74- مؤدب

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

74- مؤدب

 

1- اشاراتی به معانی

 

مؤدّب: با ادب، با تربیت، آموزگار.

 

تأدّب: درس خواند، تعلیم گرفت، فراگرفت، باادب بود.

 

اَدَب: سلوک، تربیت، آراستگی، نگاهداشتن حدّ هر چیز.

 

2- اشاراتی از احادیث

 

1- امیرالمؤمنین (ع):« به راستی شما به کسب ادب نیازمندتر از جمع کردن طلا و نقره هستید.» (غررالحکم 1 /303)

 

2- امیرالمؤمنین (ع):« ادب (انسان) را از خویشاوندی بی­نیاز می­کند.» (بحار 72 /68)

 

3- امیرالمؤمنین (ع):« ادب صلاح و آراستگی عقل است.» (غررالحکم 1 /452)

 

4- پیامبر (ص):« حرمتهایی که مراعات آنها و وفا به آنها بر هر مؤمنی لازم است یکی حرمت ادب است...(تحف العقول ص 54)

 

5- امیرالمؤمنین (ع):« آن کس که بی­ادب است حبّش تباه شود.» (تحف العقول ص 98)

 

6- امیرالمؤمنین (ع):« خردها مواهب (الهی هستند) و آداب آموختنی هستند.» (بحار 1 /160)

 

7- امیرالمؤمنین (ع):« میراثی (ارزنده تر) از ادب نیست.» (بحار 1 /95)

 

8- امیرالمؤمنین (ع):« ادب زیوری زیبا و نیکوست.» (بحار 72 /67)

 

9- امیرالمؤمنین (ع):« آداب زاده های اندیشه و نتایج ذهن­های آدمی است.» (بحار72 /68)

 

10- امام صادق (ع):« پنج چیز در هر کس نباشد در او بهره وری زیادی نیست و آن: دین و عقل و حیا و خوش­خویی و ادب نیکوست.» (بحار 72 /73)

 

3- نکته ها

 

*بدان که انسانی که می­خواهد مؤدّب به ادب الهی شود، باید درس بخواند و تعلیم بگیرد و تربیت و آراستگی را در خود پیاده کند تا با رسیدن به تفهیم این حقیقت، حدّ هر چیزی از پدر، مادر، برادر، همسایه، استاد ، امام و... را در جایش مراعات کند و نگه بدارد تا ادب کامل حاصل شود والّا بدون تربیت و پرورش اکتساب آداب مشکل است. گرچه شاید از نظر وراثتی مقداری ادب ذاتی داشته باشد.

 

*ظرف وجودی افراد همانند طفل در مقام یادگیری باید مستعد باشد والّا آموختن آداب اجتماعی و خانوادگی و پرورش دادن، مثلِ آدم کودن سخت است

 

*اهل طریقت فرموده­ اند:« علّت آن که اساتید، ذکر، عبادت و ریاضت را دائم به سالکان می­دهند این است که از تکرارِ جوارح مانند زبان و چشم دریچه قلب گشاده گردد.»

 

یعنی تمرین و ریاضت ظاهری سبب می­گردد که قلب مؤدّب گردد، آن گاه ظاهر که تابع باطن است کمال ادب در آن محقق می­شود.

 

*آنچه در آداب نماز وارد شده همه اشاره به این است که مصلّی ادب را ملحوظ بدارد که در پیشگاه حق تعالی مورد نظر واقع شود، چه آنکه در درگاه حق در مقابل صاحب هیبت و خشیت عبد باید باادب محض باشد و لازمه این نوع مراعات، مرعی داشتن آن است که از سهو و غفلت به دور می­ماند و حالت حضور بیشتر هویدا و بارز می­گردد.

 

*عارف خود را حاضرِ محضرِ معبود می­داند، پس ادب حضور را در محضر او ملحوظ می­دارد. این از مراتب عبودیّت است که کیفیت در محضر حق تعالی بودن، حضور است و لذا غافل نخواهد بود.

 

یعنی جمیع جوارح و بواطن حالت حفظ دارد و در شئون مختلف در پوشش نورانی می­باشد و مورد توجه حضرت حق قرار می­گیرد.

 

*لیاقت حضور با آدابی است که لازمه سالک و عبودیت است اما آنکه عادات رذیله دارد و باطنش از ذمایم اخلاقی پُر است اگر به حضور برسد چون مؤدّب به اخلاق الهی نشده ساقط خواهد شد.

