89- حُلَما

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

89- حُلَما

 

1- اشاراتی به معانی

 

حلم: بردباری،‌ تأنّی.

 

2- اشاراتی از قرآن

 

1- انّ ابراهیم لحلیم اوّاهٌ منیب: همانا ابراهیم بردبار دردمند توبه کاری بود. (هود:75)

 

2- والله علیم حلیم: خداوند دانایی بُردبار است. (نساء: 12)

 

3- فبشرناه بغلام حلیم: پس ابراهیم را به پسری بردبار مژده دادیم. (صافات:101)

 

4- انت لانت الحلیم الرشید: (قوم شعیب به او گفتند) تو بی­گمان بردبار راهدانی. (هود: 87)

 

5- و اعلموا انّ الله غفور حلیم: بدانید که خداوند آمرزنده­ای بردبار است. (بقره: 235)

 

3- اشاراتی به احادیث

 

1- پیامبر(ص): « من کانون برای بردباری،‌ و معدن برای دانش و خانه برای شکیبایی برانگیخته شدم.» (بحار71 /423)

 

2- امیرالمؤمنین (ع):« عقل، دوست آدمی و بردباری، وزیر (دستیار) اوست.» (بحار 71 /419)

 

3- امیرالمؤمنین (ع):« کسی که خود را به بردباری وادار نکند، بردبار نشود.» (بحار 77 /283)

 

4- پیامبر(ص):« انسان بردبار به پیامبری نزدیک است.» (بحار 43 /70)

 

5- امیرالمؤمنین (ع):« با زیاد شدن عقل، بردباری زیاد می­شود.» (غرر ح 4274)

 

6- امام صادق(ع):« هر که بردبار شد پیروز می­شود.» (بحار 78 /269)

 

7- امیرالمؤمنین (ع):« هیچ بردباریی چون شکیبایی و خاموشی نیست.» ( بحار 77 /282)

 

8- پیامبر(ص):« سوگند به آن که جانم در دست اوست، چیزی با چیزی جمع نشد که بهتر از جمع علم و حلم باشد. (الخصال ص 5)

 

9- امیرالمؤمنین (ع):« برترین بردباری، فرو خوردن خشم و خویشتن­داری در هنگام توانایی است.» (غرر ح 3183)

 

10- امیرالمؤمنین (ع) (در دعا):« ستایش خدایی را که در برابر من بردباری (گذشت) می­کند چنان که گویی مرا هیچ گناهی نبوده است.» (بحار 97 /193)

 

4- نکته ها

 

*بدان که انبیاء اگر صفت بردباری نمی­داشتند، نمی­توانستند در برابر کفّار و مشرکان و جاهلان و دشمنان ایستادگی کنند.

 

خصلت بردباری واقعاً ممتاز و شریف است. چون از نظر مسائل اخلاقی،‌ می­توان گفت، تأمّل و تأنّی در بعضی رذایلی که مداوایش با بردباری است، تأثیر به سزایی دارد. مثل غضب، دروغ گفتن،‌فحاشی کردن ... که بردباری مانعی در برابر همه آسیب­ها و آفت­هاست. مواجه شدن با افراد سفیه و جاهل، نابخردان و منافقان فقط با بردباری می­شود جلوی تیزی و بی­صوابی آن­ها ایستاد و از کوره در نرفت.

 

*از عقل قدسی که بندگان صالح بدان می­رسند و دارنده آن می­شوند، نوری تمام از آن ساطع می­شود و آن بردباری است. یعنی دارنده بردباری دلیل بر کمال عقل شخص می­شود. لذا انسان­های حلیم با وقار هستند و همین نشانه مطمئنّه بودن خرد آن­هاست.

 

*اساتید اخلاق در دستور العمل­ها فرمودند: هر رذیله که سالک در آن مشکل دارد، باید خود را همانند دارندگان صفت ضدّ آن در بیاورد. مثلاً زود از کوره به در می­رود، عصبانی می­شود، پرخاش می­کند،‌ باید خود را به صفت بردباری بزند و تمرین کند و شبیه حُلماء نماید تا مثل آنان شود.

 

بهترین بردباری واداشتن نفس خویش به بردباری است. اگر این­کار را نکند بردبار نخواهد شد. به عبارت ساده­تر، اگر انسان بردبار نیست خود را به بردباری وادار کند، شبیه صاحبان این صفت کند،‌ شرح حال آنان را بخواند و امتیازات و فضیلت و ثمرات این صفت را بیاموزد و عوارض سوء عدم بردباری را مطالعه کند تا کم­کم بتواند به واسطه تمرین همانند آنان شود که خداوند در صفت حضرت ابراهیم فرمود: او بردبار بود (هود: 75) که متّصف به صفت ابراهیمی شود.

