76- وجه الله

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

76- وجه الله

 

1- اشاراتی به معانی

 

وجه الله: روی، ذات، سیمای خداوند، خشنودی خدا.

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- و لله المشرق و المغرب فأینما تولوا فثمّ وجه الله: خاور و باختر از آنِ خداوند است، پس هر سو رو کنید رو به خداوند است. ( بقره: 115)

 

2- انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکوراً : ما برای وجه (خشنودی) خداست که به شما می خورانیم و پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم. (انسان: 9 )

 

3- و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام : و تنها وجه (ذات) با شکوه و کرامندِ پروردگارت ماندگار است (الرحمن: 27)

 

4- و الذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلوه : کسانی که برای وجه (خشنودی ) پروردگارشان شکیبایی کردند و نماز برپا داشتند ... برای آنان فرجام خوشِ سرای باقی است .(رعد: 22)

 

5- و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله: و آنچه انفاق می کنید جز طلب وجه (خوشنودی ) خدا نباشد .(بقره: 272)

 

6- کل شی هالک الا وجهه : همه چیز نابود شدنی است، جز وجه خداوند . (قصص :88)

 

3-اشاراتی از احادیث

 

1- دعای ندبه : « کجاست وجه خداوندی که همه اولياء به او توجه کنند؟ »

 

2- امام صادق (ع): « مردی که عملی انجام دَهَد از یافتن ثواب و طلب وجه الله نمی­کند و می­خواهد مردم از عمل او بشنوند، این کار شرک در عبادت است» (چهل حدیث ص40 )

 

3- امیرالمؤمنین (ع) در جواب رهبان از وجه الله فرمود : « این وجود همه اش وجه خداوند است» سپس این آیه را قرائت فرمود :« به هر طرف نگاه کنید آنجا وجه خداوند است» ( بقره 115 ) (جامع الاسرار سید حیدر آملی ص211)

 

4- علی (ع): « هیچ احدی را نسزد مگر خدای تعالی و اصفیاء و سفیران که میان خدا و خلق الله باشند که ایشان وجه خدایند که در قرآن ذکر نمود» (احتیاج 563/1)

 

5- امام باقر (ع): « ما وجه خدا هستیم که در زمین نزد شما می­باشيم، هر که شناخت ما را، پس خدا را شناخت .» (توحید شیخ صدوق ص 150 )

 

6- امام صادق (ع) درباره این قول: «هر چیزی هالک است، مگر وجه خداوند، ( قصص 88) فرمود : «منظور، دین اوست که پیامبر و امیرالمؤمنین دین خدا و وجه و چشم او در میان بندگان هستند.» (توحید شیخ صدوق ص150)

 

7- امام باقر (ع): « اگر بنده­ای عملی انجام دهد که مرادش وجه الله و آخرت باشد، بعد خوشحالی یک نفر از مردم را در آن دخالت دهد به شرک دچار گردیده.» (ثواب الاعمال ص 242)

 

8- پیامبر(ص) : « شهید هفت خصلت (در قیامت) به او داده می­شود: ... 7- نظر به وجه الله می­کند و این آسایش برای هر پیامبر و شهیدی است.» (الحکم الزاهره 352)

 

9- امام سجاد (ع): « حق هدایت این است که اراده به وجه خداوند عزوجل داشته باشی، نه این که منظورت خلق باشد.» (خصال 2 /567)

 

 

 

4- نکته ها

 

*وجه خدا همان فیض اوست که در همه عوالم هستی ظهور دارد و بدون آن، نه فاعل از بقا سهمی دارد و نه فعل او. قرآن کریم با تبیین انحصار بقاء در وجه الله، هم راز حیات جاودانۀ کار نیک و هم رمز هلاکت و فنای کار باطل را بیان می­کند. هلاکت و فنای ماسوای وجه الله تنها مربوط به آینده نیست، بلکه هم اکنون جز وجه خدا، همه چیز هالک و فانی است؛ جز وجه الله، حقیقت مستقل دیگری به نام آسمان، زمین و ... نیست. آنچه از هستی بهره­ای دارد وجه و آیت الهی است.