 

*مقام ادب به آراستگی فقط آداب ظاهری نیست بلکه نفس حالت ملکوتیّه باید پیدا کند و جنود عقل غالب بر جنود جهل باشد تا به این مقام والا برسد. به عبارت دیگر جایگاه دل وقتی پاک شد حالت مسجد پیدا می­کند، یعنی سجده گاهِ جنود رحمانی می­گردد و به نور حضرتِ نورالانوار منوّر می­گردد و این نور از باطن به ظاهر سرایت می­کند، وقتی کسی او را می­بیند به یاد خدا می­افتد.

 

*یکی از آثار مؤدّب بودن به درگاه حضرت حق، ادب اجمالی است یعنی علماً مقام و هیبت او را عظیم بداند و در محضر او خود را ذلیل و فقیر و مسکین بداند و در واقع به نوعی قابلیت خود را برای حضور واقعی مهیا کند.

 

اما ادب تفصیلی، همان رسیدن به مقام فناء ادراک حق به شهود است که او حاضر و ناظر بوده و محضر ربوبی را باید به همه قوای ملکی و ملکوتی به کار گیرد و به عبارت دیگر آداب صوریّه و سیرت معنویّه با هم مهیا برای حضور درگاه حق پیدا می­کنند و فاصله و دوئیّت ظاهر و باطن با هم ندارد.

 

*بدان که ادب، عبودیّت در مقام و خدمت ربوبیّت است و این مقام بس ارجمند است و شرح احوال چوپانیِ عیاض و شاهد در خدمت اربابش سلطان محمود که در مثنوی و کتابهای عرفانی مسطور است به عنوان نمونه قابل اعتنا و تنبّه است و باری عبد، نصیبی والا از کمال تأدیب ست که مورد نظر حضرت ربوبی قرار می­گیرد و به عنایت خاص مورد تلطّف و افاضه که نصیب و حظّ شایستگان است قرار می­گیرد.

 

*بعضی از عرفا همانند سیدالعرفا سید علی آقا قاضی در به دست گرفتن قرآن و نحوه خواندن کمال ادب را در این کتاب وحی مرعی می­داشتند. اما آنکه قرآن می­خوانَد و دلش به هر جاست و فقط مراعات ترتیل را می­کند اما از حضور صاحب کتاب غافل است و رعایت ادب باطنی را ملحوظ نمی­دارد، او از آن بهره ای کافی و شافی نمی­ برد.

 

*بعضی عرفا در خوابیدن و نشستن و راه رفتن و دیگر مسائل اصلی و یا فرعی، چون قائل بودند بنده در حضور سلطان است و او حاضر و ناظر است کمال ادب زیستی را مراعات می­ کردند.

 

*گفته اند برای صلاحیت قرب رعایت ادب لازم است یعنی در هر جایی به تناسب حال آن مکان و زمان و حال و مقام شرط ادب را به جا می­آورد. کسی که نماز را تندتند می­خواند، پیامبر (ص) فرمود:« او مثل کلاغی است که با منقارش تندتند دانه را می­خورد.» و این عدم رعایت آداب نماز، دلیل بر عدم تقرّب می­شود، در حالی که هر ساعت و مکان و زمانی انسان در شأنی از شئون زندگی و طاعت و کار و ریاضت و مناجات و ... است.

 

*در ادب زیارتگاههای پیامبر و امامان حتماً رعایت ادب بسیار مهم است که با کمال خضوع مزار آنان را زیارت کرد و بداند همان طور که آنان زنده بودند چطور آنان را زیارت می­کرد حال آنان را زنده و ناظر بداند یعنی تصور کند یا علم باطنی پیدا کند که مزور زائر خود را می­بیند. پس مؤدب به آداب زائران واقعی باشد و این خود حق الیقینی می­خواهد که به این مدارج علیا که نصیب عارفان حقیقی شده نصیب او بشود.

 

*یکی از آثار اجتماعی که انسان مورد قبول همگان قرار می­گیرد این است که آداب مجالس و محافل را آن طور که در سنن نبوی و علوی وارد شده است را مرعی بدارد که در کتابهایی که در باب سنن و سنّت های مشروعه وارد شده مضبوط است.

