64- صالحین (شایستگان)

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

64- صالحین (شایستگان)

 

1- اشاراتی به معانی

 

صالح: شایسته، خوب، نیک، نکوکار، کارآمد.          صالحین (صالحون): شایسته­ کاران، شایستگان.

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- ان الارض یرثها عبادی الصالحون؛ بی­گمان زمین را بندگان شایسته من به ارث خواهند برد. (انبیاء: 105)

 

2- و زکریّا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین؛ و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس آنان همه از شایستگان بودند. (انعام: 85)

 

3- ربّ هب لی حکماً و الحقنی بالصالحین؛ (ابراهیم گفت:) پروردگارا، به من حکمتی ارزانی دارد و مرا به شایستگان بپیوند. (شعراء: 83)

 

4- ان ولیّ اللهُ الذی نزّل الکتاب و هو یتولی الصّالحین؛ پیامبر خدا: بی­گمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی می­کند.(اعراف: 196)

 

5- والذین آمنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین؛ و آنان را که ایمان آورده­اند و کارهای شایسته کرده­اند، بی­گمان در زمره شایستگان در می­آوریم. (عنکبوت: 9)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- پیامبر (ص): «مرد صالح (شایسته)، خبر شایسته می­دهد و مرد بد، گزارش بد می­دهد.» (کنزل العمال 16 /115)

 

2- امیرالمؤمنین (ع): «هیچ تجارتی همانند کار صالح (شایسته) نیست.» (نهج ­البلاغه­ حکمت 113)

 

3- امیرالمؤمنین (ع) در عهدنامه خود به مالک اشتر نوشت: «همانا دلیل بر شایستگی صالحان، گفتاری است که خدا بر زبان بندگانش جاری می­سازد. پس محبوب­ترین اندوخته­ها برای تو اندوخته کار صالح باشد.» (نهج البلاغه، نامه 53)

 

4- امیرالمؤمنین (ع): «خانة بقاء (بهشت)، جایگاه راستگویان و محل نیکوکاران و صالحان است.» (غررالحکم ح 5126)

 

5- امیرالمؤمنین (ع): «شتاب کنید به سوی طاعات و پیشی گیرید به سوی انجام کارهای شایسته.» (غررالحکم ح 5636)

 

6- امیرالمؤمنین (ع): «به عمل­های صالح، مرتبه و درجه­­ها بلند می­گردد.» (غررالحکم ح 4301)

 

7- امیرالمؤمنین (ع): «ترازوهای خود را به عمل صالح سنگین کنید.» (غررالحکم ح 4699)

 

8- امیرالمؤمنین (ع): «کامل نمی­گردد شایسته عمل مگر به شایسته نیت.»(غررالحکم ح 10799)

 

9- امیرالمؤمنین (ع): «هیچ عمل کننده، از طلب زیاد کردن عمل صالح، بی­نیاز نمی­گردد.» یعنی به هر مرتبه باشد، باید دائم عمل صالح (شایسته) را زیاد کند. (غررالحکم ح 10877)

 

10- امیرالمؤمنین (ع): «از نیک بختی است توفیق برای شایسته کردن عمل­ها.» (غررالحکم­9296)

 

4- نکته ها

 

*مقام صالحین، مقام انبیاست و خداوند نام یکی از پیامبرانش را صالح نامید که بارها در قرآن تکرار شده است.

 

خداوند در سوره انبیاء آیه72 بعد از ذکر ابراهیم و لوط و اسحاق و یعقوب می­فرماید: «همه را از صالحین قرار دادیم.»

 

و در آیه 75 درباره لوط می­فرماید:« او از صالحین بود» و در آیه 86 می­فرماید: «اسماعیل و ادریس و ذوالکفل همه­ شان از صالحین بودند.» (در سوره بقره: 130، عنکبوت: 27 و نحل: 27) آمده که:

 

«در قیامت ابراهیم از صالحین است.» همچنین به صالح بودن پیامبرانی مانند ذکریا، یحیی، عیسی و الیاس به عنوان نمونه در سور مختلف قرآن اشاره شده است.

