66- معتصمین

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

 

 1- اشاراتی به معانی

 

معتصِم: چنگ زننده به دامن کسی، دست اندازنده به چیزی برای رستگاری و نجات، پناه برنده.

 

اعتصام: دست انداختن به چیزی، چنگ در زدن، خود را از گناه بازداشتن، بازماندن از گناه.

 

عاصم: بازدارنده، نگاهدارنده.

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- الّا الّذین تابُوا و اصلحُوا و اعتصمُوا بالله و اخلَصُوا دینَهُم: مگر آنان که توبه کنند و به راه آیند و به خدا توسل جویند و دینشان را برای خداوند ناب گردانند. (نساء: 146)

 

2- فَاَمَّا الّذین آمنوا باللهِ و اعتصمُوا به فسیدخِلُهُم فی رحمِهٍ منهُ و فضلٍ: اما آن کسان که به خداوند ایمان آوردند و به او چنگ در زدند، (خداوند) آنان را در بخشایش و بخششی از خویش در خواهد آورد. (نساء: 175)

 

3- و من یعتَصِم بالله فقد هُدِیَ الی صراطٍ مستَقیم: و هر کس به خداوند پناه آوَرَد به راه راست راهنمایی شده است. (آل عمران:101)

 

4- واعتصمُوا بحبلِ اللهِ جمیعاً و لا تفرَّقوا: و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و پراکنده نشوید(آل عمران:103)

 

5- فاقیمُوا الصّلوه و آتوا الزّکوه و اعتصِموا بِالله هوَ مَولکُم: پس نماز را بر پا دارید و زکات بپردازید و به (ریسمان) خداوند چنگ زنید، او سرور شماست. (حج:78)

 

6- یا ایُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ الیکَ من رَّبِّکَ و ان لَّم تفعَل فما بلَّغتَ رسالَتَهُ و الله یعصِمُکَ مِنَ النّاس؛ ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرستاده شده است، برسان و اگر نکنی، پیام او را نرسانده­ای، و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می­گیرد. (مائده: 67)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1-امیرالمؤمنین (ع): «هرکه به خدا پناه برد، شیطان به او زیانی نرساند.» (جامع احادیث الشیعه 14 /144)

 

2- امام زین­ العابدین‌ (ع): «خدایا به تو پناه می­برم؛ بِکَ اَعتَصِمُ» (بحار 1 /107)

 

3- پیامبر (ص): « هرکس را که از او اطاعت کند، نگهداری نماید و هرکه نافرمانیش کند، نگهداریش نفرماید.» (فروع کافی 8 /82)

 

4- امیرالمؤمنین (ع): «به تقوای الهی چنگ زنید که آن ریسمانی محکم و قلعه ­ای است که جای آن بلند می­باشد.» (نهج­البلاغه، خطبه 195)

 

5- پیامبر(ص) فرمود که خداوند فرماید: «هر مخلوقی به جای من به مخلوقی دیگر پناه برد و دست اندازد، اسباب آسمان­ها و زمین را از او قطع می­کنم؛ اگر از من چیزی بخواهد، به او نمی­­دهم و اگر بخواند، اجابتش نکنم و هر مخلوقی به من در آویزد و پناهنده شود، آسمان­ها و زمین ضامن روزی اویند، اگر از من بخواهد، به او می­بخشم و اگر مرا بخواند، اجابتش می­نمایم و اگر آمرزش طلبد، او را می­آمرزم.» (بحار 68 /143)

 

6- پیامبر (ص) فرمود که خداوند فرماید: «هر بنده­ ای که به او بلائی برسد و به جای مخلوق، به من در آویزد و پناه آورد، پیش از آن که از من بخواهد به او می­بخشم.» (جامع احادیث الشیعه 14 /145)

 

7- امیرالمؤمنین (ع): «بر توست در تمام کارهایت به دامان خدای چنگ زنی زیرا که دوام پیوستن به حق، شخص را در هر حال نگهبان است.» (غررالحکم 2 /481)

 

8- خداوند به داوود فرمود: «هر بنده­ای از بندگانم که به من پناه ببرد (و دست اندازد) و این را از نیّت­اش آگاه شوم، آن­گاه اگر آسمان­ها و زمین و آنچه در آنها است با او به مکر برخیزند، از میان آنها برایش گریزگاهی قرار خواهم داد.» (بحار 68 /144)

 