 

پس اگر وجه الله،از بودن چیزی گرفته شود آن چیز، دیگر باقی نیست. قرآن با امثله این واقعیت را بیان می­دارد که در سوره نور آیه 39 می­فرماید:« کسانی که کفر ورزیدند کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه، آن را آبی می­پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و کافر نزد خدا کارهایش را می­یابد و خدا حسابش را تمام به او دهد.»

 

کافران در هنگام مرگ درمی­یابند که کارشان از آغاز هدر بوده است نه اینکه کارهای آنان سهمی از بقاء داشته باشد ولی در آن هنگام کارشان را نابود کنند.

 

* بین خالق و مخلوق هیچ حجابی جز خود خلق نیست، اگر انسان خود را نبیند به هر سو که بنگرد جز وجه خدا چیزی نمی­بیند.

 

*اگر ما استعانت می­جوییم، از وجه خدا و فیض او استعانت می­جوییم نه غیر آن. نور هستی، نور همگانی بر سراسر جهان پرتو افکنده است. اما تابشگاه نور خاص الهی، مراکز عبادت و خانه های اهل بیت و به آنهایی که توفیق داده شده است، می­باشد.

 

* ربوبیّت الهی نامحدود است. در تمام کارهای کلی و جزئی دست خدا را می­توان دید. چون سراسر جهان امكان وجه خداست، پس در حقيقت يك مدبّر است كه عالم را اداره مي­كند و ديگران نقشي جز مظهريت ندارند.

 

خداوند در سوره ابراهيم آيه 10 مي­فرمايد:« مگر درباره خداوند كه خالق آسمان و زمين است شك داريد.» چه آنكه خالقيت و ربوبيت او آنقدر آشكار و روشن است كه جاي تعجب است كسي شك درباره او كند زیرا كه سراسر جهان وجه و آيات اوست.

 

وجه خدا محو شدنی نيست، اگر خداوند ما را به تبعيت از ملت ابراهيم دعوت كرده (آل عمران:95) زيرا ابراهيم، وجه خدا و وجيه عندالله است وجه، نمايانگر گسترده ظهور و حضور حق است.

 

*وجه خدا در مكان و جهتي معين نيست، تا با انحصار قبله در آن، تنها به آن سو استقبال شود. براي رو كردن به وجه خدا همه جهات، يكسان است و هيچ پوششي جلو وجه او را نمي­گيرد.

 

وجه خدا همان فيض مطلق، گسترده و فراگير اوست كه با همه چيز بوده و در همه چيز هست و با مصداق هاي خود، حمل حقيقت دارد. مشرق و مغرب زمين و آسمان.... براي اوست و همه چيز مِلك و مُلك اوست.

 

وجه، چيزي است كه انسان به آن رو كند و وجه هر چيز نيز با همان چيز متناسب است. وجه خداوند همان ظهور زوال ناپذيري است كه از آن با عنوان فيض مطلق ياد مي­شود. مؤمنان كه به اميد لقاي حق كار كرده و طالب وجه الله­اند، خواهان نيل به ظهور خاص اين فيض منبسط هستند. چنانكه گفته مي­شود شهيد به وجه الله نظر مي­كند. (بحار 97 /14 و 8 /207) در آياتي كه اشاره شده است انفاق بايد براي وجه الله باشد. (بقره:272) وجه را به رضوان و خشنودي معنا كرده اند.

 

اين از باب تطبيق و بيان مصداق است، چون وجه الله به معناي رضاي حق نيست. رضاي خدا مظاهري دارد كه از بهترين آنها بهشت است. بلكه جنت لقاء همان وجه است، كه موجودات ديگر زير پوشش آن محفوظند.

