96- لُطف

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in مقامات معنوی

96- لُطف

1- اشاراتی به معانی

لطف: رفق، مدارا، نزدیکی. لطیف: نازک بین، باریک بین، مهربان، ملایم، دقیق، نرم.

تلطّف: اعمال رفق و مدارا و نرمی.

2- اشاراتی از قرآن

1- فلیأتکم برزق منه و لیتلطّف و لا یشعرنّ بکم احداً: (یکی از اصحاب کهف به دیگری گفت به شهر برود و) بنگرد کدام خوراک پاکیزه­تر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی (مدارا) کند و کسی را از بودن شما نیاگاهاند. (کهف: 19)

2- الله لطیف بعباده: خداوند در کار بندگانش باریک­بین است. (شوری: 19)

3- انّ ربّی لطیف لما یشاء: به راستی پروردگارم در آنچه بخواهد نازک بین است. (یوسف: 100)

4- الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر: آیا آن­که آفریده نمی­داند؟ با آن­که او باریک­بین آگاه است؟ (مُلک:14)

3- اشاراتی از احادیث

1- امام سجّاد (ع):« چون در کاری نیک از تو مدد خواهند یاریشان کنی و از حوادث روزان و شبان حفظ کنی و امید به لطف و کرم خویش در دل آنان پدید آوری.» (نیایش 4)

2- امام سجّاد (ع):« ای خداوندی که از تو خواهند رهایی از تنگناها را و یافتن آسودگی را به قدرت تو دشواری خوار گردد و به لطف تو اسباب کارها ساخته آید.» (نیایش 7)

3- امام سجّاد (ع):« بار خدایا! دلهای ما را از انکار اعمال شیطان لبریز کن و لطف خویش همراه ما کن تا رشته حیله­های او از هم بگسلیم. (نیایش 17)

4- امام سجّاد (ع):« ای خداوند ! به لطف خود نیّت مرا از هرشائبه مصون بدار و به لطف خود آسیب حوادث را از من دور دار.» (نیایش 20)

5- امام سجّاد (ع):« بار خدایا ! به لطف خود آسیب حوادث را از من دور دار.» (نیایش 30)

6- امام سجّاد (ع):« ای پروردگار من ! تو مرا از روی احسان به مهربانی و لطف غذا دادی و آن مهربانی و لطف را تا این زمان که هستم همچنان از من دریغ نداشته­ای.» (نیایش 32)

7- امام سجّاد (ع):« ای خدای من ! اگر با من (به عفو و رحمت از گناهانی که کرده­ام) چنین کنی این لطف و رحمت در حق کسی کرده­ای که خود منکر آن نیست که مستحق عقوبت توست.» (نیایش 39)

8- پیامبر (ص): « هیچ بنده­ای از امّت من نیست که به برادرش لطفی کند مگر آن­که خداوند از خدمتکاران بهشت برای او قرار خواهد داد.» (علم اخلاق اسلامی 3 /288)

9- پیامبر (ص):« هر کس با برادر مسلمانش کلمه­ای از روی لطف گوید و غم از دل او بزداید تا زمانی که در این کار باشد در سایه رحمت گسترده خداست.» (اخلاق شبّر ص 170)

4- نکته­ها

بدان که خداوند را تجلیّاتی است از لُطفیه در طبیعت و اقتضای هر تجلّی، به زمان و مکان خاص و قابلیت آن چیز مربوط است. البتّه تشخیص لطف حق در تمام مظاهر برای عموم مشکل است چون لطف او سبقت بر قهر او دارد و الطاف حق خفی است و تا کسی به مقام توحید افعالی نرسد نمی­تواند آن­را ادراک کند و لمس نماید.

*در درون لطف، مصلحت و حکمت نهفته است. حق، لطف محض بوده و دائم، افاضه فیض از کانال­ها و روزنه­های متفاوت به ممکنات می­نماید و در همه حکمت جاری است.

اگر بچّه مریض می­شود، مادر او را نزد پزشک می­برد و پزشک دستور می­دهد آمپول به بچّه بزنند و فصد و حجامتش کنند، کودک می­ترسد و گریه می­کند، در حالی که این کار را مصلحت اقتضا کرده و به نفع کودک است و پزشک از باب دلسوزی و مهربانی این فرمان را می­دهد.

