92- غیب

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

92- غیب

1- اشاراتی به معانی

غیب : نهان، ناپدید، نامرئی، پنهان.

2- اشاراتی از قرآن

1- الذین یؤمنون بالغیب: متقین کسانی هستند که غیب را باور دارند. (بقره: 3)

2-.... انّی اعلم غیب السموات و الارض: فرمود: ای آدم فرشتگان را از نام­های اینان آگاه ساز،‌ چو آنان از اسماء الهی آگاهند. فرمود: آیا به شما نگفته بودم که من نهان آسمان­ها و زمین را می­دانم؟ (بقره: 33)

3- و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الّا هو: و کلیدهای نهان نزد اوست و جز او آن­ها را هیچ کس نمی­داند. (انعام: 59)

4- تلک من انباء الغیب نوحیها الیک: ای نوح این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می­کنیم.

(هود: 49)

5- .... انّ الله علّام الغیوب: آیا نمی­دانید که خداوند راز آن­ها و سخنان زیرگوشی آنان را می­داند و این­که خداوند بسیار داننده نهان­هاست؟ (توبه: 78)

6- عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الّا من ارتضی من رسول: خداوند دانای نهان است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی­کند جز پیامبری را که از او خشنود باشد. (جن:27-26)

3- اشاراتی از احادیث

1- کسی از امام صادق (ع) پرسش کرد آیا امام غیب می­داند؟ فرمود:« نه! امّا هرگاه بخواهد چیزی را بداند خداوند آن را به او می­آموزد.» (الکافی 1 /257)

2- چون امیرالمؤمنین (ع) از برخی امور پنهانی خبر داد مردی به او گفت: یا امیرالمؤمنین (ع) علم غیب به تو عطا شده؟ فرمود:« این علم غیب نیست، همانا آموختن از دانای به آن است.» (بحار کتاب سما و عالم 1 /96)

3- هشام گفت: علی (ع) مدعی علم غیب بود در صورتی که خداوند کسی را بر غیب مطلع نساخته است. امام باقر (ع) فرمود:« خداوند کتابی برای پیامبر (ص) فرستاد و در آن همه حوادث و وقایع را تا روز قیامت ذکر کرده است... خداوند به پیامبر خود وحی کرد که از علوم و اسرار غیبیه علی (ع) را هم آگاه کند.» (بحار ایمان و کفر 2 /429)

4- امام باقر (ع):« خدا غیب می­داند و عالم است به آنچه از خلقش غایب است نسبت به آنچه در علمش تقدیر می­کند و حکم می­دهد پیش از آن­که آن را بیافریند ... علم، اوّل به پیامبر و سپس به ما رسیده است.» (اصول کافی 1 /378 ترجمه مصطفوی)

5- امیرالمؤمنین (ع):« ای مردم! از فرا گرفتن علم ستاره شناسی برای پیشگویی­های دروغین بپرهیزید جز آن مقدار از علم نجوم که در دریانوردی و صحرا نوردی به آن نیاز دارید چه این­که ستاره شناسی، شما را به غیب گویی، و غیب گویی به جادوگری می­کشاند. ستاره شناس چون غیب گو، غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون کافر در آتش جهنّم است با نام خدا حرکت کنید.» (نهج البلاغه خطبه 70)

6- امیرالمؤمنین (ع):« سپاس خدای را که ... علم او درون پرده­ی غیب را شکافت و بر عقیدتهای نهفته و رازهای پنهان احاطه یافت.» (نهج البلاغه خطبه 108)

7- امیرالمؤمنین (ع):« در غیب (نامرئی و پنهان)، تعجب است (که کسی اطلاع از آن­ها ندارد).» (غرر ح 6499)

8- امیرالمؤمنین (ع):« هر چیزی از دنیا، شنیدن آن عظیم تر است از مشاهده آن به چشم و هر چیز آخرت مشاهدۀ آن به چشم عظیم­تر است از شنیدن آن، پس باید که کافی باشد شما را از عیان شنیدن و از غیب خبر.» (غرر ح 7360)

