72- اَحرار

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

72- اَحرار

 

1- اشاراتی به معانی

 

حُرّ: آزاد، جوانمرد. مُحرَّر: آزاد شده . احرار: آزادگان .

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- ربّ انّی نذرت لک ما فی بطنی محرّراً: زن عمران گفت:« پروردگارا آنچه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده باشد.» (آل عمران: 35)

 

2- کتب علیکم القصاص فی القتلی الحُرّ بالحُرّ: درباره کشتگان بر شما حق قصاص مقرر شده، آزاد عوض آزاد (از هر شرطی) تو را باشد. (بقره: 178)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- امیرالمؤمنین (ع):« بنده غیر خود مباش که خدایت تو را آزاد قرار داده است.» (بحار 74 /214)

 

2- امیرالمؤمنین (ع):« برترین گنجینه­ها آزاده­ای است که ذخیره گردد.» (غرر 1 /183)

 

3- امیرالمؤمنین (ع):« آیا آزاد مردی نیست که باقیمانده این لقمه (آلوده دنیا ) را برای اهلش رها کند؟» (بحار7 /132)

 

4- امیرالمؤمنین (ع):« بهترین نیکی آن است که به آزاد مردان برسد.» (غرر 1 /387)

 

5- امیرالمؤمنین (ع):« از هر کاری که آزاده مردی را از تو برنجاند بپرهیز.» (غرر 1 /157)

 

6- امام باقر (ع):« گروهی خدای را برای شکر (نعمت­هایش) می­پرستند و این­گونه پرستش آزادگان است.» (بحار75 /187)

 

7- امیرالمؤمنین (ع):« آزادگی منزّه از کینه و مکر است.» (غرر 1 /55)

 

8- امیرالمؤمنین (ع):« آزاده آزاده است اگرچه زیان بیند.» (بحار 75 /12)

 

9- امیرالمؤمنین (ع):« طمع تو را بنده نسازد که خدایت تو را آزاده قرار داده است.» (غرر 2 /811)

 

10- امیرالمؤمنین (ع):« هر کس از احکام حُریّت کوتاهی کند به بردگی کشیده شود.» (غرر 2 /662)

 

4- نکته ها

 

*بدان­که یکی از پرستش­ها و عبادات، عبادت «احرار» است که فقط برای حبّ خداست نه طمع به بهشت یا ترس از جهنم (وسائل الشیعه 1 /45) و این برترین عبادت است. که احرار در عبادت خود حالاتی دارند که دیگران ندارند. به خاطر آن­که اغراض بسیاری از ثواب و بهشت رفتن، حور و قصور و مانند این­ها در دل افراد خطور می­کند، امّا احرار به خاطر حبّشان توجّه به معبود دارند، که دیگران این را ندارند.

 

لذا آزادگان در عبادت با طمع نیستند یعنی دندان طمع را از خیر دوستی کشیده­اند.

 

*چند بیت شعر در موضوع طاعت احرار یادداشت شده است:

 

طاعت احرار جو، ای مرد حُرّ *** تا از این جو آوری مرجان و دُرّ

 

خویشتن بینی در این­ها اندر است *** طاعت احرار از این­ها برتر است

 

طاعت آزادگان دانی که چیست؟ *** این­ که در نیّت به جز معبود نیست

 

بنده باید بودن امّا ای پسر *** طاعت آزادگان، باشد هنر

 

*گاهی عبادت احرار را به حبّ و گاهی به شکر توصیف نموده­اند، برگشت به یک جاست چون شکر عبادت به این است که از روی حبّ باشد نه به خاطر ثواب یا ترسِ عقاب.

 

*انسان را خداوند حُرّ و آزاده آفریده است. امّا به خاطر بعضی مشتهیات نفسانی و به دام افتادن، اسیر اغذیه و البسه و اموال و... می­شود، و این اسارت بر گردن او می­افتد و ملکه می­شود و دیگر نمی­تواند به آزادگی برگردد.

 

وقتی جنود جهل بر جنود عقل غالب شود و انسان در بندِ شهوات گردد، خواه ناخواه، از آزادگی رها شود و در صید نفس امّاره افتد و اسیر گردد. که اصلاً با روح آزادگی سازگار نیست.