*گفته شده که باران از لطف حق است و در موسم باران باعث حیات و رشد و نموّ درختان و زمین و سبزیجات و گل­ها و دشت و دامنه می­شود و این لطف ربّانی است که سرازیر می­شود. حال اگر درختی خشکیده باشد و یا ریشه­اش پوسیده و مانند این­ها، مشکل از لطف نیست از خود وجود درخت است که نمی­تواند حیات بگیرد.

* افاضات ربّانی دائمی است و آنی فیض قطع نمی­شود. پس وجود بهاری و پاییزی انسان­ها از خودشان است. امام حسین (ع) به عمربن سعد وعده­های حقیقی داد تا دست از کشتن بکشد ولکن او نتوانست این رفق و مهربانی و ملایمت را از امام درک کند و لعنت ابدی را نصیب خود کرد.

* تکرار در تجلّی نیست و هر آن و ساعت، دارای تجلیّات بیشمار است از لطف و قهر چون حُسن فاعلی در کسی نباشد نتواند حُسن فعلی حق را دریابد و مشکل در یک شخص و دو شخص نیست بلکه مشکل در نوع جوامع است.

*در مثنوی جلد 3 ابیات 1509- 1506 گوید: همه کس چه دانا و چه نادان و یا پست و حقیر تا اندازه­ای فرق میان قهر و لطف را می­شناسد امّا لطفی که در میان قهر پنهان شده باشد و یا قهری که در دل لطفی پوشیده باشد: « کم کسی داند مگر ربّانیی»

لیک لطفی، قهر در پنهان شده *** یا که قهری در دلِ لطف آمده

برای کمتر کسی آشکار می­شود فقط مردان الهی می­توانند ماهیّت این دو را از هم باز شناسند و سایر مردم پیرو گمان خویش هستند و نمی­توانند و تمکّن عملی و عقلی و اعتقادی ندارند تا از عهده در هم پوشیده شدن لطف و قهر برآیند.

خداند در سوره بقره آیه 216 می­فرماید:« بسا چیزی را که ناخوش دارید در حالی که همان چیز برای شما نکوتر است و بسا که چیزی را دوست بدارید در حالی که همان چیز برای شما بدتر است و خدا می­داند و شما نمی­دانید.»

غالب انسان­ها هر چیزی که آنان را به لذایذ نفسانی رساند لطف و خیر می­شمارند و هر چه آن­ها را به رنج کشد قهر و شرّ محسوب می­دارند. چنین ملاکی در شناخت پدیده­ها قطعاً نارسا و گمراه کننده است و از این رو غالب مردم به ورطه خبط و اشتباه و بدفرجامی گرفتار می­شوند. تنها کسانی قادرند به تمییز قهر و لطف در هم پوشیده برسندکه بینشی عمیق و بصیرتی ژرف داشته باشند. (شرح زمانی 3 /384)

*اهل معرفت گفته­اند: اگر حق با بنده، با فضل و لطف برخورد کند اعمال ناچیز و کم کیفیّت را می­پذیرد و ثواب و اجر کثیر می­دهد. ولی اگر خدا بخواهد با عدل رفتار کند اعمالی که بدون کیفیات است مردود شناخته می­شود و موجب روسیاهی بنده می­گردد.

*یک وظیفه­ای بنده دارد که سبب می­شود لطف حق شامل او گردد و آن این است که نفس خود را مشغول تزکیه و تهذیب نماید. لطف خدا، توفیق از یک­طرف و از طرف دیگر قبول کردن عمل است. تا بدن نجس است نمی­شود نماز خواند بلکه باید غسل کرد و بدن را تطهیر نمود آن­گاه آمادگی برای راز و نیاز و انجام عمل عبادی را پیدا می­کند. تا نفس امّاره غالب است و شخص حریف آن نمی­شود الطاف خاصّه نصیب او نخواهد شد.

* بهتر است سالک در الطاف عامّه و خاصّة حق، تفکّر کند و آنچه صانع و منعم داده و هیچ منّتی هم نکرده و رایگان داده، از آن­طرف آنچه عطا شده حق آن­ها را ادا کرده است.

چیزی از او خواسته از طاعات و عبادات بسیار کم و در عوضِ عطایایی بی­شمار؛ چطور می­توان این تفضّلات و احسان­ها را درک کرد و حمد آن­را به جا آورد!

