59 - راضین

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

59 - راضین

 

1- اشاراتی به معانی

 

رضا: خشنودی، خوش دلی، تسلیم توأم با خرسندی .

 

راضی: خشنود شونده .

 

مرضی: پسندیده، خشنود شده .

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- رضی الله عنهم و رضوا عنه: خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند.(مجادله:22)

 

2- لا یشفعون الّا لمن ارتضی: شفاعت نمی­کنند مگر کسی که خدا از او راضی است. (انبیاء: 28)

 

3- یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه: ای نفس آرام گرفته بازگرد به سوی پروردگارت در حالی که خشنود شده و پذیرفته شده ای. (فجر:28-27)

 

4- و مساکن طیّبه فی جنات عدن و رضوان من الله اکبر: مسکن های پاکیزه ای در بهشت عدن، نصیب آنها کردیم و خشنودی خدا از همه آنها بالاتر است. (توبه:72)

 

5- لا تغنی شفاعتهم شیئاً الّا من بعد أن یاذن الله لمن یشاء و یرضی: چه بسا فرشتگان شفاعتشان به کاری نیاید مگر پس از آن که خدا به هر که خواهد و خشنود باشد اذن دهد. (نجم:26)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- پیامبر (ص):« خدا را با خشنودی عبادت کن.» (میزان الحکمه 4 /472)

 

2- امام صادق (ع):« خشنودی به آنچه خدا می­کند چه خوشایند بنده باشد یا ناخوشایند او، در رأس فرمانبری از خداست.» (بحار 71 /139)

 

3- امام علی (ع):« چگونه به قضای (الهی) خشنود می­شود کسی که یقین راستین ندارد.» (غررالحکم ح 6993)

 

4- پیامبر (ص):« هر که از دنیا به اندازه ای که او را کفایت می­کند خشنود باشد کمترین چیز دنیا او را بس باشد.» (بحار 77 /169)

 

5-امام علی (ع):« خدای سبحان امور را بر اساس قضای خود جاری می­کند نه بر وفق رضای تو» (غررالحکم ح 3432)

 

6- امام صادق (ع):« هر که به آنچه خداوند عزوجل قسمت کرده خشنود نباشد خداوند متعال را در قضایش متهم کرده است.» (بحار 71 /202)

 

7- امام صادق (ع):« خوشی و آسایش در خشنودی و یقین است.» (بحار 71 /159)

 

8- پیامبر (ص):« هرگاه خدا بنده ای را دوست بدارد مبتلایش گرداند اگر صبر کرد او را برای خود می­گیرد و اگر خشنود بود او را برمی­گزیند.» (بحار 82 /142)

 

9- امام حسن (ع):« مؤمنی که از قسمت خود ناخشنود باشد و وضعیت خود را ناچیز شمارد در حالی که حاکم بر (سرنوشت) او خداست، چگونه می­تواند مؤمن (واقعی) باشد.» (بحار43 /351)

 

10- امام علی (ع):« برناملایمات، چشم فروبند و گرنه هیچ گاه خشنود نباشی.» (نهج البلاغه حکمت 213)

 

4- نکته ها

 

*رضا در اصطلاح اهل عرفان عبارت از رفع کراهت و تحمل مرارت و سختی است یعنی آنچه از احکام قضا و قدر نازل می­شود سالک آنرا بپذیرد.

 

قضا، حکمی است که امضا شده و صددرصد است و قابل تغییر نیست. امّا قدر حکمی است که قابل تغییر است و بَداء در آن ایجاد می­شود مثل قضیه یونس پیامبر نسبت به قومش که با استغفار و دعا، عذاب برطرف شد.

 

*امام حسین (ع) روز عاشورا به خواهرش فرمود: « خواهرم! خود را به صبر خدا بسپار و به قضای الهی رضایت بده» و در مسیر کربلا پس از برخورد با فَرزدَق شاعر و آگاهی از اوضاع کوفه فرمود:« همواره کار، دست خدا بوده و هست. اگر قضای الهی برچیزی نازل شود دوست داریم و می­پسندیم» و فرمود:« رضایت خدا، رضایت ما اهل بیت است.» وقتی امام می­خواست از مدینه به طرف کربلا روانه شود با قبر پیامبر (ص) خداحافظی کرد و این چنین گفت:« خدایا از تو می­خواهم آنچه برای من اختیار کردی، رضایت تو در آن باشد.»