 

*بعضی فضایل و صفات که از نظر کمّی و کیفی به اوصاف انبیاء و اولیا نزدیک­تر است خُلق پسندیده که دارندة آن صفات محمّدی را داراست. در این اخلاق یکی از برجسته­ترین آن­ها حلم است که رسول خدا اشاره فرمود که نزدیک است انسان حلیم پیامبر شود (یا به پیامبری نزدیک است) (بحار 43 /70) و نفس شریفش حلیم مطلق بوده است که فرمود:« هیچ پیامبری (از نظر کیفی) همانند من اذیت نشده است.»

 

*از آثار و ثمرات بردباری: پیروزی، در امان ماندن از خشم،‌ ریشه صلح و زینت دانش،‌ آقایی و سروری، آراسته شدن به زیبایی­های صفات،‌دوست و انصار همنشین او شدن، عزیز گشتن،‌ بالا رفتن درجات معنوی،‌ عفو،‌ تأنّی،‌ احسان، خاموشی و ... که البتّه بستگی دارد که شخص در چه حدّی از مقام حُلما است و چه اندازه توان دارد که مجری آن باشد.

 

*در تفسیر صفت بردباری و خویشتن­داری گفته شده است که بردبار کسی است که سختی این صفت بر او گران بیاید، برادر و فامیل خود را تحمّل نماید،‌ خشم خود را فرو ببرد و نشان ندهد، انتقام نگیرد با این­که قدرت انتقام دارد،‌صابر و شکیبا باشد، خاموشی را زینت صفت خود کند.

 

*حلم یا ذاتی و موروثی است یا اکتسابی و تحصیلی. به هر حال در اتّصاف به این صفت بردبار با علم به آن باشد بهتر و مستقیم تر است. حتماً علم با بردباری باید قرین شود که به بار بنشیند و ثمره بدهد. در واقع حلم زینت دانش است. علما در درجه اوّل چون دانش اخلاق را فرا می­گیرند،‌ در این جهت لباس آنان بردباری می­شود. امیرالمؤمنین (ع) فرمود:«دانش، ریشه بردباری است.» (میزان الحکمه 3 /223) صفتی مخصوصاً اگر ذاتی نباشد، بدون دانستن مسائل اصلی و فرعی معلوم نیست چقدر از درجات بردباری می­توان پیاده کند.

 

*بیشترین موضوعی که در بردباری مطرح است خشم می­باشد که کنترلی از صفت حلیم بر قوّه غضبیّه مستولی می­شود و نمی­گذارد شخص حلیم انفعالی از خود در برابر مقابلش، نشان دهد. لذا اولین نمودار واقعی حلم هنگام بروز خشم است که خویش را نگه می­دارد و در صدد انتقام هم برنمی­آید.

 

*امّا آنچه به عنوان صفت حلیمی حق در قرآن اشاره است این است که بنده پشت سر هم گناه می­کند امّا خداوند زود کیفر و عقوبت نمی­کند. تازه به خاطر مهلت زیاد شخص مجرم یادش می­رود که چقدر جرمش سنگین شده است. بندة مجرم تجرّی می­کند و از کارش دست بردار نیست و به توبه و انابه روی نمی­آورد. آن­گاه اجل کارش سر می­آید و نوبت به این می­رسد که اثر وضعی اعمالش را خودش آماده کرده است ببیند، پس به عقوبت دچار می­شود.

 

*حلم بردباری و نگهداری نفس و طبیعت از هیجان غضب است و چون همراه مشاهده رخداد تلخ بار و سنگینی است، اگر کسی دارای روح نیرومند باشد و بتواند آن بار سنگین را تحمّل کند، می­گویند وی حلیم و بردبار است.

 

برخی گفته­اند: حلم به معنای عقل به کار رفته است. ولی باید دانست که حلم در حقیقت همان عقل نیست، بلکه برآمده از عقل است. حلیم صیغه مبالغه است و در مورد خداوند به این معناست که خداوند عقاب بر گناه را به تأخیر می­اندازد. (تسنیم11 /220)

 

*انسان حلیم، متحمّل طریقه و سلوک برادران دینی خود را می­نماید چه آن­که در بسیاری از موارد اشخاص از محدوده ادب خارج شده و به تندی گرایش پیدا کرده و سبب بخشش شخص حلیم می­شوند. پس تحمّل کردن کارها و حرف­های برادران مذهبی برای افراد بردبار راحت است که از عصبانی شدن پرهیز می­کنند.

