71- مراقبه

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

 

 

 

 

71- مراقبه

 

1- اشاراتی به معانی

 

مراقبه: بازرسی، نظارت، رسیدگی، زیر نظر قرار دادن، حفظ کردن.

 

مراقب: ناظر، بازرس، حارس، نگهبان.

 

رقیب: حفیظ، نگهبان، پاسبان، نگاه دارنده، مواظب .

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- ان الله کان علیکم رقیباً: به درستی که خداوند همواره بر شما نگهبان است. (نساء: 1)

 

2- وارتقبوا انّی معکم رقیب: شعیب گفت: ای قوم من شما چشم به راه باشید من نیز با شما چشم به راه (زیر نظر)خواهم بود. (هود:93)

 

3- فلمّا توفیتنی کنت انت الرقیب علیم: عیسی (ع) گفت: ای خداوند! چون روح مرا گرفتی تو خود بر آنان نگهبان بودی. (مائده:117)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- در زیارت شعبانیه از امام معصوم وارد شده: « مرا به نور عزّت فروزنده ­ات ملحق کن تا عارف به تو شوم و از دیگران روی گردان گردم و از تو بترسم و مراقبت کنم.» (مفاتیح الجنان ص 304)

 

2- حدیث قدسی: « خداوند به ملائکه فرمود: شما موکّل به ظواهر هستید ولی من مراقب بر بواطن هستم.» (محجه البیضاء 8 /156)

 

3- حدیث قدسی: « خداوند در قیامت می­فرماید: همانا در بهشت عدن کسانی را ساکن می­کنم که وقتی به معاصی برخورد کنند به یاد عظمتم می­ افتند و مرا ناظر و مراقب خود می­ بینند.» (محجه البیضاء 8 /156)

 

4- زلیخا دنبال کام گرفتن از یوسف بود یک مرتبه چشمش به بت (مجسمه­ ای از سنگ مرمر) افتاد زود پارچه ­ای روی بُت انداخت تا خدایش این عمل بد او را نبیند. یوسف فرمود: « آیا از یک بُت که از جماد درست شده حیا می­کنی و من از مراقبه پادشاه جبّار حیا نکنم؟» (محجه البیضاء 8 /156)

 

5- حدیث قدسی: شب معراج خداوند به پیامبر (ص) فرمود: « امّا حیات باقیه آن است که کار برای خودت انجام دهی... و مرا در شبانه روز مراقب بدانی.» (بحار 74 /28)

 

6- امام صادق (ع):« شیعه کسی است که از خدا بترسد و مواظب و مراقب پیامبرش باشد و گناهانش را مواظبت کند. پس چنین فردی با ما و هم درجه ماست.» (بحار 7 /250)

 

7- خداوند فرمود:« همانا کرامتم مودّتم می­باشد، برای کسی که مرا مراقب خود بداند.» (بحار7 /250)

 

8- خداوند فرمود:« ای عیسی! هر کجا هستی مراقب من باش.» (بحار 14 /293)

 

9- امیرالمؤمنین (ع):« سزاوار است که مرد بر نفس خویش آگاهی داشته و مراقب دلِ خود باشد و زبانش را نگهداری کند.» (غررالحکم 2 /862)

 

10- امیرالمؤمنین (ع):« خدا رحمت کند مردی که.... مراقب پروردگارش باشد و از گناهانش بترسد.» (نهج البلاغه خطبه 74)

 

4- نکته ها

 

*فرماندهی تن و اعضاء و جوارح به عهده نفس است، جوارح تابع هستند. پس تا نفس پاک نشد و کدورت و زنگار آن از بین نرفت جوارح هم پاک نمی­شوند.

 

شیطان وقتی در خانۀ دل کسی جایگزین شود، حرکات و اعضا هم شیطان شوند و چون دل پاک شود اعضاءِ تن هم تابع متبوع خواهند شد.

 

پس آنچه در مراقبه اهمیّت دارد نفس و قلب است تا با بازرسی، حراست و نگهبانی از آن، چشم، گوش، زبان، دست و پا پاکیزه شوند و به صواب و درست، اعمال و افعال صادر ­شوند.

