8- متّقين

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

8- متقين

 

1-اشاراتي به معاني

متقين: پرهيزگاران، پارسايان.

 

2-اشاراتي از قرآن

1- ان اولياؤه الا المتقون: سرپرست آن (مسجدالحرام) جز پرهيزگاران نيستند.(انفال: 34)

2- والذي جاء بالصدق و صدّق به اولئك هم المتقون : آنان كه راستي آورند و آن را باور دارند پرهيزگارند.

(زمر:33)

3- ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتّقين: اين كتاب (قرآن) كه هيچ ترديدي در آن نيست رهنمودي براي پرهيزگاران است. (بقره: 2)

4- واتقوا الله و اعلموا ان الله مع المتقين: از خداوند پروا كنيد و بدانيد كه خداوند با پرهيزگاران است.(بقره: 194)

5- بلي من اوفي بعهده و اتقّي فانّ الله يحبّ المتقين: آری آن كس كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگاري ورزد (بداند) بي گمان خداوند پرهيزگاران را دوست مي­دارد.(آل عمران: 76)

6- انّما يتقبّل الله من المتّقين: همانا خداوند (قربانی را) تنها از پرهيزگاران مي­پذيرد. (مائده:27)

7- فاصبر ان العاقبه المتّقين: پس شكيبا باش كه سرانجام نيكو از آنِ پرهيزگاران است. (هود: 49)

8- انّ للمتّقين لحسن مأب: همانا پرهيزگاران را سرانجامي نيكوست.(ص: 49)

 

3-اشاراتي از احاديث

1-پيامبر(ص): «همه تقوا اين است كه آنچه را نمي­داني بياموزي و آنچه را مي­داني به كار بندي.» (تنبيه الخواطر2 /120)

2- علي (ع): «عصمت (مصونيّت از گناه) به تقوا بسته شده است.» ( غررالحكم ح 4316)

3-علي (ع):« تقوا اين است كه انسان از هر آنچه او را به گناه مي­كشاند پرهيز كند.» (غررالحكم ح 2162)

4- علي (ع): «اساس تقوا ترك شهوت است.» (غررالحكم ح 5236)

5- علي (ع): «هنگام فرا رسيدن شهوت ها و لذت ها پارسايي تقوا پيشگان معلوم مي­شوند.» ( غررالحكم ح 6224)

6-علي (ع): «شالوده تقوا، رها كردن دنياست.» (غررالحكم ح 9721)

7- علي (ع): «پرهيزگار را سه نشانه است: اخلاص عمل، كوتاهيِ آرزو و بهره گرفتن از فرصت ها» (غررالحكم ح 7370)

8- امام صادق (ع): «خداوند براي كسي كه پارسايي خداوند كند، ضمانت كرده كه هر ناخوشايندي را براي او به آنچه خوشايندش مي­باشد تغيير دهد و از جايي كه گمانش را هم نمي­برد روزيش رساند.» (بحار70 /285)

9- علي (ع): «هيچ عملي با تقوا اندك نيست، چگونه اندك باشد چيزي كه پذيرفته مي­شود» (الكافي 2/ 75)

10- علي (ع):« كسي را كه تقوا والامقامش ساخته حقير مشماريد.»( نهج البلاغه خطبه 191)

 

4-نکته ها

*حقيقت «تقوا» شهود علمي و التزام عملي درباره اِسناد حسنات عالم به حق تعالي و اسناد سيئات آنها به خود آنهاست.

يعني فيض خاصّ خدا را وقايه حسنات قراردادن تا به غير خدا اسناد نيابد و فقط از آنِ خداوند باشد.

*بهترين تقوا، همان تقواي توحيدي است و هدايت هم بر مدار تقوا مي­باشد اگر چه تقوا رئيس اخلاق شناخته شده است. ( نهج البلاغه حكمت 410 ) ليكن فضايل اخلاقي سه درجه دارد، عام، خاص، خاص الخاص( يا اخصّ )

«تقواي عام» پرهيز از محرمات است و «تقواي خاص» اجتناب از مشتبهات است و«تقواي اخصّ» دوري از مباحات است.

