6- عزلت (خلوت نشيني)

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

6- عزلت (خلوت نشيني)

 

1- اشاراتي به معاني

عزلت: گوشه نشيني، خلوت نشيني، كناره گيري از مردم، دوري از خلق.

 

2- اشاراتي از قرآن

1- و اذ اعتزلتموهم و ما يعبدون الا الله فاوا الي الكهف ينشرلكم ربكم من رحمته و يهيئ لكم من امركم مرفقاً اگر از مردم خود كناره جسته ايد و جز خدا را نمي­پرستيد، به غار پناه بريد تا خدا رحمت خويش برشما ارزاني دارد و نعمت تان را در آن مهيا دارد. (كهف: 16)

2- اعتز لكم و ما تدعون من دون الله... فلمّا اعتزلهم و ما يعبدون من دون الله... [ ابراهيم(ع)] من از شما و از آن چيزهايي كه به جاي خدا مي­خوانيد كناره مي­گيرم و پروردگار خود را مي­ خوانم باشد كه به سبب خواندن پروردگارم به شوربختي نيفتم. پس چون از آنان و آن چه به جاي خدا مي­پرستيدند، كناره گرفت اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و همه را پيامبر قرار داديم. (مريم: 49-48)

3- فان اعتزلوكم فلم يقاتلوكم و القوا اليكم السلم فما جعل الله لكم عليهم سبيلاً. پس هرگاه از جنگ با شما كناره گرفتند و تسليم شدند در اين صورت خدا براي شما راهي بر عليه آنها نگشوده ( يعني مال و جانشان برشما مباح نيست) ( نساء: 90)

4- و ان لم تؤمنوا لي فاعتزلون (موسي گفت:)اگر به من ايمان نمي­ آوريدازمن كناره گيريد.(دخان: 21)

5- و يسئلونك عن المحيض قل هو اذي فاعتزلو النساء في المحيض : (اي پيامبر)از تو از ايام حيض زنان سؤال می­كنند، بگو: آن رنجي است براي زنان در آن حال مردان از مباشرت آنان دوري كنند. (بقره: 222)

 

3- اشاراتي به احاديث

1- علي(ع): «كناره گيري از دنياپرستان، جامع هر گونه صلاح(درستي)است.»(غررالحكم ح 6505 )

2- علي (ع):«پيوستن به خدا،‌ در كناره گيري از مردم است. » (غررالحكم ح 1750)

3- علي (ع): «تنهايي، آسايش براي عبادت كنندگان است.» (غررالحكم ح 661)

4-علي(ع):«كسي كه ازمردم كناره گرفت،انسش به خداوندسبحان زیادترمي­شود.»(غرراحكم ح 6504)

5- پيامبر(ص): «گوشه گيري، سالم ماندن است.» (كنزالعمال ح 7 /699)

6- علي (ع):« سلامتي دين در كناره گيري از مردم است.» (غررالحكم ح 5609)

7- امام صادق (ع) : «اگر توانستي كه از خانه ات بيرون نيايي اين كار را بكن، زيرا وقتي بيرون آمدي بايد غيبت نكني، دروغ نگويي، حسادت نورزي، ريا نكني، تملق نگويي و سازش كاري نكني.» (الكافي 8 /128)

8- از علت گوشه نشيني از امام صادق سؤال كردند فرمود:« زمانه فاسد شده و برادران تغيير كرده اند، بنابراين آرامش دل را در تنهايي يافتم.» (بحار 47 /60)

9- پيامبر(ص): «حكمت ده جزء است نُه جزء در گوشه گيري و يك جزء در خاموشي است.» (كنز العمال 2 /372)

10-علي(ع):«مداومت برتنهايي،سلامت بيشتري درپي داردتا آميزش با مردم.»(غررالحكم ح 9796)

 

4- نکته ها

*خلوت و عزلت، يكي از اربعينات انبياء و اولياء بوده و داراي ثمرات بسياري است كه توجه و مراعات آن براي اهل سلوك لازم است.

يكي از درآمدهاي حكمت، از گوشه نشيني است كه شخص با انديشه و عقل خود كه حجت دروني اوست فهم و درك را براي رسيدن به مطالبی چون؛ انس به خداوند، چگونگي افعال توحيدي، مدارا نمودن با خلق و ... آماده مي­كند.

