7- صراط مستقيم

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

7- صراط مستقيم

 

1-اشاراتي به معاني

صراط مستقيم: راه راست، راه معتدل و پا برجا.

 

2-اشاراتي از قرآن

1-اهدنا الصراط المستقيم: راه راست را به ما بنماي ( استوار بده)(فاتحه:6)

2- والله يهدي من يشاء الي صراط مستقيم: خداوند هر كه را بخواهد به راه راست رهنمايي مي­كند. ( بقره: 213)

3-و من يعتصم بالله فقد هدي الي صراط مستقيم: هر كس به خداوند پناه آورد به راهي راست راهنمايي شده است.(آل عمران: 101)

4- واجتبينا هم وهديناهم الي صراط مستقيم: آنان ( انبياء ) را برگزيديم و به راهي راست رهنمون شديم.(انعام:87)

5- قل انّني هداني ربّي الي صراط مستقيم ديناً قيّماً : بگو بي گمان پرورگارم مرا به راهي راست راهنمايي كرده است (به ديني استوار). (انعام: 161)

6- انك لمن المرسلين علي صراط مستقيم: (اي پيامبر) تو از فرستادگاني بر راهي راست.(يس: 4-3)

7- انك لتهدي الي صراط مستقيم: (اي پيامبر) بي گمان تو به راهي راست راهنمايي مي­كني.(شوري:52)

 

3-اشاراتي به احاديث

1- امام صادق (ع): «صراط مستقيم، اميرالمؤمنين (ع) مي­باشد.» (تفسير برهان 1 /50)

2- علي (ع):« صراط مستقيم، در دنيا آنست كه از غلوّ كوتاه آيد و از تقصير و كوتاه كردن برتر شود و در حد استقامت باشد و در آخرت راه رسيدن مؤمنين به بهشت گردد.» ( الميزان 1 /37)

3- پيامبر (ص):« راست و چپ، اسباب گمراهي است ، راه راست جاده ای است كه هيچ انحرافي ندارد» و اشاره به علي (ع) كردند كه« او راه راست است از آن پيروي كنيد».( سفينه البحار2 /28)

4- امام صادق (ع) درباره اين آيه « راه راست را به ما بنماي »(فاتحه: 6 ) فرمود: (بنده) مي­گويد:« خدايا مرا براي رفتار به راهي كه به دوستي تو و آئين تو مي­رساند ارشاد كن.»( تفسير برهان 1 /51)

5- امام باقر(ع):« ما راه واضح و صراط مستقيم به سوي خداوند عزوّجل هستيم.» ( تفسير نور الثقلين 1 /24)

6- امام صادق (ع):« به راستي كه مردم به راست و چپ را، سپرده اند و ما و شيعيان و پيروان ما به راه راست هدايت شده ايم. »(اصول كافي 2 /246)

7- امام رضا (ع): «درباره اين آيه « راه راست را به ما بنماي» (فاتحه :6) فرمود: «يعني هدايت به دين و چنگ زدن به ريسمان خداوند (قرآن ) و جوياي زيادي معرفت پروردگار عزوّجل و عظمت و كبريائي را طلب مي­كند.»(تفسير نور الثقلين 1 /63)

8- پيامبر (ص): « همانا خداوند بر من منت گذاشت به سوره فاتحه » (سوره حمد) تا آنجا كه فرمود:« راه راست را به ما بنماي »(فاتحه: 6) منظور از صراط، انبياست كه خداوند، بر آنان نعمت داد. (تفسير نور الثقلين 1 /20)

9- امام صادق (ع): «صراط همان راه شناخت خداوند است صراط در دنيا، همان امام واجب الاطاعت است كه در هر دو دنيا او را بشناسد و به او اقتدا كند و از صراطي كه در آخرت پلي بر دوزخ است عبور مي­كند. »(معاني الاخبار ص 28)

 

4-نکته ها

*صراط: بزرگ راه وسيع و روشن است كه اعوجاج ندارد و صفت مستقيم براي صراط، توضيحي است. مستقيم، بر طلب قيام دلالت دارد. راه ها به سوي خدا منتهي مي­شود يك راه مستقيم است و ديگر راهها، انحرافي است. لذا آدم گمراه و گم شده به مقصدِ مطلوب و درست نمي­رسد.

