69- اذن

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

69-اذن

 

1- اشاراتی به معانی

 

اذن: اجازه، دستور، رخصت، اعلام .                                 مأذون: اذن داده شده .

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه تسبّح له فیها بالغدوّ والاصال: در خانه­ هایی که خداوند اجازه داده است که رفعت یابد و در آن ذکر نام خدا شود و صبح و شام در آن تسبیح او کنند. (نور: 36)

 

2- و ما کان لرسول ان یأتی بایه الّا باذن الله: هیچ پیامبری نبود که بی­ اجازه خدا آیت و معجزه­ ای آورد. (رعد:38)

 

3- و ما کان لنفس ان تموت الّا باذن الله: هیچ کس جز خدا به اجازه خدا نخواهد مُرد.(آل عمران:145)

 

4- والبلد الطیّب یخرج نباته باذن ربّه: و زمین پاک گیاهش به اجازه خدا نیکو برآید. (اعراف: 58)

 

5- یوم یأتی لا تکلّم نفس الّا باذنه: در روز قیامت هیچ کس جز با اجازه خدا سخن نگوید.(هود:105)

 

6- ما اصاب من مصیبه الّا باذن الله: هیچ مصیبتی (از درد و فقر و غم) به شما نرسد مگر به اجازه خدا باشد. (تغابن:11)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- امام کاظم (ع):« در آسمانها و زمین چیزی به وجود نمی ­آید مگر به واسطه هفت چیز: قضا و قدر و اراده، مشیت، کتاب، زمان، اذن.» (خصال مترجم 2 /404)

 

2- امیرالمؤمنین (ع) :« (در قبرستان به اصحابش فرمود:) اگر به اهل قبور اذن داده می­شد که سخن بگویند هر آینه می­گفتند : بهترین زاد و توشه تقوی است.» (دررالاخبار ص 232)

 

3- عیسی بن مریم:« بیماران را مداوا نمودم و به اذن خدا شفایشان دادم، کور مادرزاد و بیماری پیسی را به اذن خداوند شفا بخشیدم و مردگان را به اذن خدا زنده گردانیدم.» (دررالاخبار ص 145)

 

4- ابوبصیر به امام باقر (ع) عرض کرد: شما می­توانید مرده ­ها را زنده کنید؟ و کور و پیسی را شفا بدهید؟ فرمود: «بلی، به اذن خدا این کارها را می­توانیم انجام بدهیم.» (دررالاخبار ص 569)

 

5- پیامبر (ص):« یا علی زن روزه مستحبی نگیرد مگر به اذن شوهرش و بنده روزه مستحبی نگیرد مگر با اذن مولای خود و مهمان روزه مستحبی نگیرد مگر با اذن میزبانش.» (طرائف الحکم 2 /202)

 

6- امام کاظم (ع): « برای هر مرضی دعایی است، پس هرگاه مریض راغب به دعا گردد، البتّه خداوند در شفا یافتن او اذن فرموده است.» (طرائف الحکم 2 /383)

 

7- پیامبر (ص):« هرگاه برای بنده در دعا اذن داده شد بر او باب رحمت گشوده می­شود و با دعا کسی هلاک نمی­شود.» (عده الداعی ص 41)

 

8- امیرالمؤمنین (ع) :« من به اذن خدا مردم را بین بهشت و دوزخ تقسیم می­کنم.» (علل الشرایع 1 /541)

 

9- امیرالمؤمنین (ع) :« به اذن خدا مژده دهم و از طرف خدای عزّوجل ابلاغ کنم خدا مرا در همه این­ها مقتدر ساخته است.» (اصول کافی مترجم2 /115)

 

10- امام صادق (ع):« هنگامی که اذن ورود به خانه را گرفتید اول سلام کنید که یکی از نام­های خداوند می­باشد. البته اجازه گرفتن باید از پشت در، قبل از نگاه کردن به داخل خانه باشد.» (مشکاه الانوار ص 405)

 

4- نکته ها

 

*بدان که اذن الهی گاهی مرادف امر قرار می­گیرد. پس وقتی حق تعالی چیزی را تقدیر کند پس خداوند می­فرماید:« باش» پس می­باشد. امر می­کند یعنی اذن می­دهد و آن تقدیر و اندازه به حکم و حدّ خود می­شود.

 

اذن خداوند تمکّن و قدرت بخشیدن به چیزی برای موردی خاص. یعنی حق، فاعل است و حسن فعلی به چیزی می­دهد و او به آنچه مأذون شده می­شود.