 

*یکی از احکام شریعت دین اسلام، این است که خرید و فروش مرد و زن آزاده ممنوع می­باشد. چون وقتی حرّی خرید و فروش شود تمام حقوق انسانی او از بین می­رود و همانند بردگان با آنان رفتار شود.

 

*یکی از لطائف و حکمت­های ازدواج مسلمان با کنیزکان و زنان اسیر برای این است که مالک کنیز و اسیر، برای ازدواج لازم نیست اجازه ازدواج بگیرد، چون خودش مالک است و این سبب می­شود آنها به فحشاء کشیده نشوند و آنها را ادب بیاموزند و تربیت کنند، سپس آن­ها را آزاد نمایند. امّا چون آزاد شوند از بند رقیّت رها و احکام آزادگان همانند همه مسلمان­ها بر آن­ها جاری می­شود.

 

* بهار و خزان را همه درگذار*** چو سرو سهی ، دائم آزاده باش

 

کز آزاده بر زمین خسب و بس *** مکن بهر مالی زمین بوس کس

 

*انسان­های آزاده آنانند که از وسوسۀ غرور و عُجب و تکبّر و حسد و حرص و طمع رهایی یافتند و مانند درخت سرو بلند هستند و تعلّقی همانند درخت سرو ندارند چرا که آن درخت میوه ندارد تا تعلق داشته باشد.

 

آنچه انسان را بند کند تعلّق قلبی است. کسی که اسیر ریاست و پول است تعلق دارد و آن­که اسیر این­ها نیست آزاد مرد است. اگر آزاده، بندۀ چیزی شود خودش خواسته است نه خواست خداوند برایش بوده است. آن­کس که به زنجیر بسته است و اسیر و حبس است کی تواند آزادی و شادی کند؟ آن­کس که شیر دنیاجویی است و دنبال شکار آن است نتواند شیر مولی' جویی باشد.

 

*انبیاء آمدند مردم را آزاد کنند و از بند شرک و بت پرستی و هوی' پرستی نجات بدهند لکن آنان مغلوب این­ها شدند و به آزادی نرسیدند و شقاوت و هلاکت را خریدند و در عوض هدایت، هادیان را کشتند و به دوزخ رهسپار گردیدند.

 

*خداوند همه را بر فطرت توحیدی خلق کرده است و هیچ کس در فطرتش فاسق و معیوب خلق نشده است، آن­که فسق و فجور را انتخاب می­کند به اختیار خودش بنده و برده هوی' پرستی می­شود و از زمره احرار خارج و در زمره بردگان ثبت می­گردد.

 

*بردگی همان بندگی است یعنی کسی که اراده از خود ندارد و به اراده دیگری وابسته است برده و بنده اوست. به عبارت دیگر خود اندیشه­ای ندارد بلکه فکرش به فکر دیگری گیر و بند است. پس بنده اوست و استقلالی ندارد.

 

*صفت انسان­های آزاده این است که بردبارند و مشکلات را متحمّل می­شوند چون حُریّت و آزادگی ملکه جانش شده است. اگرچه رنج­ها او را دریابد. آن­که شکسته می­شود و از بین می­رود بی­صبری است و بی­صبری در مقابل مشکلات و بلاها خود دردی جدیدتر است. به بیان دیگر احرار آزادمنش هستند و به­خاطر مشکلات خود را نمی­بازند و از کوره به در نمی­روند که بعد از عُسر، یُسر آید، بر اثر صبر نوبت ظفر آید.

 

*یکی از مصادیق ضد آزادگی تکاثر طلبی است که شخص حریص و آزمند در بند و قید جمع است و جایگاه خود را ضیق می­کند و پای خود را در چاله­هایی می­گذارد که نمی­داند آخرش چه می­شود و نفس را به ترافیک مال می­اندازد.

 

*پیام امام حسین (ع) در روز عاشورا به یزید و لشکریانش چه بود؟ وقتی لشکر میان امام و حرم سرای او حائل شدند به آن­ها فرمود:« وای بر شما اگر دین ندارید و از روز رستاخیز نمی­ترسید، در دین خود آزاد مرد باشید.» و در نقل دیگر فرمود:« در دنیایتان آزاد باشید.» (مقتل الحسین از نگارنده ص 61) یعنی اصل آزادگی و آزادمنشی سبب می­شود انسان به حریم کسی تجاوز نکند و بر مبنای دین یا دنیا، حقوق انسانی را مراعات کند.