 

یوسف گفت:« ای خداوند! تو سرور من در این جهان و آن جهان واپسین هستی، مرا مسلم بمیران و به صالحین بپیوند. » (یوسف: 101)

 

ابراهیم گفت: «پروردگارا، به من حکمتی ارزانی ده و مرا به صالحین ملحق کن.» (شعراء: 83)

 

سلیمان گفت:« خدایا در دلم افکن ... و کردار شایسته که تو را خشنود کند به جای آرم و مرا در زمره بندگان شایسته خویش درآور.» (نمل: 19)

 

شعیب به موسی گفت:« اگر خدا بخواهد مرا از شایستگان خواهی یافت.» (قصص: 27)

 

ابراهیم گفت: «پروردگارا، فرزندی از شایستگان به من ببخش.» (صافات: 100)

 

خداوند می­فرماید: «ما به ابراهیم، اسحاق را نوید دادیم که پیامبری از شایستگان بود. »(صافات: 112)

 

خداوند یونس را برگزید و او را از شایستگان کرد. (قلم: 50)

 

پیامبر (ص) فرمود: «بی­گمان سرپرست من خداوند است که این کتاب را فرو فرستاده و او شایستگان را سرپرستی می­کند». (اعراف: 196)

 

در سوره انبیاء آیه 105 فرمود: «در زبور پس از تورات نگاشته­ایم که بی­گمان زمین را بندگان صالح و شایسته به ارث برند.» در تفسیر علی­بن ابراهیم قمی فرمود: «منظور از عباد صالح، امام زمان (ع) و اصحابش می­باشند».

 

و در تفسیر مجمع­البیان گوید امام باقر (ع) فرمود: منظور، اصحاب مهدی در دوره آخر زمان­اند. و در تفسیر قمی در ذیل آیه صالح المؤمنین (تحریم:4) آمده که امام صادق فرمود: «منظور از شایسته مؤمنین، علی­ بن­ ابیطالب (ع) است.»

 

خداوند در سوره احقاف: 15 فرمود :« ما به­آدمی وصیت کردیم که ... بگوید عمل صالح (شایسته) کنم که تو می­پسندی (ان اعمل صالحاً ترضا)» یعنی هر عملی که انجام می­گیرد شایستگی آن منوط به رضایت و امضاء خداوند است.

 

از آنجایی که اعمال به نسبت و کیفیت ارتباط دارد، پس بعضی مردم از شایستگان بوده و بعضی شایسته نیستند.و آزمون آن به امتحانات است که به وسیله حسنات و سیئات (خوبی­ها و بدی­ها) صورت می­گیرد. (اعراف: 168) عمل صالح (توبه:120) و عمل غیر صالح (هود: 46) نصّ کتاب آسمانی بوده و معیار در عمل، همین است که خداوند صرف­نظر از مقام پیامبریِ بعضی انبیاء، آنها را به مقام صالحین رسانیده است.

 

از اشارات موجود در این قضیه آن است که: همیشه عمل صالح به طرف بلندی و رفعت است. (فاطر: 10) «والعَمَلُ الصّالح یرفَعُهُ»

 

عمل صالح، کلم طیّب (یعنی عقاید حقه توحیدی) را به درگاه خدا بالا می­برد که او علی و اعلی است. عمل صالح، عملی است که مهر عبودیت و اخلاص به آن خورده و در صعود به سوی حق، کمک کار آن می­باشد و منظور از رفعت، همین کمک است. به عبارت دیگر عمل صالح، عملی است که بر طبق عقاید حق صادر شده و با آن سازگار است. «و اجر و ثواب و پاداش آن دو چندان است» (سباء:37) و همچنین خداوند فرمود: «پاداشی بی­منت (بی­پایان) است.» (انشقاق: 25)

 

و یا فرمود: پاداش نیکویی خواهند گرفت. (کهف: 88)

 

چون پسر نوح کردارش بد بوده و امر پروردگار را نپذیرفت، خداوند به نوح فرمود: عملش غیر صالح است (هود: 46) فرقی میان پسر پیامبر و مردم عام نیست، عمل باید شایسته باشد.

 

حتی در امر ازدواج که انسان می­خواهد دخترش به ازدواج مردی در بیاورد، از شروطی که قرآن به آن اشاره نموده، صالح بودن است «والصالحین من عبادکم»؛ شایستگان از بندگان باشند. (نور: 32)

 

و برای لقاء الهی، بهترین توشه عمل صالح است که در سوره کهف آیه110 آمده است.