 

*از نوع مراقبات جوارح، یکی غریزه شهوت است که در همگان وجود دارد اما حفظ کردن آن از دستورات قرآنی است « مردان باید فرج خود را نگاه دارند و زنان هم فرج خود را حفظ کنند. » (احزاب: 35)

 

و در وصف اهل ایمان چند صفت را خداوند متذکّر شده یکی « اینان فرج خود را از عمل حرام نگاه می­دارند.» (مؤمنون:5) از آنجایی که بقای نسل سالم و پاک به این عضو بستگی دارد از اصلاب و ارحام پاک، پاکیزگان به دنیا آیند و مصلحت هر انسان مؤمن حفظ فروج از قُبُل و دُبُر است و مراقبه آن بسیار ضروری است و خداوند برای نمونه داستان یوسف و زلیخا را در قرآن برای عبرت نقل کرده که قابل اهمیّت است.

 

*محافظت از دست که کارهای روزمره اکثراً با آن انجام می­گیرد از جمله مراقباتی است که در افعال، بسیار به کار گرفته می­شود چه آن­که قبض و بسط به این عضو مربوط است و خداوند هم فرمود: «فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم با دستانشان انجام داده ­اند آشکار شده است.» (روم:41) و در قیامت هم شهادت دست­ها بر ضرر خودشان را این­طور اشاره فرموده است: « در آن روز زبان­ها و دست و پاهایشان بر ضدّ آن­ها به اعمالی که مرتکب می­شدند گواهی می­دهند. » (نور: 24)

 

مراقب، که حارس و نگهبان بر دست خود است، در تمام کارها از وضو و تیمم و انفاق و کمک به برادران دینی و اموال و دهها نظیر این­ها به صواب از آن کار می­کشد و آن­گاه به مرتبه ­ای می­رسد که مظهر دست الهی می­شود که می­گوییم: خدایا! « تمام خوبی­ها به دست توست.» (آل عمران: 26)

 

پس مراقب، این دست­ها را به نیکی صرف می­کند و به این عضو کارهایش موجب خشنودی حق می­شود.

 

*ایاب و ذهاب به قدم­ هاست. هر مقصدی که انسان می­رود با پاهایش می­رود. پس اگر آن مکان و مقصد جنبۀ الهی داشته باشد ممدوح است و اگر جنبه نفسانی و شیطانی داشته مذموم است. عیادت مریض، زیارت اهل قبور، رفتن به مسجد و بازدید از ارحام، رفتن به خانه فقراء و.... و امثال این­ها همه از نمونه­ هایی است که مرکب پا باید حرکت کند. اگر مراقب به این نکته دقیق قرآنی برسد که « پاهایشان بر کارهایی که انجام دادند شهادت می­دهد » (یس: 65) مواظبت و نگهبانی از این عضو را به کمال می­رساند تا لایق ایستادن در پیشگاه و درگاه الهی برای مناجات و عبادات و عرضه حاجات شود و انشاءالله در قیامت پاهایش بر صراط لرزان نگردد.

 

*یکی از جوارح که ترجمان قلب است زبان می­باشد، اگر مؤمن باشد زبان با قلب تطابق دارد اگر منافق، انطباق بین این دو نباشد. از آن­جایی که اکثر خطاهای انسان از زبانش می­باشد و از آن به تیزی شمشیر تعبیر شده است. در نتیجه آسیب پذیر بوده، می­بُرد و خرابکاری می­کند، پس مراقبتِ آن بسیار لزوم دارد. با زبان، انسان با خدا راز و نیاز می­کند و قرآن می­خواند، حرفهای به صلاح و نیکو می­زند، با انبیاء و اولیاءالهی هم صحبت می­شود. امّا اگر زبان را به بدگویی و غیبت، دروغ و تهمت دچار کند سبب هبوط و مطرودی می­گردد.

 

خداوند درباره اسماعیلِ پیامبر (ع) فرمود:« ما به اسماعیل لسان صدق دادیم و او را بلند گردانیدیم.» (مریم:50)

 

و درباره حضرت ابراهیم (ع) در سوره شعراء آیه 84 فرمود:« ابراهیم گفت: خدایا برایم لسان صدق قرار بده.» این آیت اشاره تامّ دارد به این­که مراقبه لسان سبب رفعت معنوی می­شود و در مذمّت زبانی که به صواب نباشد دچار بعضی بیماری­هایی همانند قساوت قلب می­شود. پیامبر (ص) فرمود:« آنانی که پُرگویی در غیر یاد خدا می­کنند قلب­هایشان قاسی است ولیکن خودشان درک نمی­کنند.» (بحار 14 /325)

 