 

*تسلیم در برابر تعالیم دینی به معنای بردگی و بندگی و محدودیت آزادی نیست، بلکه به معنای آزادگی و ارتقاء به جایگاه انسانی و وصول به مقام خلیفه اللهی است. آزادگی همان نجات از جهل علمی و جهالت عملی است که هر کدام غلّ جامع­اند و مانع آزادگی خواهند بود. بنابراین همان اندازه که اسلام سعی در آزادی افراد از دوزخ در معاد دارد کوشش در تحصیل آزادی آن­ها در دنیا دارد. این­که امیرالمؤمنین فرمود:« شخص آزاد، آزاده است گرچه در فراز و نشیب روزگار گرفتار آید.»(غرر ح 1322) مراد از آزادی در این روایت آزادی و حرّیت اخلاقی و عرفانی در مقابل آزادی عقلی و حقوقی محض است. یعنی انسانی که در معرفت و منش و در مقام نظر و عمل، آزادی را تجربه کرده باشد در همه حالت زندگی بدان پای بند است. در مقابل این معنا از آزادی، بردگی است که امیرالمؤمنین (ع) فرمود: « بنده بنده است اگر چه یاری کند او را تقدیر.» (غرر ح 1322)

 

یعنی برده­وار فکر می­کند و به جای آراسته شدن به فضایل اخلاقی، برده رذایل اخلاقی می­شود، همیشه برده است گرچه روزگار به کام او باشد. (جامعه در قرآن ص 488و166)

 

*در بیانی از امیرالمؤمنین (ع) وارد شده است که فرمود:« بهترین ذخیره و گنج آن است که انسان دوست آزاده­ای برای خود انتخاب کند. » (غرر ح 3012) و در جایی دیگر فرمود:« هر کس آزاد مردی را برای خود برگزیند، پاداشی را کسب کرده است.» (غرر ح 8338) پس از مفهوم این نقل فهمیده می­شود دوست انسان نباید برده باشد چه آن­که گنج و پاداش از برده و بنده دنیایی و مظاهر آن پیدا نمی­ شود.

 

*آزادی در اسلام از کرامت خاص برخوردار است که با معنای رهایی مباینت دارد. دو واژه حُریّت و اطلاق، دو مفهوم جدا و یگانه از هم هستند. زیرا آزادی به معنای رهایی از قیود اخلاقی و حقوقی نیست. مفهوم آزادی با وجود دو شرط از رهایی متمایز می­گردد: یکی حفظ حقوق و محدود نکردن آزادی دیگران و دیگری تأمین و تضمین کرامت انسان.

 

این دو عنصر در ماهیت و حقیقت آزادی نهفته است که مطلوب ذاتی انسان است اما رهایی به معنای شکستن همه قیود در حریم انسانی است. به همین جهت هیچ عقل سلیمی حکم نمی­کند که آزادی باید مطلق و نامحدود باشد. از این رو حاکمان با تصویب قوانین اجتماعی، آزادی افراد جامعه را مقیّد و از آن حیثیّت معتدل، به آزادی قانونی تعبیر کرده­اند. یعنی بداهت عقل اذعان دارد که آزادی در چهارچوب قانون جایگاه حقیقی خود را پیدا می­کند. امّا آن­که فراتر از قانون است آزادی محدود و ممدوح نیست بلکه همان رهایی مذموم است.(جامعه در قرآن 491-490)

 

* باید برای تحقق حریّت، مجری و آمر قانون، آزاده باشد تا بهتر قانون­مندی پیاده شود و از آفت­ها در امان باشد. پس آن­کس که بند بیدادی و تعلّقات دنیوی و آدم­های طالح هستند نمی­توانند مجری قانون باشند و اسم آزاده بر آنان تعلق نمی­ گیرد.

 

*احرار کسانی هستند که هرچه به حق وابسته­تر ونزدیک ترند آزادترند امّا باقی افراد چون تعلّق آنان به غیر حق افزون­تر است بیشتر بندۀ دیگران هستند. لذا کامل­ترین عبادت از برای احرار است که برای حبّ و شکر، حق را پرستش می­کنند.

 

*در خبر از امیرالمؤمنین (ع) وارد شده که فرمود:« آیا انسان آزاده ­ای نیست که لُماظه (پس مانده­ ها) را به اهلش واگذارد؟» (غررالحکم ح 2763)

 

یعنی مال­ها و ریاست­ها که گذشتگان داشتند، همه از دست آن­ها رها شد و این پند و عبرت است. لذا احرار پس مانده­ ها را برای خود احراز نمی­ کنند، بلکه به طالبانش وامی­ گذارند.