هدايت، ويژه پرهيزگاران است (آيه 2 سوره بقره). هدايت تكويني يعني ايصال به مطلوب همانند خورشيد كه مي­تابد ولي تنها كساني از آن بهره مي­جويند كه فطرت پاك داشته و در برابر حق خاضعند، همچنان كه نور خورشيد تنها از شيشه تميز عبور مي­كند نه از خشت و گِل ( لا يهدي القوم الفاسقين) (توبه:80 )

اگر هدايت تشريعي و عام باشد همان ارائه طريق است. متقين هم سرمايه تكويني و فطري دارند و افزون بر آن تقواي عملي را نيز داشته و از هدايت تشريعي هم استفاده كرده اند. تقواي فطري زمينه ساز پذيرش هدايت تشريعي است.

*تقوا يعني خود را محفوظ داشتن و پناه گرفتن است. چطور كسي در جنگ با پوشيدن زره و برداشتن سپر و مانند آن، خود را در حفاظي قرار مي­دهد تا از دشمن آسيب نبيند، متقي هم كسي است كه با ايمان و عمل صالح خود را طوري مي­سازد تا از آسيب هاي دروني و بيروني مصون بماند، پس از گناه پرهيز مي­كند و خود را در دام شيطان نمي­اندازد. بندگي و عبادت زمينه ساز تقوا و تقوا زمينه ساز رستگاري است. تقوا هدف مي­باشد يعني خدا را عبادت كنيد كه شما را آفريد تا به تقوا برسيد. اينكه در آيات بسياري مي­فرمايد: شايد پرهيزگار شويد (بقره:21) كه احتمال تحقق آن پيش از عدم تحقق است.

تقوا، كمال نفساني است و بندگي خداوند زمينه تحصيل اين كمال وجودي است. از اين رو بايد خدا را عبادت كرد كه البته از راه تمرين در اعمال صالح اين ملكه به دست مي­آيد. اگر عبادتي تقوا ايجاد نكند عبادت نيست به خاطر همين در كريمه آسماني فرمود: لعلكم تتقون ( شايد پرهيزگار شويد).

*پرهيز از خطر، امري ارتكازي و فطري براي همه انسانهاست. كسي نيست كه از خطر اجتناب نكرده و اجتناب آن را لازم نداند. قرآن تقوا را وسيله فوز (رستگاري) و مايه قبولي اعمال دانسته است. « هر آينه (قرباني را) خداوند از پرهيزگاران قبول مي­نمايد» (مائده: 27) و محور كرامت انسان را (حجرات: 13) و زمينه حصول ميزان تشخيص حق از باطل (انفال: 29) و راه خروج از بن بست هاي فكري و عملي و اخلاقي را پرهيزكاري دانسته است. متقين از اصحاب يمين هستندكه صفات نيك را دارا شدند. (طلاق:2) « و خدا در دل و جانشان بزرگ و غير حق در نظرشان خرد و ناچيز است.» (خطبه همام) آنان بعد از ائمه، شاخص ترين مردم در ميان عامه هستند. از جهت دارا بودن فضائل و رعايت و احتياط در همه امور؛ لذا دوستي با آنان براي ديگران هم نافع مي­باشد.

*در مصباح الشريعه باب 82 (ترجمه شرق بي غروب از نگارنده) آمده است : مَثَل تقوا، مانند آبي است كه در نهري روان است. مَثَل تقواي عام و خاص و خاص الخاص در معني مانند درختان مختلف و رنگارنگ است كه بر لب آب كاشته اند و هر درختي، از آن آب به قدر جوهر و طمع و لطافت و غلظت ارتزاق مي­كند و مردم هم از اين درختان و ثمره اش به اندازه قدر و قيمتش استفاده مي­برند.

خداوند مي­فرمايد: « باغ هايي از انگور و زراعت و خرما كه با هم متفاوتند... از يك آب سيراب مي­شوند، با اين حال بعضي از آنها را از جهت ميوه بر ديگري برتري مي­دهيم.» (رعد: 4)

*تقوا براي طاعات، مانند آب براي درختان است؛ و طبيعت درختان و ميوه ها در رنگ و طعم، مثل درجات ايمان مي­باشد.

