79- منیبین

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

79- منیبین

 

1- اشاراتی به معانی

 

انابه: بازگشتن به سوی خدا، رجوع به حقّ‌ و توبه، بازگشت از مخالفت به موافقت،دست برداشتن از گناه،     بازگشت بعد از توبه، باز گردیدن.

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- انَّ ابراهیمَ لَحَلیمٌ اوّاهُ مُّنیب؛ ابراهیم به راستی بردبارِ دردمندِ توبه­کاری بود. (هود: 75)

 

2- و ظنَّ داودُ اَنَّما فتنّاهُ فاستغفَرَ ربَّهُ و خَرَّ راکعاً و اَنات؛ و داوود دانست که ما او را آزموده­ایم و از پروردگار خویش آمرزش خواست و به سجده افتاد و (به سوی ما) بازگشت. (ص: 24)

 

3- ذلِکم الله ربّی علیه توکّلتُ و الیه اُنیب؛ این خداوند پروردگار من است، ‌بر او توکّل دارم و به سوی او باز می­گردم. (شوری:10)

 

4- و ما تَوفیقی الّا باللهِ علیهِ توکّلتُ و اِلیه اُنیب؛ و توفیق من جز با خداوند نیست بر او توکّل دارم و به سوی او باز می­گردم. (هود: 88)

 

5- انابوا الی اللهِ لهم البُشری؛ (آنان که) به درگاه خدا بازگشته­اند مژده باد. (زمر: 17)

 

6- و اذا مسَّ الناسَ ضُرٌّ دَعَوا ربَّهم مُّنیبین الیه؛ چون گزندی به مردم رسد، ‌پروردگارشان را با بازگشت به سوی او می­خوانند. (روم: 33)

 

7- و ما یَتَذکَّرُ الّا من یُنیبُ؛ و جز آن کس که (به سوی خدا) باز می­گردد، پند نمی­گیرد.(غافر: 13)

 

3- اشاراتی از احادیث

 

1- امیرالمؤمنین (ع): «مؤمن بازگشت کننده و طلب آمرزش کننده است؛ المؤمن منیب مستغفر» (غررالحکم ح 1288)

 

2- امیرالمؤمنین (ع): «با بازگشت مغفرت حاصل شود.» (غررالحکم ح 9747)

 

3- امیرالمؤمنین (ع): «هرکس مدد نکند، او را توفیق، روی نیاورد (بازگشت نکند) به سوی حق.» (غررالحکم ح 9246)

 

4- امیرالمؤمنین (ع): «اگر مردم هنگامی که عصیان می­کردند، بازگشت می­کردند و طلب آمرزش می­نمودند عذاب نمی­شدند و هلاک نمی­گشتند.» (غررالحکم ح 7583)

 

5- امیرالمؤمنین (ع) (در مذمت کسی) فرمود: «اگر بیمار شود اخلاص می­ورزد و به خدا بازگشت می­کند.» (غررالحکم ح 3731)

 

6- امیرالمؤمنین (ع): «بترسید از خدا، ترسیدن کسی که خوانده شده، پس اجابت کرده و توبه کرده، پس بازگشت نموده.» (غررالحکم ح 2548)

 

7- پیامبر (ص): «توبه فرزندان یعقوب بعد از استغفار و توبه و انابه و اقرار قبول شد. اگر قریش در کارهایشان به من دست بردارند و عذرخواهی کنند، همانا نزد خداوند برای آنان طلب آمرزش می­کنم.» (بحارالانوار 29 /561)

 

8- امام کاظم (ع): «خداوندا، از تو خواهش می­کنم عمل خائفین و ... و انابه فروتنان و توکّل اهل یقین ... را به من بدهی.» (بحارالانوار 87 /213)

 

9- امام جواد (ع) در مناجات به طلب توبه فرمود: «پروردگارا، قبول کن از من انابه کسی که توبه­اش خالص باشد.» (بحارالانوار ج 91 ص 117)