 

از آثار عمل صالح این است که خداوند گناهان را می­پوشاند (تغابن: 9) یعنی ستّاریت خود را کاملاً شامل حال انسان شایسته نموده تا آبرویش نرود و حرمتش نگه داشته شود.

 

برای همین است که کفار روز قیامت وقتی همه چیز را به حضور می­بینند و می­شنوند، می­گویند: خداوندا ما را به دنیا باز گردان تا عمل صالح انجام دهیم که الان یقین کردیم. (سجده: 12)

 

موضوع دیگر درباره صالح، زنان صالحه می­باشند. در سوره نساء آیه 34 می­فرماید: «پس زنان شایسته کردار، فرمان بردارند.» یعنی شایستگی آنان به دلیل پیروی از فرمان خدا در عقد همسری و پیمان زناشویی و از شوهر خود فرمان بردن است. این یاد کردن خداوند، دلیل عظمت آنان است.

 

صالح، اسم فاعل نبوده بلکه صفت مشبهه است و به تنهایی بر ثبات دلالت دارد یعنی زنانی که پیوسته شایسته و فرمان­بردارند.

 

در این که صالح، صفت مشبهه است یعنی صفتی بوده که بر اثر استمرار در کارهای خوب صلاح ملکه شده و ذات او صالح شده. بنابراین معیار صالح شدن داشتن ملکه نفسانی صلاح است نه صرف عمل صالح.

 

درجات ایمان مؤمنان در نتیجه درجات آنان در بهشت، متفاوت است، برخی به پیامبران و بعضی به صدیقان و دسته­ای به شهیدان و گروهی به صالحین می­پیوندند. (نساء: 69)

 

صالحان کسانی هستند که مطیع اوامر و نواهی الهی بوده، پس عمل شایسته انجام می­دهند. پیامبر اکرم (ص) از خود به «صالح» نام می­برد و خدای سبحان را ولیّ خود می­خواند که بر صالحان ولایت دارد. پس ایشان صالح­اند. (اعراف: 196)

 

البته صالحان کامل، (همانند پیامبر ما) مقامی بالاتر از پیامبران دیگر دارند. زیرا حضرت ابراهیم با همه مقاماتش درخواست می­کند به صالحان ملحق شود. (شعراء: 83) و خداوند او را از صالحان قرار می­دهد. (عنکبوت:27)

 

*گرچه جریان نبوت پایان یافت اما منزلت صالحین همچنان مفتوح است. از نظر آیه 69 سوره نساء که انبیاء و صدّیقین و شهداء و صالحان آمده است «من النبیین و الصّدیقین و الشهداء و الصالحین» دلیلی بر رجحان یکی بر دیگری نیست. غیر از مقام نبوت که ثابت است صرف ترتیب ذکری بدون حرف مفید ترتّب (فاء ما ثمّ) دلیل بر تقدّم یکی بر دیگری نیست.

 

در روایتی امام صادق (ع) در ذیل این آیه فرمود: پیامبر خدا در آیه از انبیاء و ما در این جایگاه از صدیقین و شهداء به شمار می­رویم و شما (شیعیان) جزء صالحین هستید. پس به صلاح، شما را علامت گذاری کرد.‌ (کافی 8 /35)

 

یعنی با اعمال صالح این نشانه را نگه دارید. پس ابو بصیر جزء گروه چهارم می­باشد و در روایتی دیگر از امام باقر (ع) در مصداق فرد اکمل در صالحین فرمود: از ماست صالحین. (کافی 2 /78)

 

در قرآن صالح به دو معنا به کار رفته؛ یک معنا، معنای مصطلح یعنی نیکوکار، شایسته کار چنان که در سوره نور آیه 32 آمده که با بندگان صالح ازدواج کنید. یعنی نیکوکار و خوب کار باشد. یک معنا درباره حضرت ابراهیم که در قیامت از صالحین است که در سوره بقره آیه 130 آمده این مقامی بس عظیم است که در دنیا برای همگان دست نمی­دهد.

