60- غِنی (غنا)

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

60- غِنی (غنا)

 

1- اشاراتی به معانی

 

غنی: کفایت، بی­ نیازی، توانگری.

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- و وجدکَ عائلاً فاغنی؛ و تو را نیازمند یافت و بی­نیاز کرد. (ضحی: 8)

 

2- و اعلموا ان الله غنی حمید؛ و بدانید که خداوند بی­نیاز ستوده است. (بقره: 267)

 

3- و ربک الغنی ذوالرحمه؛ و پرودگار تو، بی­نیاز دارای بخشش است. (انعام: 133)

 

4- فانّ ربّی غنی کریم؛ بی­گمان پروردگار من بی­نیازی ستوده است. (نمل: 40)

 

5- و انّه هو اغنی و اقنی؛ و اوست که بی­نیاز می­کند و سرمایه می­بخشد. (نجم:48)

 

6- ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله؛ اگر نادار باشند از بخشش خویش به آنان بی­نیازی می­دهد.( نور: 32)

 

7- و ان خفتم عیله فسوف یغنیکم الله من فضله؛ و اگر از ناداری بیمناکید خداوند به زودی شما را با بخشش خویش بی­نیاز می­گرداند. (توبه: 28)

 

8- و من جاهد فانّما یجاهدُ لنفسه انّ الله لغنیُّ عن العالمین؛ و هرکس بکوشد تنها برای خویش می­کوشد، بی­گمان خداوند از جهانیان بی­نیاز است. (عنکبوت: 6)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- امیرالمؤمنین (ع): «هرکس به وسیله خدا استغناء و بی­­نیازی کند، مردم به او نیازمند خواهند شد.» (بحار 75 /161)

 

2- امیرالمؤمنین (ع): «بی ­نیازی به خدا، بزرگ­ترین بی­ نیازی است و بی­نیازی به غیر خدا، بزرگترین تنگدستی و بدبختی است.» (غررالحکم 2 /259)

 

3- امام هادی (ع): «بی­ نیازی یعنی آرزو کم داشتن و خشنود بودن به مقدار کافی.» (بحار 72 /109)

 

4- امام صادق (ع): «از خدا، بی­ نیازی در دنیا و عافیت را بطلبید.» (فروع کافی 5 /71)

 

5- امام زین­ العابدین (ع) ‍: «خداوندا، مرا از خلق بد بی ­نیاز ساز.» (تحف العقول ص 318)

 

6- امیرالمؤمنین (ع) ‍: «اظهار بی ­نیازی، از مصادیق شکر است.» (غرر 1 /297)

 

7- امیرالمؤمنین (ع): «از خدا مخواه که تو را از مردم بی­ نیاز کند زیرا برخی از احتیاجات مردم به برخی دیگر وابسته است همانند وابستگی اعضاء یک پیکر، ولی از خدا بخواه که تو را از مردم بد بی ­نیاز فرماید.» (شرح نهج­ البلاغه ابن ابی الحدید 20 /322)

 

8- پیامبر (ص): «چون خدا خیر بنده­ای را خواهد، بی ­نیازی را در نفس­اَش و پرهیزگاری را در دلش قرار دهد.» (کنزالعمال 3 /390)

 

9- امام سجاد (ع): «هرکس به قسمت خدا قانع گردد، از بی­ نیازترین مردم است.» (بحار 75 /158)

 

10- امیرالمؤمنین (ع) از فرزندش حسن (ع) پرسید: بی­ نیازی چیست؟ عرض کرد: «آرزو کم داشتن و خشنودی به همان مقدار که تو را کفایت کند.» (بحار 69 /194)

 

4- نکته ها

 

*غنا به معنی بی­ نیازی است. پس سالکی که به مقام بی­ نیازی برسد، در کار دنیا و پول به خلق نیازمند نیست. غنی مطلق خدا بوده «والله هو الغنی» (فاطر- 15) و کسی را که بخواهد، به مقام بی­ نیازی می­رساند. همه ممکنات، نیازمند بوده و فقر همه ذاتی است.

 

پس وقتی سالکی قطع علایق کند (البته با قلبش) راه رسیدن به کمال برایش ایجاد می­شود و کم­کم به مقام می­رسد که موکّل ذکر «یا غنی» صوت آنرا از مغنّی می­شنود که «هوالغنی» باشد.