 

به عبارت دیگر حق سبب فعلی را می­آفریند. پس رخصت در آن باعث آمدن مسبب می­شود و این در عالم ممکنات وجود دارد که تحقق پیدا می­کند و این به کلمه ساده اذن است که معلوم و بارز می­شود.

 

*همیشه فیض و دستور از عالم بالا و از عالی است نسبت به قابل، پس وقتی قابلیّت که وصف ذاتی است به آن اجازت صادر شد هرچه فیض باشد متحقق می­شود. امّا اگر حسن قابلی در چیزی نباشد پس رخصت لباس فعلیّت نمی­پوشد. «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه نیست.»

 

چنانکه بهشت برای همه مفتوح است امّا انسان­ها همه قابلیّت ورود پیدا نمی­کنند. این عدم قابلیّت از عالم بالا نیست بلکه از غلبه نفس امّاره و شهوات است. پس اذن در همه کارهای خیر و خوبی هست. گیرندگی و ضعف اراده و عزم و ... سبب می­شود صدای مؤذّن را نشنوند.

 

*وقتی که انسانی به درگاه پادشاهی می­رسد حتماً دارای آداب و رسومی است و به درگاه حضرت جانان وقتی رخصت داده می­شود در هر مکانی از مسجد و کوه طور، بیت الله کعبه، محافل توحیدی و در هر زمانی مراعات آن لازم است. بساط قرب لازم دارد. اجازه برای کسانی است که دارای نیّت خالص و صفای باطن هستند، لذا نباید در ورود، اَقدام غبارآلود باشد چون درگاه مجیر طالب پاکیزگان است.

 

*به حسب باطن، جمیع ارض و سماء و هر چه در آن است، از غیب و شهود مایَملَک خلیفه خداوند و امام است. پس در معنی بدون اذن امام شخص اگرچه به حسب ظاهر مایملک دارد اما چون اذن واقعی ندارد تصرف بی­ اذن می­شود و این تصرّفات برای آن شخص فایده تامّه و کامله ندارد که این معنی را اهل معرفت درک می­کنند.

 

*در طریقت، اولیاء الهی با نفس گرم و القاء و تلقین عدّه­ ای از خواص را تربیت و پرورش دهند، پس آنها را مأذون در ذکر، فکر، ریاضت، دستگیری خلق خدا و هدایت خاصّه کنند که البتّه سیره عالمان ربّانی و مرشدان و اساتید در قابلیّت تلامذه از نظر کمّی و کیفی و نوع استجازه و حدود رخصت از ناحیۀ مجیز مختلف می­باشد. لذا عدّه ای مأذون در ذکر، گروهی مأذون در امامت جماعت، دسته ­ای مجاز در امور حسبیه و... می­شوند.

 

*گفته شده که نماز برای همه مجاز و رواست امّا برای مصلّین واقعی و اولیای الهی میعاد خاص و ملاقات ربّانی است. خواندن کتاب وحی برای همه جایز است، امّا برای قاریان عارف به حقایق قرآنی اذن ناب و مراوده با حضرت ربوبی است. پس یک اذن عام برای همه موارد برای همگان میسّر است و یک رخصت خاص که نصیب قابلین و طالبین واقعی که درک حضور حاضر بهترین اوقات حیات آنهاست می­باشد که این حظّی است بس خطیر که هر که را این توفیق نایل شد سبقت به اخذ جام رحمت از دیگران کرده است.

 

*بدان که عالم محضر ربوبی است و روح و تنِ انسان بدون اجازه حضرتش نتواند حرکتی از خود داشته باشد. اولیای الهی که به این نکته رسیده­ اند، حرکات خود را مستقل نمی­بینند و بلکه اگر نَفَسی می­کشند و حرکتی از ایشان صادر می­شود، با اجازه ربوبی می­دانند. چون او را مالک الملوک می­دانند و مالک، هر کاری در مُلکش بخواهد انجام می­دهد.

 

*اهل طریقت بر این عقیده ­اند که همه اوراد و اذکار حکم دوا را دارند آنچه واجب است از نماز و روزه و مانند آن جای هیچ شکّی نیست باید طبق قوانین شرع مقدس آورده شود، که این موضوع بر همگان پوشیده است.

 

امّا در غیر واجبات این­طور نیست. مثلاً هر انسانی در هر مقامی از عالی و دانی، ضعیف یا قوی، با یقین یا با شک و ... از پیش خود هر عددی در هر مکان و زمانی آن را بخواند و اجرا کند تا به آثار و ثمرات آن برسد.

