55- استقامت

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

55- استقامت

 

1- اشاراتی به معانی

 

استقامت: پابرجا بودن، استوار بودن، ایستادگی، راستی و درستی، راست شدن، راست ایستادن و پایداری.

 

مستقیم:ایستاده، برپا .

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- انَّ الذّین قالوا ربّنا الله ثمَّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکه؛ فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است، سپس پایداری کردند، فرو می­آیند. (فصلت:30)

 

2- و اَلَّوِ استقاموا علی الطَّریقه لَأّسقَیناهُم مّاءً غَدَقاً؛ اگر بر راه (حق) پایداری ورزند، آنان را از آبی (و رفاهی) فراوان سیراب می­کنیم. (جن:16)

 

3- فلذلکَ فَادعُ و استقِم کما اُمِرت؛ پس به همین (یگانگی، مردم را) را فراخوان و چنان که فرمان یافته­ای پایداری کن. (شوری :15)

 

4- فاستقم کما امرتَ و من تابَ معکَ؛ پس چنان که فرمان یافته­ای پایداری کن و (نیز) آنکه همراه تو (به سوی خداوند) بازگشته (پایداری کند) (هود:112)

 

5- انّما الهکم اِله واحد فاستقیموا اِلیه وَ استغفروه؛ همانا خدای شما خدایی یگانه است پس برای او پایداری کنید و از او آمرزش بخواهید. (فصلت:6)

 

6- قَد اُجیبَت دَّعوَتُکما فَاستقیما؛ دعای شما پذیرفته شد پس پایداری کنید. (یونس:89)

 

7- انَّ الذّینَ قالوا ربنا الله ثمَّ استقاموا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می­گردند. (احقاف:13)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- امیرالمؤمنین (ع):‌ «بر تو باد که به راه استقامت (راستی و درستی) روی که بزرگواری را برای تو کسب می­کند و نکوهش را از تو باز می­دارد.» (غررالحکم 4 /294)

 

2- امیرالمؤمنین (ع):‌ »عمل کنید عمل کنید، سپس کار را به پایان ببرید و آنگاه ایستادگی کنید، ایستادگی کنید.» (نهج البلاغه خطبه 176)

 

3- امیرالمؤمنین (ع):‌ «هرکس کارش با استقامت بود، پایان کارش بهشت است و هرکس لغزید، به آتش می­رود.» (نهج البلاغه خطبه 119)

 

4- امیرالمؤمنین (ع) به پیامبر (ص) عرض کرد: مرا وصیتی کن. فرمود: «بگو پروردگارم خداوند است سپس (در این گفتار) پایدار باش.» (کنز العمال 13 /176)

 

5- ابن عباس گفت: «هیچ آیه ­ای بر رسول خدا نازل نشد که سخت­تر و دشوارتر از این آیه باشد:‌ «فاستَقِم کما امرت (هود: 112)؛ همان­طور که مأمور شده­ای استقامت داشته باش.» از این جهت بود که اصحاب چون به پیغمبر گفتند: پیری زودرس به سراغت آمده، فرمود: سوره هود واقعاً مرا پیر کرد.» (سفینه البحار 2 /455)

 

6- پیامبر (ص):‌ »اگر ایستادگی کنید، رستگار می­شوید‍.» (کنزالعمال 3 /58)

 

7- چون آیه «فاستقم کما امرت» نازل شد، پیامبر خدا (ص) فرمود:« آماده شوید، آماده شوید». و از آن پس او خندان دیده نشد. (الدّر المنثور 4 /480)

 

8- امام صادق (ع): «مؤمن در دین نیرومند و در نیکوکاری پایدار است.» (بحار الانوار 67 /271)

 

9- امیرالمؤمنین (ع):‌ «ایستادگی در راه راست، سلامتی است.» (غررالحکم ح 245)

 

10- امیرالمؤمنین (ع):‌ «سالم ماندن، توأم با ایستادگی است.» (غررالحکم ح 8041)

 

4- نکته ها

 

*کسی که در مقام استقامت است، در طریق حق دارد راه می­رود. وقتی یک پایه (و یک ستونی) را نصب می­کنیم، اگر بخواهیم این ستون استقامت داشته باشد، باید آن را مستقیم نصب کنیم و کج نباشد و مقاومت پایه زیاد باشد. چون اگر مقاومت پایه زیاد نباشد، با هر فشاری این ستون کج می­شود. وقتی کج شد یعنی مقاومتش را از دست داده و نیرویش تجزیه می­شود.

