهیت خداوند را شایسته خطاب می­داند خود را در محضر خدا یافته با التفات گوید:« تنها تو را می­پرستم.»

حق تعالی، معبود یگانه است و توحید ناب آن است که عابد، مشهود را حصر در معبود بداند و شریکی برایش نداند. چون جمال و کمال مطلق را حق و پرستش را منحصر در او می­داند. عابد به عمل به معبود می­رسد ولی در درجه بالای عبودیت فقط معبود را می­بیند نه خود و عملش را و این را فنای در معبود گویند. لقاء معبود بالاتر از عمل است.

*در پرستش و خطاب نسبت به معبود باید ادب از طرف متکلم رعایت شود یعنی اول نام معبود برده شود چون اصالت مخاطب ریشه تکوینی دارد و متکلم و خطابش، فرع است. آنچه عابد می­گوید اعتباری بوده که محصول خطاب تکوینی است. به عبارت دیگر در حرفهای محاوره ای و خطابی اعتباری، اول متکلم سپس خطاب، آنگاه مخاطب بر اثر خطاب پیدا می­شود.

*گفته می­شود که همه خطاب های عابد در عبادت و نماز و نیایش و راز و نیاز، مسبوق به خطاب حقیقی است یعنی ما با خطاب تکوینی خداوند آفریده شده ایم و آنگاه آفریننده خود را مخاطب قرار می­دهیم پس او اصل و هستی ما فرع است (تسنیم 1 /425)

*هدف آفرینش، پرستش معبود توسط بندگان است اگر عبادتی می­کنیم این هدف ماست نه هدف خالق، او معبود علی الاطلاق است و اگر کاری کنیم به خود ما برمی­گردد او بی نیاز و همه کارها و قوانینش بر اساس حکمت است اگر همه خلائق نیز او را بندگی نکنند به ساحت کبریایی او غباری ننشیند. لذا در سوره ابراهیم آیه 8 فرمود:« اگر کفر ورزید شما و هر کس که در زمین باشد، همانا خداوند بی نیاز و ستوده شده است.»

ایمان و کفر یا شکر و کفران بندگان در ذات او هیچ اثری نداشته چرا که او نیازی به اعمال آنان ندارد (لغنیٌ حمید)

*حق تعالی مبدأ فاعلی است، اول و آخر و معبود مطلق هم اوست از جهت آفرینش، دائم در حال فیض رسانی به غیر خودش می­باشد تا آنان با بندگی و پرستش به کمال برتر و تعالی برسند. لذا در سوره حجر آیه 99 فرمود: «پرستش کن پروردگارت را تا به یقین دست یابی » پس هدف از عبادت رسیدن به یقین است و آنگاه که رسید عبودیتش کامل می­شود.

*تداوم بر بندگی حق، سبب پیدایش یقین است و مهم تر از عبادت استمرار آنست. پیامبر که اشرف مخلوقات بوده و از روز اول به یقین رسیده بود با آن همه یقین تا آخرین لحظه عمر عبادت می­کرد.

*عبادت را اهل لغت به معنای «غایت خضوع» و «تذلل» دانسته اند و در زبان فارسی به معنی پرستش و بندگی است و آن خضوع برای معبود یگانه و یکتا می­باشد. لذا در آیات متواتر خداوند امر به پرستش حق و نهی از شرک در پرستیدن نموده (کهف: 110) چه در نیت و چه در ابتدا یا وسط یا آخر عمل باشد که نهی تحریمی دارد و عمل باطل می­گردد. استعانت هم از حضرت مستعان، لازم است تا با کمک و یاری او حقیقت عبودیت به ظهور بپیوندد یعنی معبود پدید آورنده اعمال و افعال بنده هست.

*بعضی ها خود را می­پرستند و دائره اعمال و رفتارشان از باطن آنان پدیدار می­شود که به خود محوری خودش باز می­گردد. اما اینان کارها را به خداوند نسبت می­دهند در حالی که درون کارها خودشان هستند و خود را قبله می­دانند تا دیگران به سوی آنان پرستش کنند. وقتی ریا و ناخالصی در اندرون انسان بیاید کم کم شریک برای خدا قائل می­شود (یکی خدا و یکی خودش) وقتی که کار به جای حساس و باریک رسید خودش را معبودی جلوه می­دهد که دائره هستی به دور او می­چرخد.