 

*بی ­نیازترین مردم کسی است که به آنچه برای او تقسیم شده، خشنود باشد که این ثمره ایمان و یقین شخص است و اگر چیزی از دستش برود اندوهگین نمی­شود و به آنچه در دست مردم است توجه نمی­کند، در واقع آسوده خاطر است.

 

البته دانش و دانایی می­خواهد که انسان به این مقام برسد والّا جاهل و غافل و طمع کار و... راه حکمت را نمی­دانند و به این مقام نمی­رسند. معارف، نظری و عملی است و بابی­سوادیِ معرفتی نمی­شود کسی به بالاترین مقامات معنوی مانند رضا برسد. برای همین است که نوعاً به مقدّرات الهی از ظاهر یا باطن اشکال و اعتراض دارند.

 

چون حکمت در این است که شخص راضی می­داند خیر او در این تقدیر شده است، پس اگر مشکل و بلایی باشد شکیبایی می­ورزد و این علامت قدرتِ یقین و باورش به عطایا و حکمت های اوست.

 

*هیچ وقت بر کار خوب و راحت و شیرین نمی­گویند شکیبایی بورز، بلکه همیشه در تلخی­ها و سختی که انسان دارد دست و پنجه نرم می­کند می­گویند: صبر بورز که بر اثر صبر نوبت ظفر آید. لذا گفته اند: رضا، شادی دل است به تلخی قضا و خروج از رضای نفس و درآمدن به رضای حق.

 

من رضا دارم، اگر خواهی جفا کن یا وفا

 

در طریقِ عشق تو من عاشق بی­خواستم (لاهیجی)

 

یا رضایت نفس یا رضایت حق.سنایی می­گوید:

 

با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست *** یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن

 

*برای کسی که می­خواهد به این مقام برسد باید مدّتی زیاد با نسخه استاد حاذق و راه رفته و راضی، به تمرین و ریاضت بنشیند والّا به حرف، کسی به این درجه اعلی نمی­رسد، چون در رضا، رفع اختیار می­شود یعنی درِ اختیار خود را باید ببندد تا به اختیار دوست راه برود.

 

تکیه بر علم و تجربه و نقشه صرف نمی­تواند راه را باز کند بلکه راه بندان می­کند چون اعتماد بر چیزی، با اعتماد دوست سازگاری ندارد، بلکه همه باید تحت الشعاع نقشه دوست قرار بگیرد.

 

*حافظ می­فرماید:

 

رضا به داده بده وز جبین گره بگشا *** که بر من و تو درِ اختیار نگشادست (غزل 37)

 

بله دیگر شکایت نکند که عاشق، دلش با درد معشوق خوی می­گیرد و در مقام ترک درمان برمی­آید.

 

گوینده میخانه دیشب به من گفت: در مقام رضا باش که هرچه مقدر شده به تو می­رسد و از قضا و قدر مگریز(غزل 266) چرخ گردون می­چرخد و مرا هم در بند تو راضی کرد ولی چه سود دارد که سر رشته فقط وابسته به رضای تو که عین رضای حق است، بود. (غزل 32)

 

*مولانا در مثنوی گوید:

 

قفل زفتست و گشاینده خدا *** دست در تسلیم زن و اندر رضا (3 /3073)

 

قفل قضا و قدر، بسیار محکم است و گشاینده این قفل تنها خداست پس تسلیم الهی شو و به قضای الهی رضا بده.