*در مراقبه چشم گوییم: چشم آلت دیدن است و یکی از زیبایی ­های آدمی در صورتش همین چشم است اگر نگاه در آیات و عجایب خلقت و نشانه ­های حق باشد بسیار نیکو است چنان­که خداوند می­فرماید:« در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضاد و عیبی نمی­بینی بار دیگر نگاه کن، آیا هیچ شکاف و خللی مشاهده می­کنی؟! بار دیگر به عالم هستی نگاه کن.» (ملک4-3)

 

اگر چشم الهی شد یعنی مراقبت داشت، نگاهش به صورت عالم ربّانی، پدر و مادر، قرآن و مصنوعات آفرینش، زیارتگاه­ها و... همه عین عبادت خواهد بود و همین مراد از آثار چشم است.

 

اگر چشم به نامحرمان افتاد و رعایت باصره انجام نشد آن چشم مسئول خواهد بود. خداوند فرمود:« همانا گوش و چشم و دل همه مسئولند و از آن­ها سؤال می­شود.» (اسراء:36) و همین عدم مراقبۀ چشم لازمه ­اش این است که در دنیا به آفات و عوارضی مبتلا می­شود و در آخرت هم « چشم­های آنان از شدّت ترس فرو افتاده است.» (نازعات:9-8) و به زبان دیگر در قیامت می­گویند:« خدایا چرا مرا کور محشور کردی در حالی­که در دنیا چشم داشتم؟» (طه:35) بله اگر چشمِ محبوب به عاشق دلباخته نظری کند آن­وقت است چشم، عینِ الهی می­شود.

 

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار*** ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند

 

*یکی از اعضاء مهم بدن انسان چشم است که مظهر اسم بصیر الهی می­باشد. چون دیدن هر چیزی منوط به این جارحه است لذا مشاهدات بستگی به نیّت و صفات درونی شخص دارد چه آن­که صلاح و فساد درون سبب دیدن حلال و حرام می­شود « که هر چه دیده بیند دل کند یاد» در واقع دل می­خواهد که دیده می­بیند. می­گوییم: اگر چشم ظاهر و باطن مورد عنایت واقع شود مصداق حدیث قدسی می­گردد که خداوند فرمود:« به من می­بیند و به من می­شنود.» و اگر این چشم ظاهر و باطن به صلاح گرایش پیدا نکرد و رعایت موضوعات شرعی از حلال و حرام را نَکرد، اگر چه در باطن کور است در قیامت هم کور محشور می­شود. اگر مراقبه این عضو تامّ بود چشم برزخی هم مفتوح گردد و جمال و آثار و آیات حق را ببیند و نصیبش دیدن روی عالم ربّانی، پدر و مادر، کعبه و... که همه عبادت است خواهد شد و انوار و ملائکه را مشاهده خواهد کرد.

 

*یکی از مظاهر اسم سمیع خداوند، همین گوش است. اگر این عضو ناقص باشد چیزی استماع نمی­شود و لذّتی از نطق و کلام و ادراکِ پیامها و خطابات نمی­برد. لذا ناشنوایی یکی از نواقص عمده است که انسان خدای ناکرده اگر دچار آن باشد، می­داند چقدر رنج می­برد.

 

انبیاء و اولیاء هیچ کدام مشکل گوش نداشتند، نه گوش ظاهری و نه باطنی و این خود دلیل تامّ است بر اهمیّت این عضو، چرا که وحی و کلمات حقانی و ربّانی و ملائکه وسخنان لطیف اولیاء از این مجرا و کانال است.

 

متأسفانه بسیاری از مردم عوض آن­که پذیرش صدای نیکو و کلمات دل­نشین را داشته باشند به استماع غیبت و اباطیل و دروغ و حروفات ناموزون و دلخراش و.... می­پردازند.

 

چون حجاب گوش را فرا گرفت آن­وقت آیه 179 سوره اعراف مصداق چنین شخصی می­شود که خداوند فرمود:« آن­ها گوش­هایی دارند که با آن­ها نمی­شنوند و چون چهارپایانند بلکه گمراه­تر.»