پس صراط مستقيم، همان راه استقامت است كه در برابر راه اعوجاج مي­باشد و راهي است كه تخلف و اختلاف در آن نيست.

در سوره انعام آيه 161 مصداق صراط مستقيم رادين قيّم معرفي كرده است كه خود ايستاده است و ديگران را نيز بر پاي مي­دارد و در تشريع دين قيم فرموده: برجسته ترين آن روش ابراهيم است كه حنيف بوده و آن به معناي كسي است كه در متن راه حركت مي­كند در مقابل حنيف، كسي است كه به راست و يا چپ گرايش دارد. (تسنيم1/ 466)

*صراط يكي است و تعدّد نمي­پذيرد. بزرگراهي است كه در فطرت و سرشت همه نهاده شده و مقصد، وجه الهي خواهد بود و آن كه به اين حوزه وارد شود در سلامت و امنيّت مي­باشد و آن حوزه قرآن و امام است كه حتماً سالك با تمسك به اين دو به مقصود مي­رسد. در صراط، تخلف وجود ندارد يعني در يك رشته و سلسله حلقه اي مفقود نيست و اختلاف هم وجود ندارد يعني در سلسله حلقه اي كاذب و بدلي قرار ندارد پس مقاطع و حلقه های صراط مستقيم از هر دو آسيب مصون است نه حلقه بريده دارد و نه حلقه بدلي جاي آن نشسته است. ولي راههاي اعوجاجي و انحرافي مبتلا به اينها هستند (تسنيم1 /468) در (سوره حجر: 41- 39 )چنين از قول شيطان آمده است: «پروردگارا به سبب آنكه مرا گمراه ساختي من هم گناهان مردم را در زمين برايشان مي­ آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان خالص تو» آنگاه خداوند فرمود:« اين راهي است راست كه به سوي من منتهي مي­شود»

از اين بيان معلوم مي­شود افرادي كه خداوند آنانرا خالص براي خود كرده « مخلَص » صراط مستقيم هستند و شيطان را بر آنان دسترسي نيست.

*صراط، مصداق دارد، قرآن ، امامان معصوم، اولياي كامل خالص شده، كه از حوادث و اعوجاج مصون و محفوظ هستند و اعتراف ابليس صراحت در اين معني دارد. خداوند (در سوره زخرف آيه 43) به پيامبر فرمود: «همانا تو صراط مستقيم هستي» پس كسي كه از صراط منحرف مي­شود كه به تزيين و زيبايي هاي دنيا و خواسته های نفس فريفته مي­شود و گول شيطان را مي­خورد.

نتيجه گرفته مي­شود كه راه راست، معلوم و درست است، مشكل به راهيان راه برمي­گردد كه جزء كدام گروه هستند مخلَصين يا غير آنها كه طبق شرح غير مخلَصين و در معرض آفت و آسيب هستند.

اگر راهيان وحدت داشته باشند و با يكديگر يار باشند و امنيت بر آنان باشد حتماً در راه به مقصد راست و درستمي­رسند. اختلاف و افتراق مردمان به خاطر عدم معيت و وحدت است و هر يك بتي و گوساله اي را مي­پرستند و مطيع صراط شيطان مي­شوند اگر چه جسم آنان در اجتماع با هم جمع هستند اما هوي پرستي آنان سبب افتراق روحي آنان مي­شود. راهي كه اول استارت خدايي مي­خورد و پايان هم به سوي اوست اين وحدت صراط مستقيم است و راهيان آن به صواب و مطلوب مي­رسند و منحرف نمي­گردند. اين ها همان اهل بهشت هستند كه در آخرت از پل صراط به سهولت مي­گذرند و به امضاء صاحب ولايت هيچ ترس و لرزشي در رفتن از پل صراط ندارند.شيطان صفتان و منافقان هميشه بر سر راه انسانها براي رهزني كمين كرده اند كه اين تز از ابليس است.(اعراف: 16) چون مقاطع و مراحل طريق مستقيم زمان بسياري را مي­برد كسي 60يا 70 سال عمر مي­كند در صراط مستقيم است اما رهزني شيطان صفتان و حيله نفس بُعدي ندارد كه در ابتدا يا انتها يا مقطعي خاص دامن گير راهيان ­گردد.