 

پس استقامت روی اعتدال است. وقتی اعتدال دارد، منحرف نمی­شود. اعتدال که از بین رفت منحرف می­شود و نیرویش تجزیه می­شود.

 

مثلاً در امتحانِ مُردنِ یک بچّه یا جوان، سالک در این­جا امتحان می­شود. اگر از حدّ اعتدال به این طرف و آن طرف برود، پس استقامت نداشته.

 

*ابتدا که سالک در راه می­آید، استقامتش این است که، اوامر و نواهی الهی را انجام دهد. خدا هم در قرآن فرمود: «فاستقم کما امرت؛ ای رسول خدا استقامت بورز در چیزی که به تو امر شده.» (هود: 112) این­جا امر در استقامت، منظور در تبلیغ رسالت است.

 

اگر سالک بخواهد پایدار و باقی بماند، باید روح استقامت غالب باشد. احوال سالکان به استقامت زنده است.

 

اگر سالک اول کار اعتدال را کنار گذاشت، دچار مشتهیّات نفسانی می­شود. سپس از مسیر اصلی منحرف می­شود.

 

برای همین، کسی که اوّل راه می­آید نباید به او خیلی فشار بیاوریم و یواش یواش (به طور ملایم) او را به کار بکشیم. چون اگر فشار بیاوری، می­بُرد. مثل درختی که خمیده می­شود دیگر نمی­تواند سر بلند کند. لازمه این کار این است که از دستور استاد سرپیچی می­کند و سرپیچی­اش این است که دیگر در صراط مستقیم قرار نمی­گیرد. وقتی قرار نگرفت، نمی­تواند در عبودیت اخلاص بورزد و کم­کم عملش هم ریایی می­شود. بعد آن وقت اَعمال می­شود برای ثواب یا برای عوض گرفتن یا برای اغراض دیگر.

 

آن وقت خودش اگر حرفی می­زند شرح حال (عکس و ضبط و نمایش) دیگران را بازگو می­کند و خودش دست خالی است. پس اگر مستقیم شد، به مقام شهود می­رسد.

 

ای که در دفتر عقل آیت عشق آموزی ***ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست(حافظ)

 

یعنی که کسی که راه عشق را می­خواهد از عقل بیاموزد، این چنین کسی به آن نمی­رسد.

 

چون شخص مستقیم می­شود، بیدار است و حال یقظه و مراقبه دارد. بعد خداوند هم برای او کمک کار می­فرستد.

 

در سوره فصّلت آیۀ 30 فرمود: «انَّ الذّین قالوا ربّنا الله ثمَّ استقاموا تتنزل علیهم الملائکه؛ همانا کسانی که گفتند خداوند پروردگار ما است پس پایداری کردند بر آنها ملائکه نازل می­شود.»

 

در سوره احقاف آیه13 آمده: «انّ الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم»؛ اصلاً ترس ندارند.

 

درجه بالای استقامت این است که استقامت خودش را نمی ­بیند، بلکه خودش را قائم به حق می­بیند. در باطن، کارفرما و کارگزار را می­بیند. پس به استقامت تکیه نمی­کند و با استقامت پیشروی نمی­کند. چون همه چیز را از حق می­بیند. به یک معنای دیگر وقتی انیّت از سالک سلب شد و منیّت دیگر نداشت، حالت فنا پیدا می­کند. پس از حالت فنا، استقامت از بین می­رود و خود کارگزار را می­بیند. حضرت شعیب (ع) به قوم خودش فرمود: «و ما توفیقی الّا بالله؛ نیست توفیقی برای من مگر به خداوند» (هود: 88)

 

ما هم می­گوییم شعیب این حرف را که از طرف خداست را به شهود می­گوید اما ما با حجاب­های فراوان این حرف را می­زنیم. شعیب به حقیقت می­گوید و ما به مجاز این حرف را می­زنیم.