 

4- نکته­ ها

 

*در شرح مقام منیبین گوییم که انابه یعنی بازگشتن و شخص منیب یعنی آن که بازگشت می­کند. توبه یعنی انسان بازگشت می­کند از مخالفت، از گناه. ولی انابه یعنی بازگشت به موافقت چون در انابه شخص به حق روی می­آورد. پس مقام توبه پایین­تر است و انابه بالاتر،لذا:

 

در سوره هود آیه 75 خداوند فرمود: «ابراهیم حلیمٌ لاواه منیبٌ؛ ابراهیم دائم حال بازگشت به خدا دارد.»

 

در سوره شوری آیه 10 حضرت شعیب فرمود: «الیه اُنیب؛ به سوی خدا باز می­گردم.»

 

در سوره هود آیه 88 حضرت هود فرمود: «الیه اُنیب؛ به سوی خدا باز می­گردم.»

 

شخص منیب برای اصلاح حال خودش از لغزش­ها و معاصی­اش دست کشیده، حالا در مقام جبران مافات است به یک معنای دیگر می­گوییم منیب بازگشت بعد از بازگشت است یا رجوع بعد از رجوع، این­طور می­شود رجوع از گناه و رجوع به حق.

 

در سوره زمر آیه 54 فرمود:‌ »انیبوا الی ربّکم و اَسلِموا لَه» اول، بازگشت است بعد، تسلیم.

 

یعنی وقتی زمینه انابه پیدا شد، دیگر دل هم تسلیم اوامر حق می­شود. این لطف خداست که بعد از خرابکاری توبه کرده، حالا بازگشت می­کند. اما کمی بیقرار است؛ خطای بزرگی مرتکب شده، الان دست برداشته، از آن خطای قبل، یک حالت اضطراب و اضطرار در وجودش پیدا می­شود.

 

*البته نمی­توانیم بگوییم هر کسی که برگشت، دیگر گناه نمی­کند. چون انسان عصمت ذاتی ندارد ولی در نظرش است که عمداً‌ به سوی غفلت­های گذشته برنگردد.نوع افرادی که نمی­توانند کاملاً به حق برگردند برای این است که هوای نفس­شان اِله آنهاست (معبود آنهاست). لذا نفس دخالت می­کند و نمی­گذارد که او کاملاً‌ برگردد.

 

اگر شخص منیب به جایی برسد که دیگر از گناه لذّت نبرد، این راه را برایش باز می­کند (راه را برای بازگشتش باز می­کند.) فقط آن رحمت خاص یا توفیق باید شامل حال بنده شود که مثل ابراهیم یا مثل هود یا شعیب حال بازگشت داشته باشد.

 

*این نکته را باید شخص منیب در نظر داشته باشد که بازگشتش از یک کشش و لطف خاصّی برخوردار است که باز می­گردد. چون اگر آن کشش نباشد، ‌از رجوع کردن باز می­ماند.

 

حافظ می­گوید: «کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم؟»

 

آن نسیم، لطف خداست که شخص را منیب می­کند تا برگردد.

 

در شرح انابه گوییم وقتی شخص غافل است یک مرتبه به هوش می­آید که ما چند سال در غفلت بودیم. این به هوش آمدن، تذکّر است.

 

از غفلت که ادبار (به خدا پشت کردن) بوده، برمی­گردد. الان مقبل می­شود و اقبال پیدا می­کند، راغب می­شود که دایم حال بازگشت داشته باشد.

 

این است که می­گویم حتی اگر خطور کوچک آمد، ‌انسان باید استغفار کند. یعنی حال ما حال بازگشت است.

