63- مُحسنین

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

63- مُحسنین

 

1- اشاراتی به معانی

 

احسان: نیکی کردن، نیکوکاری، بخشش .                       محسن: نیکویی کننده، نیکوکار.

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- ان رحمت الله قریبٌ من المحسنین؛ همانا بخشایش خداوند به نیکوکاران نزدیک است(اعراف: 56)

 

2- واصبر فانّ الله لا یضیع اجر المحسنین؛ و شکیبایی ورز که خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی­سازد.( هود: 115)

 

3- والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین؛ و راه­های خویش را به آنان که در (راه) ما بکوشند می­نُماییم و بی­گمان خداوند با نیکوکاران است. (عنکبوت:69)

 

4- و لمّا بلغ اشده اتیناه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین؛ و چون به برنایی خویش رسید بدو (نیروی) داوری و دانش بخشیدیم و بدین­گونه به نیکوکاران پاداش می­دهی (یوسف: 22)

 

5- سخرها لکم لتکبروا الله علی ما هداکم و بشّر المحسنین؛ این­گونه آنها را مسخّر شما کرد تا خداوند را به خاطر آنکه هدایتتان نموده به بزرگی یاد کنید و نیکوکاران را مژده بده. (حج: 37)

 

6- فان الله اعدّ للمحسنات منکن اجرا عظیما؛ بی­گمان خداوند برای نیکوکاران شما پاداشی سترگ آماده کرده است. (احزاب: 29)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- امیرالمؤمنین (ع): «نیکوکار، یاری کرده شده است و بدکردار، خوار گردانیده شده.»(غرر 1 /53)

 

2- امیرالمؤمنین (ع): «نیکوکار، زنده است اگر چه نقل کرده شود به منزلهای مردگان.»(غرر 1 /393)

 

3- امیرالمؤمنین (ع): «نیکوکار کسی است که راست گرداند گفتارهای او را کردارهای او.» (یعنی آنچه به زبان گوید عمل کند) (غرر 1 /297)

 

4- امیرالمؤمنین (ع): «یاد خدا خصلت هر نیکوکار و خوی هر مؤمنی است.» (غرر 4 /30)

 

5- امیرالمؤمنین (ع): «بدگمانی به نیکوکار، بدترین گناه و زشت­ترین ستم است.» (غرر 4 /132)

 

6- امیرالمؤمنین (ع): «بدترین نیکوکاران، کسی است که به احسان خود منّت گذارد.»(غرر 4 /177)

 

7- امیرالمؤمنین (ع): «هر نیکوکار، اُنس جوینده است» یعنی مردم را به خود انس دهد» (غرر 4 /527)

 

8- امیرالمؤمنین (ع): «نیست ثوابی نزد خدای سبحان بزرگ­تر از ثواب سلطان عادل و مرد نیکوکار.» (غرر 5 /90)

 

9- امیرالمؤمنین (ع): «هرکه اطاعت کند حق را و فرمان برداری کند کسی را که برحق باشد، از نیکوکاران بوده باشد.» (غررالحکم 5 /381)

 

10- امیرالمؤمنین (ع): «نزد تو نیکوکار و بد کننده نباید مساوی باشند. پس به درستی که این کار، نیکوکار را در نیکی­اش بی­رغبت کند و بد کننده را به سوی بد کردن تند می­گرداند.»(غررالحکم 6 /319)

 

4- نکته ها

 

*احسان به معنی نیکی کردن است چنان که در سوره بقره آیه 83 خداوند فرمود:« پرستش نکنید مگر خداوند را و به پدر و مادر نیکی کنید.»

 

محسن، نیکوکار است که اسم فاعل می­باشد. احسان از عدل بالاتر بوده چون عدل آن است که آنچه برعهده دارد بدهد و آنچه برای اوست بگیرد ولی احسان آن است که بیش­تر از آنچه بر عهده داشته بدهد و کمتر از آنچه برای اوست بگیرد.

 

در واقع احسان، تفضّل است که اگر کسی به تو بدی کرد، در عوض آن تو خوبی می­کنی یعنی بدی را با خوبی تلافی می­نمایی.

 

*هر نیکی اعم از کوچک یا بزرگ که انجام می­گیرد خوب است که با علم و معرفت باشد چون بدون علم، احتمال خرابکاری در آن وجود دارد و عمل بدون علم آفت­پذیر است. علم به منزله چراغ است و راه بدون چراغ رفتن احتمال افتادن و گم شدن در آن است.