 

آنچه اساتید فرموده ­اند اذن استاد حاذق شرط در کمال اوراد است و بی­ مجوّز گاهی نافع نیفتد. زیرا همه آنها مانند دوایی است که برای یکی نافع و برای دیگری ضرر دارد. یا کمی دواء و کمی سمّ است. یا دو وِرد در دو موضوع بدون مجوّز گاهی به خاطر آثار مختلف همدیگر را دفع کنند یا مضرّ افتند.

 

حتّی بدون اذن، به اعدادی که از پیش خود یا از کتابی خوانده انجام می­دهد در حالی که اصلاً مناسب حال و مقام او این عدد نباشد. پس به تزلزل و خطر می­افتد و چون آثار را نمی­ بیند به شک و حیرت می­افتد.

 

*رمزی را اهل معنی فرموده­ اند که هرگاه در کارهایت با حق لذّت می­بری و خسته نمی­شوی و به ذکر و فکر و مناجات و طاعت اُفت نمی­کنی، معلوم می­شود که مأذون هستی و اگر نه، خسته می­شوی و بی ­طرب مشغول اوراد می­شوی و حالت کسالت وسط کار به تو دست می­دهد و ناامید می­شوی و یواش یواش طریقه را عوض می­کنی دلیل بر این است که مأذون خاص نشدی، بلکه مأذون عام شده ­ای.

 

*موضوعی در سوره بقره آیه 249 آمده این است که « بسا گروهی اندک که بر گروهی بسیار به اذن خدا پیروز شدند. » یعنی قلّت و کثرت هیچ گاه ملاک پیروزی و برتری نخواهد بود بلکه هرگاه مجیز امضاء کند هر چند لشکر تعدادشان قلیل باشد مجاز، به پیروزی می­رسد. پس امضاءِ هر کاری برای قبولی و فتح از طرف مجیز، نافع افتد. اگرچه از نظر ظاهری و کمّی به نظر ضعیف جلوه کند.

 

*نقل است که قنبر غلام امیرالمؤمنین (ع) گاهی با شمشیر برای حفظ امام به دنبالش راه می­ افتاد. شبی حضرت متوجه او شد و فرمود:« وای بر تو! از اهل آسمان حفظم می­کنی یا از اهل زمین؟» عرض کرد: از اهل زمین. فرمود:« اهل زمین جز با اذن خدا قدرت هیچ کاری درباره من را ندارند، شما برگرد.» و او بازگشت. (اخلاق شبّر ص 419)

 

*مطلبی از حضرت استاد کشمیری رحمت الله علیه دیدم که درس بزرگی در این موضوع بود. وقتی به اهل دانشی اجازه ورود داده و در وقت مشایعت هم احترام می­کردند. به جنابشان عرض شد که این شخص آن­قدرها بالا نیست که شما با این کسالت خود را به زحمت می­اندازید؟ فرمود:« کارم را ملاک قرار ندهید.»

 

یعنی بعضی اذن­ها و تعارفات فقط بر مصالح است نه آن­که هر کس به خانه ایشان رفتند دلیل بر بزرگی آن شخص باشد. مرا به نقل این روایت که مدارا بر اساس تقیّه است انداخته که: مردی اجازه خواست که به خانه پیامبر(ص) درآید. پیامبر (ص) فرمود:« اذن دهید او را که بد مردی است از قبیله خود.» وقتی داخل شد حضرت به نرمی با او سخن گفت به طوری که حاضران گمان کردند که نزد آن حضرت منزلتی دارد. چون بیرون رفت عرض کردند که نخست درباره او چنین فرمودید و سپس با او به نیکویی و نرمی سخن گفتید؟! فرمود:« بدترین مردم نزد خداوند در قیامت کسی است که او را اکرام کنند تا خود را از شرّ او نگهدارند.» (علم اخلاق اسلامی 3 /544)

 

*جوانی که پدر و مادر دارد برای رضایت خاطر آنان، کاری که برای ایشان شاقّ و دشوار است انجام ندهد و در واقع اجازه آنان را جلب کند تا آنان اذیت نشوند.