*لقمان زياد با خودش تنها مي­ نشست و خواجه اش بر او مي­­ گذشت و مي ­گفت: اي لقمان! تو زياد تنها مي­ نشيني، ميان مردم برو و با آنها دمخور باش. لقمان مي­ فرمود: تنهايي زياد ذهن را فهيم تر مي­كند و انديشه طولاني، راهنمايي به سوي بهشت است. (ميزان الحكمه 7 /375)

*پس گوشه گيري براي شخص فهيم و زيرك، گنجينه هاي پر سودي به دست مي­دهد و اين شيوه صالحان است. حضرت صادق (ع) مدتي در واغدي عقيق نزديكي هاي مدينه به خلوت رفته بود كسي عرض كرد: به سوي تنهايي شتافته اي؟ فرمود: اگر حلاوت تنهايي را مي­چشيدي از خودت هم مي­گريختي ... كمترين فايده اي كه بنده از تنهايي مي­ يابد آسوده شدن از مدارا با مردم است. (همان مصدر)

چون در ميان مردم بودن و با آنان حشرو نشر داشتن لازمه اش درخواست هاي نا بجا، اعتراض ناوارد، اشكالات نامربوط و... است و شخص بايد با مماشات و مدارا با آنان زندگي كند.

اما در تنهايي صبر كردن نشانه قوت عقل است و چون اين قوه دروني به كار افتد لازمه اش اين است كه از اهل دنيا كناره گرفته و به آنچه نزد خداست ميل و انس بگيرد.

*نفس گاهي در آميزش با خلق خسته مي­شود و ورع و مراقبه اش به هم مي­خورد، خستگي بر او حاكم مي­شود و احياناً به گناهي آلوده مي­گردد. يكي از قواعد اين مقام آن است که مردم را امتحان كن ببين چقدر موحّدند، چند نفر با تقواي واقعي هستند، چه تعداد در همه جا با تو هستند، آنگاه مي­فهمي كه گوشه گيري بهتر است تا مخالطه با آنان و اين لطيفه دقيق از حديث اميرالمؤمنين(ع) استفاده شده است. (بحار70/ 111)

*خود عزلت عبادت است ، البته براي كسي كه از آن بهره ببرد و به خطورات منفي گرفتار نشود و انديشه را در جهت صواب به كار گيرد.

هر كه را توفيق حق آمد دليل*** گوشه اي بگرفت و رست از قال و قيل

چون صاحب عزلت در تحصن و پناه خدا محفوظ است، در سرّ و آشكار باحق خلوت كند و انس گيرد.

*چون دوري بسيار از خلق شود، مردم به ملامت و سرزنش بر مي­آيند و خطورات منفي درباره او كنند پس بهتر است طبيبانه و حكيمانه گاه گاهي خود را نشان بدهد تا آنان دچار گناه نشوند مگر كسي كه از اول كناره بوده و اين عيب نيست. عموم مردم مراقبه ندارند و بعضي با اندك چيزي در پي تزوير و ضرر رساندن برمي­آيند پس وقتي آميزش با مردم كم شد، انسان از تزوير و مكر آنان در امان است و از شرّ آن در ايمني و سلامت افتد. در واقع براي سلامتي ايمان و دين، خلوت نشيني برتر و مناسب تر است. لذا عارفان از مخالطه با خلق در انزوا هستند و ترك رياست كنند و از شهرت پرهيز داشته و در خلوت خانه عشق به حضرت حق مأنوس هستند

*امام صادق (ع) فرمود: «خداوند به يكي از پيامبران بني اسرائيل وحي كرد كه اگر دوست داري فرداي قيامت در بهشت مرا ديدار كني، در دنيا تنها و بي كس و مهموم و محزون در وحشت از مردم باش همانند پرندة تنهايي كه در بيابان بي آب و علف پرواز مي­كند و روي درختان غذا مي­خورد، و از آب چشمه ساران مي­نوشد، چون شب فرا رسد. تنها به لانه اش برود و با پرندگان نمي­خوابد، با پروردگارش مأنوس بوده و از پرندگان در وحشت است.» ( سفينه البحار2 /187 )

در كتاب محجه البيضاء( 4 /2 ) حديثي از پيامبر نقل كرده به اين بيان:« اميد است كه بهترين مال مسلمان گوسفند باشد كه در درون كوه ها و دره ها و آبگيرها آن را دنبال كند تا با دين خود از فتنه هاي زمانه فرار كند».