 

مکن در این چمنم سرزنش ز خودرویی ***چنان که پرورشم می­دهند، می­رویم (حافظ)

 

یعنی خودم نیستم و یکی دیگر مرا می­رویاند. استقامت یعنی پایداری. انسان در مقابل چه چیزی پایداری می­کند؟

 

در مقابل چیزهایی که یا امر الهی یا نهی الهی و یا بلاست. امر و نهی در شریعت است. آزمایش­ها و بلاها در مسائلی مثل مال، فرزند، بیماری جسمی، بیماری روحی، فقدان محبوب، تهمت­هایی که به انسان می­زنند و مانند این­هاست.

 

در دیوان شمس آمده:

 

گفتا کجاست آفت؟ گفتم به کوی عشقت***گفتا که چونی آنجا؟ گفتم در استقامت

 

خلاصۀ این شعر آن است که در مسائل عشق و محبّت هم عاشق باید استقامت داشته باشد.

 

کسی به پیغمبر (ص) گفت: مرا وصیتی کن. حضرت فرمود: بگو آمنتُ بِالله؛ ایمان آوردم به خداوند. ثمّ استقم؛ سپس پایدار باش (و استقامت بورز).

 

به وسیله این صفت، نفس ادب شده، دل قرار می­گیرد و چه کنم چه کنم و تشویش خاطر از آن بیرون می­رود.

 

چون استقامت ضد اِعوجاج (کجی) است پس لازمة استقامت این است که در عبودیت این کجی راست شود و این انحنای نفس راست و درست شود.

 

عارفی گفت: صاحب استقامت باش نه صاحب کرامت، که نفس از تو کرامت خواهد و خدای استقامت.

 

اگر می­خواهیم بفهمیم که شخصی صاحب استقامت بوده لازمه­اش این است که شیطان و هوای نفس او را از راه به در نمی­برد، در امتحانات تغییر نمی­کند و پایدار و ثابت است.

 

لذا پیغمبر (ص) فرمود: سوره هود مرا پیر کرد به خاطر آیه «فَاستقم کما امرت» (هود: 112) چون در ابلاغ رسالت رنج­ها و سختی­ها و گرفتاری­ها خیلی زیاد بود و خدا هم به پایداری امر کرد.

 

لذا باید گفت یک معنای استقامت، به دوش کشیدن بار سختی است. بار هم دو جور است. یک بار سبک است و همه از عهدة آن برمی­آیند، و یک بار سنگین است و تحمّل بار سنگین، سخت است.

 

پس سالک باید در عبودیت ثبات قدم داشته باشد. این ثابت قدمی که می­گوییم نه قدم ظاهری؛ منظور ثبات قدم قلبی است.

 

برخی در تعریف استقامت گفته­اند: «استقامت یعنی هموار بودن بی ­تلّون» یعنی چه؟ بی ­تلوّن یعنی بی­ تلوین. یعنی انسان رنگارنگ نشود و در کارهای گوناگون (بالا و پایین) نشود. با چنین معنایی می­توانیم بگوییم: شخص در کار پافشاری و ثبات دارد و رنگ نمی­پذیرد. گاهی استقامت برای کردار است. گاهی در کارهای اخلاقی است. گاهی هم در نَفس­هاست و دم به دم و لحظه به لحظه بر انفاسی که داریم باید استقامت به خرج دهیم. برای همین می­گویند اگر سالک و خوی­اش (کردارش) صاف نباشد،‌ کج رونده است. چون استقامت دارد راست، راه می­رود.