 

*جاثليق مسيحي از اميرالمؤمنين (ع) پرسش نمود « مرا از وجه رب خبر بده » حضرت آتش و هيزم طلبيد و آن را روشن ساخت. چون آتش شعله ور شد فرمود:« روي اين آتش كدام سمت است؟» گفت:« رويِ مشخصي ندارد. » فرمود:« اين آتش كه خلق شده و در تدبير ما قرار دارد، رويش شناخته نمي­شود در حالي كه آفرينندۀ آن شباهتي به آن ندارد.»

 

«براي خداست مشرق و مغرب، پس به هر طرف كه رو كنيد آن وجه خداست.» (بقره:115) هيچ چيز بر پروردگارم پوشيده نيست. ( احتجاج طبرسي- تفسير نور الثقلين 1 /266)

 

براي اشياء و اشخاص مي­توان روی (وجه) و پشت (خَلف) قائل شد، اما شعله آتش، پشت و رويي ندارد، زيرا همه سوي آن وجه است و هركسي درهر سوي آن قرار گيرد رو به آتش است.

 

وقتي نتوان وجه آتش را كه مخلوق است تشخيص داد چگونه مي­توان وجه خداي خالق را تشخيص داد؟

 

درباره خداوند، نه جهت ها با يكديگر فرق دارد و نه حائل و پوششي جلو وجه او را مي­گيرد.

 

*وجه الله را گاه با تمثيل به آتش و گاهي با بيان برخي مصاديق آن، مانند دين، ولايت، امامان معصوم و انسان كامل بيان مي­كنند. آنچه به عنوان تمثيل از آتش آورده شد، تا مشهود قلبي به معقول عقلي نزديك و از آنجا به محسوس سمعي و بصري تنزل يابد تا براي همگان قابل ادراك باشد وگرنه آن موجود غيبي، برتر از قياس و خيال و گمان و وهم است. ( تسنيم 6 /282)

 

*وجه تكويني، چيزي است كه هر موجودي اعم از جماد، نبات، حيوان، انسان و فرشته، با آن همراهند و به سوي او حركت مي­كنند و مهر او را در جان خود مي­ پرورانند.

 

وجه تشريعي خدا، همان دين اسلام است كه همه انبياء آن را به عنوان تنها صراط مستقيم معرفي كرده اند و سلوك بر بستر آن عبارت از توجه به وجه تشريعي خداست.

 

*در روايات بسياري آمده است كه پيامبر و امام، مصاديق كامل وجه الله اند، زيرا آنان خود به وجه الله رو مي­كنند. آنان براي وجه خدا كار مي­كنند و به مطلوب خود يعني وجه الله رسيده اند. آن­ها خود، وجه الله و وجيه عند الله شده و موجّه عندالله هستند و خدا به آنان رو مي­كند. اگر خدا به كسي رو كرد، از همه جهات به او رو كرده، از اين رو همه عالم به او رو مي­كند. خداوند در جهت خاصي نيست تا تنها از آن سو به او رو كند.

 

جايي نيست كه انسان كامل حضور نداشته و توسل به وي اثر نداشته باشد. بر همين اساس عيسی' مسيح فرمود:« من هر جا باشم منشأ بركات هستم. » (مريم:31) زيرا آن حضرت از مقرّبان و موجّهاني است كه خدا به او رو مي­كند. (آل عمران:45)

 

پس مقربان وجيه، نزد خدا در جهانِ امكان، مظهر وجه الله هستند نه به لحاظ بدن مادي و جسم عنصري زیرا كه طبق آيه 30 سوره زمر فرمود:« (اي پيامبر) تو وفات داري و آنان هم مي­ميرند.» يعني جسم عنصري آنان. (تسنيم 6 /288)

 

حق تعالي حقيقت نامحدودي است كه در همه جهات و سَمت­ها حضور داشته و به همه مكانها شهود دارد. پس در جهت و مكاني خاص نيست. همه جهات نزدش يكسان است و همه جا وجه اوست. اگر حق در جهتي خاص باشد از سَمت هاي ديگر غايب خواهد بود.