*پس براي حفظ دين داري، عزلت و گوشه گيري ممدوح است، البته اين تشخيص براي اهل بصيرت و معرفت آسان است و براي عموم گاهي زحمت داشته و چه بسا كناره گيري موجب اذيت و آزار خانواده و پدر و مادر شده كه اين ناصواب است. امام حسن عسگري فرمود:‌ » به مقدار هوشياري كه از مردم حاصل است بايد از مردم ترسيد» (بحار 67 /111) پس قاعده اين است؛ هر كس با آگاهي كه از ارحام و همسايه و مردم شهر و روستاي خود دارد مي­داند چطور و چقدر از آنان دوري كند يعني ميزان، آگاهي است نه آنكه كسي بدون مقدمه، حديث و مطلبي از عارفي مي­خواند كه بايد عزلت گزيد و كناره گيري را پيشه ­كند و سبب ناراحتي ارحام و كساني كه به گردن او حق دارند شود.

*در كتاب مصباح الشريعه به ترجمه شرق بي غروب باب 24 صفحه 44 آمده است كه عزلت به ده خصلت محتاج است: 1- شناخت حق و باطل 2- دوست داشتن بي چيزي 3- برگزيدن شدت و سختي 4- زهد (بي اعتنايي به دنيا) 5- غنيمت شمردن خلوت 6- انديشيدن در آينده خويش 7- كوشش در عبادت كند و آن را كم و خود را مقصر بداند 8- ترك عجب 9- ذكر بسيار بدون غفلت، چون غفلت دام شيطان و اساس هر گرفتاري و سبب هر حجابي خواهد بود 10- خالي بودن خانه از هر چيزي كه در غير وقت آن احتياج نباشد.

پس اگر در عزلتي، اشتغال به متاع دنيوي شود و بخواهد در راحتي و آسايش باشد و قوه تميز خوب و بد را نداند و نتواند قوه تفكر خود را به كار بيندازد و افتخار كند كه از ديگران بهتر است و يا چيزي در خلوت خانه باشد كه او را مشغول كند و از حق باز بدارد ممدوح نيست و چه بسا ضرر جانبي و عوارض نفسي هم داشته باشد كه خود مشكل تر از همه چيز مي­باشد. اين جمله معروف حضرت عيسي كه نقل شده: « از مردم بگريز مانند گريختنت از شير » اين بيان لطيف براي عده اي الزامي است، چرا كه حشر و نشر و مخالطت با مردم گاهي جز ضرر و زيان چيز ديگري نصيب او نمي­شود، بدين معنا كه دينش در معرض تباهي قرار مي­گيرد.

*اهل سلوك اربعيناتي احتياج به عزلت و خلوت دارند همانطور كه انبياء يا اوصياء آنان در اول و يا در آخر حياتشان عزلت اختيار مي­كردند (مصباح الشريعه باب 24 ) اگر سالك به امر استاد عارف به خلوت خانه برود بهتر است تا نفس او از خطر خطورات در امان باشد. بي نسخه كاري كردن، احتمال دارد كه نفس اماره از زواياي باريكي كه خود مي­داند مكر است وارد شده و دام انداخته و شخص را گرفتار مي­كند.

خلوت از اغيار بايد ني زيار*** پوستين بهر دَي آمد نه بهار( مثنوي 2/25)

انسان بايد از اغيار دوري گزيند نه يار كه به منزله بهار است.

در موضوع رفتن موسي به ميقات كه سي شب بود و ده شب اضافه شد و به چهل شب تبديل گرديد ميقات جايگاهي براي عبادت و انس به حق تعالي و عزلت از قوم بود كه اين تغيير برنامه بر اساس حكمت صورت گرفت مانند تغيير نسخه پزشك که در شرايط ويژه اشكال ندارد، چنانكه بداء در مورد خداوند به معناي تغيير برنامه بر اساس تغيير شرايط است البته اين تغييرات را خداوند مي­داند و در سير امتحان و تربيت انسان اين كار را انجام مي­دهد چنانكه به فرموده امام باقر (ع) فلسفة اين كار آزمايش بني اسرائيل بود.