 

*آنچه در خوابیدن و نشستن و غسل کردن و تخلیه کردن و رعایت مستحبات و مکروهات و مباحات وارد شده همه نشانه ای است که عبد در هر کار و موضعی از شئون و حالات زندگی برای رسیدن آنکه خویش را مؤدّب واقعی کند، رعایت آداب را به اندازه وسع و توانایی به جا آورد تا ملبّس واقعی به سنن گردد.

 

*این­که بعضی بندگان به دعا و راز و نیاز و ذکر می­پردازند و مناجات می­کنند بسیار نیکوست ولی گاهی در وسط و یا آخر از این توفیق و حال از حضور خارج می­شوند و فکرشان این طرف و آن طرف می­رود تا جایی که نمی­داند زبانش به اربابش چه می­گوید و چه می­خواهد، لذا حال تبدیل به قال می­شود و از ادب به بی­ادبی می­رود و از درگاه به خارج درگاه می­رود و از وصل به بُعدی می­افتد و این کار اگر تکرار شود خود به خود از پیشرفت معنوی کاسته و در زمره غافلان قرار می­گیرد.

 

*یکی از تذکراتی که در کتب عرفانی آمده است، این مطلب است که اگر بنده ای رعایت ظاهری جوارح را کرده باشد مثلاً با دست گناهی که مربوط به آن است انجام نمی­دهد و ما می­گوییم کمال ادب دست را مراعات کرده است و مؤدّب به ادب شرعیه شده است اما با دست در حال جهاد اکبر انفاق نمی­کند با اینکه جهاد با نفس و مال هر دو آمده است پس ادب دست تامّ نباشد و ناقص باشد.

 

پس این جارحه، ادب کمال را به جای نیاورده و لازمه اش این است که در این عضو ترقی کافی و وافی نکند اگر چه همه مسائل ظاهری ید، را به جا آورده باشد، اگر هم ثمره داشته باشد جزئی است نه کلی.

 

*ادب عبارت است از توجّه به خود که مبادا از حریم خود تجاوزی شده باشد و آنچه خلاف مقتضای عبودیّت است از او سر زند. زیرا که ممکن در برابر واجب حدّ و حریم دارد و لازمه حفظ آن ادب، رعایت مقتضیات عالم کثرات است. (لب الالباب ص 116)

 

*در بسیاری از مثال ها که موضوع افراط و تفریط مطرح می­شود اعتدال بهترین راه اتخاذ بین این دو است چه آنکه مثلاً در خوف و رجا بهترین سیره، اعتدال است اگر خوف زیاد شود و یا انبساط افزون گردد احتمال آفت پذیری در آن روا می­شود چون از حدّ و مرز مضبوط که معتدل باشد گذشته است و دیگر مطلوب واقعی نخواهد شد. پس آنکه مؤدّب به ادب الهی است برای سلوک در طریق، راهِ متوسط و میانه را انتخاب می­کند تا لطمه ای به رشد خود نزند و سبب پذیرش آسیب ها نگردد.

 

*اگر قاعده ای به سبک روان بگوییم این است که سالک الی الله چون وارد طریق می­شود برای ترقی معنوی باید ادب را در هر حال روا بدارد چون در هر حال حق حاضر و ناظر است. پس در تکلّم و موقع خوابیدن و خوردن و سکوت و... ادب را ملحوظ بدارد. آن گاه به این نکته می­رسد که اقتضای اسماء و صفات الهی طلب می­کند که او در مظهریّت آنها، ادب را نگاه بدارد. چون بنده از عالم امر و ارواح که به فطرت همه زیبا بود و هیچ نوع مخالفتی در آنجا نبود آمده پس اگر در این عالم خلق به توافق با عالم کارها رله شد و توازن پیدا کرد، معلوم می­شود که بر فطرت اولیه باقی مانده است که همه­اش ادب محض شده است.

 

*از جمله مواردی که در این باب است و درب معارف الهیّه بر روی او باز نشده نسبت به منعم و معبود و امام خود کارهایی را ارائه می­دهد که سوء ادب باشد، خدای ناکرده اگر این رفتارهای ناپسند ادامه یابد و عادت شود لازمه اش در دراز مدت هبوط است و این از مهالک می­باشد.

 

* در طریقت، اهل معنی گفته ­اند: خلاف سلوک است که سالک دعایی کند و خواسته ای داشته باشد اما یا عجله در اجابت کند یا به خاطر نرسیدن حاجت خطور منفی کند و اخمو شود و یا به یأس گرایش پیدا نموده یا مرتبه بدتر، از مجیب قهر کند.