 

ساقی به بی ­نیازی رندان که می بده *** تا بشنوی ز صوت مغنّی هوالغنی (حافظ غزل 479)

 

بی­ نیازی از غیر، وقتی مصداق حقیقی پیدا کرد، سالک در تمام اموراتش به حق رو آورده و از دیگران رو گردان می­شود. اگر هم فی­الجمله مراجعه می­کند، به سبب آنکه امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «برخی احتیاجات مردم به برخی وابسته است همانند وابستگی اعضای یک پیکر.»

 

به عبارت دیگر انسان، مدنی است و در اجتماع، همه به یکدیگر در امور زندگانی وابسته هستند مانند مسائل نکاح و توالد، بیع و شراء، ساخت و ساز ... امّا در تمام حالات، قلباً خود را نیازمند به حق دیده و حق­تعالی هم او را به مقام بی ­نیازی می­رساند.

 

خداوند به پیامبر (ص) فرمود: «و وجدک عائلاً فاغنی؛ تو را خدا فقیر یافت پس بی­نیازت ساخت.» (ضحی:8)

 

البتّه تفضّل حق به هر کس، علّت نمی­خواهد چه آن­که همه به رحمت عامّه، به فیض رسیده­اند امّا آن­که به مقامی می­رسد به هر سبب و حکمت، قابلیت ارتقاء پیدا می­کند مثلاً او به مقام غنا می­رسد. حضرت سلیمان (ع) فرمود: «اِنّ ربّی غنی کریم؛ همانا پروردگارم بی­نیاز و بخشش­گر است.» (نمل: 40)

 

و برگزیدگان حق می­گویند: خدای ما «غنی حمید» (ابراهیم: 8) است که گویندگان، یابنده و رسیده­ اند.

 

غنای ذاتی از آنِ حق بوده و همه کمالات و توانگری­ها و دارایی­ها به طور مطلق از اوست و همه مصنوعات از پرتو آن، لباس هستی پوشیده­ اند. این لباس، عاریتی است چون ممکن، نمی­تواند لباس غنای مطلقِ واجب الوجود را بپوشد. چه آنکه هرچیزی هالک است؛ «کل شیء هالک» مگر وجه الله.

 

هرکه حق را دارد همه چیز دارد و مستغنی از غیر حق است؛ و این را به شهود درمی­ یابد که دنیا و آخرت چیزی نیست مگر از فروغ حق. بنده غنی اصل را می­گیرد و فرع را رها می­کند. «چونکه صد آمد نود هم پیش ماست»

 

هرکه باشد چو او غنی به خدا *** بی­ نیازی بود ز هر دو سرا

 

وقتی سالک به مقام غنا برسد، لازم است در فراگیر قدرت حق، اسباب را دنبال کند. سپس در راستای طولی همه از مِلک وی بود نه غیر او؛ در آخرت به شهود، ملکیّت تام را درمی­یابد؛ همه «انّالله و انّا الیه» از اویند و به سوی او باز می­گردند و هیچ از خزانه او کم نمی­شود.

 

*در طریقت، از بی­ نیازی، منظور فقط پول و خانه و ماشین نیست بلکه تمام مظاهر دنیوی را در حیطه علم و قدرت می­یابد. هر چیزی دارای کمالی است و ضعف و آفاتی هم به همراه دارد بلکه هر موجودی تحت اسم غنی او حرکت و وجود یابد اما این نفس است که وقتی به مالکیت­های ظاهری چند صباحی دست می­یابد به داده­ های او خرسند و به نداده هم خشنود است و قلب هم صفت رضایت پیدا می­کند. آن­گاه کم و زیاد تأثیری در نیّت و اعتقاد او نمی­گذارد و صفت قناعت، خود به خود در جانش ملکه می­شود.

 

دریا و اقیانوس، آبش ذاتی بوده و تمام شدنی نیست و آن­چه از آن برمی­دارند هیچ به چشمه­ ی آب­های دریا اثر نمی­گذارد. این دریا، مستغنی است. چون سالک به این واقعیت برسد مستغنی از غیر می­شود.

 

احتیاج ممکنات، ذاتی است. در نتیجه وقتی سالک احتیاج و افتقار خود را یافت و بر او مشهود شد، به صفت غنی می­رسد و دیگر داشتن و نداشتن، بود و نبود در او تشویش خاطر ایجاد نمی­کند.