 

محسن با علم نیکی می­کند و حال نیکوکاری ملکه­اش شده و انگار وظیفه­ای برای اوست، پس زمان و مکان او را محدود نمی­کند. چون مقصد حق­تعالی است، در منظرگاه اوست و توفیق را از جانب او می­بیند. به درجه­ای می­رسد که بالمعاینه و مشاهده می­یابد که مالک، یکی است و هرچه از دست و زبان و عمل او صادر می­شود از خودش نیست بلکه او واسطه فیض می­باشد. در زیارت امیرالمؤمنین (ع) می­خوانیم که امام (ع) یدالله، لسان الله، اذن الله و عین الله است.

 

*خداوند فرمود: «نیکوکار باشید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد.» (بقره آیه 195: انّ الله یحب المحسنین) در این آیت امر به نیکوکاری شده که نتیجه کار محسن این است که خداوند او را دوست می­دارد.

 

نتیجه کار، پاداش نیکوکاری است. در سوره انعام آیه 84 چنین می­فرماید: «ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را راهنمایی کردیم و نوح را پیش­تر راهنمایی کردیم و داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را که از فرزندزادگان وی بودند (راهنمایی کردیم) این چنین نیکوکاران را پاداش می­دهیم.»

 

یکی از نتایج عمل ابراهیم (ع)، فرزندانی بودند که پیامبر شدند و دیگر، هدایت خاص بود که آنان به عمل نیکوکاری ملبّس شده و خداوند این را پاداش می­شمارد.

 

رحمت خداوند برای عامه مردم می­باشد اما در سوره اعراف آیه 56 خداوند فرمود: «رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.» این دلیل بر این است که نیکوکاری، قرب­آور است.

 

*بعضی از اعمال و صفات در کسب پاداشِ احسان، تأثیر بیشتری دارند. چنان که خداوند به پیامبر (ص) فرمود: «شکیبایی ورز که خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی­سازد.» (هود:115) پس صفت صبر برای پیامبر در رساندن رسالت الهی، الگویی برای همگان است که صددرصد نتیجه آن را خداوند می­دهد. وقتی برادران حضرت یوسف، او را در چاه انداختند و کاروانی او را گرفته و به قیمت ناچیزی فروختند و او دچار دوری پدر و مادر بر اثر نابخردی برادران شد و مرد مصری او را خرید و در خانه نگه داشت و ... چون به سن رشد و کمال رسید، خداوند پاداش نیکوکاران که «از استقامت آنها» برمی­خیزد را بدو داده و لذا «نیروی داوری و دانش» را به او بخشید. (یوسف: 22) و چون یوسف با همه مشکلات؛ کید زلیخا و رنج­ها و زندان و ... را طی کرد خداوند او را به مقام تمکین و سلطنت و نبوت رساند و این پاداش کارهای نیک او بوده است. (یوسف- 55)

 

چون یوسف، عزیز مصر شد به برادران گفت: «هرکس پرهیزگاری و شکیبایی کند بی­گمان خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی­گرداند.» (یوسف: 90)

 

نتیجة کار محسن، بشارت است. خداوند در سوره حج آیه 37 فرمود: «و بشّر المحسنین» نیکوکاران، قابل ستایش هستند که خداوند فرمود: ای پیامبر! آنان را نوید ده.

 

بالاتر آنکه فرمود: «ان الله لمع المحسنین؛ بی­گمان خداوند با نیکوکان است.» (عنکبوت: 69)

 

فعل ممدوح که به صواب باشد، معیت لطف حق را نصیب می­گرداند و محسن در منظرگاه احسان خاص قرار می­گیرد این تفضّلی است که از مصادیق بزرگ آن پذیرا بودن کتاب وحی می­باشد.

 

خداوند فرمود: «این آیاتِ کتابِ حکیم، رهنمود و بخشایشی است برای نیکوکاران.» (لقمان: 2 و 3)

 

در سوره صافات خداوند درود و سلام بر انبیاء را نتیجه نیت و عمل آنها به عنوان پاداش به نیکوکار بودن ایشان یاد نمود و فرمود:

 

«درود بر ابراهیم. بدین گونه به نیکوکارن پاداش می­دهیم.» (صافات: 110-109)

 

«درود بر موسی و هارون. این گونه به نیکوکاران پاداش می­دهیم.» (صافات: 121-120)

 

«درود باد بر نوح در میان جهانیان. این گونه به نیکوکاران پاداش می­دهیم.» (صافات: 80-79)

 

«درود باد بر آل­یاسین. ما این گونه به نیکوکاران پاداش می­دهیم.» (صافات: 131-130)

 

آنچه در صفات عملی نیکوکاران مورد توجه بوده، عام و مطلق است و لکن خداوند بعضی را از باب تذکر و نمونه در کتابش ذکر نموده مثلاً در سوره زمر آیات33 و34 صدق را فرمود: «آنان که راستی آوردند و آن را باور دارند پرهیزگارند. نزد پروردگارشان آنچه بخواهند دارند. این پاداش نیکوکاران است.»