 

مثلاً‌ می­توانیم بگوییم در ظاهر کارش وقتی می­نگری، می­بینی درونش با بیرونش موافقت دارد و این نشانه مستقیم بودنش است. اگر کسی او را اذیت کند مقابله به مثل نمی­کند و هر نفَسی که می­کشد دلش می­خواهد از این نَفس­اش بهره ببرد. لذا می­گویند نفَس آدم نیک­بخت، مثل چشمه روشن است، در باغی که آن باغ آراسته است.

 

استقامت شخص این است که از نفس خود بخواهد که دربارة آن امر قیام کند و آن را اصلاح کند. وقتی اصلاح شد، فساد و نفس به آن راه ندارد و به حدّ کمال می­رسد. این که در سوره فصّلت آیه 6 فرمود: «انّما الهکم الهٌ واحدٌ فاستقیموا اِلیه» معنایش این است که به ادای حقِّ توحید و خدایی او قیام کند. پس اقامه کردن نفس در هر امری به معنای استقامت در آن امر است. لذا خداوند فرمود: «فاستقم کما اُمرت» یعنی ای پیامبر من! در این امر استوار باش.

 

نظر اهل معرفت این است که کوشش و ریاضت استقامت می­خواهد. چه بسا کسی کوشش می­کند اما پایدار نمی­ماند و کسر می­آورد.

 

آقای کشمیری می­فرمود: با زحمت و استقامت می­توان به جایی رسید. این آیه را زیاد می­خواند: «انّ الذّین قالوا ربّنا الله ثم استقاموا تتنزّل علیهم الملائکه» می­فرمود: نزول ملائکه را خداوند بر استقامت قرار داده است.

 

لذا استاد برای استقامت در این راه به این آیه استناد می­کردند.

 

افرادی که می­آمدند و می­گفتند ما فلان برنامه را شروع کردیم به نتیجه نرسیدیم؟ آقای کشمیری این آیه را می­فرمودند: «والَّوِ استقاموا علی الطریقه لَاَسقیناهم ماءً غدقا» (جن: 16) «اگر آنها (جن و انس) در راه ایمان استقامت ورزند، با آب فراوان سیراب­شان می­کنیم.» خود آقای کشمیری مظهر استقامت بود.

 

از سورة هود آیۀ 112 «فاستَقم کما اُمِرت و من تابَ مَعَک» این­طور برمی­آید که خود پیغمبر امر شده که باید استقامت کند و همچنین کسانی که با پیامبر به طرف خداوند می­روند. لذا در روایات زیادی آمده است که فرمود: «شیبتی سوره الهود (بیشتر سوره هود است البته سوره واقعه هم است) پیر کرد سورة هود مرا» به خاطر همین آیه.

 

چرا؟ چون امت نمی­تواند بار استقامت را بکشد و بارکشی کند. در واقع استقامت امت هم، روی دوش پیامبر (ص) است.

 

به شخصی که سال­های قبل با ما مربوط بود گفتم: قبلاً خوابی ندیدی؟ گفت: امام حسن (ع) را دیدم که یک عبا روی دوشش است و روی عبایش غبار دارد. گفتم: این غبارها سنگینی اعمال تو است.

 

کل احمد گفت: در خواب با امیرالمؤمنین می­رفتم، موکّلی گفت: یارعلی، بارعلی.

 

خود استقامت، بر طلب قیام در اوامر دلالت می­کند یعنی بلند می­شود که کار کند. وقتی که قیام می­کند نتیجه هم دارد: استقامت. لذا شاعر گفته:

 

استقامت در حوادث ، بی ­ثباتی در عمل *** بنده را سلطان نماید ، شاه را دربان کند

 

شعر دو قسمت دارد: استقامت در حوادث، نتیجه این است که بنده را سلطان نماید.بی­ ثباتی در عمل، شاه را دربان می­کند.

 

در مقام صابرین اشاره کردیم که چه فرقی بین صبر و استقامت وجود دارد. اگر یک مصیبتی یا معصیتی به ما روی می­آورد باید خویشتن داری کنیم و صبر نماییم. اما برای باقی ماندن در این حال که منحنی نشویم، دستمان آلوده نشود، راست بمانیم، بر خط مستوی باشیم، استقامت می­خواهد.