*گروهی هستند که پرستش اهل دنیا را می­کنند، چه آنکه برای رسیدن به پول و ریاست و... دور اهل دنیا می­گردند و قلبشان برای آنان خاضع می­شود و اراده آنان را مؤثر در زندگی می­دانند در نتیجه در نزد اسباب و علل ظاهری نوعی تواضع و خضوع روا می­دارند و اینان در واقع دو زبان دارند با زبانی نماز و قرآن می­خوانند با زبانی دیگر در مدح و چاپلوسی صاحبان زر و زور به تملق و خاکساری مشغول هستند. اینان به متن و حواشی کار توجهی نداشته و غافلند و به عبارتی بعد از مدتی قدرت اندیشیدن از اینان گرفته می­شود.

*آنانی که به مراتب و درجات توحیدی رسیدند یکی از ابزار پرستش آنان اندیشیدن است . امام صادق (ع) فرمود: « پیوسته اندیشیدن درباره خداوند و توانایی او برترین پرستش است» (اصول کافی 2 /55)

در احادیث متواتر آمده است که« یک ساعت اندیشیدن از عبادت یک سال ( در روایات مختلف شصت سال و هفتاد سال، هم آمده) بهتر است». چون عبادت صرف، عابد، هیچ نوع رشدی ندارد چرا که او دنبال ثواب است. وقتی تفکر در اسماء وصفات و افعال و آثار او باشد نتایجی به دست می­آید که علم به وجود خداوند پیدا کرده و کم کم این علم به اعیان و مظاهر کشیده می­شود یعنی در آیینه اسماء، مظاهر را شهود نمایند ولی عابد در خودیّت کار خود و در حجاب ها گرفتار است.

*اگر بندگی و عبودیت به خاطر محبت محبوب باشد بسیار ممدوح و قابل اعتناست چون جذبه محبوب، محب را به پرستش محبانه می­ کشاند.

امیرالمؤمنین فرمود: «پرستش سه گونه است: گروهی خداوند عزوجل را از روی محبت می­پرستند و این پرستش آزادگان است و این از همه پرستش ها برتر است». (اصول کافی 3 /131)

*اگر کسی می­خواهد معبود را بندگی کند و به عبودیت تام و کامل برسد باید از شاهراه خاص عبور نماید که این طریق امام و خلیفه اوست که با تمسک به آنان به حقیقت پرستش می­توان رسید. امام باقر(ع) فرمود: « بوسیله ما خداوند شناخته شده و به وسیله ما پرستش شد» بنا عبدالله و بنا عرف الله» ( بحار 23 /102)

حقیقت امام همان مقام نورانیت اوست که مظهر همه اسماء و صفات الهی و منصب خلیفه اللهی دارد. چون سالکی با تمسک به آنان، فرامین و دستورات آنان را پیاده می­نماید. کم کم به درجاتی ترقی و صعود می­کند و همیشه همراه و در طول امام است و این عنایات و القاء و توجه امام منشأ پرستش سالک می­گردد که دائم در حال فیض رسانی است و در هر مرحله ای سالک به نورانیتی خاص می­رسد. اتصال عبد با مولای حقیقی و رب الارباب باید از طریق سیم مستقیم وصل باشد یعنی امام عادل، و گرنه هر کسی که با امام جائری متصل و دچار پرستش نادرست گردید جهنم را برای خودش خرید.

*همه مردم فطرتاً موحد هستند یعنی سرشت آنان از ازل در عالم ارواح بر توحید بوده ولکن در دنیا که آمدند چند صباحی برای زندگی کردن به خاطر فرهنگ و هوای نفس و تقلید کورکورانه آباء و... در مصداق معبود، به چوب و سنگ و حیوانی معتقد شدند و آنها را اله خود دانستند حتی کسانی که خدا را انکار می­کنند، می­گویند:« خدایی نیست» به دهر و روزگار متمسک می­شوند،ولی در کنه باطنشان قائل به چیزی هستند که یا پرستش خاص کنند یا پرستش عام نمایند و یا نامی از چیزی ببرند که او خالق و موجد عالم است.