9- امیرالمؤمنین (ع):« هر که بسیار باشد نگهبانی او، سالم باشد غیب (آخرت) او.» (غرر ح 8412)

10- پیامبر (ص):« ای گروه مردم! من به زودی از میان شما کوچ می­کنم و به سوی جهان غیب (قیامت) رهسپارم شما را سفارش می­کنم درباره فرزندان و افراد خانواده­ام (اهل بیت) که با آنان نیکی کنید.» (نهج الخطابه ص 71)

4- نکته ها

*غیب، چیزی است که پنهان بوده که حسّ و جوارح آن را درک نمی­کند و عقول آن را به طور معمول در نمی­یابند. در واقع مسئله ربطی به طبیعیّات و مادیّات ندارد بلکه مسائلی مانند خدا، امام زمان(ع)، ملائکه، جن، قیامت، برزخ و دهها نظیر اینهاست که نهان است. یعنی نامرئی و ناپدید است و این­ها را مسائل ماوراء الطبیعه گویند.

* غیب مطلق، به حق تعالی گویند که اصلاً قابل درک نیست و به اصطلاح کنه و ذات حق لاتعیّن است و آنرا هویّت حق گویند. ذاتش بحت (صرف و خالص از هر چیز) بوده و جز خودش کسی آن را نمی­شناسد و از چشم و عقل­ها و درک­ها فراتر است از این­که به این غیب مطلق دست یافت، چون مکنون و مستور مطلق است.

*مطلق وجود که غیب الغیوب می­باشد از موضوعاتی است که کنه آن بر همگان پوشیده است امّا غیب اضافی امکانی است که از مغیّب به آن ظهور می­رسد و معلوم می­گردد.

ز سرّ غیب کسی آگاه نیست قصّه مخوان *** کدام محرم دل ره درین حرم دارد

حق به اعتبار ذات و مقام، غیب الغیوب است یا غیب مغیّب؛ که از هر قید و تعینی و اعتبار و مفهوم و ماهیتی، مبرّا است. برای همین گویند حق در کمال عزّ خودش مستغرق است.

*عرفا گویند: آنچه از مقام غیب مطلق (غیب الغیوب) به عالم امکانی ظاهر شده از احدیّت ذات، در مقام تجلّی به وصف وحدت ظهور پیدا کرده شده است که منشأ کثرات گردیده است، با این­که کنه ذات مطلق مجهول و غیب محض می­باشد امّا در هر مظهری از مظاهر کونی از عالم غیب، ظهور اسمی یا اسمائی از اسماء به صفت خاص از تجلّی و احدیّت متحقق شده است.

*بدان که اسم اعظم الهی را 73 حرف دانسته­اند که همه آن­ها غیب است و خداوند به هر کسی بخواهد می­دهد. خداوند به پیامبر و امامان 72 حرف آن را داده بود یک حرف آن­ علم مستأثر نامیده شده که نزد خداوند هست که این را خداوند به احدی نداده است (بصائر الدرجات 1 /130 باب ما یزاد الائمه فی لیله الجمعه) شبهای جمعه که امامان بر علمشان افزوده می­شود از این علم است. و پیامبر در دعایی از خداوند به این علم غیب درخواست می­کند. « استأثرت فی علم غیبک» (شرح قیصری ص 39)

در سوره بقره آیه 255 آمده است « و لا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء: به چیزی از علم حق احاطه نمی­یابند جز به آنچه بخواهد.» پس آنچه در مخلوقات عالی و دانی از غیب چیزی داده شده است از غیب مطلق، آن مغیّب (پنهان شده) تنزّل کرده و قبول یقین و تقیّد کرده و به قابلیّت پذیرفته است.

*چون حق در ذاتش غیبی است مجهول و مستور، لذا هیچ موجودی را راه به آن بارگاه لایتناهی نیست و آنچه از غیب صادر شده همه تحت احاطه قیومی او بوده و از او جدا نبوده و همه چیز نزدش حاضر و ظاهر و او ناظر مطلق است.