 

*وقتی که خداوند این کلام را فرمود: «انیبوا الی ربّکم» انیبوا اَمر است. امر می­کند به سوی پروردگارتان بازگردید. یعنی شما به موافقت می­آیید. حال موافقت حال انابه است. چون حال است، انابه حال باطنی انسان است. در ابتدا گفتیم که در سوره هود آیه 75 فرمود: ابراهیم حلیمٌ لاواه منیبٌ؛ یعنی حال درونی ابراهیم است که منیب است، این حال ظاهری نیست.

 

*در مناجات ذاکرین آمده: «واستغفرکَ من کلّ لذّه بغیر ذکرک؛ خدایا طلب آمرزش می­کنم از هر لذّتی که یاد تو در آن نباشد»

 

مثلاً‌ امروز برای ما کباب بیاورند و من بِسمِ الله بگویم و لذّت ببرم و بخورم؛ همن حال یک استغفار می­طلبد.

 

مردی وسط غذا به یاد آورد که بسم الله نگفته. رسول خدا فرمود: هر وقت یادت آمد بسم الله را بگو. دائم رجوع به موافقت می­کنیم.

 

به یک معنای دیگر می­توانیم بگوییم که شخصی که گناه کرده، توبه می­کند، ولی هنوز انابه نکرده. وقتی حال انابه به او دست داد، ‌دیگر به مخالفت میل پیدا نمی­کند، اصرار بر آن ندارد، چون حال انابه دارد.

 

وقتی می­گوییم رجوع می­کنیم از سیّئه به حسنه، از بدی به خوبی. لذا در قضیه انابه نمی­گویند حال انابه، یعنی اینکه بگویی استغفرالله ربّی و اتوب الیه (استغفار ظاهری)

 

پس حال انابت نفس این­طور نیست که همین الان از انابه برگردد. چون حال انابت نفس، حال رجوع و حال موافق است. حال باطنی است که مشغول به خدمت حق می­کند. لذا ذکر می­گوید، حال مراقبه دارد و گرایش او همیشه به یکی است.

 

این مشکلی که بعضی اهل سلوک اول راه که می­آیند، دارند می­گویند: ما یاد گذشته می­افتیم. (یاد خرابکاری­های گذشته) این که توی سلوک آمد گاهی ذهنش به خرابی­های گذشته برمی­گردد، چاره­جویی می­کند که از آن چاله­های قبلی بیرون آید.

 

باز به یک معنای دیگر حال انابه دارد از لذّت گناه خلاصی پیدا می­کند. لذا از اعمال گذشته ناامید شده و مدام به الطاف خداوند چشم داشت دارد.

 

در سوره غافر آیه 13 خداوند می­فرماید: «و ما یتذکر اِلّا من ینیب؛ و جز آن­کس که به سوی خداوند باز می­گردد، پند نمی­گیرد.» یعنی باید قابلیت باشد تا منیب شود.

 

وقتی منیب باز می­گردد، به گذشته اعتراف دارد و عذرخواه است و در آینده نیز مشغول به خدمت و فرمان حق است. لازمه این کار دوری از نافرمانی و رعایت مراقبه در همه حال است.

 

*وقتی حاجی از حج بازمی­گردد، از همه گذشته توبه کرده و گناهانش مانند روزی که از مادر متولّد شده، آمرزیده شده است. او توبه واقعی کرده است. حال پس از بازگشت از توبه که در مخالفت بوده به موافقت آید که این را «انابه حاجی» گویند.

 

و اگر دوباره به گذشته رجوع کند، معلوم می­شود که بازگشت او صوری بوده است. حال انابه بوده، چرا که به شکستن توبه، مقام انابه در او نیامده است.

 

در مقام بودن انابه همین بس که خداوند از «ابراهیم» و «داود» و «شعیب» و «هود» از مقام یاد کرد و وصیّت خداوند در سوره لقمان آیه 15 به انسان این است که از آن کسی که به درگاه ما انابه­اش بسیار باشد،‌ پیروی کن.