 

با اینکه همه از سوء ادب داعی است چرا که مجیب، حکیم است و سالک بار ترافیکی خود را نمی­ بیند و یا اصلاً این زمان صلاح او نیست به این اجابت برسد و حکیم با مصلحت کار می­کند نه با احساسات؛ لذا خداوند در سوره اسراء: 11 می­فرماید: « انسان همان گونه که خیر را فرا می­خواند، بد را می­خواند و انسان همواره شتاب زده است.» یعنی به خاطر عجول بودن بسیاری از مسائل تربیتی و روحی را از دست می­دهد و به حکمت حق تعالی شکوه و گلایه دارد، با اینکه صلاح او در دادن حاجت نیست.

 

*اینکه گفته ­اند: " ادب را از که آموختی؟ گفت: از بی­ ادبان." این کلام تامّ نیست چرا که تربیت را دانی از عالی می­گیرد. استاد و معلم حاذق و راه رفته می­تواند ادب بیاموزد والّا هر بی ­ادبی را ببینند چه کار او بد است، نقیض و ضدّ آن را بیاورد ممدوح نیست بلکه وقت تلف کردن است. همیشه انسان باید با بزرگان بنشیند و از کارها و سیره­های آنان تربیت و تأدّب یاد بگیرد تا مثل آنان گردد نه با نابخردان و محبونان!!

 

*در شرح مصباح الشریعه گفته است که ادب عبارت از هیئت نکویی است که فاعل به فعل یا قول خود می­دهد و گفتار یا کردارش را با آنان هیئت مرغوب ادا می­کند. مثلاً وقتی که کسی در مقابل دیگری بر دو زانوی نشست، یا در مقام دستور جلوس دادن به جای بنشین، گفت: بفرمایید، می­گویند، فلانی با ادب سخن گفت و نظیر اینها.

 

مراد از این گونه، تعبیر همان ادای فعل یا قول در شکل مرغوب و هیئت نیکو است که بر حسب عرف اقوام و ملل و درجات معرفتشان، آداب نیز متفاوت می­شود.

 

*گفته می­شود: در مکالمات و مناجات و عرض حاجات عبد را نسزد که کلماتی را به حضرت ربوبی عرضه کند که دارای ایهام و ناموزون و لایق او نباشد. تعابیر و کلمات باید لایق حضرت حق باشد و از فرمان دادن و أیهام تشاجر و طلب کاری و... به دور باشد.

 

الفاظ عرضه شده باید طوری باشد که جلب رحمت و عنایت باشد. اقرار و اعتراف از بنده سزوار عبد است و کلمات نیکو و زیبنده ربوبی جزء ادب عبد به شمار می­رود و این سخن بسیار مستحسن است.

 

در سوره انبیاء:83 چنین آمده است: « ایّوب را یاد کن هنگامی که پروردگارش را ندا داد که به من آسیب رسیده و تویی مهربانترین مهربانان.»

 

ایّوب ادب ورزید تصریح به حاجت خود نکرد فقط پریشانی را ذکر کرده که حالش چنین شده است و گفت:« خدایا تو ارحم الراحمین هستی» که بسیار کلام ممدوحی را بیان کرد و خداوند هم دعای او را اجابت نمود و آسیب وارده بر او را برطرف کرد و کسان او و نظیرشان را همراه با آنان مجدداً به وی عطا کرد. خداوند فرمود:« تا رحمتی از جانب ما برای او باشد و عبرتی برای بندگان خدا باشد.» (آیه 84)

 

*بهترین اوقات برای تأدیب، کودکی است که پدر و مادر از آداب غذا خوردن و حرف زدن و راه رفتن و نشستن و مانند این­ها را باید به کودک بیاموزد. وقتی کودک به حدّ تمییز رسید این کار باید بیشتر مراعات شود و نقش در صفحه نفس او بَندَدَ و لذا در تفهیم و تأدیب نباید پدر و مادر کوتاهی کنند.

 

وقتی به مدرسه می­رود معلم می­تواند بسیار در رفتار فردی و اجتماعی نقش به سزایی داشته باشد. و در این راستا در انتخاب رفیق و دوست اهتمام داشته باشند که رفیق تأثیر مهمی در سرنوشت جوان دارد چرا که وقت بروز غرائز و احساسات، دوست ناباب می­تواند راه انحرافی بیاموزد و جنود جهل را تحریک کند.