 

وقتی قضای الهی مورد رضای بنده شود هر حکمی دهد آن بنده بدان گردن می­نهد. (3 /1906)

 

ای رفیقان، راه ها را بست یار *** آهوی لنگیم و او شیر شکار

 

جز که تسلیم و رضا کو چاره ای؟ ***  در کف شیرِ نرِ خونخواره ای (6 /576)

 

بله قضا و قدر گاهی بسیار محکم و شدید است انگار این قضا و قدر همانند شیر خونخواره است و ما که آهوی لنگ باشیم در پنجه این شیر نر بوده ایم و جز تسلیم و رضا چاره ای نیست.

 

*درباره اولیای الهی گفته شد که آنان چون به مقام والای معنوی رسیده­اند چرا باید برای دفع بلا و قضا، دعا کنند؟

 

جواب این است که در دعا، آنان رضایت حق را می­بینند یعنی برای راندن مصیبت و بلای مقدّر، از جانب حق مأذون هستند ولی خواست او را برخواست و رضایت خود مقدّم می­دارند.

 

اگر بدانند که رضایت در دعا کردن نیست، دعا نکنند و چاره جویی ننمایند.

 

قوم دگر می­ شناسم ز اولیاء *** که دهانشان بسته باشد از دعا

 

از رضا که هست رامِ آن کِرام***جُستن دفعِ قضاشان شد حرام (3 /1880)

 

*اگر اولیاء کامل و استادان حاذق و راه رفته به سالکی لبخند رضایت آمیز زدند بر اثر آن لبخند، صدها هزار گُلِ معانی در قلبش می­شکفد.

 

گر بُدی با تو ورا خنده رضا *** صدهزاران گل شکفتی مر تو را (2 /1592)

 

*فرق بین تسلیم و رضا این است که تسلیم شدن مرتبه اش پایین تر از رضاست، چون نوعاً در تسلیم که دچار مقدرات و آزمایشات می­شوند مثل اینکه جوانش از دستش رفته، مالش را به زور از او گرفتند، خانه اش را سیل برده و... شخص به زبان می­گوید: تسلیم هستم و گله نمی­کند اما در باطن گرفتار خواطر می­شود.

 

کسانی­که در جنگ ها گیر می­افتند و دست ها را به عنوان تسلیم بالا می­گیرند، در باطن، اینان به این تسلیم شدن راضی نیستند. اگر امامان ما، در زمان خلفاء مجبور بودند تسلیمِ حکومت آنان به ظاهر باشند ولی در باطن اینان را اصلاً قبول نداشتند.

 

فروغی بسطامی می­گوید:

 

گر به شمشیر کُشد ابروی او، تسلیم باش *** ور به زنجیر کِشَد گیسوی تو، آرام باش

 

*از جهت شرافت و بزرگی مقام رضاست که درجه یقین از رضا پایین تر است. بسیار کسان یقین دارند که می­میرند ولی به مردن رضایت نمی­دهند، می­خواهد بیشتر توی دنیا باشد و عمر زیادی کند و اصلاً مرگ را مکروه می­دارد.

 

*نهایت طلب بهشتیان طلب مقام رضاست. چنان­که در سوره توبه آیه 72 فرمود:« بهشت و مساکن پاکیزه ای در بهشت­های جاودان، به آنان وعده داده است و خشنودی خدا از همۀ آنچه نصیبشان شده بالاتر است.»

 

*منتهای احسان رضایتمندی بنده است.

 

فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب *** که حیف باشد از او غیر او تمنّایی

 

باباطاهر هم گوید:

 

من از درمان و درد و وصل و هجران *** پسندم آنچه را جانان پسندد

 

پس آن که وصال و درمان را خواهان است به مقام رضا نرسیده، چه بسا فراق و مرض برای او به صواب باشد و حکمت تقاضا می­کند که مبتلا باشد، لذا رضایت دوست، نیکوست و هرچه را حضرت جانان (الله) پسندد، برای سالک حکیمانه است.

 

*آنچه در سوره مجادله آیه 23 آمده است که اول خدا از بنده راضی می­شود سپس بندگان از او راضی می­شوند.