*مرحوم حکیم میرزا ابوالحسن جلوه در حواشی شرح فصوص ص 264 گوید: اگر ما علم و قدرت و دیگر صفات و اسماء کمالیه را به نحو اطلاق و عدم تعیّن ملاحظه کنیم این صفات نیز غیب محض و مجهول مطلق هستند. ولی به اعتبار سریان وجود مطلق در همه حقایق ساری می­باشند و حقیقت ذات که ینبوع کلّ کمالات وجودیه است دارای بطونی است آیات ناظره به تنزیه راجع به بطون ذات و مقام بی­نیازی آن از عالمیان می­باشد. ولی همین ذات مغیّب دارای تنزلاتی است علماً و عیناً که آیات و روایات ناظر به آن می­باشند.

* برای جلوه حسنت برون شده همه اعیان *** به سوی عالم صورت ز ملک غیب و معانی

به کبریای تو اوهام ما چگونه برد پی *** که صدهزار مراتب برون ز حدّ گمانی (حسین خوارزمی)

*مراد از عالم، عالم کبریاست که مجموعه روحانی و جسمانی است. زیرا عالم کبیر صورت حقیقت انسانیه است، و خلیفه غیب است. چون انسان کامل مظهر کمالات حقیقت انسانیه است، مظهر کمالات مجموعه عالم کبیر است و مدبّر عالم و همیشه حقیقتش در غیب است و متّصف به صفات الهیه، و این هویّت حق همیشه در غیب است همچنین خلیفه واسطه فیض بوده چه بر ارواح و چه غیر آن­ها، که آن چه بر آن­ها فایض می­شود به واسطه حقیقت انسانیه است. زیرا واسطه در فیضان عقل اوّل است و عقل اوّل اوّلین مظهر حقیقت انسانیه است چنان­که رسول الله (ص) فرمود:« اوّل چیزی که خدا خلق کرد نور من بوده است.» از این رو خلیفه غیب است و عالم ظاهر و شاهد. خلیفه به منزله جان عالم است که غیب می­باشد. (همان طور که جان برای بدن، غیب است).( ممدالهمم ص 52)

امام صادق (ع) فرمود:« کنه صفت امام (معصوم) را نمی­توان شناخت.» (بحار 67 /65) پس این کنه برای همه غیب به شمار می­رود. به بیانی دیگر مصنوع و مخلوق او همه حدّ و حصر ندارد تا کسی سر در بیاورد.

تنها کسی می­تواند به این غیب راه پیدا کند که خلیفۀ مطلق اوست و آن حقیقت محمدّی است و بعد از او علی امیرالمؤمنین (ع) که نفس پیامبر (ص) بوده که در سراپردۀ وجود، از بهترین و کامل­ترین و خاص­ترین امور نهانی و غیب خود را عطا فرمود و دیگر انبیاء و اوصیاء در طول پیامبر (ص) آن­هم به اندازه ظرف وجودی خود از غیب الهی بهره­مند شدند. این شرافت از شرفهای غیب مطلق از مفاتح غیب به جان پیامبر(ص) ادخال شد و بر او دمیده شد و ظهور کلیّات اسماء و صفات به او اختصاص داده شد که این مقام را کسی نه از قبل و نه به بعد نرسیده و نخواهد رسید.

*دانسته شده است که راه رسیدن به غیب و یا کلیدی از مفاتح غیب را به انسان دادن، مرهون ریاضت و توفیق الهی و شکسته شدن احجاب مخصوصاً انیّت و خودبینی (خودپرستی) است. اگر کسی را از غیب چیزی عطا کردند بدون عنایت نبوده است و عنایت بدون توفیق سالک و مجاهدت اکبر حاصل نمی­گردد. « قرعۀ کار به نام من دیوانه زدند.» (حافظ)

پس آن­که ظرف وجودی­اش کوچک است و مشغول تهذیب واقعی نیست،‌ از عالم غیب نصیبی ندارد چون مسائل باطنی و معنوی و روحانی، مظروفی هستند که ظرف مناسب می­خواهند و عنایت با حکمت همراه است و مردان الهی که چشم برزخی و گوش برزخی آنان مفتوح شد از خزانه غیب؛ کلیدهای مخصوص برای هر سالکی باز شد.