9- امام کاظم (ع) دربارة این قول خداوند «به ریسمان خدا بیاویزید و پراکنده نشوید» (آل عمران:103)فرمود: «علی بن ابیطالب ریسمان متین الهی است.» (تفسیر نورالثقلین 1 /277)

 

10-امام زین العابدین (ع) در معنی معصوم فرمود: «یعنی چنگ می­زند به ریسمان خداوند و ریسمان خداوند، آن قرآن است که امام هدایت به قرآن می­کند و قرآن هدایت به امام می­کند و تا روز قیامت از هم جدا نمی­شوند.»   ( معانی الاخبار  308/1 )

 

4- نکته ها

 

*عَصَمَ؛ یکی به معنای حفظ است و دیگر معنای آن امساک است که در قرآن در سوره مائده آیه 68 دربارة واقعۀ غدیر، خداوند به پیامبر می­فرماید: «و الله یعصِمُکَ من النّاس؛ خداوند تو را از مردم حفظ می­کند.»

 

عاصِم؛ به معنای بازدارنده و اسم فاعل است. یعنی خداوند شما را از کار خراب یا از عذاب باز می­دارد، به یک معنا مانع می­شود.

 

اعتصام؛ چنگ زدن است وقتی می­فرماید: « چنگ بزنید به ریسمان خدا.» (آل عمران:103)

 

یک معنای اعتصام دست بر زدن است. وقتی ما دست می­زنیم، می­خواهیم بگیریم و چنگ بزنیم. باز یک معنای دیگر اعتصام پناهنده شدن و متوسل گردیدن به توحید، قرآن، ‌ولایت است. وقتی می­گوییم چنگ می­زنیم به توحید، دست به دامن خدا می­شویم. قرآن و ولایت می­شود دست­آویز، یعنی هرچه که خدا یا پیغمبر یا امام می­فرمایند را ما می­پذیریم و قبول می­کنیم و به آنها پناهنده می­شویم که ما را حفظ کنند. لذا در سوره هود آیه 43 پسر نوح گفت: «من می­روم طرف کوه «یعصمنی منَ الماء؛ مرا از آب حفظ می­کند.»

 

حافظ می­گوید:

 

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بُگسَل *** مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

 

*وقتی خدا می­فرماید به ریسمان چنگ بزنید، عهد و پیمان خدا، امان خدا، همان ریسمان است و همین طور کتاب خدا و احکام، ریسمان­اند. چون همه وسیله و واسطه­اند که به حق مربوط شویم. باید ریسمان را بگیریم. پس وقتی می­گویند شما متمسّک شوید یعنی با این وسائل و وسائط به خدا نزدیک شوید. لذا در روایت، از امیرالمؤمنین (ع) به ریسمان «حبلُ الله المتین» تعبیر شده (متین به معنای ثابت، محکم،‌ استوار و پابرجا است)

 

پس همة انبیاء و اولیاء، ریسمان خدا هستند و هر چیزی همانند نماز شب که واسطه شود ما به خدا نزدیک شویم؛ حافظ گوید:

 

چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را *** که کس آهوی وحشی را، از این خوشتر نمی­ گیرد

 

یعنی آن نظر یا آن نگاه یا آن چشم مستی که حافظ را صید کرده و در دام عشقش گرفتار کرده، آن هم حبل المتین است. شاید بگوییم بالاترین درجه اعتصام برای عشّاق است و عاشقان به همین ریسمان چنگ می­زنند.

 

حافظ می­فرماید:

 

سر و چشمی چنین دلکش، تو گویی چشم ازاو برگیر *** برو کاین وعظ بی معنا، مرا در سر نمی­ گیرد

 

یعنی وقتی آن حبل متین؛ آن ریسمان استوار که دیدم ما را نگاه کرد- چقدر خوشمزه بود مثلاً امیرالمؤمنین به شما نگاه کرد و یک استکان شراب (شراب طهور) داد خوردید- تو می­گویی از او چشم بردار! چشم بر نمی­دارم. این چیزی دیده که دست بردار نیست. و برای این­که همین یکی را محکم بچسبید دیگر به کنار دستی­ها و اطرافیان نگاه نمی­کنید.

 

بر دوخته­ ام دیده چو باز از همه عالم*** تا دیده ی من بر رخ زیبای تو باز است

 

این دیده دوختن، کمال اعتصام است. این که هم معشوق را می­بیند هم دیگری را، هم معشوق را دوست دارد هم دیگری را، این اعتصام کامل نیست.