*ضربه ای که در طول تاریخ عالمان ادیان همانند پیروان موسی (ع) و عیسی (ع) به معتقدان خود زدند و عبودیت را به راه انحرافی کشاندند از چند راه بوده است: یکی مطرح کردن خودشان، دیگری فروختن دین و آخر، تحریف نمودن کتب آسمانی بوده است. متأسفانه پیروان علما و پارسایان کورکورانه ازآنان پیروی می­کردند و تحریفات را به جان می­خریدند و این خود نوعی قبول داشتن رهبرانشان بود که در موضوعات عبودیت از حرام و حلال ممزوج کرده و به نظرخودشان مردم معتقد را به دام حیله گرانه خود می­انداختند لذا عبودیت مردم به کژی و انحراف کشیده می­ شد.

*اینکه گوییم انسان نباید در عبودیت شرک بورزد ( چه شرک جلی و چه خفی) چون پرستش باطل است به این معنی که اگر کسی مؤثر در وجود را، غیر خدا اتخاذ کند ( خواه شیطان یا انسان یا بت یا خورشید و...) و یا اعتقاد چیزی را به عنوان مؤثر در وجود، ­نداند. اما در طاعت که قصد قربت لازم است و نیت خالص باید همراه عمل باشد را نداشته باشد مثلاً به ریا در عبادت مبتلا شود، این هم نوعی شرک به شمار می­رود، به هر تقدیر مؤمن باید مواظب باشد اگر به شرک جلی مبتلا نیست، به شرک خفی هم گرفتار نشود که در دراز مدت خرمن طاعت را سوزانده و به هدر می­دهد.

*از آنجایی که مقام عبودیت مقام بسیار والایی است لذا در تشهد نمازها وقتی شهادت به یگانگی خدا دادیم بعد پیامبر را عبد کامل و سپس رسول حق می­گوییم ( و اشهد ان محمداً عبده و رسوله ). وقتی خدا پیامبر را به معراج برد (در سوره اسراء آیه 1 ) می­فرماید:« منزه است خدایی که بنده اش را شبانگاهی از مسجد الحرام به سوی مسجد القصی.... سیر داد» پس مقام بندگی و عبودیت، اشرف و ممتاز است. از آن طرف اگر کسی تکبر ورزد و خود را بزرگ جلوه دهد و روی گرداند، خداوند او را به خواری و در جهنم وارد کند. (غافر: 60) این نتیجه عدم پرستش خداوند یگانه است که هلاکت حتمی و صددرصدی دارد.

*کسی از امیرمؤمنان(ع)سؤال کرد: آیا پروردگارت را هنگام پرستش دیده ای؟ فرمود: «واي بر تو خدايي را كه نديده ام نمي­ پرستم.» عرض كرد: چگونه او را ديده اي؟ فرمود: «واي بر تو! ديدگان ظاهر به مشاهده او را نمي­ بينندوليكن دلها او راباحقايق ايمان مي­ بينند.»( علم اخلاق اسلامي4 /211) آنكه معبود را با دل نمي­ بيند حتماً گرفتار نفس اماره و شهوات است چه آنكه شيطان درون و جنود جهل دائم انسان را به دنياي فاني و لذات و خوشي ها و رياست و نقدينه ها مي­خواند و بنده را بند شهوات بطن و فرج مي­كند تا نتواند چشم آخر بين پيدا كند بلكه فقط چشم آخور بين خواهد داشت و از پرستش حق باز مي­ماند و در دام شيطان درون غوطه خورده تا اجل او سر برسد.

*در طول تاريخ «رحمان» هميشه مقابل «شيطان» بوده، يعني مقابل خدا پرستي، بت پرستي و شيطان پرستي و...بوده است. لذا كلمه بت را استعمال براي خداي خود كردند. در زمان موسي (ع) سامري مردم را به گوساله پرستي كشاند و بسياري از مردم در غياب موسي به آن روي آوردند. در صدر اسلام قريش دو بت داشتند به نام جبت و طاغوت كه كعب بن اشرف يهودي براي جلب نظر مشركين قرار داد تا در برابر آن دو سجده نمايند، چرا كه عبادت بت رسم ديرينه اي در قبل از اسلام هم بوده است. پس پرستش هميشه به اشكال مختلف و در مظاهر گوناگون وجود داشته است. پرستش بايد بر اساس آئين صحيح و عدم تحريف كتاب آسماني و شريعت و مطابق با گفته پيامبر باشد آنچه غير اين باشد باطل است.