مدعی خواست که آید به تماشاگه دوست *** دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

*بدان که بسیاری از مسائل غیب از باورهای ایمانی است که انسان مؤمن با این­که امور پنهان را ندیده و چشم و گوش برزخی­اش باز نشده ایمان آورده و یقین پیدا کرده است مثل موضوع قیامت و برزخ که هم پیچیده است و هم در دست­رس نبوده و مجهول و ناپدید و مستور است.

پس دائره مجهولات و ا مور پنهان که حدّ و حصر ندارد این باور و ایمان درونی است که معتقد، شک در آن نمی­کند. بنابراین چون مخبرین و رسولان الهی خبر آوردند و از آینده خبر دادند لذا این آگاهی رساندن، سبب اطمینان نفس به امور نامرئی شده است.

*خداوند علیم به آدمی آنچه را که صلاح دین و دنیای او در آن­ها است داده است. همچنین منع کرده است از آدمی دانستن اموری چند را که در شأن و طاقت او نیست دانستن آن­ها، مانند: علم غیب و امور آینده، بعضی از امور گذشته مانند آنچه در بالای آسمان یا در زیر زمین است یا در میان دریاهاست یا در اقطار عالم هست، آنچه در دل­های مردم است و در رحم­های زن است و اشباه این­ها از آنچه علم آن­ها از خلق، محجوب است. (توحید مفضّل ص 107)

*امیرالمؤمنین (ع) فرمود:« همانا خداوند دو علم دارد: یک علم در غیب مکنون خود، نگه داشته و کسی از انبیاء و ملائکه را مطّلع نکرده است و دیگر، علمی است که به ملائکه یاد داده که محمّد و آل محمّد از آن مطّلع هستند.» (بصائر الدرجات 1 /111)

*همان­طور که در بحث اشاراتی از قرآن از سوره جن نوشتیم، خداوند وقتی از پیامبری راضی باشد او را بر غیبش آگاه می­کند. در تفسیر فرات کوفی صفحه 511 از امام باقر (ع) نقل کرده که منظور علی مرتضی از رسول الله (ص) است که او را هم آگاه می­کند. امامان که وارثان انبیاء و پیامبر(ص) و علی (ع) هستند آنچه به آن­ها از غیب رسیده نزد ایشان می­باشد. امیرالمؤمنین (ع) فرمود:« به من مفاتیح غیب داده شده است.» (تفسیر فرات کوفی ص 640) و امام صادق (ع) فرمود:« خداوند به ما علمی داده که به احدی نداده و علمی داده که به پیامبر و ملائکه­اش داده و آن­ها را به ما هم داده است. (تفسیر عیاشی 1 /16)

*از مسائلی که جزء غیب است موضوع جن می­باشد که در قرآن بالصراحه به آن متذکّر شده است. گرچه آنان از مجردات هستند و لزومی ندارد کسی آنان را ببیند چه آن­که مرتبه آنان از انسان پایین­تر است و دستوری نیست که کاری شود برای رؤیت آنان؛ ولی اعتقاد به وجود پنهان اینان از قرآن به خوبی استفاده می­شود. منظور این است که بعضی غیب­ها و نامرئی­ها لزومی و امری ندارد که حتماً به بصر دیده شوند.

*برزخ از مسائلی است که غیب است. ارواح بعد از خلع جسم، به قالب مثالی در عالم برزخ می­روند مسئله خواب دیدن ارواح در موضوع ما وارد نیست، آنچه مورد بحث ماست خود دیدن ارواح و جایگاه بهشتی و جهنمی بودن آن­ها در عالم برزخ است که این­ها از امور نامرئی است و احدی از ناس اگر قدرت معنوی­اَش بالا باشد که بتواند از این عالم نهان به کشف، آن­ها و آن­جا را ببیند.