 

گوییم: این از مرتبه بالایی برخوردار است، چنانکه در بحث محبت می­گوییم اول خدا ما را دوست دارد بعد ما او را دوست داریم. اما در بنی اسرائیل به خاطر فشار زیادی که بر حضرت موسی وارد کردند از اشکالات و سؤالات ناصواب در اعتقادات و مسائل مادی، قضیه به مرتبه پایین تر کشیده شد.

 

قوم بنی اسرائیل به موسی گفتند: «از خداوند عملی را بپرس که اگر ما انجام دهیم از ما راضی شود.»

 

خطاب آمد: «ای موسی به آنان بگو خدا می­فرماید: شما از من راضی شوید تا من از شما راضی شوم.»

 

البته این از باب فضل و رحمت واسعه است والّا اول خدا باید از ما راضی باشد بعد ما از او راضی شویم.

 

*یکی از اساتید ما می­فرمود:« ما هشت امامی نداریم یعنی وقتی به امام رضا (ع) رسیدیدم تا دوازده امام را قبول داریم چون از القاب امام هشتم، رضا و راضی است و وقتی امام رضا (ع) را پذیرفتیم انشاءالله به مقام رضا برسیم. این اشاره ای از نکته های نغز و لطیف است.

 

*یکی از مسائل که در سیر و سلوک در این موضوع بحث شده این است که سالک در راستای رسیدن به این مقام دچار آزمایش می­شود و به درد و رنج مبتلا می­گردد. اگر چه جانش در خطر بیفتد در راه جانان احساس درد نمی­کند یعنی شخص راضی به بلا می­افتد ولی به خاطر این­که مستغرق در محبوب است احساس درد نمی­کند.

 

چون زنان مصر، جمال یوسف را دیدند تُرنج را با چاقو پوست می­کردند چنان مستغرق شدند که دستهای خود را می­بریدند و متوجه این درد نبودند.(یوسف:31)

 

چنان­که اصحاب امام حسین (ع) روز عاشورا دردهای شمشیر و نیزه را حس نمی­کردند. یعنی استغراق در محبوب این چنین نمود دارد. به یک معنی دیگر محبوب ایستاده بود و نگاه می­کرد و محبّ، فانی در او بود.

 

در بلا هم می­چشم لذّات او *** ماتِ اویم، ماتِ اویم، ماتِ او (مثنوی 2 /2647)

 

یعنی در میان بلا و فتنه نیز خوشی های او را می­چشم زیرا که من مات اویم و عاشق او هستم و بر بلای او، مرحبا(خوش­آمد) می­گویم.

 

*گفته شده که مطالبی به زبان قال از اعتراضات به فعل حق بیان می­شود مثل این­که: چقدر امروز روز گرمی است، چه باران تندی می­آید، چرا سیر را بدبو خلق کرده است؟ چرا کعبه را در جای گرم و بی­آب علف نصب نموده است؟ و... جوابش این است اعتراض به فعل و ضعت و نقش در واقع اعتراض به فاعل، صنعت­گر و نقاش است و این با مقام رضا مناسبت ندارد. باید مملوک به کار مالک راضی باشد و هر چیزی که از مالک صادر شود و به او مربوط باشد را به جان بخرد.

 

عاشقم بر رنج خویش و درد خویش *** بهر خشنودیِ شاهِ فردِ خویش

 

*سؤال شد که اگر آنچه در قضا و قدر نوشته شده است آیا برای دفع آن دعا کنیم؟ آنچه مربوط به مسائل شریعت می­شود جای خود دارد و آنچه که انسان به آن ضرورت دارد از خوردن، آشامیدن، خوابیدن و امثال اینها چیزی واضح و آشکار است.

 

اما در قرآن به ما امر شده است که دعا کنیم (غافر:60) در مسائلی که در زندگی انسان، محفوف و پیچیده می­گردد و انسان را تحت فشار قرار می­دهد. مثلاً مریضی، فقر، زیادی دشمن، نداشتن فرزند، دیونِ کمر شکن، فرزند ناباب و... باید دعا کنیم ولیکن نباید در مقام رضا، اعتراض به افعال حق کنیم و همه چیز از مشکلات را به او نسبت بدهیم با این­که از کرده های خود غافل بودیم و الان در کیفر و عقوبت، دعای همراه با اعتراض نماییم.