 

در آخر وقتی سالک به غنی­الله رسید، دلش آرامش و قوّت و حیات دارد و دیگر وجودی و ملکیتی مستقل و مجزا به جز حق نمی­ بیند.

 

*غنی' در واقع مقابل فقر است و هر مرتبه­ ای از فقر کامل شود به همان مرتبه به غنی' می­رسد. پس نمی­شود به غنی رسید مگر درجات فقر را پشت سر گذاشته و خود را فقیر کامل بیابد. پس هر قدمی از فقر صفاتی را طی کرده باشد، به بی ­نیازی متصل و آخر در غنای حق فانی شود و همه بی ­نیازی حق است که همه را به کشتی «غنا» دعوت می­کند و می­برد و لکن قلیل از عباد هستند درون کشتی آیند و به حضرت غنی ­پیوندند.

 

در واقع غنا سرّ خداست و به سرّ حق کسی می­تواند به (حلقه آن) دست یابد که از رسم و اسم، رهایی یافته و صفت بنده که فقر است را پشت سر گذاشته و به غنا که صفت خداوند است دست یابد. سالک از همه اعتبارات خود را ساقط می­کند تا فقر کامل تحقق یابد آنگاه به توفیق بی­ نیازی راه پیدا کند.

 

صوت مغنّی در عالم علوی چنین است: «یا غنّی یا مُغنی»؛ ای بی­ نیاز و ای بی ­نیاز کننده. خداوند که از همه جهان­ها و جهانیان، بی ­نیاز است «ان الله غنّی عن العالمین» (آل عمران: 97)

 

و «هو اغنی و اقنی»؛ اوست که بی ­نیاز می­گرداند و سرمایه می­ بخشد.‌ (نجم: 48)

 

چون عارف در می ­یابد که حق با اوست هرکجا باشد «هو معکم اَینَ ما کنتم» (حدید: 40) آن­گاه مغنی بودن او را به شهود در مشاهداتش در می ­یابد. آنکه به مقام بی ­نیازی حق رسیده، خواهد دید که همه چیز به سوی او و با اوست اما در ظهورات باندازه درجات خود می­بیند و لکن رسول خدا که مظهر تمام و کامل اسماء و صفات حق است این غنا را در تمام عوالم می­ بیند.

 

*آنچه در غنی' برای عارف مهم بوده مسئله غنای نَفس است. آن کسی که گوید: «فقر بهتر است از غنی» این راه را نرفته است. امام حسین (ع) در دعای عرفه می­فرماید:

 

«ربِّ بما اغنَیتَنی و اقنیتنی؛ پروردگار من! به آنچه بی­ نیاز کردی و سرمایه بخشیدی. انت الّذی اَغنَیت؛ تویی آنکه توانگر کردی. انت الّذی اَقنیت؛ تویی آنکه سرمایه دادی»

 

امام (ع) به ما یاد می­دهد که هر نوع بی ­نیازی از جانب اوست که عبد قابلیت گرفتن این عطای خاص را دارد.

 

وقتی عارف به عطایای خاص رسید، دیگر دارایی ظاهری و یا نداشتن ثروت ظاهری در حالش اثر نمی­کند.

 

*این­که بعضی نوشته ­اند باید مؤمن فقیر را بر مؤمن غنی برتری دهی، این میزان، ناصواب است. چرا که صفت غنی را خدا داده و او مؤمن است و تخطی ندارد و به تجربه دیده شده عرفایی که ظاهراً دارای اموال بودند بدون توجه قلبی، غنای در نفس داشتند و به مراتب در جمیع مدراج توحید و ولائی از فقیران مؤمن که استضعاف فرهنگی آن بسیار مشهود بوده بسیار بالاتر هستند.

 

آن که مرآت حق است نفس او محل ظهور و طلوع معارف حقانی بوده و قلباً می­بیند که خداوند چه عطایایی از حقایق و معانی و اسرار به او می­چشاند.

 

وقتی سلیمان (ع) می­فرماید: «ربی غنی کریم؛ پروردگارم بی ­نیاز و بخشنده مطلق است» ربّ را به خود نسبت می­دهد اگر هزاران فقیر جمع شوند به این مقام سلیمانی نخواهند رسید که او مظهر این اسماء شده است.