*عزرائیل یا ملک الموت که قابض ارواح است از غیب به شمار می­رود که از میلیون­ها نفر یک نفر اگر این قابلیت را داشته باشد که این ملک مقرّب را ببیند و یا کار او را مشاهده کند همه از عزرائیل صحبت می­کنند امّا کسی او را ندیده است چون نهان و پنهان و غیب است.

*موضوع معاد و قیامت که از اصول دین به شمار می­آید و اعتقاد به آن واجب است امّا این بهشت و دوزخی که الان موجود است در عوالمی غیر از عالم زمین ما، جزء معتقدات مسلمانان است. حال از میلیون­ها نفر اگر کسی ولیّ خدا بشود و عنایت به او گردد و چشم یا گوش برزخی او باز شود تا گوشه­ای از حال بهشتیان و جهنمیان را مشاهده کند.

*امام زمان(ع) جزء مسئله غیب است و تا از طرف حضرت حق اذن نباشد کسی را یارای دیدن مبارکش نباشد و دیدن سرّ خداست و مدعی رؤیت هم چون سرّ را پخش می­کند و انتشار می­دهد تکذیب می­شود. آنچه در کتاب­ها مسطور است از این­که حضرت را بالمعاینه دیده­اند، مورد نقد قرار گرفته که بعضی اصلاً حضرت نبوده بلکه ولیّ خدایی بوده، و بعضی از آنها مربوط به مکاشفات زلال است نه معاینه و بعضی از آنها خواب بوده نقل کرده و در نقل­ها از حالت خواب به بیداری جلوه داده شده است . بیشتر کسانی که داعیه این موضوع را دارند، یا خودشان مدعی مجازی هستند یا آدم زودباور و ساده و خوش­گمان می­باشند که نقل و دیدن آن­ها نمی­تواند مستند صددرصدی باشد و احتمال خطا در آن­ها می­رود. این موضوع را استاد ما مرحوم عارف بالله آقای کشمیری بارها گوشزد کرده­اند.

* آنچه از کتاب­های آسمانی مانند تورات، انجیل، زبور، قرآن و صحف ابراهیم به انبیاء رسید از عالم غیب بوده که به این عالم رسیده است خزانه غیب نامتناهی است و انبیاء که وارثان مسائل غیبی هستند از آن خزانه غیر معجزات، کتاب­های وحی را برای مردم عرضه داشتند تا هدایت یابند.

* موضوع وحی، غیب است که خداوند یا بی­واسطه یا با واسطه فرشته­ای، اوامر و فرامین و نواهی و احکام و مسائل هدایتی و ... را به پیامبری می­رساند و این وحی محدود است به انبیاء که سرآمد آن پیامبر ماست و این غیب را کسی درک نمی­کند؛ و با رحلت پیامبر(ص) وحی منقطع شد. امّا آنچه عالمان ربّانی و عرفای عظام درک می­کنند الهامات است که حدّ و حصر ندارد که به وسیله گوش برزخی یا چشم برزخی می­شنوند و می­بینند.

* غیب دارای مراتب و مصادیق متفاوتی است. آن قسم از غیب که متعلّق به علم کسی نیست و جزء مستأثرات است، ایمان به آن نیز وظیفه کسی نبوده، صفت هیچ متّقی قرار نمی­گیرد. آن قسم از غیب که متعلّق به ایمان قرار می­گیرد علم به آن با تعلیم الهی از راه برهان یا وجدان به طور اجمال یا تفضیل مقدور انسان مؤمن است. (تسنیم 2 /162)

*بدان که منکران غیب، مختل هستند. عدّه­ای از آنان توجیه گران مکاتب الحادی می­باشند مانند مادیگران کنونی که همانند قوم بنی اسرائیل می­گویند: چون خدا را با حواس نمی­توان ادراک کرد پس وجود ندارد و یا قابل ستایش نیست. گروهی دیگر از منکران غیب، توده مردمی هستند که بر اساس عادات و رسوم سنّتی و تقلید از نیاکان خود، غیب را انکار می­کنند. گروه سوم، مستکبرانی هستند که با وجود یقین به حقانیّت وحی و رسالت، غیب را انکار می­کنند. (2 /173)