 

* اگر انسانی در پی اذیت و آزار بردبار برآید، حلیم تا می­تواند تحمّل می­کند و چون نمی­تواند انتقام بگیرد، لازمه­اش آن است به درگاه الهی شکوه برد. چنان­که انبیاء عظام، بعد از تحمّل فشارهای امّت، عاقبت دست به دعا و نفرین برداشته و خداوند دعای آنان را استجابت کرد.

 

*به بسیاری تحمّل، حلیم شناخته می­شود. این جمله از امیرالمؤمنین (ع) است. یعنی تا کسی تحمّل ایذأ و خلاف آداب مردم را نکند، او حلیم نباشد و به مجرّد این که گاهی تحمّل کند، حلیم نیست. زیرا که حلیم آن است که حلم ملکه او شده باشد و حصول ملکه بدون تکرارِ تحمّل و بسیار شدن آن نمی­شود. (غرر 3 /235)

 

*اکثر علمای اخلاق در موضوع حلم، خشم را مطرح می­کنند که غضب انسان را از جا برمی­کند و قوّه عاقله را ضربه می­زند. خشم، عقل را مورد تهاجم قرار می­دهد و آتش درون را افروخته می­کند تا به آبِ حلم، فرونشانده شود.

 

چون غضب سبب فساد عقل می­شود، قوّه اندیشیدن را تا آن زمان که خشم حاکم است و تأثیر گذار بوده از او می­گیرد. چون نتواند فکر کند دست به هر کاری زده می­شود. پس این صفت بردباری است که می­تواند از فساد عقل جلوگیری و قدرت اندیشیدن را داشته باشد.

 

*از آن­جایی که هر صفتی دارای بعضی آفات است، پس شخص بردبار هم گاهی آفتی به او می­رسد و زیاد مورد اذیت و آزار و دشنام دادن به او قرار می­گیرد که اصلاً جواب ندهد یا گاهی به آرامی و نرم­خویی در مقام دفاع برآید تا شاید طرف مقابلش از میدان به در رود. گفته می­شود نوع مقابله فرق می­کند یک وقت پدر و برادر انسان است، یک وقت دوست و همسایه، یک وقت بیگانه است. حلیم باید خودش طبیب­وار برخورد کند. چه آن­که گاهی زیادی حلم، سبب خواری و بی­مقداری او می­گردد. مثلاً وقتی فحش به ناموس بردبار می­دهند آیا حلم ورزیدن صحیح است؟

 

احتمال دارد این نوع مسائل شخص را به بی­غیرتی و بی­تعصبی درباره ناموسش بکشاند و این آفتی است که اگر عادت شود، حلیم شیوه کاری را باید به نوعی عوض کند و به مقابله برخیزد که به این آفت نرسد.

 

*بردباری وقتی نیکو است که باعث مفسده نشود. امّا وقتی کسی نسبت به بردبار بی­احترامی و درشتی و تندخویی کند و هر روز هم بی­ادبی را هم بیشتر نماید و شخص بردبار از او بگذرد یا عفوش کند، آیا این روش صحیح و به جاست؟ یا نوعی عجز است؟ که گفته شده نوعی ناتوانی است.

 

*به بردباری مددکار و انصار بسیار شود. این از کلمات قصار امیرالمؤمنین(ع) است که در کتاب غررالحکم حدیث 4185 یادداشت شده است.

 

در توضیح این بیان شریف گفته می­شود هر کسی که هر فضیلت نیکو و عالی دارد، خود به خود افرادی او را دوست می­دارند و مددکار اویند. مخصوصاً صفاتی که ممتاز و الگوست و سبب می­شود دوستان زیادی داشته باشند مثلاً سخاوتمند دوستدار بسیار دارد. همچنین اشخاص بردبار دارای انصار و اعوان فراوانی هستند و در میان جامعه زبان­زد می­شوند.

 

*از آن­جایی که بعضی صفات انسان­ها در باطن و درون آن­هاست و کمتر کسی می­تواند اطلاع از آن پیدا نماید مانند عُجب؛ امّا صفت بردباری بیشتر جنبه عملی دارد و بر همگان ظاهر است و نمی­شود که کسی ادعای حلم کند امّا در عمل سیره بردباری نداشته باشد. پس مدّعی، با هرزه­گویی و مقابله به مثل، سر و صدا کردن و ... خود را معرفی می­کند که من بردبار نیستم.