*اصحاب كهف به يكديگر گفتند: حال كه از پادشاه و بت پرستي جدا شديم، جايي براي فرار از اينان برويم پس به غار پناهنده شدند و خداوند رحمت خود را بر آنان نشر داد. پس از قوم خود جدا شدند و از ميان آنها رفتند و بر توحيد ثابت قدم ماندند. چون در غار وارد شدند از اذيت و آزار پادشاه و بت پرستان در امان ماندند. آنان جوانان خدا پرستي بودند كه از هراس پادشاه ستمگر كه مردم را به اجبار به بت پرستي مي­خواند به غار پناهنده شدند.

*حضرت مريم هم كه در كفالت حضرت زكريا يا شوهر خاله خود در آمد در قسمت شرقي بيت المقدس (مسجدالاقصي) سكونت گزيد و از مردم به طور عموم عزلت اختيار نموده و كناره گيري مي­نمود. فقط حضرت زكريا از احوال او با خبر بود و گاهي به او سر مي­زد، غذا و ميوه هاي بهشتي نزدش مشاهده مي­كرد و با تعجب سؤال مي­نمود كه اين ميوه و غذا از كجاست؟ مريم پاسخ مي­داد از موهبت پروردگار مي­باشد كه به من ارزاني فرموده است. در عزلت احتمال دارد كه عادت زنانگي هم بر او مستولي نمي­شده چون طاهره و صديقه بود و كمتر كسي او را  مي­ديد و احتياج به بعضي مسائل مربوط به زنان از حيض و استحاضه نداشت.

* يك اشكالي كه در رهبانيت وجود دارد اين است كه اينان تارك دنيا بوده و مانند رهبانان مسيحي، ازدواج نمي­كنند و فرزند دار نمي­شوند، فقط مشغول عبادت هستند و اعراض از دنيا مي­كنند. رهبانيت موضوعش با عزلت فرق مي­كند و آن يك موضوع خاص مي­باشد و اين بستگي به شرايط زماني و در چهار چوب دستورات عالمان رباني است.

*درباره (سوره احزاب آيات 35- 28) و شأن نزول آن آمده است: پس از جنگ خيبر كه پيامبر(ص) به اموال زياد آل ابي الحقيق دست يافت و به غنيمت گرفت،‌ همسران پيامبر(ص) درخواست نمودند كه از ثروت غنائم، سهمي به آنان عنايت كند و در واقع نفقه بيشتري از پيامبر(ص) درخواست كردند. پيامبر(ص) امتناع نمود در آن هنگام همسران پيامبر هشت نفر بودند پيامبر فرمود: «آنها را بين مسلمانان تقسيم كردم». بعضي از آنان گفتند:« چنانچه ما را رها نمايي ما ديگر همسر شايسته اي در قبيله خود نخواهيم داشت.» لذا خداوند به پيامبر(ص) دستور داد از آنها عزلت جويد. پيامبر در بيرون مدينه خانه، ام ابراهيم 29 شبانه روز سكونت فرمود تا آنان از حيض پاك شدند پس آيه نازل شد و آزادي، براي زوجات خود قرائت فرمود نخستين زوجه از زوجات پيامبر كه گفت من به اطاعت و ايمان پروردگار زوجيت رسول خدا را اختيار مي­نمايم ام سلمه بود و ساير زنان هم از درخواست خود صرف نظر كردند. ( انوار درخشان 13/ 97)

انگار 29 روز عزلت از زوجات، چنين بازدهي و ثمره داشت كه خواسته پيامبر را بر خواسته خود مقدم داشتند و اگر غير خدا رها شود امدادهاي الهي مي­رسد. ( فلما اعتزلهم .... وهبنا )

*«خلوت» تنها شدن از اغيار است و «عزلت» تنها شدن از خود و مشاهده حضرت معشوق را گويند. يكي از عارفان گفته: خلوت صفت اهل صَفوت است و عزلت از نشانه هاي وَصلَت است. ( ميناگر عشق ص 639 )

*آنچه در خلوت نشيني لزوم دارد، مراقبه فكر و نفي خواطر و مداومت بر ياد مذكور است، ولي ديگر مسائل مانند كم خوردن، كم خوابيدن، يا صمت و دوري از خلق، زهد، ترك عجب، نداشتن اسباب راحتي و ... از لوازم آن مي­باشد چه آنكه اصول وقتي مراعات شود خود به خود فروع و لوازم آن كم كم خود را نشان مي­دهند عالمان رباني هر كدام در «صحبت» و «خلوت» نظري داشتند كه جمع آراء، اين است؛ صحبت با صادقين ( توبه 119 ) و دل دادگان مطلوب، لزوم دارد و آنگاه خلوت را براي تصفيه باطن به كار گيرد.