 

*اهل بودن به خود، نیکی و معروف بسیار مهم است یعنی شخص متصف به معروف شود که تأثیر آن بسیار است. امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه نامه 31 می­فرماید:« آمر به معروف و از اهل معروف باش »

 

یعنی قابلان و طالبان خوبی­ها و نیکی­ها آب معروف را از دست ساقیِ معروف می­خواهند. پس آمر فقط به فکر خودش نباشد، بلکه تشنگان را هم سیراب کند.

 

*بنده آزاد است. وقتی صفت قناعت را پیشه می­کند دست خود را نزد هر کس و ناکس دراز نمی­کند و آبروی خود را نمی­برد. ولی شخص آزاده وقتی بنده می­شود که رذیله طمع و حرص او را به مال دنیا و ریاست بکشاند.

 

*از صفات ممدوحِ آزادگانِ جهان خوش رویی است که سبب آن می­شود علاقه­مندان بسیاری داشته باشد. انسان در بند، در قبض است و خُلقِ هر کسی را ندارد و این از ضعف است. امّا احرار شیفتگان سیره نبوی هستند و خود را متخلّق به آن حضرت داشته­اند. پس شکفته رو کسی است که حزن دنیا سبب نمی­شود تا از حالت آزادگی به در آید.

 

*در دستورالعملی از امیرالمؤمنین (ع) رسیده که « مال خود را در رساندن حق­ها بذل کن و با دوست مواسات کن، چون بخشش به آزاده سزاوارتر است.» (غرر ح 2384)

 

لطیفه ­ای که از این نقل استفاده می­شود این است که افرادی برای به دست آوردن مال ، سؤال و تکدّی می­کنند این­ها ارجح نیستند، بلکه ارجح و برتر این ­است؛ به دوستی که آزاده است و هیچ­گاه پرسش نمی ­کند بذل و بخشش کنی؛ که روش و سیره آنان ممتاز و شرافت دارد. از ناپسندی است که در بخشش نسبت به انسان­های آزاده رفتاری شود که آزاده از انسان رها شود. پس، از هر کرداری که موجب رنجش و دور شدن آزاده شود باید پرهیز کرد.

 

*آنچه از بعضی مضامین حکمت عملی علوی استفاده شده این است که، کسی که کاری کند که مردم به وحشت و ترس بیفتند از زمره آزادگان خارج شود.

 

احرار نفوسشان آرام و سبب آرامش دیگران می­شوند و این­که کسی تخویف و هراسیدن و وحشت رساندن را ابزار کار قرار دهد نامش در ردیف احرار نخواهد بود.

 

*اساتید ما در طریقت، از احرار بودند، از ریاست پرهیز داشته، هیچ تعیّنی در مجالست­ها و ملاقات­ها نداشته، در پوشیدن البسه و راه رفتن بسیار متواضع و خاکسار بودند.

 

همانند دیگران دارای کلاس ظاهری از آداب و رسوم که دلیل بر بلندی و بالایی بود، نبودند، بند کسی نبوده و آزاد صحبت می­کردند. آزادگی آنان بود که انسان را به سیره خود وادار می­کردند. خداوند منّان از بهترین مقامات و درجات خود به آن­ها تفضّل کند.

 

*از آن­جایی که آزادگان از قید رنگ و بوی دنیا رهیده­اند، هر احسان و بخشش و اعانت که به آن­ها می­شود به معطی، نتیجه بخش است. احسان به آنان انگار مثل امانتی می­باشد که به آن­ها داده شود ولی در عوض اثر وضعی بسیار خوبی دارد، چون در کسانی که انسان چیزی به آن­ها می­دهد معلوم نیست مستحق باشند و به جا مصرف کنند، ولی در این مورد حتماً به­جا و لایق بودن آنان حتمی است و معطی هم استحقاق اجر و ثواب پیدا می­نماید.

 

*در کتاب غررالحکم حدیث 3604 آمده که امیرالمؤمنین (ع) فرمود:« قومی عبادت کنند خدای را از برای شکر، پس این عبادت آزادگان است.»