 

*شارح غررالحکم درباره این جمله بیان امام علی(ع) که فرمود:« جرعه در کشیدن غصه­های حلم، خاموش می­گرداند آتش خشم را» گوید: «جرعه» اندک آبی را گویند که یک بار توان درکشید و مراد این است که صاحب بردباری که غصه­هایی به او روی می­آورد به سبب بد سلوکی­های مردم یا غیر آن، و او به اعتبار حلمی که دارد آن غصه­ها را فرو می­برد و یک بار در می­کشد، مانند کسی که جرعه آبی یا شرابی را یک­بار درکشد و آن جرعه کشیدن­های او آتش خشم الهی را فرو می­نشاند. یعنی اگر حق تعالی بر او خشمناک شود به سبب گناهی، آن غصّه­هایی که در خود فرو برد، الان آتش خشم الهی را فرو می­نشاند به جزای آن­ها گناه او را عفو می­کنند. (شرح غرر 3 /282)

 

*دستور این است که انسان باید با بردباران همنشینی کند. چرا که مجالست با دارندگان صفت­های شریف و ممتاز سبب می­شود همان صفت در انسان زیاد شود. چه آن­که مجالست بسیار اثر دارد. مخصوصاً با خوبان و دارندگان سیره­های ارجمند و قابل تحسین.

 

*اشاره شد آن­که بردباری­اش ذاتی است در برخورد مسائل خیلی رنج نمی­بیند. امّا کسی که حلیم نیست می­خواهد بردبار باشد و خود را شبیه بردباران می­نماید، اگر اتّفاقی برای او بیفتد به مشقّت می­افتد. چون هنوز حلم، ملکه نشده است و احتمال این­که آسیبی به این صفتش برسد هست.

 

*دانشی مفید است که ثمره بدهد و آن­که دانش آموخت و از آن بهره­ای نجست و ثمره­ای نگرفت این دانش مفید نیست. بسیار دانشمندان هستند که زود از کوره به در می­روند، ناراحت می­شوند و خط و نشان می­کشند، تاریخ انتقام را بیان می­دارند. این­ها علم آموختند، اکتساب فضایل و سیرت­های اخلاقی نکردند. دانشی خوب است که انسان را بردبار کند، متواضع سازد، خوش­رو نماید، والّا صرف همه دانستنی­های جهان و علوم، نمی­تواند آدمیّت و انسانیّت را به مرحله اعلی و کمال انسانی برساند.

 

*خداوند بردباری­اش آنقدر زیاد است که کسی نمی­تواند به کنه این صفت او برسد. چه آن­که عدّه­ای اهل اسراف و تبذیرند و گروهی اهل تجرّی هستند و دسته­ای اهل عناد و دشمنی و شاید یک چهارم کره زمین او را قبول ندارند و روزی او را می­خورند و کافر و بت پرست و مشرک هستند و همه مستحق عقوبت و کیفر سخت هستند. با این حال حق تعالی یکی آن­که بسیار مهلت می­دهد دوم آن­که تأخیر در عقوبت می­کند، سوم آن­که چون رحمتش بر غضبش سبقت دارد، نمی­خواهد زود آنان از بین بروند و چوب بخورند و درمانده و عاجز شوند. در واقع بسیاریِ عفو و بخشش او، سپری برای بندگان عنود و جهول و ظلوم می­باشد تا زندگانی روزمره خود را به صورت عادی طی کنند و تابلوی امهال را بر پیشانی همگان نوشته است.

 

*امیرالمؤمنین (ع) فرمود:«رسوا مکنید نفس­های خود را از برای این که شفا دهید خشم خود را و اگر اظهار نادانی بر شما نادانی کند پس باید وسعت داشته باشد آن را بردباری شما.»

 

منظور این است هرگاه بر کسی خشمناک شوند،‌ انتقام کشند از او برای فرونشاندن خشم خود زیاده از قدری که مستحق آن باشد. چه این سبب رسوایی در دنیا و آخرت می­شود. ممکن است مراد اصل انتقام باشد به اعتبار این که دلیل کمی حلم و نقص مرتبه ایشان می­شود و این همه رسوایی است. ( غرر ج 6 /277)

 

*در ارتباط با افرادی که با بردباران مواجه می­شوند و گاهی تقصیر آنان کوچک است قابل تذکّر نیست این­جا تغافل بهتر است یعنی حلیم خود را جوری نشان دهد که این تقصیر و یا بی­ادبی را ندیده و بدان علم پیدا نکرده و این از فضایل حُلما می­باشد.