 

 

 

*حافظ می­فرماید:

 

نیاز من چه وزن آرد بدین ساز؟ *** که خورشید غنی شد کیسه پرداز (غزل 51، ای آهوی وحشی)

 

در جایی که خورشید غنی این همه سیم و زر دارد و همه را در راه جانان مستغنی نثار کرد نیاز من چقدر اعتبار دارد؟

 

خدا را شکر که درب میخانه باز است زیرا من برای رفع حاجت و نیاز خود به آنجا روی آورده ام. (غزل 40)

 

باده بیار که مانند حافظ، هزار پشت گرمی به گریه سحری و نیاز نیم­شب دارم (یعنی به این­ها نیازمندی خود را به بی­نیاز مطلق عرضه می­دارم.) (غزل 64)

 

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه *** رند از ره نیاز به دارالسلام رفت­ (غزل 84)

 

زاهد به خاطر خودبینی و غروری که داشت به سرای سلامت نرسید اما رند از طریق نیازمندی به غنی مطلق، به بهشت رفت.

 

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

 

که با این درد اگر در بند در مانند، درمانند (غزل 194)

 

وقتی عاشقان درگاه حق، عرضه حاجت می­کنند ناز و استغناء آرند تا شدت اشتیاق عاشقان را بیازمایند که اگر برای درمان درد عشق خود آمده اند باید بدانند که درد آنها درمان ندارد.

 

میان عاشق و معشوق، فرق بسیار است *** چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید (غزل 244)

 

بین معشوقِ بی­نیاز و عاشقِ نیازمند، فرق­ هاست. چون معشوقِ مستغنی، ناز کند حال عاشق، اظهار نیاز است.

 

ای سروناز حُسن، که خوش می­روی به ناز! *** عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز (غزل 260)

 

ای محبوبی که همانند درخت سرو ناز، زیبا و مستغنی هستی و با ناز و کرشمه راه می­روی! عشاق به ناز تو صدها نیاز دارند.

 

 

 

*مولانا در مثنوی می­گوید:

 

چون ز مفلس زر تقاضا می­کنی *** زر ببخش در سِرّ ای شاه غنی! (3 /1492)

 

ای شاه توانگر! هرگاه از مستمند، طلا طلب می­کنی، ابتدا نهانی به او طلا ببخش سپس از او تقاضای طلا کن.

 

کاو غنی است و جز او جمله فقیر *** کی فقیری بی­ عوض گوید که گیر؟ (3 /3354)

 

حق­تعالی بی ­نیاز مطلق است و به جز او همه فقیرند. یک آدم محتاج چگونه به کسی می­گوید این را بگیر که به تو بخشیدم؟ (نیازمند بی­ عوض به کسی چیزی نمی­دهد.)

 

گفت آری او حفیظ است و غنی *** هستی ما را ز طفلی و منی (4 /355)

 

امیرالمؤمنین در جواب یک نفر مُعاند فرمود: البته خداوند، هم حافظ است و هم بی­ نیاز. او وجود ما را چه در دوران طفولیت و چه در زمانی که آب منی (بصورت نطفه) بودیم حفظ کرد.

 

در همه حال بنده از حضرت حق که بی نیاز مطلق است باید استمداد کند و بخواهد.

 

وقتی به هنگام وضو یا غیر وضو چیزی را به بینی می­کشی و بو می­کنی از پروردگار بی ­نیاز بوی بهشت طلب می­کنی (استنشاق، استشمام روایح نسیم بوستان حق است) (4 /2214)

 

عامیانه چه ملامت می­کنی؟ *** بخل بر خوان خداوند غنی؟ (5 /3080)

 

چرا مانند مردم عوام، بندة او را سرزنش می­کنی؟ چرا بر سفرة نعمت خداوند بی­ نیاز، بخل می­ورزی؟

 

چون بجوشید از درون چشمه­ ی سنی *** زاستراق چشمه­ ها گردی غنی (6 /3598)

 

اگر در درون تو چشمه عالیقدر بی ­نیازی بجوشد، از دزدیدن سایر چشمه­ ها بی ­نیاز خواهی شد.