 

«هرکس به خدا پناه آورد (به دامن خدا چنگ بزند، دست اندازد به خدا) (برای رستگاری و نجاتش) به تحقیق که به راهی راست راهنمایی شده است.» (آل عمران: 101)

 

*عموم مردم نماز می­خوانند و روزه می­گیرند، این اعتصام عامّه است. به وسیله انجام دادن اوامر و نواهی متمسّک می­شوند تا به خدا برسند. اما در اعتصام خاص از این چیزها بالاتر می­روند و به خود امام، به خود معشوق و به لطف­های خاصّ آن­ها چنگ می­زنند و الّا همه نماز می­خوانند و همه روزه می­گیرند. گاهی می­بینی نمازشان اصلاً ‌کیفیت ندارد. اما وقتی بالاتر رفت، معشوق را دید و حقایق را به او نشان دادند این اعتصام خاصّه است.

 

باز از این مقام بالاتر، آدمی به جایی می­رسد که رشته­اش همیشه متّصل است و اتّصالش هیچ­گاه قطع نمی­شود. این خاصّ الخاص است. نمی­ بینی بعضی اهل محبت، اهل معرفت، اهل ذکر که سال­های سال متّصل­اند امّا عاقبت به خر می­شوند. یعنی رشته­ شان قطع می­شود و به این مقام نمی­رسند. یعنی به اتّصال خاص می­رسند ولی به هر علّتی تنزّل می­کنند و به اتّصال خاصّ الخاص نمی­رسند.

 

*در آیه 103 آل عمران فرمود: «و اعتصموا بحبل الله جمیعاً؛ چنگ زنید به ریسمان خداوند همه­تان» این اعتصام را خدای متعال جمعی فرمود. علتش این است که به تنهایی،‌ تک تک افراد بخواهند بدون رهبر و بدون واسطه چنگ بزنند، احتمال تفرقه است. لذا خداوند بعد از کلمه جمیعاً فرمود: «ولا تفرّقوا؛ متفرّق نشوید»

 

پس پیوندهای اعتقادی یا درونی میان انسان و خدا باید بر مبنای قرآن و ولایت باشد. از یک طرف امر کرد اعتصموا و از طرف دیگر نهی کرده فرمود: و لا تفرّقوا.

 

از این جهت ما می­گوییم که انسان، خود رأی نمی­تواند ترّقی کند. باید تمسّک جوید به حبل (ریسمان) خدا، چنگ بزند. از این آیه استفاده می­شود که انسان همیشه به حبل الهی نیاز دارد. اگر این کار را انجام داد، صعود می­کند. همان که شاعر گفت: «نماز بی ولایت نماز نیست.» این ولایت همان حبل است.

 

اشاره کردیم که ما به همه چیز می­توانیم متمسّک شویم و به خدا برسیم؛ به قرآن، نماز،‌ طاعت، توسّل ولی طبق تفسیری که داریم امیرالمؤمنین‌ (ع) و قرآن آن حبل واقعی هستند. شیطان آن طرفِ قضیه می­خواهد ریسمان را ببرّد، اعتصام را بشکند. چون اگر در تمسک مشکل پیدا کند نتواند و از راه باز می­ماند.

 

ما می­گوییم که هم به ظاهر انسان باید اعتصام داشته باشد هم به باطن. باطناً به امام و قرآن متوسّل­یم، قبول داریم، در ظاهر هم این را باید نشان بدهیم.

 

یکی از راه­هایی که شیطان اعتصامات را ضعیف می­کند، اول می­گوید مکروهات که اشکال ندارد، انجام بده. بعد می­گوید: مستحبات را هم انجام نده. بعد می­گوید خدا که به تو احتیاج ندارد. همین جور تا جایی که می­گوید: خدا کریم است، خدا رحیم است می­بخشد.

 

البته در سوره آل عمران آیه 112، هم حبل الله آمده و هم حبل ناس؛ ریسمان خدا و ریسمان مردم آمده است که منظور از ریسمان مردم، امامان هستند و ریسمان خدا، قرآن است.

 

امیرالمؤمنین (ع) در وصف بهترین بندگان خدا در خطبه 87 می­فرماید: «آنان در میان دستگیرهای محکم هدایت به محکم­ترین آن چنگ می­زنند و از میان ریسمان­ها به قوی­ترین آن تمسّک می­کنند.»