*پيامبر(ص) عادت داشت كه سالي يك ماه در غار حراء خلوت گزيده و به ذكر و تعبّد بپردازد و در آستانه بعثت نيز ميل فراواني به خلوت داشت تا بدانجا كه قريشيان به طعن و تعريض مي­گفتند: انّ محمداً عَشِق رَبّه : محمد عاشق پروردگارش شده است. ( السيره النبويه بن هاشم 1/252- ميناگر عشق 639)

*از آنجايي كه در خلوت، صفاي دل پيدا مي­شود بايد زير نظر فيض پرور و استاد حاذق باشد تا اين صفا و وصلت بيايد.

حافظ مي­فرمايد:

گنج عزلت كه طلسمات عجايب دارد *** فتح آن در نظر رحمت درويشان است( غزل 52 )

يعني گوشه نشيني و خلوت، انسان را مي­تواند به گنج فناء برساند گنجِ عزلت و خزينه تجريد از خود، كه موانع عجيبه و عوايق غريبه در پيش دارد فتح و گشايش آن گنج عزلت، منحصر در نظر رحمت درويشان است.

روضه ی خلد برين، خلوت درويشانست*** مايه ی مِحتشمِي، خدمت درويشانست

حافظ مي­فرمايد: باغ بهشت برين عين خلوت درويشان است درويش كسي است كه از مقام فنا به بقاي حق رسيده و باقي جاويد گرديده در دعاي پيامبر(ص) آمده است: « خدايا مرا مسكين (درويش) زنده بدار و مرا مسكين بميران» ( تمهيدات ص 21 ) پس سرمايه دو عالم، خدمت و بندگي درويشان است.

*از آنجايي كه تنهايي بدون نسخه، معايبي دارد كه از جمله آن وسوسه و خطورات نفس اماره و شيطان است، نبايد شخص به گوشه نشيني مشغول شود چه آنكه بدون دانش و نسخه حكيم الهي، نفس در معرض معايب و آفات قرار مي­گيرد. در آنجا كه خلوت مصداق كامل پيدا كند، سالك از وجود خويش هم خلوت مي­گزيند. چون در خلوت، رنگ ريا و نيرنگ و خدعه بيرون مي­روند پس صدق و خلوص حاكم مي­شود تا دَم ها و اوقات و زمان و مكان خلوت نشين همه رنگ يكي را مي­گيرد و به ياد يكي جوهر و گوهر فضائل خود را نشان مي­دهند و دل، پاك و صاف و زلال شود. البته حفظ و نگهداري اين گوهرها مهم تر است چرا كه گاهي به اندك ملاقات با نفوس رذيله و صاحبان زر و زور، نوعي غبار و تيرگي بر دل خلوت نشين مي­افتد مگر آنكه صاحب عزلت به مقام رسيده باشد.

*بدان كه بناي سلوك راه دين و وصول به مقامات يقين بر خلوت و عزلت و انقطاع از خلق است و همه انبياء و اولياء در بدايت حال خلوت داشته اند تا به مقصود رسيده اند. عايشه درباره پيامبر گفت: كه پيامبر هميشه خلوت را دوست مي­داشت.

اول خلوت و عزلت بر دل پيامبر شيرين گرديد. در روايت آمده كه پيامبر(ص) پيش از وحي يك هفته، دو هفته و نيز يك ماه به غار حرا در مكه به خلوت و طاعت مشغول گشتي. ( مرصاد العباد ص 281 )

وقتي حق تعالي حضرت موسي را براي استماع كلام خود بي واسطه، امر فرمود كه به ميقات بيايد همانطور كه در (سوره بقره آيه 51) آمده است، پس چهل شبانه روز به خلوت او را آراسته كرد تا به اين مقام برسد.

*گوييم: خلوت براي رفع حجب و اشتغالات فكري و جوارحي است تا آماده براي روشني شود و چشم و گوش برزخي و دل كه آينه جمال و جلال است استعداد براي دريافت الهامات و نسيم نفحات رباني پيدا كند و مددهاي غيبي و فيوضات رباني به دل خلوت نشين بيايد.