 

موضوعی که در قرآن به آن اشاره شده این است که معمولاً قبل از عمل صالح، موضوع ایمان به خدا و روز قیامت است، چنان که در سوره بقره آیه 62 به آن اشاره شده است.

 

ما می­گوییم عمل صالح، در صورتی نتیجه می­دهد که با ایمان به خدا یا معاد یا نبوت همراه باشد. همیشه اعتقاد قلبی سبب می­شود که انسان به یک عملی طبق اعتقاد خودش دست بزند؛ عمل صالح هم آثار اعتقاد کامل است.

 

در سوره عصر فرمود: «قسم به عصر همه انسان­ها در خسران­اند مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند.»

 

در قرآن بعد از عمل صالح گوید پاداش آن­ها نزد پروردگارشان است و نه خوفی دارند و نه اندوهگین می­شوند.

 

گرچه در بعضی از آیات جزای عمل صالح دو برابر آمده ولی در آیه 62 بقره این ثواب و پاداش تعیین نشده پس برای پاداش نیکو باید از حسن فاعلی که آن اعتقاد درست و حسن فعلی یعنی عمل صالح برخوردار باشد.

 

امّا در عمل صالح، عمل آدم بدکار، کافر باشد یا مسلمان خود عملش به تنهایی کفایت می­کند برای جزای بدش. پس ایمان نقش به سزایی در عمل صالح دارد.

 

در سوره نساء آیه 124 آمده هرکسی عمل صالحی انجام دهد، از مرد یا زن «و هو مؤمن»؛ و او مؤمن است، و داخل بهشت می­شود. اما کافری که عمل صالح انجام می­دهد، چون مؤمن نیست ممکن است به پاداش دنیایی برسد یا در قیامت، عذابش تخفیف یابد.

 

این که در آیه فرمود: مرد باشد یا زن؛ این دو، وصف بدن است، مربوط به جنس انسان است ولی ما می­گوییم انسان از جهت انسان بودن جنسیت در آن نقش ندارد.

 

خدا حقیقت انسان را با جان می­داند. جان، روح است که نه مذکر و نه مؤنث، نه سیاه و نه سفید است.

 

قرآن از عمل صالح و جزئیات آن به صراحت تعریفی نکرده، بلکه تنها بر مصادیقش تکیه می­کند. یعنی هر عملی که وحی و عقل سلیم بگوید همان عمل صالح است.

 

اما خلاصه عمل صالح، عملی است که محبوب باشد. و بعد از محبوبیت، آن عمل باقی می­ماند.

 

در سوره کهف آیه 46 خداوند می­فرماید: «و الباقیات الصالحات خیرٌ» یعنی عمل­های صالح، خیر و پایدار است. با عقل عمل صالح را نمی­توان تفکیک کرد بلکه بطور کلی می­شود. مثل این که ظلم بد و راست­گویی خوب است در کلیات می­شود. باید وحی کنار آن باشد که آن را امضاء کند و این جزئیات را تفکیک نماید.

 

این که انسان عمل صالح یا طالح انجام می­دهد را درک نمی­کند. یعنی چشم برزخی­اش باز نیست ولی وقتی که مرگ می­آید، حجاب­ها کنار می­رود و هر عملی، مشهودِ عامل خودش می­شود.

 

چون ما با مرگ نابود نمی­شویم، پس از مرگ، ما بررسی داریم. عنصر تقوی و عمل صالح چیزی است که خودش را نشان می­دهد.

 

درباره اهل کتاب خداوند می­فرماید: که گروهی از آنان در طول شب آیات خداوند را تلاوت می­کنند و سر به سجده دارند، به خداوند و روز باز پسین ایمان دارند و به کار خوب فرمان داده و از کار ناشایست باز می­دارند و به کارهای خیر می­شتابند و آنان از صالحین (شایستگان) هستند. (آل عمران:114-113)

 

در تعیین مصادیق صالحین می­توان به خوبی از این آیه استفاده کرد که ایمان به خدا و روز قیامت، امر به معروف، نهی از منکر و مسارعت در خیرات سبب می­شود که شخص از شایستگان گردد.