*در تفسير جوامع الجوامع( 1 /427) آمده كه پيامبر خطي مستقيم كشيد و در اطراف آن خطوط ديگري رسم كردند و آنگاه فرمود: اين خط مستقيم، راه رشد است و اين خطوط ديگر راههايي است كه بر سر هر يك از آنها شيطاني است و به آن راه دعوت مي­كند سپس اين آيه را خواند « بدانيد اين است راه راست من، پس از آن پيروي كنيد و از راههاي ديگر كه شما را از راه وي پراكنده مي­سازد، پيروي نكنيد.» (انعام: 153)

لغزش از صراط مي­تواند علل زيادي داشته باشد. هر يك از رذايل مي­تواند تأثير در لغزش بگذارد اما اگر رذيله اي غضب الهي را برانگيزاند مانند طغيان، اين سبب مي­شود كه شخص سقوط كند و فرو افتد (طه: 81) يعني به جاي صعود به طرف بالا، به طرف پايين هبوط كند. ايمان به معاد، عامل پايداري در راه راست و عدم ايمان عامل انحراف است. پيامبر منادي راه درست است ( انك لتدعوهم الي صراط مستقيم) گاهي لغزش به صورت نكوب (انحراف ) تعبير شده است. مانند كساني كه از نظر اعتقادي به آخرت ايمان ندارند. (مؤمنين: 74) چه از نوع سقوط و چه از نُكوب باشد لغزش از صراط به حساب آمده مگر كسي كه توبه كرده و به اعتقادات و اعمال صالحه بازگشت كند. چون انسان به طور فطري سالك راه حق و مستقيم است و ابليس نيز اقرار دارد كه راه مستقيم راه خداوند است.( لَاَ قعدن لهم صراطك المستقيم ) بله اگر توبه نكرد خود به خود رهزني همانند شيطان (اعراف: 16) مي­شود و حشر و نشر آنان با شيطان صفتان و قطّاع طريق كه عده آنان هم كم نبوده مي­شود.در معناي صراط گفتيم كه امام عليه السلام مصداق اتمّ آنست. پس سالك اقتداء به امام كرده، وقتي پيوند كامل شد راهرو هم در طريق صواب راه مي­رود تا جايي كه سالك و صراط متحد مي­شوند. وقتي كسي در اصول و فروع دين راهرو و مظهر صراط مستقيم مي­شود كه از مصداق هاي آن ، دين و امام را مي­ توان نام برد.

*دین، مجموعه ای از معارف و قوانین و سلوک و ... است که پیامبر و امام، مصداق بارز و عینی آن می­باشند. در جنگ احزاب وقتی امام علی (ع) با عمروبن عبدود به جنگ ایستادند پیامبر(ص) فرمود: «کل ایمان با کل شرک روبروی هم شدند» ( بحار 20 /215)

پس ایمان و شرک به مصاف هم رفتند یعنی راه مستقیم با اعوجاج، دین با کفر روبرو شدند و این کلام به حقیقت است و اتحاد بین رهبر و صراط که به تعبیر دیگر عین هم هستند و هیچ فاصله ای بین این دو نیست.