 

معنای دیگر گفتیم صبر معمولاً جنبه ابتدایی دارد اما استقامت جنبة نهایی.

 

مرحوم آقای حداد در مورد افرادی که استعدادشان در تحمّل کردن زیاد بود می­گفتند فلان شخص چکش خورۀ خوبی دارد (اصطلاح آهنگرهاست) چون شغل ایشان آهنگری بوده است. بعضی از آهن آلات، سست هستند و فولاد ندارند و در اثر گداختن زود از بین می­روند. وقتی بعضی از اقسام آهن ترکیبات فولادی زیادی دارند استحکامشان بسیار زیاد است. این­ها را چند بار درون کوره می­گذارند و گرم می­کنند (خیلی باید گرم شود) بعد روی سِندان، با چکش می­کوبند. چون این را می­کوبند آهنگر به هر شکلی که بخواهد در می­آورد ولی به سادگی در نمی­آید.

 

لذا سالک هم باید چکش خورة خوبی داشته باشد و زود با یک امتحان و یک حرف از کوره به در نرود.

 

بعضی افرادی که نزد آقای قاضی رفت و آمد می­کردند، بعد از هفت- هشت سال می­رفتند و دیگر نمی­آمدند. آقای قاضی می­فرمود: این راه، شرح صدر و استقامت می­خواهد. شخصی که استقامت نداشته باشد می­رود.

 

مطلبی که آقای قاضی می­فرمود دقیق است که از دیرکرد نتایج سلوک نباید مأیوس شد. زیرا ممکن است کسی با ناخن زمین را بخراشد و سپس ناگهان به اندازة گردن شتر آب زلال و روان جاری شود.

 

مثالی مولانا برای آدم­هایی که استقامت ندارند می­گوید: هرکه را دیدی برهنه و بی­نواست این گواه بر این است که شکیبایی ندارد. اگر شما می­بینی که شیر به دست می­آید این شیر در میان سرگین و خون است. این بچه قبلاً خون می­خورده، الان شیر می­خورد. این شیر از صافی­های زیادی رد می­شود تا شیر نوشیدنی شود. شیر نوشیدنی به منزله انسان­های با استقامت است. در بدن انسان دو هزار تا صافی است: کلیه، کبد، کیسه صفرا، مثانه، معده باید فضولات را دفع کند به روده، تا بتواند غذای صاف شده را درون بدن ببرد.

 

سالک تا از صافی­ها رد نشود، شیر نمی­شود. باید صافی­های زیادی را رد کند.

 

مولانا در مثنوی می­گوید: گاهی استاد به تو عتاب می­کند. این تندی استاد برای تو نافع است ولی تو ناراحت می­شوی. حکمت تقاضا می­کند که استاد تندی کند. مقصودش این نیست که تو از راه بیرون بروی، دارد امتحانت می­کند. این هم یک نوع صافی است.

 

در آیه «فاستقم کما امرت» در قیام، حالتی است که انسان بر کارها و مقاصد خود مسلّط است. ولی در حالت خوابیده و دو زانو نشسته این حالت را ندارد در قیام، از هر حال دیگر بهتر تعادل دارد و مسلّط است. چون استوارترین حالت یک ستون، عمودی است آن را قائم می­نامند. هر چیزی قیامش بپا داشتن آن چیز است که آثارش پیدا می­شود مانند قیام درخت به ریشه و رگ در دل زمین، و قیام عدل به پیاده شدن قوانین به نحو مساوات است.

 

پس استقامت طریق به آن وصفی است که کوتاه­ترین خط میان ما و هدف ما باشد و ما را دچار تردید نسازد و به بیراهه نیندازد.

 

«استقم» ادامه بر استقامت و ملازمت بر راه راست است که ثابت قدم بودن در حفظ آن و ادای حق آن به طور کامل است و انسان مستقیم در برابر وظایف که به وی روی آورد پایداری دارد.