* غیب مطلق که حق تعالی است و کنه ذات او برای کسی ادراک نخواهد شد امّا غیب نسبی همانند معاد، ملائکه، جن ، بهشت، دوزخ، رجعت، ارواح، اصوات نامرئی، تصویرهای ملکوتی و نظیر این­ها هر کدام مصداقی از مصادیق غیب هستند. چون معنای غیب، کلّی است امّا در مراتب هر نوعی هم دارای درجات و مراتبی هست که مرتبه ادنی با عالی آن دارای فاصله بسیاری باشد اگر کسی مرتبه­ای نازله از بهشت برزخی را دیده باشد و احوال بهشتیان را دیده باشد معنی­اش آن نیست که تمام درجات اهل بهشت برای او مکشوف شده باشد. به تعبیر دیگر، حقایق و مجهولات، نامرئی ها و مجردات، تصاویر و اصوات ملکوتی و امثال این­ها محدود نیستند که کسی بتواند مطلق و کلّ آن­ها را مشاهده کند. اولیاء مأمور به بندگی و پرورش هستند و اگر از غیب پرده­ای کنار رود یعنی از خزائن پنهان، روزنه­ای باز شود این دیدن برای رائی و سامع یکی صاحب می­شود.این نسبت به کلّ، همانند قطره در برابر دریاست. خداوند فرمود:« اگر بخواهید نعمت­های او را بشمارید هرگز نمی­توانید.» (ابراهیم:34) اگر نعمت­های ظاهر قابل احصاء نیست نعمت و آلاء باطنی و پنهانی به مراتب عالی­ترند و افزون تر هستند که نمی­شود آن­ها را بالمکاشفه و بالمعاینه دید. اگر مشاهده­ای هم می­شود نسبی است برای صاحب رؤیت که برای دیگری شاید بیشتر یا کمتر اتفاق بیفتد.

*یکی از مسائلی که امروزه مطرح است این­که فرزند در رحم مادر، کسی نمی­داند که پسر است یا دختر؟ امّا دستگاه­هایی اختراع شده که تا اندازه­ای می­تواند تشخیص بدهد فرزند دختر است یا پسر و یا عیبی در جوارح او دیده می­شود.

در جواب گفته شده که سراپرده غیب در سلسله مراتب وجود دارای شئون و خصایص خاص خود می­باشد که بسیاری از آنان در غیب بوده و در محدوده ماده و طبیعت و عناصر و ارکان مادی نیستند مانند دیدن ارواح، بهشت، امام زمان (ع) و .. ولی بعضی از آنان که جنبه مادی دارند و با نوری و عناصر فیزیکی و دستگاه­های اختراع شده تا حدودی فهمیده می­شوند. این ارکان علم نیز، علمی است که خداوند خواسته که بندگان امور پنهان مادی را به وسیله علمی که به آن­ها داده است دریابند و بفهمند مانند فیزیولوژی، سونوگرافی، ام ار آی، دوربین­های مادون قرمز و ...

امّا با این­ها نمی­توانند جبرئیل را ببینند، بهشت برزخی را مشاهده کنند، امام زمان (ع) را رؤیت نمایند و ... که همه از غیب ملکوتی و از نوع و سنخ مجردات و مخلوقات نوری و اسرار باطنی به شمار می­آیند.

امروزه دنیای غرب با همه پیشرفت­هایی که دارند نتوانستند به قطره­ای از این نوع مسائل دست­رسی پیدا کنند و اگر چیزی هم نقل شده با حقیقت همراه نبوده و صرف بازگویی و نقل به نقل است که به کذب، نزدیک­تر است تا به صدق؛ این هم از شستشو دادن­های مغزهای مستضعفان است تا به آنان اعتقاد پیدا کنند.