 

بله انسان كامل و پيامبر و امام مرآت و مظهر اتمّ اسماء و صفات حق بوده، پس وجه الله مي­باشند كه زوال بر حقيقت آنها راه ندارد. به عبارت ديگر اسماء و صفات در هر مظهر تام و اتمّ،‌ زوال پذيري ندارد.

 

*در مقام تقديس و تسبيح گفته مي­شود. منزه خداوندي كه براي وجه او نقابي غير نور نيست، اما در مظاهر خلقيّه جز مشاهده وجه حق نمي­شود. آنچه در مرائي كونيّه ديده مي­شود، مطالعه جمال مطلق است، و همه زينت ها و آرايش ها به حق، آلت ملاحظه جمال مطلق مي­باشد و به منزله آينه محاسن و اوصاف حقند.

 

* مه را بينم روي توام ياد دهد*** گل را بويم بوي توام ياد دهد

 

گه جلوه گر از جمال گلگون باشي *** گه خنده زن از لولؤ مكنون باشي

 

در پرده چنين لطيف و موزون باشي! *** آن لحظه كه بي پرده شوي چون باشی!

 

(شرح دعاي صباح خوئي ص106 )

 

در زياراتي كه از امام صادق(ع) در كتاب بلد الامين نقل شده به امام حسين(ع)، چنين مي­گوييم: شهادت مي­دهم كه همانا تو وجه خداوندي كه نابود نشده و هرگز نخواهد شد. (مفاتيح الجنان ص 749) پس حق تعالي كه باقي است، مظهر و وجه او هم باقي است و نماينده تام الاختيار و خليفه منصوب خاص او هم هميشه باقي است.

 

*خداوند، يكي است و يك وجه هم بيشتر ندارد. وجوه مختلف كه در عالم ديده مي­شود به يك وجه برمي­گردد. اگر خدا واحد و متفرّد به ذات است، وجهش هم واحد است. وجه كه همان صورت است، حقيقت شيء را نشان مي­دهد و وجه خداوند بايد حقيقت حق را نشان دهد، يعني هر آنچه از اسماء و صفات در حق است كه غير متناهي است ظاهر مي­شود.

 

همه صفات در مجموع وجه حقّند و تنها موجودي كه مي­تواند همه صفات حق را در خودش، منعكس كند. انسان كامل است که چون جامع است، نسخه عالم اسرار و فهرست عالم هستي است.

 

هيچ موجودي جامع نيست. انسان كامل، كون جامع است و متعلم به تعليم اسماء الهي است اينكه آدم (ع) وجه الله است، ‌خداوند همه اسماء را به او تعليم داد. (بقره:31)

 

*اسماء آيا الفاظي هستند؟ نه، همان شئون حق هستند. صفات خداوند همان شئون حق هستند. يعني همه صفات حق در اوست. در دايره هستي از ازل تا ابد، از وحدت به كثرت و بالعكس دو نيم دايره، يك دايره وجود انسان كامل است و اين دايره وجه حق است و همه چيز در اين دايره هستي كه وجه الله است، منعكس می­باشد. لذا بدون اتصال به انسان كامل نمي­شود دائره هستي را در نورديد و به حق رسيد.

 

*ما هرچه درباره حق مي­گوييم صفت است (مانند ظاهر، باطن، اول، آخر) نه ذات، چون مقام ذات را مقام لا اسم و لا رسم است نه اسمي مي­شود براي آن تعيين كرد نه رسمي.

 

نه وصفي؛ نه حدّي، چه آنكه مقام ذات مقام سكوت است، از اين جهت در روايات فرمودند: چون به ذات خدا رسيديد سكوت كنيد و خاموش باشيد، ما راه به ذات نداريم و تفكر در ذات حق نكنيد. اگر كسي فكر كند، راه به جايي نمي­برد، مسأله ذات چيز پيچيده اي است. (غررالحكم 5 /305 ، 308 ؛ نهج الفصاحه ص 389)

 

*آنچه باقي هست، وجه حق است اگر جنبه وجه اللهي را از عالم بگيري، عالم سر به جَيب عدم دركشد. پس آنچه در عالم ديده مي­شود جنبه وجه اللهي دارد اگر وجه نباشد هيچي نيست.