 

اما دوری از افراط و تفریط و امر به اعتدال از آیه بر نمی­آید. چون در آیه فقط از افراط نهی کرده است. فرمود:‌ «لا تطغوا» منظور نهی از مخالفت آن امر است که در آیه فرمود: «کما امرت»

 

*حافظ می­فرماید:

 

عشق بازی را تحمّل باید ای دل! پای دار*** گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت (غزل 83)

 

ای دل در عاشقی، در برابر هر بلا و جفا باید ثابت قدم و استوار باشی و اگر جفا و سرزنشی شد،‌ گذشت.

 

هر سرو که در چمن درآید *** در خدمت قامتت نگون باد (غزل 107)

 

هر درخت سرو که در چمن می­روید در برابر قامت و پایداری بی­نظیرت ای معشوق خم شده و تعظیم می­کند.

 

ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ *** که همچو سرو به دستم نگار باز آید (غزل 235)

 

ای حافظ از نقش قضا و قدر آن امید را دارم که نگار بالا بلند که در راه او سال­ها ایستادگی کردم دیدارش میّسر شود.

 

شکسته گشت چو هلال قامت من ***کمان ابروی یار چو وَسمِه باز کشید (غزل 23)

 

قامتم مانند هلال ماه از تحمّل زیاد هجران، شکسته گردید و چون ابروی یارم کمانی و سیاه رنگ است.

 

نه هر درخت تحمّل کند جفای خزان *** غلام همّت سروم که این قدم دارد (غزل 119)

 

هر درختی تحمّل جفای پاییز را ندارد و هر انسانی هم تحمّل جفا و بلا و امتحانات را ندارد ولی من غلام همّت سروم که در این کار ثابت قدم است.

 

ای دل اندر بند زلفش، از پریشانی منال *** مرغ زیرک چون به دام افتد تحمّل بایدش (غزل 276)

 

ای دل! در بند زلف جانان از پریشانی ناله نکن؛ تو همانند مرغ زیرک وقتی به دام افتادی، بایستی ایستادگی و تحمّل کنی و ناله و فریاد نکنی.

 

شد حلقه  قامتِ من، تا بعد از این رقیبت *** زین در دگر نراند، ما را به هیچ بابی (غزل 432)

 

بسیار ایستادگی کردم ولی قامتم حلقه شد برای این که از درت جدا نشوم، که از این در به هیچ وجه مرا نراند.

 

ترسم کز این چمن نبری آستین گل ***کز گلشنش تحمّل خاری نمی­ کنی (غزل 482)

 

ای دل! می­ترسم از این چمن دنیا یا عشق، از گلشن آن منتفع نگردی چون که در گلشن­اش تحمّل زحمت فراق و اغیار و آزمایش­ها را نداری.

 

*مولانا در مثنوی می­گوید:

 

چون الف از استقامت شد به پیش *** او ندارد هیچ، از اوصاف خویش (5: 3612)

 

الف به سبب استقامت و مستقیم بودن، پیشوای سایر حروف می­باشد و از اوصاف نامستقیم هیچ ندارد. همان­طوری که قطب از اوصاف بشری بیرون آمده و هیچ کجی و نامستقیمی ندارد.

 

پس از آن که سالک از گمان خلاص شد، در نتیجه روح مستقیم او دارای دو بال می­شود و با حالت اعتدال حرکت می­کند؛ نه سرنگون می­شود و نه ناهنجار حرکت می­کند. (3: 1514)

 

سیلی به سوی شهر سرازیر شد. پیامبر شاخه درختی را درون سیل انداخت و امیران همه نیزه­ها را انداختند فقط شاخه درخت پیامبر چنان ایستادگی کرد و سبب شد سیل مسیر دیگری پیدا کند و به دشتها سرازیر شود. (4: 2794)

 

نیست هر عقل حقیری پایدار *** وقتِ حرص و وقتِ خشم و کارزار (5: 3736)

 

به گاهِ هجوم حرص و غضب و کشمکش باطنی، هر عقل ضعیفی نمی­تواند استقامت داشته باشد.