 

در روایت آمده یک روز پیغمبر (ص) در مسجد بود و اصحابش دورش بودند. فرمود مردی از اهل بهشت وارد مسجد شد- هیکل مخصوصی هم داشت و خیلی قدش بلند بود. گفت یا رسول الله، شما در قرآن گفتید و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا منظورتان از این ریسمانی که امر شده چنگ بزنید و متفرق از او نشوید کیست؟ پیغمبر (ص) سرشان را بلند کرد و به علی ابن ابیطالب (ع) اشاره کرد و فرمود: این ریسمان خداست که هر کس به او تمسک جوید در دنیا حفظ می­شود و در آخرت گمراه نمی­شود.

 

منظور رسول خدا از حبل الناس ، وصیش است و حبل الله، کتاب خداست.

 

روایتی از امام صادق (ع) است که فرمود: «ریسمان خدا ما هستیم.»

 

*در معنای کلمه اعتصام گفتیم دست در زدن، چنگ زدن. کسی که ابتدای کارش است و آمده توی راه، اعتصامش این است که تمسّک کند به آنچه که خدا و پیغمبر گفتند. این برای ابتدای کارش است ولی در آخر کار چون در نهایت توسل و اعتصام است بعد از این که شخص در ولایت فانی شود، در حقایق فانی شود. نتیجه­اش این می­شود که تمسّک به خود خدا کرده. یعنی ابتدای کار عمل خودش را می­بیند به عمل متمسّک می­شود ولی آخر کار عمل را نمی­بیند، وجه خدا را می­بیند فانی در وجه الله می­شود. وجه الله هم خلیفه خدای متعال است. وقتی فانی شد در خلیفه خدا که مظهر اسماء و صفات خداست این تمسّک­اش تامّ است.

 

خداوند فرمود: «واعتصموا بالله هُوَ مَولکم؛ پناه جوئید با چنگ زدن به خدای، اوست مولای شما» (حج- 78)

 

وقتی می­خواهی شاه را ببینی، باید وزیر را ببینی. رسول خدا (ص) فرمود: «هرکس من مولای او هستم علی مولای اوست.»

 

بیعت با پیامبر بیعت با خداست. اگر خدا مولاست پیغمبر هم مولاست و از هم جدا نیستند. آن کسی می­تواند خوب اعتصام داشته باشد که فرمانبردار خوبی باشد. وقتی خوب فرمان ببرد مولا دوستش دارد. وقتی به او مراجعه می­کند، حاجتش را می­دهد.

 

پس چنگ زدن، عزم استوار می­خواهد که می­گوییم عروه الوثقی یعنی دستاویز محکم. یعنی محکم به او بچسب.

 

آن وقت که انسان به آن مقام (معتصمین) می­رسد، دستش دستِ اعتمادِ به اوست، دست نیاز است،‌ دست مهر است؛ یعنی وقتی می­خواهد به چیزی چنگ بزند و تمسّک جوید، همه­اش از روی مهر و محبّت است از روی نیاز است. نه از روی اشکال کردن و نه برای این که بخواهد این بلا برطرف شود بعد برود پی کارش. چون می­فهمد کار از یک جاست، حکم هم از یک جاست، پادشاه هم یکی است. بعد از این در بیرون نرود. دیگر از آن­جا که بیرون نمی­رود، دست بردار نیست و همیشه همان جاست. با روحش با جسمش، توی خوابش، توی بیداری، ‌دستش به آن طرف دراز است.

 

*وقتی می­گوییم اعتصام باید مقام شود،‌ نشانه دارد و آن این است که معتصم در رحمت و فیض خاص قرار دارد، در صراط مستقیم است و هیچ­گاه رشته و زنجیر اعتصامش با مولایش قطع نمی­شود.

 

چرا که در آیات قرآنی چند بار امر به پناه بردن و چنگ زدن آمده است. در زمان پیامبر در روز غدیر تأکید بسیار درباره رستگاری دنیا و آخرت امر به بیعت شد و افراد حاضر دست به دست مولا امیرالمؤمنین (ع) دادند امّا بعد از رحلت پیامبر این دست­های بیعت کنندگان رشته اتصال را گسسته و مرتد شدند مگر چند نفر، پس باقی ماندن و یا حفظ شدن از انحراف باید مقام شخص باشد نه حال.

 

بنده وقتی در همه حال بنده بود، عبودیتش کامل است نه این که در زمانی که فقیر است بنده است و چون وضع مادّی­اش خوب شود، یادش از بندگی برود!