 

کلمه »صالحین» کلّی است امّا‌؛ یکی اعتقاد باطنی و دیگر، تلبّس به کار خیر و خوب که ده­ها و صدها مورد دارد، این عنوان، مصداق پیدا می­کند که شاخص اهمّ آن است مانند امر و عمل کردن به معروف که واجب است. این عمل زودتر مصداق می­گیرد تا یک عمل مستحبّی.

 

*«و نطمع ان یدخلنا ربّنا مع القوم الصالحین»؛ ما امید می­بریم که پروردگارمان ما را در میان شایستگان درآورد». (مائده:84)

 

این زبان حال و خوی همه ماست که همیشه به ملاقات و همنشینی با افراد صالح امیدواریم. البته اقوال صالح دعایی، باید افعال صالح هم داشته باشند نه مانند منافقین که افرادی هستند با خداوند پیمان می­بندند که اگر از بخشش خود به ما ارزانی دارد، ما بی­چون و چرا زکات خواهیم داد و بی­گمان از شایستگان خواهیم بود.‌ (توبه: 75)

 

این اقوالِ صرف است و به افعال و احوال صالح نمی­رسد.

 

برادران یوسف وقتی تصمیم گرفتند یوسف را بکشند یا به سرزمینی دور بیفکنند، دلیل­شان این بود: وقتی یوسف (و بنیامین) از بین رفتند، پدر (یعقوب) به ما روی می­آورد و پس از این ماجرا و کشتن، گروهی صالح و شایسته می­باشیم. (یوسف: 9)

 

آن ها افعال ناشایست انجام می­دهند و می­پندارند که بعد از کشتن یوسف انسان­های شایسته نزد پدر و مردم می­شوند که این مقدمه، به اضافه این که می­گفتند پدرشان یعقوب در گمراهی آشکاری است (یوسف: 8) نتیجه گرفتند که گروهی صالح شوند با این که مقدمات از فساد عقیدتی و عملی برخوردار بود!

 

خداوند در سوره اسراء آیه 25 فرمود: «پروردگارتان به آن چه درون شماست داناتر است اگر شایسته باشید.»

 

اگر شرایط ایمان و عمل صالح برای پذیرش، وجود داشته باشد، قانون­مندی که خداوند در آثار اعمال گذاشته، شخص را به این مقام شایسته می­رساند. «لندخلّنهم فی الصالحین» (عنکبوت: 9)

 

اگر از این دو شرط یکی را فاقد باشد، نتیجه نمی­دهد. چرا که ایمان و عمل صالح لازم و ملزوم یکدیگرند. ایمان ضعیف و عمل سست سبب می­شود مانند منافقان به خدا بگویند اگر مرگ ما را تأخیر می­انداختی، هم صدقه می­دادیم و هم از شایستگان بودیم. (منافقون: 10)

 

امّا هر دو رکن در اینان با نقصان و کاستی همراه بوده و لیاقت شایسته شدن نداشتند. نوعاً‌ قرآن برای رسیدن به مقام صالحین دو رکن ایمان و عمل صالح را یادآوری می­­کند. کسانی که ایمان آورده­اند و کارهای شایسته کردند:

 

1. بهشت برای آنان است. (بقره: 25)

 

2. پاداش­شان تمام و کامل خواهد بود. (آل عمران: 5)

 

3. آمرزش و پاداشی عظیم دارند. (مائد: 9)

 

4. جز برابر توان او تکلیف نمی­کنیم و در بهشت جاودانند. (اعراف: 42)

 

5. دادگرانه پاداش خواهد داد. (یونس: 4)

 

6. آنان را به پاداشِ ایمان­شان، راهنمایی می­کند. (یونس: 9)

 

7. خوشا بر آنان و آنان را فرجام (بازگشت­گاه) نیکوست. (رعد: 29)

 

8. بی­گمان ما پاداش کسانی را که کاری نیکو کنند فرو نمی­نهیم (ضایع نمی­کنیم).(کهف:30)

 

9. خداوند رحمان در دل­ها، مِهری خواهد نهاد. (طه: 96)

 

10. آمرزش و روزی کریمانه دارند. (حج: 50)

 

11. آنان را به یقین در زمین جانشین می­گرداند، بی­گمان دینی را که برای آنان پسندیده است برای آنان استوار  می­دارد و آنان را از پسِ هراس، به آرامش برمی­گرداند. (نور:55)

 