پس كسي كه در بالاترين درجه تقواست و جوهر روحش صاف تر باشد تقوايش بيشتر است. كسي كه با تقوا تر باشد عبادتش خالص تر و پاك تر، و هر كس چنين باشد به خدا نزديك تر است و هر عبادتي كه بنيادش بر تقوا نباشد مانند غباري پراكنده، بي ارزش است.

خداوند فرمود:« آيا كسي كه بنايش بر تقوا و خشنودي الهي باشد، بهتر است يا كسي كه اساس آن را بر كنار پرتگاه سستي بنا نموده كه ناگهان در آتش دوزخ فرو مي­ريزد؟» (توبه : 109)

*در سوره اعراف آیه156 حق تعالي درباره متقين فرمود: « رحمتم همه چيز را فرا گرفته است و به زودي آن را براي كساني كه پرهيزكاري مي­كنند و زكات مي­دهند و آنان كه به آيات ما ايمان مي­آورند مقرر مي­دارم.» از اين آيه معلوم مي­گردد كه اگر چه رحمت واسعه حق شامل همه موجودات است اما بر چند دسته، از جمله پرهيزگاران خاص نوشته شده است. چنين كساني از عذاب در امان هستند و خودشان سبب امنيت و رحمت براي ديگران مي­شوند.

در ساده ترين جمله اگر بخواهيم متقين را به عام شرح بدهيم، مي­توانیم بگوييم متقين عمل به واجبات مي­كنند و ترك محرمات مي­نمايند و در شبهات توقف مي­كنند.

*تقوا از «وقايت»بمعني حفظ و منع از ضرر است. تقواي در هر كاري مناسب با آن كار است مثلاً تقواي در تجارت حفظ مال از مصارف بيهوده و معاملات خسران پذير است. تقواي در زراعت، حفظ آن از آفات زراعتي است. تقواي مريض، خودداری نمودن از اطعمه و اشربه مضر و خوردن داروي نافع مي­باشد. تقواي در دين، رعايت و حفظ مسائلي كه سبب بقاي دين و پرهيز از چيزهايي است كه سبب زوال دين مي­گردد.

*خداونددرسوره توبه آيه 108  فرمود:« هرگز اقامه نماز نكن در مسجد ضرار، هر آينه مسجدي كه تأسيس آن از روي تقوا باشد از اول روزي كه تأسيس شده سزاوارتر است اينكه در او اقامه نماز گزاري (كه مسجد قبا باشد) در آن مسجد مرداني هستند كه دوست مي­دارند پاكيزه شوند و خدا دوست مي­ دارد پاكيزگان را»

سپس در آيه 109 مي­فرمايد: « آيا پس كسي كه تأسيس كند بنائي از روي پرهيزكاري از خداوند و براي خشنودي او بهتر است یا تأسيس كند بنايي كه در معرض خرابي است پس سرنگون مي­شود در آتش جهنم؟»

از اين استفهام تقريري « آيا » معلوم مي­شود هر عاقلي اگر كمي فكر كند در مي­يابد كه باني متقي، كه قصدش خشنودي حق تعالي است، باعث جلوگيري از فساد و انهدام و رفتن در عذاب الهي مي­شود. وقتي سابقه تقوا مايه ارزش يك مسجد (قبا) است، سبقت انسان به ايمان و تقوا بيشتر ارزش خواهد داشت و ارزش كارها به نيت آن است نه ظاهر اعمال اگر چه اين كار، ساختن مسجد باشد.يك تقواي شخصي است كه براي همه خوب و لازم مي­باشد و يك تقواي اجتماعي است كه اگر آن بر جامعه حاكم گردد، مدينه فاضله مي­شود. اينكه عاقبت نيك براي پرهيزكاران است (اعراف: 128) و ملتي كه روابط افراد بر اساس قانون تقوا باشد آن ملت عاقبت به خير مي­شوند. پس در همه ميدان ها و بالاي سر هر اجتماع و گروه، رستگاري نقش بسته مي­شود. (نباء:31)

*بحثي هست كه آيا تقوا آموختني است و با تعليم و تعلم بايد پياده كرد يا از راه تمرين و رياضت حاصل مي­شود؟

جواب آن است كه ضمن آنكه تقوا ريشه فطري توحيدي دارد، اما در مقام تشريع هم معلم پرهيزكار لازم است و تعليم و تعلم بر اساس دين بايد حاكم شود و در قسمت عملي هم لباس اهل تقوا پوشيدن است. چون درون نفس، جنود عقل و جنود جهل دائم در نزاع هستند، حجت و معلم بیرونی می­تواند در حاکمیت جنود عقل، ریسمان تقوا را به دست متقی بدهد تا به این حبل بتواند بر جنود جهل غالب آید.