 

*قاعده­ای است در علم اخلاق که بد را با بدی نباید جواب داد بلکه سخنان نکوهیده را با سخن نیکو،‌ دشنام را با کلمات پسندیده و ممدوح، و از این قاعده حلما الگوی رفتاری با سفیهان و نادانان می­باشند. به تجربه دیده شده که اکثر حلما به شرافت­مندیها نیکو و اجتماعی رسیدند و این قدرتمندی درونی و استواری رفتاری آنان به دست آمده است و دلیل بر فضیلت آنان حوصله زیاد و گفتار مؤدبانه و سیره متعادل آنان است.

 

*از آن­جایی که هر انسان غرائز و طبیعتی دارد، در پستی و بلندی زندگی و عمرش دست­خوش حوادث می­شود صفت حلم هم گاهی صاحبش به آفتی و حادثه­ای دچار می­کند مانند آفت بی­خردی، به این معنی که گاهی به خاطر مسائلی چند در رویارویی شخص حلیم عقل قدسی متعادل دستور نمی­دهد و لذا دار لغزش می­شود.

 

*مرد عشایری خدمت پیامبر آمد و با کمال خودخواهی گفت: سوگند به بت لات و عزّی، هیچ زنی صاحب لهجه­ای را نزاییده است که مغبوض­تر و بی­اعتبارتر از تو در نزد من باشد. اگر ترس از آن نداشتم که مردم، مرا شتاب زده و عجول به شمار آورند با شتاب هرچه تمام تر تو را از پای در می­آوردم و با کشتن تو، سرخ­پوستان و سیاه­پوستان و سفید پوستان و همه مردم را خوشحال می­کردم. عمر که از شنیدن سخنان ناروای آن مرد بادیه نشین به شدّت ناراحت شده بود، به پیامبر(ص) عرض کرد اجازه بفرمایید تا این ناسزا گوی بدسرشت را از پای درآورم؟ پیامبر فرمود:« ای عمر! آرام باش مگر نشنیده­ای که انسان بردبار نزدیک است بر اثر حلم به مقام نبوت نایل آید؛ و سپس به آرامی و نرمی با او صحبت کردند... (فضائل پنج تن 1 /144)

 

* روزی پیامبر توصیف امیرالمؤمنین(ع) را می­کرد از جمله فرمود:« هر کس می­خواهد به حلم ابراهیم و حکم نوح و زیبایی یوسف پی ببرد، به علی بن ابیطالب نظر کند.» ( همان ص 344)

 

نمونه اکمل بردباری را آن­که امیر همة مؤمنان است داراست؛ اگر کسی تاریخ جنگ­ها و زندگانی حضرت را بخواند پی می­برد که کسی را یارای رسیدن به درجه کمال حلم همانند او نیست.

 

بعضی از اهل معرفت فرمودند بر شیطان سخت­تر از این دو مطلب نیست: عالمی حلیمی که اگر صحبت کند با دانش صحبت می­کند و دیگر اگر سکوت کند، سکوتش به حلم باشد. (قوت القلوب 1 /177)

 

*گفته شده که حلم فاضل­تر از فروخوردن خشم است، زیرا که فروخوردن آن رنجی نبود و آن حلم طبیعی است و دلیل کمال عقل و استیلای آن است و شکسته شدن قوّت خشم و خاضع شدن آن عقل را، ولیکن آغاز آن به تحلّم و فروخوردن خشم باشد به تکلّف. که پیامبر(ص) فرمود: « همانا علم با تعلّم و حلم با خود را به حلم واداشتن (خود را به حلم زدن) می­باشد. پس طریق اکتساب حلم، اوّل تحلّم و تکلّف آن است چنان­که اکتساب علم، اوّل تعلّم است.( احیاء العلوم 3 /363)

 

*نکته­ای که بسیاری از اخلاقیّون متذکّر می­شوند این­که یکی از برخوردها و ملاقات­های حلما با نادانان و جاهلان است. جاهل را قانع کردن سخت است و از نادانی خود بر مقاصد خود اصرار می­ورزد و جبهه گیری می­کند، طرف عالم و حلیم خود را می­آزارد، حرف­های نامربوط می­زند و در مقام برآمدن هو کردن و اعتراض و اذاعه مطالب نامربوط درباره شخص بردبار برمی­آید.

 

با این­که صفت جاهل معلوم است و اذیت او را شخص بردبار تحمّل می­کند. پیامبر (ص) فرمود: « رفعت از نزد خدا بجویید» گفتند: یا رسول الله آن چیست؟ « فرمود: 1- بپیوندی به کسی که از تو بریده 2- و آن را که تو را محروم کند عطا کنی 3- و حلم بورزی از آن که بر تو جهل بورزد. » (احیاء العلوم 3 /364)