 

سنگینی گوش یعنی بر اثر عدم مراقبه هیچ تفقه و فهمی از شنیدن حاصل نمی­گردد خداوند به پیامبرش فرمود: « پاره­ ای از آنان به سخنان تو گوش فرا می­دهند ولی بر دل­های آنان پرده ­ها نهاده­ ایم که نمی­فهمند و در گوش آن­ها سنگینی قرار داده ایم.» (انعام:25)

 

بهترین اصطلاح قرآنی برای گوشِ مراقب، واعیه است که در سوره حاقه آیه 12 فرمود:« تا آنان را وسیله تذکری برای شما قرار دهیم و گوش­های شنوا آن را دریابند و بفهمند.» پس گوشی که شنواست، می­پذیرد و ادراک می­کند و مطالب نیک و پسندیده در گوش دل رسوخ می­کند.

 

*مراقبه شکم از جمله جوارحی است که همه به آن مبتلا هستند چون شبانه روز چندین نوبت انسان غذا و آشامیدنی گوناگون می­خورد. بدن انسان اقتضا می­کند که بخورد و بیاشامد و اگر نخورد و نیاشامد از بین می­رود.

 

پس ارضای این غریزه ایجاب می­کند که میل کند. موضوع مهم در این است که مراقبه در این عضو سبب می­شود که رعایت موازین حلال و حرام و شبهه را بنماید. چه آن­که هر خوردنی معلوم نیست به چه طریقی تهیّه شده که در جوف انسان می­رود. آن­گاه آثار وضعی از آن پیدا می­شود که شخص را خوش­حال و یا بدحال می­کند، از لذّت طاعت و مناجات محروم کند یا توفیق او بیشتر شود.

 

روز عاشورا وقتی امام حسین (ع) دشمن را موعظه کرد و کسی متأثّر نشد، یکی از علّت ها را چنین بیان فرمود:«شکم هایتان از حرام پُر شده، خدا بر قلب­هایتان مُهر زده است.» (مقتل خوارزمی 2 /7)

 

در صورتی که بطن از اغذیه غیر حلال جمع شود حتّی کلام پیامبر (ص) و خلیفه خدا را هم درک نمی­کند. یکی از دستور العمل­های عرفاء برای کشف و دریافت الهامات و تجلیّات، مواظبت کامل بر غذا و لزوم جوع می­باشد.

 

*از دقایق در باب مراقبه این­که شخص مراقب باید ناظر و حارس و دیده ­بان نفس خودش باشد. از این­که به خلق و غیر خود مشغول باشد از خودش باز می­ماند و به نمره ­دادن و اعتراض به دیگران مشغول گردد.

 

سعدی گوید:« یاد دارم که در ایّام طفولیّت متعبّد بودمی و شب خیز و مولع (حریص) زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر نشسته و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف (قرآن) عزیز برکنار گرفته و طایفه ­ای گرد ما خفته.

 

پدر را گفتم: از اینان یکی سر برنمی­دارد که دوگانه­ ای (نماز دو رکعتی) بگذارد. چنان خواب غفلت برده ­اند که گویی نخفته ­اند که مُرده ­اند. گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتی بِه از آن که در پوستین خلق اُفتی. (گلستان ص 105)

 

*مطلبی که بعضی بزرگان فرموده ­اند این است که، سالک در بِدایتِ سلوک قصد کند تا به حق برسد که این را «همّ» گویند. یعنی آهنگ معبود کرده است. یعنی در سرش آرزوی دیدار و وصال کند و عزمی لازم دارد که به آن برسد. چون جمع کند باطن خود را به مراقبت، همّتش قوی شود تا به لقاء نایل آید.

 

حافظ گوید:

 

عاقبت دست بر آن سرو بلندش برسد *** هر که در راه طلب همّت او قاصر نیست

 

*مراقبۀ مقدماتی آن است که سالک سیر به سوی حق دارد. مراقبۀ متوسط آن است که سالک توجّه می­کند به مراقبه حق، یعنی خداوند مراقب اوست. مراقبه عالی آن است که سالک نسبت به آثار وجودی که حضرت حق داراست و کیفیت تجلیّات، حضرت احدیّت را پیوسته مورد نظر دارد.

 

در مراقبۀ مقدماتی مراقب در، ایاب و ذهاب و خورد و خوراک، گفت و شنود و رفتار است که همه، بر طبق صواب و وفق شرع مقدّس باشد.

 

در مراقبۀ متوسط به حقیقت درمی­یابد که حق مراقب و ناظر و نگهبان اوست، پس می­خواهد هر کارش برای رضایت او باشد و می­خواهد که در منظور واقع شده و به لقاء ناظر برسد، لذا با عشق به وظایف قیام می­کند و خودپرستی را کنار می­زند و با حق معارضه نمی ­نماید.