*متقی، مرتبه نخست آنست که حاکمیت ِ اراده عقلی بر نفسانیات می­باشد. یک مرتبه بالاتر آنکه حاکمیت اراده فعال حق تعالی بر او غالب است. پس در مرتبه بالاتر تقوا، از ایمان و تسلیم به اراده حق شروع می­شود و متحد به اراده متقیمی­شود، یعنی متقی در مقام تصور و تصدیق ذهنی کاملاً ادراک به صواب دارد و در تحقق عینی، آنچه از اراده حق به او منتقل شده را عملاً پیاده می­کند.

*باید مبدأ و محرک در قوانین نفس، الهی باشد تا به هدایت تکوینی لباس عمل بپوشاند و اگر محّرک محکوم شدن تحت غرائز باشد امیال فطری خاموش می­گردد و چاره ای جز گزینش فجور نخواهد بود.در سوره شمس آیات 10-7 خداوند می­فرماید:« سوگند به نفس آدمی و آنکه او را درست کرد، سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به او الهام نمود، هر کسآن را پاک گردانید قطعاً رستگار شد و هر که آلوده اش ساخت قطعاً در باخت»

شاید این همه سوگند در آیات مثل این سوره برای بیان این باشد که رستگاری در سایه تهذیب است و دید الهی اینگونه است ولی در نزد طاغوت و صاحبان زر و زور که غلبه داشته به ظاهر پیروز و رستگارند. در نفس انسان همه چیز به صورت جامع از قوه ها و استعدادها می­باشند و تسویه آن به متناسب بودن در اوست هم فجور و هم تقوا هر دو، صورت الهامی دارد به عبارت دیگر فهم و درک خوبیها و بدیها به صورت فطری در عمق روح انسان ها نهاده شده، لکن انگیزه حرکت به سوی هر یک فرق می­کند. یکی را فاعل فعل اختیار می­کند پس اگر جنبه تزکیه را گرفت رستگار می­شود که تزکیه پاک نمودن و رشد دادن به صواب نفس است. از آن طرف اگر جنبه تدسیه که آلودگی است را بگیرد جنود جهل بر جنود عقل غالب شده و فلاح و رستگاری در معرض آسیب و آفت قرارمی­گیرد.

*چون نفس کم کم تهی از نیروی تقوا و ایمان گردد ذخیره خوبیها کم کم رو به فساد و تباهی رفته و سیر نزولی را می­پیماید. رسیدن به مقامات و کرامات الهیه و ولایت، راه آسانی نیست که با یک عمل یا انتساب بتوان به آن رسید اینها به خیال نزدیک تر است تا به حقیقت. به کار بردن الفاظ تقوایی هم کاربردی جز ظاهر فریبنده ندارد. کسی که مثلاً کینه و حسد دارد و در درونش نهان است و هر روز اینها ضربه مهلکی بر شالوده تقوای او می­زند، چنین کسی خودش را این طور معرفی نمی­کند که متقی نیست از آن طرف باطنش در حالت سوختگی بر اثر این رذیله بزرگ است.

*خداونددرسوره آل عمران آیه102می­فرماید: « حق تقوی را به جا آورید» این حقّ تقوی، غرض نهایی است. درسوره تغابن آیه16می­فرماید: «تقوای الهی را به اندازه استطاعت خود به جا آورید.»

حق به جای آوردن، کار بزرگی است اما به اندازه استطاعت، چون نفوس بر حسب اختلاف قوا و فهم و اراده آنان مختلف می­گردد، لذا اگرتقوا را صد درجه کنیم کسی تا سی درجه و دیگری تا هفتاد درجه ظرف برای پیاده کردن دارد و نمی­تواند آنکه بالاتر است پایین را ملامت کند چون توان ندارد. اسلام، هم به کیفیت تقوا توجه دارد ( حق تقاته ) و هم به تداوم آن تا پایان عمر «ولا تموتن الا و انتم مسلمون» پس تقوا رمز حسن عاقبت است و انسان باید عالی ترین درجات تقوا را پیشه کند و برای رسیدن به آن زحمت بکشد .