12. بی­گمان از گناهان آنان در می­گذریم. (عنکبوت:7)

 

13. از بخشش خویش پاداش دهد. (روم: 45)

 

14. درخواست آنان را اجابت می­کند. (شوری: 26)

 

15. آن­ها را از تیرگی و ظلمت به سوی روشنایی بیرون آورد. (طلاق: 11)

 

16. بهترین آفریدگانند. (بیّنه: 7)

 

این آیات نمونه­ هایی بود که به سبب دو رکن ایمان و عمل صالح، خداوند این آثار بسیار ممدوح که به ذائقه جان شیرینی می­بخشد را عطا می­فرماید و به مقام صالحین که مقام انبیاء بزرگ است می­رساند.

 

*حافظ می­فرماید:

 

نام حافظ نشان نیک پذیرفت و او به خوش­نامی مشهور شد. (غزل74)

 

حافظ، نهادِ نیکِ تو کامت برآورد *** جان ها فدای مردم نیکو نهاد باد (غزل 102)

 

ای حافظ! سرشت نیک تو سبب رسیدن به آرزویت می­شود. جان­ها فدای مردم پاک نهاد باد.

 

ادب و شرم، تو را خسرو مهرویان کرد*** آفرین بر تو که شایسته صد چندینی (غزل 484)

 

ای معشوق! ادب و شرمت سبب شد که شاه زیبارویان شوی، آفرین بر تو ای یار که شایسته بیش از این­ها هستی.

 

صالح و طالح متاع خویش نمودند *** تا که قبول افتد و که در نظر آید؟ (غزل 232)

 

شایسته کار و بدکار، کالای خود را عرضه کردند تا ببینیم در بارگاه الهی عمل کدام­یک مورد عنایت قرار می­گیرد.

 

*مولانا در مثنوی گوید:

 

روح اولیاء الهی مانند حضرت صالح و تن­شان مانند شتر است. روح آنان در وصل الهی خوش و تن خاکی در بی­چیزی و احتیاج است. (1: 2515)

 

ناقة صالح چو جسم صالحان ***شد کمینی در هلاک طالحان (1: 2512)

 

شتر صالح مانند وجود شایستگان، کمین­گاهی است برای هلاکت تبهکاران.

 

اگر مال را در جهت دین به دست آوری پسندیده است و چنین مالی را پیامبر، مالی شایسته خوانده است. (1: 984)

 

پیامبر (ص) فرمود: « چه نیکوست مال شایسته، برای بنده صالح» (احادیث مثنوی ص 11) در میان صالحان، یک اَصلحی است بر سر توقیعش از سلطان صَحی است (6: 2622)

 

در میان شایستگان، شخصی وجود دارد که از همگان نیک­تر است و بر بالای فرمان او امضای شاه، نقش بسته است. (یعنی حضرت حق بر ولایت فرد اصلح صحّه نهاده است)

 

مشورت کن بر گروه صالحان ***بر پیمبر امرِشاوِرهُم بدان (6: 2611)

 

با گروه نیکان و شایستگان مشورت کن که پیامبر با امت مشورت می­نمود. «شاورهم فی­الامر» (آل عمران- 159)

 

خواجه­ ای برای دختر خود دامادی صالح و نیک سیرت انتخاب کرد که مایه سرفرازی همة ایل و تبار خودش بود. (و در جواب بعضی­ها گفت: او گنجی است بر روی زمین) (6: 265)

 

صالحان امّتم خود فارغند*** از شفاعت­های من روز گزند(3: 1786)

 

پیامبر فرمود: نیکان امّت من در روز رستاخیز به شفاعت من احتیاج ندارند (بلکه خودشان شفیع دیگران می­شوند).

 

خانۀ مرغ است هوش و عقل ما ***هوشِ صالح، طالبِ ناقة خدا (3: 4670)

 

عقل و هوش ما مانند خانه مرغ است. اما عقل و هوش انسان­های صالح، خواهان ناقة (شتر) عشق الهی است.

 

شاه خود این صالحست، آزاد دوست ***نی اسیر حرص فرجست و گلوست (4: 3122)

 

شاه حقیقی، کسی است که صالح و آزاد باشد نه اینکه اسیر شهوت و شکم­بارگی باشد.