 

مثلاً در این بلا حتماً حکمت هایی وجود دارد و دعا برای آن است که انسان از کوره در نرود، به کفر کشیده نشود، شافی را فراموش نکند و زیاد دنبال اسباب نرود، بلکه به مسبب الاسباب اعتماد کند. در حدیث قدسی آمده که خداوند فرمود:« هر کس به قضای من راضی نیست و بر بلای من صبر نمی­کند پروردگاری غیر از من پیدا کند.»

 

*اساتید فرمودند:« باید در تحصیل مقام رضا کوشید.» این، کار ساده ای نیست چون مقداری از اسباب، به اعتقاد درونی مربوط است مثلاً بداند خدا هر چه برای مؤمن می­خواهد خیر اوست و حکمت حکیمانه او تقاضا می­کند.

 

دیگر آنکه نقشه کشی و برنامه ریزی و تدبیرات را باید در کشتی تقدیرات او ریخت تا هر کدام امضا شود بدون زحمت متحقق گردد. دیگر آن­که در کاستی ها و نقص های گذشته و حال فرو نرود، گذشته که گذشت و غصه خوردن فایده ای ندارد و چیزی عوض نمی­شود. حال، را باید چسبید و خویش را ملبّس به رضایت و خشنودی کرد. آینده که مفقود است و نیامده و فکر را در آینده صرف کردن، بی­مورد است. دیگر آن­که در تحصیل رضا، فکر و عمل را در ترازوی تعدیل قرار بدهد. چون افراد در درک و هضم مسائل، مختلف هستند کسی که کلاس دوم دبستان است با کسی که سال دوم دانشگاه است اختلاف افق بسیار دارند، لذا عموم به خاطر عدم هضم قضاو قدر به افراط و تفریط کشیده نشوند.

 

بله اگر کسی عاشق باشد و حضرت جانان را دوست می­دارد حالت تفویض دارد و بلاها را به جان می­خرد و آنچه از خطورات و اعمال که جمال حق را خدشه دار و غبار آلود کند پرهیز می­نماید و به یقین می­داند معشوق برای عاشق هرچه بخواهد شیرین است و لطف و قهر او را عرضی می­داند.

 

*اگر حق بخواهد کسی را مقام رضا بدهد تجلی بر قلب او می­کند و صفت را بدون اکتساب به او می­دهد یعنی دیگر احتیاج به اکتساب ندارد. او قبل از تجلّی، دست و پا می­زند که به مقام رضا برسد الان به او عنایت شده و متّصف به خشنودی و خرسندی حق گردیده است. یکی از اسماء الهی راضی است و بنده متّصف به صفت رضا می­شود.

 

*بدان که رضایت اولیای الهی و امامان و پیامبر(ص)، رضایت خداست چون در سلسله مراتب طولی، نائب کار منوب را انجام می­دهد و اراده و مشیّت منوب در دست اوست. پس وقتی انسان کاری انجام می­دهد که امام زمان (ع) از او راضی می­شود یعنی خدا از انسان راضی شده است چون بین نائب و منوب فاصله و دوئیّت نیست.

 

*نکته­ ای را در نوشته ای یادداشت کردیم و آن این­که کسی که همسری به قضا و قدر گرفته و الان می­خواهد طلاق بدهد آیا با مقام رضا تناقض ندارد؟ جواب آن است که هر مسئله شرعی برای خودش قانون و حکمی دارد و هر فردی را قوانین دینی، اجازه و رخصت داده است که در صورت مشکلات غیر قابل جبران و حلّ، انسان زنش را طلاق دهد. مگر پیامر (ص) و امام حسن (ع) و امام صادق (ع) بعضی از همسران خود را طلاق ندادند و رها نکردند؟ این طلاق هم خود در قضا و قدر است و با رضایت حق همراه است. عطا و منع، هر دو در وقت خودشان عین رضایت است.