 

پس پدر و مادر، معلم و رفیق، آن­گاه فرهنگ بومی و شهری می­تواند در تأدیب آثار زیادی بگذارد کم اتفاق می­افتد کسی در بزرگی به زیور ادب مؤدّب شده باشد. بلکه هم از وراثت و ریشه­های خانوادگی و نوجوانی و جوانی به اکتساب به مقامات ادب رسیده­ اند.

 

* خداوند عفّت می­ورزد و به کنایه سخن می­گوید، از جماع به لمس تعبیر می­کند، پس مسّ و لمس و دخول، صحبت کنایاتی است از آمیزش، در عین حال زشت و رکیک نیست. این ادب و عفّت کلام در قرآن است.

 

از قضاء حاجت و بول و غایط به کنایه تعبیر می­کند و رمز گفتن اولی است از الفاظ مستهجن و رکیک.

 

همین طور در مورد همسر الفاظ صریح، شایسته نیست که بگوید زن تو یا زنِ من، بلکه بگوید همسرم، پرده نشینان خانه تو، یا مادر فرزندان و مانند این­ها.

 

اگر کسی عیب و نقصی که از آن شرم می­کند که اگر ذکر آن ضروری است شایسته نیست با الفاظ صریح بیان شود مثل پیسی، کچلی و امثال اینها. اگر هم می­خواهد بگوید این عارضه کی برای شما روی داد و مانند این نمونه مراعاتش از آداب اخلاقی و اجتماعی است. (علم اخلاق اسلامی 2 /384)

 

*خداوند برای تأدیب و پرورشِ بندگان، احکام و قوانین را وضع کرد تا بنده مهار شود و به کمال برسد نه آن­که او را رها کند و به خود بگذارد که این خود عقوبت بزرگ است. خداوند به بندگان خود مهربان است لذا هر نوع خوراکی و پوشاکی و تکلیف را طوری برای او بنا نهاده است که مؤدّب به آداب الهی شود. بنده نباید پندارش بر اساس جنود جهلش باشد تا به غلبۀ نفس امّاره از حدود و مرزهای الهی خارج شود.

 

*از کسانی که در تاریخ به جایی از مقامات دینی و معنوی رسیدند، یکی مراعات حقوق و ادب استاد و معلّم بوده است. چون استاد پدر معنوی است باید حقوق او را بشناسد و آداب از سؤال کردن و نشستن و تعارفات را مرعی بدارد و حالت فروتنی داشته باشد و کاری که باعث رنجش او شود انجام ندهد.

 

*یکی از مراحل تأدّب، این­­که مصادیق انسان­های خوب و بد، نمونه­های عبرتی از تاریخِ پاک سیرتان و زشت نهادن برای تربیت بازگو کردن بسیار صواب است و این به تعلیم و القاء بهتر است. چرا که جنود عقل به خوبی­ها و جنود جهل به بدی­ها گرایش دارند و ذات پاک قابلیّت دارد، خود را ملبّس به فضایل و اخلاق پسندیده کند.

 

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض *** ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

 

*البتّه این تقاضای بسیار نیک است که بنده از حق، ادب آموزی را خواهش کند.

 

مولانا در مثنوی می­گوید:

 

از خدا جوییم توفیق ادب *** بی ­ادب محروم گشت از لطف ربّ

 

بی­ ادب تنها نه خود را داشت بد *** بلکه آتش در همه آفاق زد

 

باز گستاخان ادب بگذاشتند *** چون گدایان زلّه ­ها برداشتند

 

از ادب پرنور گشته ست این فلک *** وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک

 

(دفتر اول/ 91-84-79-78)

 

*آری از ادب نیست که انسان نزد بزرگان پرگویی کند و خود را جلوه دهد و از لاف راست و دروغ دَم زند. از عقل برمی­آید که عاقل را وارسته کند و ادب بیاموزد که نزد اولیاء سکوت و ادب را اختیار کنند. درست است که نزد اهل ظاهر، تن به ادب آراسته است، امّا نزد اهل معنی باید ظاهر و باطن آراسته به آراستگی باشند.

 

بله آدمی که نابینا را می­ بیند ادب تن را مراعات نمی­ کند، امّا در مقابل انسان بصیر، بد است که از آداب ظاهری و باطنی خالی باشد.