 

و کسی که سخن راست آورد و آن را تصدیق نماید آنها حقاً‌ پرهیزگارند.

 

و در سوره مرسلات آیات 44-41 درباره پرهیزگاران فرمود: «در قیامت متقین در سایه­سارها و چشمه­سارهایی هستند و میوه­هایی که دلخواه آنهاست. (می­گویند) بخورید و بیاشامید و گوارایتان باد برای کارهایی که انجام می­دادید. بی­گمان این­گونه ما به نیکوکاران پاداش می­دهیم.»

 

این مقام بلند و والای محسنین است که خداوند درباره حال کسانی که وقتی عذاب آنها را فرا می­گیرد می­فرماید آرزو می­کنند از نیکوکاران باشند. (زمر:58)

 

در اوصاف محسنین در قرآن فرمود: «آنها کمی از شب را می­خوابند و سحرگاهان استغفار می­کنند و مقداری از اموالشان (غیر حقوق واجب مالی) را به نیازمندان می­دهند.» (ذاریات 19-17)

 

و در جای دیگر در تبیین اوصاف آنان فرمود: «آنان نماز بپا می­دارند و زکات می­دهند و به آخرت یقین دارند.» (لقمان:4)

 

آنان مجاهدانی هستند که از خود گذشته در راه خدا هستند و از محبت ویژه الهی برخوردارند. (عنکبوت: 69)

 

و از ایثار دریغ ندارند (توبه: 120) و در راه خداوند پرهیزگار و صبورند (یوسف:90) و اهل کرامت و گذشت هستند (یوسف: 78 و مائده: 13) در حال خوف و رجا به سر می­برند و با بیم و امید خدا را می­خوانند و رحمت خاص الهی به آنان نزدیک است. (اعراف: 56)

 

در پذیرش حق استکبار نمی­ورزند، نسبت به آیات الهی از خود شوق نشان می­دهند و رسیدن به صالحان را از خدا طلب می­کنند. (مائده 85-82)

 

با همة استقامت­ها، پیوسته از گناهان خود اظهار شرمساری می­کنند و از خداوند آمرزش گناهان، ثبات قدم و نصرت بر کافران را می­طلبند. (آل عمران 148- 146)

 

حتی در حالت وسعت و تنگدستی، انفاق می­کنند و خشم خود را فرو می­برند از این­رو محبوبان ویژه خدا هستند. (آل عمران: 134)

 

در مجموع این­طور استفاده می­شود که محسنین (نیکوکاران) را مقامی است بس بلند که صفات و آثارش همه خوبی­ها و عمل­های نیک را در بر می­گیرد.

 

احسان در آیه «و احسنوا ان الله یحب المحسنین» (بقره: 195) احسان نفی است. یعنی کار خوب و نیک کردن است نه احسان نسبی یعنی نسبت به دیگران نیکی کردن. احسان نفی انجام هر کاری است که در حدّ خود، معتدل و زیباست و از آن به عنوان حَسَن یاد می­شود مانند: نمازگزاردن، امانتداری، راستگویی.

 

پس کیفر تبهکار نیز احسان نفی است.

 

لذا رفتار پیروان پیامبر نسبت به یکدیگر «رُحماء» و نسبت به کفار «اشدّاء» هست. (فتح: 29)

 

این خود احسان است. جهاد با دشمنان اسلام احسان یعنی کار نیک کردن می­باشد. انفاق در راه خدا احسان است. خواه انفاق برای هزینه جنگ باشد یا تأمین هزینه کسی.

 

البته تطبیق محسنین بر افراد مقتصدین یعنی میانه­روها نشان مراد بودن احسان نفی است. در روایت کافی، امام صادق (ع) محسنین در آیه 195 سوره بقره را به «مقتصدین» تعبیر فرمود، چون اول آیه فرمود: «انفاق در راه خدا کنید و خود را با دشمنان به هلاکت نیندازید پس اگر احسان در انفاق می­کنید میانه­روی بهتر است از افراط و تفریط.