*انسان وقتی متولد می­شود فطرتاً بر صراط مستقیم تکوینی روحش سرشته شده و به آن میل دارد، هر چه بزرگ تر می­شود دین و معارف و احکام و اخلاق آن را تحصیل می­کند و از قوه به فعلیت می­رساند. پس با جامه ی عمل پوشاندن مسائل دینی اتحادی بین راه و رونده پیدا می­شود. کسانی که ایمان و اعتقاد شان عاریه ای و مستودع باشد گرچه در دنیا به اسم دین و پیامبر و قرآن سروکار داشته اند اما به خاطر عدم وحدت و سنخیت و نبودن در صراط خداوندی پس از مرگ قادر نیستند و یادشان می­رود که بگویند نام پیامبر یا کتاب آسمانی شان چیست؟ اصولاً راه همواره بالقوه موجود است و راهیان با رفتن خود آن را از قوه به فعلیت آورده، با خود متّحد می­کنند و در نتیجه به آن متّصف می­شوند. ( تسنیم 1/ 497)

*صراط مستقیم در دنیا، به صورت دین و اولیای آن از پیامبران و امامان ظهور می­کند و در آخرت به صورت پلی بر روی جهنم است. چنانکه کسی مال یتیم را بخورد که این فعل حرام است، در آخرت همین به صورت شعله آتش ظاهر می­گردد (نساء: 10) در سوره فاتحه بعد از صراط مستقیم خداوند فرمود: راه آنان که به آنها نعمت دادی، نه بر ایشان خشم آورده ای و نه گمراه اند.

*نعمت دادگان، طبق (آیه 69 سوره نساء) پیامبران، صدیقان، شهداء، و صالحین می­باشند پس این چهار گروه که به ایشان نبوت، صدق، شهادت و صَلاح داده شده و راه مستقیم منحصر به این شده و دیگران بیراهه می­روند. پس می­توان گفت صراط در سوره حمد نعمت ظاهری نیست بلکه نعمتهای باطنی است که بدون آن نمی­توانند رونده ی راه باشند. کامل ترین نعمت بعد از توحید، نبوت و ولایت است پیامبر فرمود:« خداوند نعمت بر مردم داد به ولایت علی بن ابی طالب ( تفسیر صافی 1/ 74)

*اینکه در اول نماز استحباب دارد انسان استعاذه کند و از شرّ و وسوسه شیطان به خدا پناه برد برای این است که نماز، صراط مستقیم و معراج وصول به حق است مورد رهزنی شیطان قرار گرفته و نفس را مشغول به لقلقه زبان کرده و فکر را به جاهای دیگر می­برد تا مصلی همانند دیگران که فقط به الفاظ نماز می­خوانند و از رهزنی نفس اماره در امان نمی­ماند .

گرچه افراط و تفریط، مستقیم، نیست قاصر و تقصیر هم مانند آن دو است بلکه اعتدال در طریق، با استقامت در آن به نتیجه مطلوب می­رسد.

*سلوک مستقیم، بدون موانع نمی­شود . همیشه شیطان صفتان، خارها را که موانع قلبیه هستند در سر راه سالکان می­گذارند تا به اعوجاج، راه بروند. سعادت، ضد شقاوت، می­باشد و منزل سعادت مستقیم و منزل شقاوت معوج است که مظهر مغضوب شدگان و ضالین هستند که در سوره حمد به این دو دسته اشاره صریح شده است.

آنچه در شریعت مقدسه آمده است کسی که به ظاهر شریعت عمل کند، طی طریق می­کند و به دین و اسلام به مقصود می­رسد. اما اگر کسی اهل طریقت باشد و می­خواهد وصول حق نماید، باید بداند که صاحب راه، پیامبر و امام است که خودشان صراط مستقیم هستند پس در وصول وحدت می­شود. اگر این معنا و واقعیت رخ داد دیگر روزنه برای خارهای شیاطین باقی نمی­ماند.

*هر راهی انتها دارد اما راه انسانیت و طی طریق، طولانی است چرا که باید اول راه را شروع و بعد به آخر برسد از ظاهر به باطن رسیده و رفع تعینات و احجاب بکند تا جامعیتی به او دست دهد.