*در جنگ بدر خداوند به مسلمانان فرمود:« اگر صبر کنید و تقوا داشته باشید حیله و مکر دشمنان ضرر به شما نمی­رساند». (آل عمران:120)

مفهوم آیه این است: اگر صبرو تقوا نداشته باشید ضرر خواهید کرد و هر که طالب نصرت الهی است باید تقوا پیشه کند پس به سبب مخالفت با اوامر پیامبر و عدم صبر و تقوا، در جنگ احد شکست بر مسلمانان وارد آمد.

بعضی تقوا را به حالت کسی تشبیه کردند که از یک سرزمین پر از خار عبور می­کند و سعی دارد دامن خود را کاملاً برچیند و با احتیاط گام بردارد مبادا نوک خاری در پایش بنشیند و یا دامنش را بگیرد. ( روایت از پیامبر(ص) )

*امیرالمؤمنین (ع) تقوا را (حصن) معرفی کرده یعنی دژ مستحکم که در مقابل خطرات و دشمنان درون و برون ایستادگی می­کند. (نهج البلاغه خطبه 157)

*در سوره بقره آیه282خداوند می­فرماید:« واتقوا الله و یعلمکم الله : از خدا بپرهیزید ( تقوا داشته باشید ) خداوند به شما تعلیم می­دهد.»

یعنی پرهیزگاری سبب می­شود که قلب آماده پذیرش علوم و معارف حقیقی شود و خداوند وعده داده که از علم خویش به چنین شخصی عطا کند.

سوره نساءآیه131 سفارش خداوند به تقوا را این چنین بیان فرموده: « ما به کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و نیز به شما سفارش کردیم که تقوای الهی ورزید.»

در کلمات امیرالمؤمنین (ع) سفارش به پارسایی بسیار شده است. (نهج البلاغه خطبه 173)

این وصیت و سفارش در همه جوامع روائی و نقل اولیاء و عالمان ربانی آمده است.

*چون لباس تقوا فاخرترین جامه هاست و هیچ گاه کهنه نمی­شود، اگر کسی از لباس تقوا برهنه و عریان شد، دیگر هیچ لباسی او را نمی­پوشاند. به تعبیر دیگر تقوا دژ مؤمن است یعنی پناهگاهی است مستحکم که چیزی نمی­تواند در آن نفوذ کند و انسان در این حصن و دژ استتار و در حفظ و امن است. در منابع روایی از تقوا به عنوان کلید صلاح و کلید هدایت و کلید کرامت تعبیر شده است، که همه این تعابیر دلالت دارد که ورود به خانه حق و حقیقت از درب است و درب خانه با کلید باز می­شود و آن تقواست.

*امراض روانی و روحی دارو می­خواهد تا شفا یابد اگر ظاهر بدن و جوارح بیمار شود داروی آن در بیمارستان و داروخانه پیدا می­شود اما بیماری روحی فقط با نسخه عالمان اخلاقی درمان می­پذیرد و سرآمد فرامین آنان پارسایی است که می­تواند کوری باطن را شفا بدهد « همانا تقوای خدا داروی درد قلب های شماست و بینا کننده کوری دلهایتان و شفا بخش بیماری جسمهایتان و برطرف کننده تباهی سینه هایتان و پاک کننده آلودگی های جان هایتان و روشنی بخش ضعف چشم هایتان و فرو نشاننده ترس و اضطراب دل ها یتان و زداینده سیاهی ظلمت تان می­باشد.» ( نهج البلاغه خطبه 198) این نسخه ای که امام علی (ع) نقل شده پارسایی را داروی دل ها معرفی فرموده است، چون در هر عملی از اول تا آخر، احتمال آفت پذیری است نفس عمل باید با تقوا همراه باشد یعنی معیت داشته باشد تا در پذیرش آن مُهرِ قبولی بخورد چه آنکه عملی که با تقوا توأم باشد اگر چه اندک باشد، بالا می­رود و ساختار آن بر نفس و صحیفه اعمال نقش می­ بندد.