 

نیک­مرد را، گدا خواندن، کار درستی نیست زیرا او در سایة خداوند غنی، قلباً بی­ نیاز است. (4 /3131)

 

*همان طوری که طلب از مردم در مسائل غیر ضروری مکروه است اظهار غنی' هم، استحباب برای نفس دارد تا آن را تربیت کند به طوری که فقر خود را فقط به درگاه غنی مطلق عرضه دارد و از غیر او کتمان بدارد.

 

غنیّ النّفس بودن، از درجات و مراتب اعلای اولیای الهی است. در سوره بقره آیه 273 درباره خویشتن داران می­فرماید:« این صدقات برای آن دسته از نیازمندانی است که در راه خدا فرو مانده اند و نمی­توانند برای تأمین هزینه زندگی در زمین سفر کنند، از شدّت خویشتن داری فرد بی­ اطلاع، آنان را توانگر می ­پندارد. آنها را از سیمایشان می­شناسی.»

 

*نکته ای دقیق برای اهل معرفت: وقتی خداوند بنده ای را دوست می­دارد آنچه صلاح اوست از فقر و غنی به او می­دهد، چرا که حق تعالی به تناسب و قابلیّت، عطا می­کند.

 

امام سجاد (ع) در نیایش 35 هنگامی که به دنیاداران (ثروتمندان) نگاه می­کرد، فرمود:« گواهی می­دهم که خدا مشیت ها و چیزهایی که زندگی بندگانش به آنها وابسته است را به عدل و درستی قسمت نموده.»

 

یعنی هر که را به فراخور او روزی داده. اشاره است به فرمایش خداوند در سوره زخرف آیه 32 : « ما مشیّت ایشان را در زندگانی دنیا میانشان تقسیم کرده ایم.»

 

در حدیث قدسی است که برخی از بندگان من کسی است که جز فقر، صلاح او نیست. اگر او را غنی کنم توانگری، تباهش می­سازد و برخی از بندگانم کسی است که جز توانگری صلاح او نمی­ باشد اگر او را فقیر نمایم فقر، تباهش می­سازد. (ترجمه صحیفه سجادیه فیض الاسلام ص 238)

 

*خداوند برای نعمت هایی که به خلقش داده پاداش نمی­خواهد زیرا او غنّی بالذات است و به دیگری نیازمند نیست. پس آفریدن و تکلیف به عبادت و بندگی برای آن است که آنان سود ببرند.

 

*در تورات نوشته:« ای پسر آدم! برای عبادتم فارغ شو تا من طلب تو را از غنی' (بی­ نیازی) پر کنم.» تفرّغ (فارغ شو) یعنی تمام وقت خود را صرف کردن است به طوری که به چیز دیگر اشتغال نورزند و تفرّغ قلب برای عبادت، خالی نمودن از توجه به هر چیزی است.

 

مقصود از فراغت وقت، آن است که انسان در هر شبانه روزی برای عبادت خود، وقتی را معین کند که خود را موظف به عبادت کند و اشتغال دیگری را برای خود در آن وقت قرار ندهد. پس اگر این موضوع تحقق یابد حق تعالی، غنی' را در قلب شخص گذارد. یعنی حق، تجلّی کند که قلب را اِغنا آور کند و دل را غرق دریای عزت و غنا نماید و مملوّ از بی­ نیازی شود.

 

قلب، خانه است و صاحب خانه اوست پس خانه در اختیار صاحب خانه قرار می­گیرد و در آن تجلی بی­ نیازی می­کند. (چهل حدیث ص 445-425)

 

*وقتی عبد به این واقعیت رسید که حضرت حق، غنیّ مطلق است و او در همه چیز به خدا محتاج است امّا می­تواند مظهر این اسم غنی شود؛ ابتدا به شکر نعمت های او بپردازد تا ملکه گردد بعد توجه به اسباب را کم کم قطع کند و به مسبب الاسباب بپردازد.

 

به عبارتی، توحید افعالی را در این موضوع ادراک کند که همه فقیر ذاتی هستند و او غنی ذاتی است. خداوند یک اسم ظاهر دارد که در عینیّت خارجی مظهری دارد که ابتداء غنای در نفس حک می­شود و سپس در افعال خود سیره قناعت را روا می­دارد و لازمه اش آن است که محتاج خلق نگردد که در حدیث وارد شده است که هر کس قناعت کند مستغنی می­شود. (شرح مصباح الشریعه عبدالرزاق گیلانی ص 203)