 

در مراقبۀ عالی، می­خواهد از هر نوع ربط و قید و رسم که در نفسش بوده خلاصی یابد و آیات و افاضات حق مورد مشاهده او قرار می­گیرد و ظهور و بروز تجلیّات اسمائی و صفاتی و توحید افعالی را در می­ یابد. آن­گاه مراقبه او بر مشیّت و اراده حق است. (مراقبه سالکین ص 42)

 

حافظ می­فرماید:

 

به هر نظر بت ما جلوه می­کند لیکن *** کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم

 

بر آستان مرادت گشاده­ ام درِ چشم *** که یک نظر فکنی، خود فکندی از نظرم

 

و در جایی دیگر می­گوید:

 

پاسبان حرم دل شده­ ام شب همه شب *** تا در این پرده جز اندیشه ی او نگذارم

 

*از آنجایی که نسخه­ های اساتید اخلاقی گاهی مشترک و گاهی تفاوت­ هایی دارد لازم است که سالک بر طبق نظر استاد خودش مراقبت را مرعی بدارد. چه آن­که بعضی­ها از پیش خود می­خواهند مراقبت داشته باشند. امّا از مکر نفس در امان نخواهند بود. لذا بعضی عرفاء فرموده ­اند: شیطان نود و نه راه خیر جلوی افراد می­گذارد و در صدمین کار و راه، دام خود را می­اندازد و او را صید می­کند در حالی که شخص فکر می­کند این صدمین به صواب است.

 

*هرکس از سه حال بیرون نیست یا مشغول طاعت است که باید مراقب باشد که نیّتش فاسد نشده و میل به ریا و اغراض باطل نکند و حضور قلب داشته و طاعت را ناقص نکند.

 

یا مشغول معصیت است که باید توجه کند که ترک آن نماید و به توبه روی بیاورد و کفّاره آن را به جا آورد. یا مشغول کار مباحی است که در آن صورت اول فکر در آن را به صواب بکشاند، دوم امر مباح را مانند خوابیدن و خوردن و حرکات و سکنات راه و بلند شدن نفس را به آداب شرعیه ملبّس کند و در هر فکر و کاری که ثمره ­ای به صواب و آخرتی ممدوح ندارد خود را مشغول نکند.

 

*اهتمام بسیار به مراقبه به این صورت تحقق می­پذیرد که پاسبانی از دل کند یعنی نگذارد خیالات و خطورات و وسوسه وارد شوند. با عدم مراقبه نامحرمان واردِ حریمِ عرشِ رحمانی دل، شده و سالک را از قرب محجوب می­دارد.

 

چگونه سر ز خجلت برآورم برِ دوست؟ *** که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم (حافظ)

 

امّا وقتی این پاسداری از دل تحقّق پذیرفت یعنی خانه دل را برای پذیرایی و ارادت غیبی و تجلیّات ربّانی آماده کرد، آن­گاه حجاب­ها کنار روند و وصول به قرب حاصل شود در نتیجه سالک، بصیرت باطنی پیدا کند.

 

*بدان که روح انسانی با مجالست با افرادی که نورانیّت ندارند و نفس­های آنان سنگین است و حرف­های آنان از معنی و حقیقت خارج است و کشش آنان رغبت به مظاهر دنیوی است و... کسل می­شود و از حالت حضور خارج شده و آن­وقت این مجالست همانند گرد و غباری بر دل مراقب نشیند.

 

پس ترک مجالست با اغنیاء و اهل دنیا و نفوسِ رذیله ضروری است و اگر با این­ها مجالست ادامه یابد سالک را از مراقبه به دور کند و این خسارت کمی نیست.

 

*در مراقبه، سالک با همّتی که خداوند به او می­دهد باید از صورت­ها به در آید و به سیرت­ها مزیّن شود. یعنی هر صورتی که در فکر و عمل به میزان الهی نباشد آن­ها را رها کند. مانند سخن زیبا و رفتار آراسته امّا بدون آن­که اصل و باطن داشته باشد.

 

دائم به سیرت روی بیاورد یعنی در فکر و عمل به تعمیر باطن بپردازد و از تصنّع و تزهّد و آراستگی­ ها که آفت درون هستند پرهیز کند. آن وقت خداوند توفیق دهد که نفس، مهذّب گردد و صورت تابع سیرت شود.