 

*حافظ می­گوید:

 

ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون*** نیکی به جای یاران، فرصت شمار یارا (غزل 5)

 

چند روز دور گردون حالت افسانه­ای دارد که قابل اعتماد نباشد اما ایام را غنیمت باید شمرد و نیکی را در حق مسترشدان و سالکان نباید دریغ داشت.

 

نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان ***هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود (غزل 203)

 

نیکی مرشد و استاد ما را ببین که مثل ما دهن دریدگانِ بی­صرفه­گو، هر تقصیری که در راه کردیم به چشم کَرم او زیبا بود.

 

شکر آن را که دگر بار رسیدی به بهار*** بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی (غزل 485)

 

به شکرانه آنکه بار دگر به بهار رسیدی بیخ نیکی بنشان و گل توفیق را از خداوند طلب کن.

 

ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی*** سروی نخاست چون قدت از جویبار حُسن (غزل 394)

 

ای محبوب! هیچ ماهی از مه­رویان جهان از برج حُسن و نیکویی مثل نور جمال تو طلوع نکرد و هیچ سروی مانند قد تو از جویبار خوبی و حسن جلوه نکرد.

 

امروز که بازارت، پرجوش و خریدار است*** دریاب و بِنِه گنجی، از مایه نیکویی (غزل 495)

 

ای سلطان وقت (شاه یحیی)! امروز که به شوکت سلطنت بازارت پرجوش است و خوش آمد گویان دارد، این وقت را غنیمت شمار و در جمع سرمایه نیکویی و اخلاق خوب باش. (چون شاه یحیی دلیر، مستبدّ، قتّال و بهانه ­جو بود‍.)

 

*مولانا در مثنوی گوید:

 

چشمه آن آبِ رحمت، مؤمن است ***آبِ حیوان، روحِ پاکِ محسن است (2 /1353)

 

مؤمن چشمه و منبع آب رحمت است و آب حیات؛ همانا روح پاک نیکوکار است.

 

هر کس این مرهم (قیامت روحی) را دید، از زخم کیفر قیامت در پناه و امان است و هر انسان بدی که زیبایی حقیقت را در این نشئه مشاهده کند به آدمی نیکوکار تبدیل می­شود. (2 /1340)

 

بهر این گفتند دانایان به فن: ***میهمانِ محسنان باید شدن (1 /2264)

 

دانایان و بینایان برای همین است که گفته­اند: باید مهمانِ نیکوکاران شد (نه مهمان بینوایان؛ تا فسادی به ظهور نرسد.)

 

باشد آن کفران نعمت در مثال*** که کنی با محسن خود، تو جدال (3 /365)

 

کفران نعمت در مثل این است که با کسی که به تو نیکی کرده به ستیز و جدال بپردازی.

 

انبیاء گفتند: نومیدی بدست فضل و رحمت­های باری بی­حد است

 

از چنین محسن نشاید ناامید*** دست در فتراک این رحمت زنید (3 /2923)

 

پیامبران گفتند: ناامیدی، چیز خوبی نیست و دهش و مهربانی حضرت خالق بیکران است.

 

نومیدی از چنین احسان کننده­ای شایسته نیست. به ریسمان الهی چنگ بزنید.

 

شاعر به خیال دریافت خلعت و دهش و عطایا، به سوی شاهِ احسان کننده روی آورد. (4 /1185)

 

احسان کننده ­ها با صد نوع عطا و بخشش و نیکی، زر و سیم خود را آماده کرده و منتظر شاعران­اند تا در ازای استماع اشعارشان به آنان زر و سیم ببخشند. (4 /1187)

 

محسنان مُردند و احسان­ها بماند*** ای خُنُک آن را که این مَرکَب براند (4 /1201)

 

احسان کنندگان مُردند اما احسان­های آنها هنوز در دنیا باقی است، خوشا به حال کسی که مرکوب احسان را می­راند. (مرکب احسان راندن: یعنی احسان نمودن و ادامه دادن به احسان)

 

محسنان هستند، کو آن مستطاب؟*** اختران هستند، کو آن آفتاب؟ (6 /3329)

 

البته در این زمان (حافظ) نیز اهل احسان وجود دارند اما آن شخص پاکدل کجاست؟ یعنی با اینکه هم اکنون نیز نیکوکارانی هستند ولی او چیز دیگری از احسان و بخشش بود و نیکی ملکه او شده بود. چنان که مثلاً ستارگان هم هستند، اما نور خورشید کجاست؟ یعنی نور خورشید چیزی دیگر است هرچند کواکب و نجوم نیز درخشانند.