 

انابه از نُوب است. زنبور عسل را «نوب» گویند که به کندویش پی­درپی باز می­گردد. «حادثه» را نائبه گویند که از شأن آن، پی­درپی بودن است. انابه به خدا برگشتن، پی­درپی بودن است یعنی رجوع بعد از رجوع به خداوند است. یعنی درهای توبه و رحمت پیوسته باز است.

 

*وقتی خداوند در سوره سباء آیه 9 می­فرماید: «آیا به آسمان و زمین پیش­رو و پشت سرشان نگاه نکرده­اند؟ در این نشانه­ای است لکّل عبدٍ منیب؛ برای هر بنده­ای که (به سوی خداوند) بازگشته است.» از این آیه معلوم می­شود بازگشت بندگان وقتی مثمر ثمر می­شود که از نشانه و آیتی به نشانه و آیتی دیگر نظر ­کنند و با دقت ب­نگرند و حقایق و مطالبی را در ­یابند.

 

در صحیفه سجادیه دعای 31 امام سجاد(ع) می­فرماید: خداوندا اگر پشیمانی، توبه به سوی توست پس من پشیمان ترِ پشیمانانم. اگر ترک معصیت، انابه است پس من اولین انابه کنندگانم.» عده­ای توبه را از منازل ابتدایی سیر و سلوک شمردند اما انابه که بازگشت و رجوع از معصیت و مخالفت به موافقت است را بالاتر از توبه شمرده اند.

 

انابه به معنای تکرار رجوع یا انقطاع الی الله است. چون بنده زیاد رجوع می­کند او را سرزنش نمی­کند.(نهج البلاغه نامه 31) در سوره ص آیات 44-41 در ضمن مطالبی پیرامون حضرت ایوّب، خداوند او را چنین توصیف می­کند: « نعم العبد انّه أوّاب: خوب بنده ای بود ایّوب که (از مشکلات و فشارها) حالت بازگشت و انابه داشت.»

 

پس حالت انابه، حالت انبیاء است که از تمام فشار و رنجها، دائم حال رجوع به حق دارند. انابه به معنای نوبت گرفتن هم می­آید. پس منیب بر این معنا با خدا در ارتباط می­باشد و با رفت و آمد و مراجعه مکرّر، نوبت می­گیرد. پس با ناله و رجوع درست، خداوند نوبت می­دهد و درب را برای پذیرش باز می­کند.

 

لذا امیرالمؤمنین (ع) در ارتباط به این مسئله که من اولین کسی بودم که از دیگران گوی سبقت را ربودم و به پیامبر پیوستم، گوید:« پروردگارا! اولین منیب من بودم که به تو پیوستم جز رسول خدا(ص). » (نهج البلاغه خطبه 131)

 

منیب به نفسش رجوع می­کند پس از مخالفت به پروردگارش بازگشت می­کند. چون بنده افسارش دست اربابش است و اختیار تامّ از خود ندارد، پس برای بازگشت بیعت مجدّد با ولی امرش و تجدید عذرخواهی و ملاقات می­یابد که اذن وجود دارد و طریق مفتوح است.

 

این نکته را می­شود از قرآن استفاده کرد که «اهل خشیت با قلب منیب به حق مراجعه می­کنند.» (ق:33)

 

پس هنگام مرگ و ملاقات با قلبی مراجعه می­کند که این صفتِ رجوع ملکه او شده است.

 

عبد منیب (سبأ:9) کسی است که بی­تردید در تفکر در آسمان و زمین و نشانه ها و دلایل و آثاری که از حق می­بیند دلالتی بر اوست که به سوی حق بازگشت می­کند.

 

قلب منیب، دل بازگشته به حق است که از معصیت اجتناب کرده و روی به طاعت آورده است.

 

لذا برای مفتوح شدن قلب، یکی خشیت و دیگر، دل منیب لازم است و خداوند سلطان قلب می­باشد. وقتی عبد آن را به این دو متّصف می­کند لازمه اش سلامت و عافیت است.