صراط انسان ازاسفل سافلین شروع و به اعلا علیین ختم می­شود و این صراط آنهایی است که حق تعالی به آنها انعام فرموده به نعمت مطلقه، که آن نعمت کمال جمع اسمائی است که بالاترین نعمت های الهیه است و صراطهای دیگر چه صراط سعداء و چه صراط اشقیاء به قدر نقصان از فیض نعمت مطلق داخل در یکی از دو طرف افراط و تفریط به درجات خود خواهند رسید. پس صراط انسان کامل، فقط صراط کسانی است که منعم علیهم: نعمت کامل بر ایشان داده شده به قول مطلق است و این صراط بالاصاله مختص به ذات مقدس نبی و امام بوده و برای دیگران از اولیاء به متابعت ثابت است ... پس برای مقام اول، تجلی ذاتی خواهد بود و برای دیگران تجلی اسمائی و افعالی است ( که در مراتب طولی با یکدیگر از جهت ظهور و تجلی فرق می­کنند) (آداب الصلاه ص 296- 293)

*عموم در خوف و رجاء باید مساوی باشند تا صراط مستقیم را به طرف حق تعالی بپیمایند اما آنکه قالبش بر خوف و یا رجاء غالب باشد، منحصر در افرادی خاص است که اگر پیامبری همانند یحیی و عیسی باشند صراط او همین بوده اما برای غیر اولیاء برای راه راست اعتدال در خوف و رجاء است.

* در صراط آنکه عارف می­شود ، ملکه عبودیت و بندگی در او می­آید و از خودنمایی و ریا و شرک به دور است و مراقبت احوال داشته و حضور محبوب را درک می­کند لذا در تعظیم و تکریم حق مشغول است.

آنچه از اخبار و آثار درباره مصادیق صراط آمده است از معرفت الهی، امام معصوم، قرآن، امیرالمؤمنین (ع) که اینها تناقضی با هم ندارند. بلکه در بیان معنای صراط با هم مؤتلف است و هر یک از این ها ناظر به فردی از افراد آن بوده زیرا برای صراط و سایر معانی آن، حقیقت و روح، صورت و قالبی است و گاه می­شود که حقیقت واحدی دارای صورتها و قالب های متعددی می­باشد. الفاظ برای ارواح و حقایق وضع شده اند نه برای قالب ها و صورتها ... چنانکه لفظ صراط برای حقیقتی که سلوک و رفتن بر آن، انسان را به مقصود می­رساند وضع شده است و این معنای روح صراط است و برای این روح، قالب های متعددی است.(اسرار الصلاه ص 396)

*از موضوعاتی که عرفا نوشته اند یکی این است « الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق: راهها به سوی خدا به عدد نفوس انسان هاست».

پس در ترسیم راهها چون نفوس، مختلف اند می­گوییم: راه مستقیم یکی است و آن رسیدن به معبود واحد و معشوق حقیقی است اما تقسیم و تعدد راههایی که بشر در طول تاریخ داشته بعضی نزدیک تر و بعضی دورتر بودند. اسلام یک دین است اما 72 فرقه در آن پیدا شده اند که همه مقصودشان خداست اما یکی شیعه خالص امیرالمؤمنین (ع) می­شود و دیگری شیطان صفت می­شود. یکی در اعلی علیین و دیگری در اسفل السافلین می­باشد.

*چون حصول تقرب برای همگان ممکن نیست و فواصل به خاطر موانع و حجاب های پیش رو وجود دارد.

هر چه از صراط مستقیم دورتر باشد آسیب پذیری بیشتری دارد و هر چه نزدیک تر باشد توفیق و عنایت و عافیتش بیشتر است. انسان کامل که مظهر صفات الهی بوده خودش صراط مستقیم است، پس آنکه به ایشان نزدیک تر باشد راهش نورانی تر و اتصالش بیشتر و در آخر کار به نقطه مرکزی دائره که تعبیر به قطب عالم می­شود رسیده و دیگر خطری او را تهدید نمی­کند. مهم آن است که سالک برای رسیدن به این مقام و قرب باید راست و درست و پایدار باشد. مستقیم 31 بار و مستقیماً 6 بار در قرآن تکرار شده است و در همه جا به معنای راه روشن که همان راه خداست می­شود. پیامبران گفتند: ان ربی علی صراط مستقیم (هود: 56). مستقیم، اسم فاعل استقامت و استقامت طریقِ آن است که راست و بر خط مستوی باشد.