 

مردی از یمن به خدمت پیامبر (ص) آمد که با حضرت به جهاد برود. پیامبر (ص) فرمود:« برگرد و اذن از پدر و مادر خود طلب کن، که اگر اذن دادند جهاد کن والّا با ایشان تا توانی نیکویی کن که بعد از توحید از همۀ چیزهایی که خدا به آن امر کرده این بهتر است.» (معراج السعاده2 /536)

 

*طبق سوره قدر و تواتر اخبار، شب قدر شبی است که به فضیلت آن هیچ شبی نمی­رسد. از شرافت­ها و بزرگی آن، ملائکه و روح که بزرگ همۀ ملائکه است به اذن پروردگار به زمین نازل می­شوند و به خدمت حضرت بقیه الله مشرّف می­گردند و تقدیرات انسان­ها را بر حضرت عرضه می­دارند.

 

این نزول از نوعی تشریفات خاص و دسته جمعی فرشتگان و روح می­باشد و حتماً با اذن حق تعالی نازل می­شود که البته فهم این قضیه برای عارفان آسان و بر غیر آنان پوشیده است چرا که فرشتگان غیب اند و اسرار غیب را، آنانی که به درجاتی از کشف و شهود رسیده­ اند می­توانند درک کنند.

 

*بهشت که عالم ملکوت است آن­قدر ظهور حق زیاد است که طبق آیه 38 سوره نبأ « جز به اذن خداوند رحمان زبان نمی­گشایند.» یعنی آن نشئه از شئون او این است که در همه چیز مأذون هستند. چون جز ظهور حق چیز دیگری نیست، همانند عالم دنیا نیست که هر زیر دست و شاگرد و کوچکی حتماً با اذن بالا دست و بزرگی کلامی بگوید. آنجا همه اش رحمان است و این دنیا ظهوراتش ممزوج با نفسانیّات می­باشد.

 

*در باب شفاعت (سوره سبأ: 22) گفته شده که « شفاعت در قیامت واقع نمی­شود مگر به اجازه پروردگار.»

 

راه شفاعت برای کسانی که از جانب خداوند مأذونند گشوده است به این معنی که بر اثر ابتهال و تضرّع شفیع، عدل الهی با رحمتش ضمیمه و حساب انسان­ها با شَفع (جفت شدن) عدل و رحمت رسیدگی می­شود وگرنه تحمّل عدل محض دشوار است. پس شفاعت و وساطت برخی به اذن خداوند محال نیست و خدا به پیامبران و امامان و اولیایش چنین اذنی داده است. (تسنیم 1 /402)

 

*نظام هستی که بر علیّت و معلولیّت حقیقی است آیا می­تواند بدون رمز باشد که هر چیزی که بخواهد محقق شود یعنی بدون اذن می­شود چیزی بارز شود؟ بدون آن­که علّتِ مؤثر نباشد معلول آشکار شود؟ خداوند در همه نظام هستی و در هر موضوعی فرمولی را بنا نهاده که هر کس بسته به قابلیّت خودش دارد در مسائل مادی در چهارچوبه عقل طبیعی و فنون و علوم به نتایجی می­رسد. امّا رمز در مسائل ماوراءالطبیعه نمی­شود با چند لفظ و معنی و ادراکات ذهنی به چیزهای مهمی دست یافت که باز رمز در آن نباشد.

 

مثلاً آصف بن برخیا در زمانی کوتاه یعنی کمتر از چشم بر هم زدن تخت ملکه سباء را از یمن به فلسطین آورد.(نمل:40) او این اسم اعظم را از حضرت سلیمان آموخت و خداوند یک چنین قدرتی (اسم اعظم) را به انسان وارسته داد تا با این اذن و رخصت یک چنین توانایی داشته باشد.

 

لذا عالم ماوراءالطبیعه بر چنین قدرت­ها مأذون نشد، بله در مسائل مادی با فرمول­هایی که حق تعالی در بنیاد آن­ها نهاده و توسط عقل که آن هم عطیۀ حق است چیزهایی درست می­کنند.

 

*در سوره نور آیه 24 خداوند می­فرماید:« همانا مؤمنان کسانی­ اند که به خدا و پیامبرش گرویده ­اند و هنگامی که با او بر سر کاری اجتماع کردند تا از وی کسب اجازه نکنند نمی­روند. در حقیقت کسانی که از تو کسب اجازه می­کنند، آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای برخی از کارهایشان از تو اجازه خواستند به هر کسی از آنان که خواستی اجازه ده و بر ایشان آمرزش بخواه که خدا آمرزنده مهربان است.»