قوم صالح پيامبر، هفتاد بت داشتند كه آنها را پرستش مي ­كردند. او آنها را نهي از پرستيدن مي­كرد ولي آنان جواب مي­دادند: « ما از تو مأيوس شديم پيش از اين دعوت به تو اميدوار بوديم آيا ما را نهي مي­كني از پرستش بت هايي كه آباء و اجداد ما سالهاي دراز آنها را مي­پرستيدند؟ و بدرستي كه ما در آنچه ما را دعوت مي­كني در شك هستيم.(هود: 62) طبق رسوم يك بت، خداي رزق بوده يك بت، خدايي براي بچه دار شدن بود و... این قوم به خاطر نپذيرفتن شريعت صالح به عذاب دچار شدند.

*در دين ما، بزرگترين بت مسلمانان ، بت نفس و شيطان درون بوده كه به عبارت ديگر« انيّت و منيّت» است كه مورد پرستش مسلمانان قرار مي­گيرد و اين بزرگترين حجاب بوده كه اگر مسلمان خود را اصلاح نكند دچار هلاكت مي­شود. پس مظاهر بت و معبود در هميشه تاريخ بوده و هست فقط در هر عصر و زماني نام و شكل، كميت اعتقاد و كيفيت توسل به آنها متعدد و مختلف می­باشد. امروزه هم مخترعين مذاهب و فرقه ها چيز جديدي را براي مردم مستضعف دنيا به ارمغان مي­ آورند.

*رسالت انبياء در دعوت خاص به توحيد بوده نه غير آن، (‌در سوره رعد آيه 36 )خداوند به پيامبر مي­فرمايد:« به مردم بگو همانا من مأمور شده ام به اينكه بپرستم خداوند را و شريك قرار ندهم به او، ‌و دعوت من شما را به اوست و به سوي او بازگشت همه است.»

در اين آيه پيامبر مطالبي را كه در آن عصر بعضي معتقد بودند گاهي ضمني و گاهي بالصراحه مي­فرمود: كه من آدم و عزير و عيسي را پسر خدا نمي ­دانم، ملائكه را دختران خدا نمي­دانم فقط خدا را يكتا مي­دانم و اينهايي كه به نوعي مورد پرستش شما قرار مي­ گيرد و شريك مي­ ورزيد باطل است.

*از آنجايي كه مردم در اعتقادات ضعيف و مقلّد هستند، هنر مخترعين مذاهب در اين است كه آنچه مرئي بوده را ميزان و قبله قرار مي­دهند تا رائي با احترام خاص از قبيل سجده، ذبح، دعا و راز و نياز بهتر بتواند جذب شود. مجوس آتش پرست هستند و آتشكده هاي آنها هنوز باقي است. جذب مردم به اين آئين، اين گونه بوده كه گفتند: خدا ديده نمي­شود و پرستش بايد به چيز مرئي باشد و آتش اشرف از آب و خاك و هوا است، لذا پيروان بسيار پيدا كردند.

ساختن مجسمة گوساله اي و حلول نوعي باد براي به صدا در آمدن در مدت بسيار كم پيروان زيادي جذب كرد و صريحاً به حضرت هارون وصي موسي گفتند: ما دست از گوساله پرستي بر نمي­داريم. (طه: 91)

به هر تقدير انسان معبودي مي­خواهد كه او را دوست بدارد و پرستش كند و احترامات لازم براي او نمايد، نذر براي او كند، سجده و تواضع نمايد و... اين بستگي دارد كه در دام چه كسي و گروهي افتد؟ مدعيان خدايي و پيامبري و امام زمان و... هميشه بودند، الان هم هستند و بعد هم پيدا مي­ شوند.

از مواردي كه در مريدان و عابدان در طول تاريخ بوده اینکه: قدرت عقل آنها كم، قوه تفكر و انديشيدن آنها ضعيف، ‌ تقليد كوركورانه و محض را بر تحقيق مقدم می­داشتند، هيچ ممكن، واجب نمي­شود. خالق هستي، واجب الوجود است پس هرچه غير او كه ممكن الوجودند واجب نمي­شوند. عابد اين را نمي­فهمد و اعتقاداتش بر انديشه راستين و درست نيست. لذا پرستش ها دستخوش افكار ناصواب مدعيان و گروه هاي انحرافي و مذاهب تدوين شده، مخصوصاً انگليسي ها كه در اين كار تخصص دارند و همه جا مردم را در دام آئين هاي گوناگون انحرافي خود مي­ اندازند.