 

شارح کتاب گفته، ممکن است مراد از شکر، شکرِ لغوی نباشد، بلکه شکر، اصطلاحی می­باشد که به معنی صرف بنده است. جمیع آنچه را خدا انعام کرده بر او در آنچه خلق کرده از برای آن. (2 /580)

 

بنابراین عبادت از برای شکر عبادت است از برای امتثال فرمان حق و صرفِ هر عضوی در آنچه حق خواسته آن­را و اصلاً نعمت در آن منظور نیست.

 

*هر انسانی زیبایی دارد و مرد آزاده زیبایی­اش به این است که از ننگ و عار به دور است. آنان که بی­بندو بارند و می­گویند ما اشخاص آزادیم، نادرست است چرا که مراد از مردان آزاده کسانی هستند که لباس تقوا دارند ولکن از قید تعلّق مال و جان به دورند و رضایت خدا همراهشان است. نه این­که هر کاری را انسان انجام دهد بعد خودش را آزاده معرفی کند.

 

*امیرالمؤمنین (ع) فرمود:« عادت (لئیمان) مردم پست مرتبه و جاهلان، آزار کردن کریمان و آزادگان است.» (غرر ح 6246)

 

خُلق و خوی کِرام و احرار منبسط و باز است و نزد خوبان دارای منزلت و شرافت هستند امّا همین­ها گاهی به خاطر مسائلی با آن­ها برخورد می­شود و مجالستی می­گردد، آنان را مورد اذیت قرار می­دهند. البّته عادت جاهلان و انسان­های پست، انکار است و با کلام و عمل، بهترین، را می­رنجانند؛ که البتّه آزادگان صبر می­کنند و با نرمی و ملایمت با آنان برخورد می­کنند.

 

*هر عملی اثر وضعی و اخروی دارد و جزای انسان آزاده احترام به آنان است. اگر در دنیا مورد اغراز و اکرام قرار نگیرند در آخرت حتماً مورد جزای صفت بی­تعلقی خود به دنیا و اهلش قرار می­گیرند.

 

*هر که کوتاهی کند از احکام آزادی برگردانیده شود به بندگی؛ ترجمه دیگر این نقل امیرالمؤمنین (ع) این­طور است که هر که کوتاهی کند از محکم کردن آزادی خودبرگردانیده می­شود به بندگی.

 

در شرح این بیان شریف گفته شده که احکامی است که مردان آزاده آن­ها را به ­جا می­ آورند که از لوازم بندگی خداوند است.

 

آنان که شرایط بندگی به­جا آورده باشند، در آخرت آزاد بوده و تعبی و زحمتی برای ایشان نخواهد بود. معنی دیگری مستفاد شده است که هر که از آزادگان باشد که خداوند ایشان را در دنیا آزاد کرده و غلّ بندگی از ایشان برداشته و بر سر خود رها کرده، در امنیّت و فراخی؛ هرگاه کوتاهی کنند در لوازم آزادی که شکر آن نعمت­ها باشد به اطاعت و فرمانبرداری حق تعالی و سلوک نیکو با مردم و بذل احسان­هایشان، در آخرت به بندگی برگردانیده شود. و در آن­جا بعد از آزادی در دنیا، بنده و گرفتار گردد.( غرر 5 /314)

 

*بدان ای عزیز ممرّ معاش آزادگان از حلال است ولی خداوند به احرار این توفیق را داده که امر معاش آنان از ممرّ حلال و کسب پاکیزه است. کسی که بند به مال و حریص بر ازدیاد و تکاثر است دست به هر کاری برای درآمد می­زند امّا آنان به سادگی و راحت طیّبات نصیبشان می­شود.

 

*بعضی از آنانی که ما دیدیم بازی نخوردند، فکر آزاد و آرام داشتند، نه ریاست فرهنگی و مذهبی را دارا شدند تا در نفس آنان خطوری آید و نه به اسم اسلام و دین گول خوردند، تازه دیگران را از قبول هر نوع ریاست اگرچه به اسم شریعت بوده برحذر می­داشتند و روح آزادی را در تلامذه به جریان می­انداختند تا مبادا به دام تعیّن و تقیّد بیفتند. چون سالک در معرض خطر است اگر به خود رها شود احتمال دارد به صید صیادی گرفتار گردد و نتواند از آن رها شود. لذا روح آزادی را در خون سالک به جریان می ­انداختند.