 

یارب مباد که گدا معتبر شود ***چون معتبر شود از خدا بی­ خبر شود

 

*مقام معتصمین را می­توان در اصحاب امام حسین (ع) به خوبی یافت که به اندازه ذره­ای رشته اتصال به مولای­شان را از دست ندادند. و به ریسمان محکم ولایت چسبیدند و تولّی و تبرّی را کاملاً نشان دادند و بعضی از آن­ها شب عاشورا گفتند:« ای حسین! اگر هزار بار مرا بکشند و زنده کنند از تو دست بر نمی­دارم.» این است نشانه مقام معتصم حقیقی.

 

از دامن تو دست ندارند عاشقان ***پیراهن صبوری ایشان دریده ­ای (غزل 424)

 

عاشقان از دامنت ای معشوق حقیقی دست بر نمی­دارند زیرا که با عشق خود آنان را بی­صبر و قرار کرده­ای.

 

مجمر را زیر دامن می­گیرند تا بوی عود، بوی خوش عود و آن چه در آن می­سوزد به لباس­های معشوق برسد پس دل بر آتش نهادم تا خوش نَفَس شوم و ملازم جانان گردم. (غزل 455)

 

ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم ***زآن چه آستین کوته و دست دراز کرد (غزل133)

 

از آن چه که صوفیان به مکر و ریا می­کنند و کارهای ناپسند انجام می­دهند، ای دل بیا که به خداوند پناه ببریم و به او متمسّک شویم.

 

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم *** از بد حادثه این­جا به پناه آمده ­ایم (غزل366)

 

ما به درگاه جانان به خاطر مقام و منصب نیامده­ایم بلکه از ناگواری حادثه بد روزگار به این درگاه پناه آورده­ایم.

 

فتنه می­بارد از این سقف مقرنس برخیز *** تا به میخانه پناه از همه آفات بریم (غزل 373)

 

از فلک روزگار، باران حوادث می­بارد برخیز و به میخانه پناه بریم که در آن­جا آفات بلا نازل نمی­شود.

 

یاران همنشین ، همه از هم جدا شدند *** ماییم و آستانة ی دولت پناهِ تو (غزل 409)

 

دوستان همنشین از همدیگر جدا شدند ولی ما به تو چسبیده­ایم و از آستانة دولت تو جدا نشدیم و ملازمت تو را ترک نکردیم.

 

*مولانا می­فرماید:

 

پیشه­ ای آموخته ­ای در کسب تن *** چنگ اندر پیشه­ ی دینی بزن (2 /2592)

 

برای پرورش جسم حرفه و فنّی را یاد گرفتی. برای پرورش روح اندر حرفه دین و ایمان دست انداز.

 

تا ببینی کاین جهان چاهی­ ست تنگ *** یوسفانه آن رسن آری به چنگ ( 4 /473)

 

این جهان مانند یک چاه تنگ و تاریک است و مانند یوسف باید ریسمان الهی را واچنگ آری و خود را از چاه دنیا خلاص کنی.

 

کاش چون طفل از حِیَل جاهل بُدی ***  تا چو طفلان چنگ در مادر زدی ( 4 /1415)

 

نوح فرمود کاش کنعان نافرمان مانند اطفال از حیله­ها بی­خبر بود تا مانند اطفال به دامن مادر چنگ می­زد.

 

گفت ای موسی ز من می­جو پناه *** با دهانی که نکردی تو گناه ( 3 /180)

 

خدا فرمود:‌ ای موسی با آن دهانی که گناه نکرده­ای از ما درخواست پناه کن.

 

ایمن از شرّ امیران و وزیر *** در پناه نام احمد مستجیر ( 1 /732)

 

برای ایمنی از شر امیران و وزیران یک رمزش این است که در پناه نام پیامبر پناه گرفت و از هلاکت نجات پیدا کرد.

 

در پناه لطف حق باید گریخت *** کاو هزاران لطف بر ارواح ریخت ( 1 /1839)

 

باید به لطف حق تعالی پناه برد. چرا که خداوند بر ارواح هزاران لطف کرد.

 

سر نخواهی که رود، تو پای باش *** در پناه قطب صاحب رأی باش ( 2 /1984)

 

اگر می­خواهی سرت بر باد نرود، اوّل فروتن باش سپس متمسّک و در پناه صاحب نظری باش.

 

یا بخسبی در پناه عاقلی *** در جوار دوستی صاحب دلی ( 2 /2029)

 

برای نجات باید در پناه خردمند بخوابی و یا در کنار دوستی صاحبدل بیاسائی که این دو سبب نجات می­باشند.