 

گرچه ملاصدرا از «وجود» صحبت مي­كند در واقع همه چيز به «حقيقت وجود» است، به ظاهر عنصري در چيزي.حق تعالي واجب الوجود است و امكان وجود و امكان فقري بر همه عالم حاكم است و از وجه اوست كه نور عالم را روشن كرده. وجود عالم نسبت به حق، مثل سايه است يعني عين وابستگي است. اگر تعلق اش برداشته شود نيست شود. چون فيض، دائم است و چيزي از افاضه او كم نمي­شود، همه چيز به سوي او باز مي­گردد و چيزي براو اضافه نشود. ديد حقيقت بين، همه را تجلي حق مي­بيند، فقط حق است و همه به بقاء او حيات امكاني و وجه امكاني گرفته اند. وقتي ما صحبت از وجود مي­كنيم، عرفاً ذهن منصرف مي­شود به اشياء محسوس مانند درخت، دريا و... درست است که اين­ها وجود دارند امّا وجود ازلي و ابدي و مطلق، از براي حق تعالي است. حق، واجب الوجود است. امّا موجودات از ازل تا ابد، در شرايطي هستند، بالامكان هستند با علت هستند اگر اسباب نباشد مسببي نخواهد بود. خلاصه ظرف زمان و مكان هم لازم دارد و خود به خود موجودي به وجود نيامده و حادث است، اما همه موجودات جلوۀ حق هستند و تجلي حق.

 

ما همه شيران ولي شيرِ عَلَم *** حمله شان از باد باشد دَم به دَم

 

حمله مان پيدا و نا پيداست باد *** آن­كه ناپيداست از ما كم مباد (مثنوي)

 

پس همه موجودات، ظهور حق اند. اگر حق نبود ظهوري از صحرا و آب و دريا و درخت نبو. پس آنجا كه علم و قدرت و حيات و قيوميت حق، حاكم است همه وجه اويند. پس اگر كوه هست و واقعيت دارد، از اوست ولی حق تعیّنِ ماهوی کوه بودن را ندارد. حق، همه کمالات را دارد. امّا حدود و نواقص اشياء در او نيست. حق با همه است و در همه جا هست و هيچ يك از نواقص حدود و زمان و مكان را ندارد. اين قاعدۀ بسيط الحقيقۀ حكماي الهي درست است، حقيقت مطلق، اوست اما مقارنت و ممازجت با اشياء ندارد‌ »تا حدّ و تعيّني براي او فرض شود.» (كلام اميرالمؤمنين(ع))

 

قرآن فرمود: « هو معكم: خدا با شماست » (حديد: 4) نفرمود شما با من هستيد. پس اگر او نباشد ما نيستيم. بله، هستيم چون او با ماست پس وجه حق در همه حقايق موجودات، براي عارف به شهود، مشهود مي­شود.

 

از معيت كيِ كنم من فهم راز؟ ***  جز كه از بُعدِ سفرهاي دراز (مولانا)

 

وحدت واحده، ساري در همه چيز است و كثرات در مظاهر از آن پيدا مي­شوند، يعني حق در مظاهر ظهور پيدا مي­كند. اين كثرات در خود وجود نيست، در مظاهر وجود و در مرائي موجودات يعني وجود حق منعكس مي­شود در آينه هاي متكثر و متعدد. نور برق از كارخانه برق می­آید و هزاران لامپ رنگارنگ از آن روشن مي­شود. حقيقت، همان حقيقتِ برق است امّا در لامپ هاي سبز و سرخ، 300، 400 و هزار در انواع مختلف و كارخانه هاي متعدد ظاهر مي­شود . وجه و تجلي حق را در مثال مي­توانيم به همين مثال، كمي براي خوانندگان و سالكان روشن کنیم.