 

از این آیت استفاده می­شود که استیذان از ولی مسلمین و خلیفۀ حق در مسائلی که معذور هستند و مشکلی دارند مانند جنگ که رخصت می­طلبند، می­خواهند بروند لازم است. چون تنها گذاشتن رهبر؛ عدم حضور حساب می­شود مگر استیذان یابد و این­که فرمود: « خداوند غفور و مهربان است » یعنی با استغفار، محرومیّتِ شخصِ مأذون که دارد رهبرش را تنها می­گذارد جبران شود.»

 

*از لطایف امور ولایی، این­که خلیفه حق به اذن او چون مظهر همه اسماء و صفات می­باشد مأذون است در همۀ عوالم ، و قادر است بر عطا و منع، چون امام مقام الجمعی دارد و «کون» جامع است و آیینۀ تمام نمای مستخلف عنه می­باشد، لذا مجاز مطلق ، در فیض و منع اختیار تامّ دارد چه آن­که مفاتیح غیب به ایشان واگذار شده است. امّا بعد از امام ، دیگران به مقداری می­توانند تصرف کنند که به ایشان اذن داده شده است، آن­ هم با مجوّزی که ولایت مطلقه نصیب او شده است می­باشد.

 

*هر فعلی که تقدیر می­شود مأموران به آن بدون هیچ کاستی انجام می­دهند همانند ملائکه که عقل محض هستند و عصمت دارند و دستورات حق را پیاده می­کنند همه آنها با اذن خاص است که این قدرت را به آنها داده که هر مَلَکی کار مختص به خودش را انجام می­دهد. (انبیاء:26)

 

مثلاً عزرائیل فرشته ای که جان­ها را می­گیرد، او با لوحی که نزدش است بدون هیچ وقفه دائم کارش به این امر مهم است.

 

*درباره سحر و علوم غریبه که از علوم غیر متعارف روز است و تأثیر آن گفته شده است که « همه آثاری که بر علم یا معلوم مترتب است خواه در دانش­های فریب و خواه در علوم غریب همه به اذن خدای سبحان است. معنای اذن تکوینی غیر از اذن تشریعی است چنان­که معنای اذن غیر از علم است بلکه اذن همان رفع مانع و ترخیص فعلی خداست و در این جهت فرقی بین انحای تأثیر از لحاظ سود و زیان و موارد آن از جهت اشخاص و افراد نیست، یعنی همگی به اذن خدا باشد.(تسنیم5 /731)

 

*نکته ­ای از نورالانوارِ وحی استخراج می­شود و آن این­که هر کسی یا گروهی در پیِ دفع و قفل و تخریب برآید حتماً به عذاب دنیوی و اُخروی مبتلا می­شود. چنان­که قوم صالح با کشتن شتر به عذاب دچار شدند و آنانی که مشاهد مشرّفه و مساجد و معابد که یاد خدا در آن می­شود به اذن تکوینی رفعت یافته را ویران کردند به خزی و عذاب دچار گردیدند. (آل عمران:114)

 

*اذن دو نوع است – تکوینی و تشریعی – آنچه در مسجد یاد خدا می­شود، در مَشاهد اهل بیت علیهم السلام نیز نام خدا زنده می­شود از این جهت فاصله­ ای میان مشاهد اهل بیت و مسجد نیست و آن­ها نیز جزء خانه­ هایی هستند که خدای سبحان به رفیع شدن آنها اذن تکوینی داده است. « در خانه­ هایی که خدا رخصت داده که آن­ها رفعت یابند و نامش در آنها یاد شود در آن خانه­ ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش می­کنند.» (نور:36)

 

اذن تشریعی برای ساختن خانه رفیع ظاهری از مال حلال و در حدّ معقول و مقبول و بدون تظاهر، تفاخر و تکاثر به هر فردی داده شد، چنان­که اذن تشریعی ترغیب و تشویق نسبت به رفعت معنوی به همگان داده شده است.

 

امّا اذنِ تکوینی آن ویژه مساجد و مشاهد مشرّفه و مانند آن است. خداوند تکویناً خواهان رفعت این خانه­ هاست گرچه به ظاهر گِلین و محقّر باشند. چون اذن رفعت تکوینی است، کسی نمی­تواند مانع احداث آنها شود یا آنها را خراب کند. چنانچه کسی به قصد منع یا تخریب این بیوت قیام کرد، جز آن­که خود را خوار و گرفتارِ عذاب الهی کند اثر دیگری ندارد. (تسنیم 6 /235)