*رزق دو نوع است: رزق مادّی که حق تعالی از خزانه غیبش به همه از شاه و گدا و بی­دین و مؤمن و ... می­دهد و در قرآن هم فرمود:« بخورید و بیاشامید» (اعراف: 31) این نوعی تلطّف حق به بندگان است که طاعتش نمی­برند و او را قبول ندارند و شکر نعمت­هایش را نمی­نمایند، امّا عطا می­کند و دائم می­بخشد و هیچ از تغذّی دادن کم نمی­کند.­

امّا رزق دیگر، معنویت و حکمت و مسائل اعتقادی است که بهره­مندی از آن حدّی ندارد و آفت نمی­پذیرد و حق از باب لطف خود هم به همگان ارزانی داشته امّا قلیل از بندگان از آن بهره­مند بوده و اکثر مردم از آن بی­بهره­اند.

* این چنین لطفی چو نیلی می­رود *** چون­که فرعونیم، چون خون می­شود (مثنوی 3 /3785)

الطاف حق همچون رود پُر آب نیل در مصر جاری است امّا اگر نفس ما فرعونی شود همان رودِ لطف تبدیل به خون می­شود. پس مدارا کردن و ملایمت حق با بنده وقتی تغییر می­یابد که بنده لطف­های آب زلال و روان را با پیروی از نفس امّاره و مقهور شدن به آن، به خون تبدیل کند.

لذا رود نیل برای قبطیان فرعونی تبدیل به خون شد و نمی­توانستند از آن بیاشامند و این عذابی بود که حق تعالی بر آنان به خاطر اعمال خودشان روا داشت. (به تفسیر آیه 133 سوره اعراف بنگرید)

*هر صفتی که به لطف تعلق دارد صفت جمال است و هر چه به قهر متعلّق است صفت جلال است هر چه اُنس و خلوت و صحبت است در تجلّی جمال است و هر چه دهشت و هیبت و وحشت است اثر تجلّی جلال است.

پس اگر بر قلب سالک با لطف و اُنس تجلّی شد متذکّر جمال گردد. بر حضرت یحیی (ع) به مناسبت قلب و نشأه­ای که داشت پروردگارش با قهر و سلطنت تجلّی کرد و عیسی به مقتضای مقامی که داشت خداوند با لطف و رحمت بر او تجلّی کرد. (شرح دعای سحر ص 61-59)

*سفره­ای که حق پهن کرده برای همگان بوده است از باب لطف و مهربانی انگار همه در آسایش هستند و احساس آرامش می­کنند.

اگر پادشاهی دعوت کسی شود آن میزبان آن­قدر احساس خوشی و آرامش می­کند که حدّ و حساب ندارد و خویش نزد او جلوه می­دهد تا این میزبانی مقبول گردد.

مردم انگار حق را به رحمت و مغفرت و تلطّف می­شناسند که از کردار زشت خود خجالت نمی­کشند و از او نمی­ترسند و همه جا از بخشایش و کرامت او صحبت می­کنند این دلیل بر لطف عام حق نسبت به همه آفریدگان است.

*لطف بر دو نوع است لطف جلّی و لطف خفی. لطف جلّی مانند این است که اگر کسی تقوی پیشه کند و حسنات به جای آورد از جانب خداوند به او اجر داده می­شود چون سبب مأجور شدن او معلوم است.

امّا پاداشی که خداوند به ساحران فرعونی عطا فرمود که معتقد و مؤمن کامل شدند از لطف خفی بود.

موسی دنبال آتش ظاهری رفت تا شب سرد خود و خانواده­اش را گرم کند امّا آتش عین نور شد. این لطف خفی است. در لطف جلی انتظار معقول و معتاد بشری همین است که طاعات و عبادات اسباب و نردبان وصال حق می­باشند. امّا در لطف خفی ساحران فرعونی از طریق قطع علل و اسباب معهود، به وصال خود رسیدند. ساحران فرعونی در عین بُریده شدن پاهایشان راه رفتند، سالک الی الله شدند و منازل سلوک را برق­آسا بدون علل و اسباب ظاهری طی کردند. (شرح زمانی 6 /1120)

*لطف، نرمی و نازکی در کار و کردار است. نزد عارفان آنچه بنده را به طاعت حق نزدیک کند و از معاصی دور نماید لطف است. پرورش دادن عاشق را به طریق مشاهده و مراقبه نیز لطف گویند. (تهلیلیه ص 82)

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید *** هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

اگر جاذبه لطف ازلی تو، گریبان گیر ما نابلدان طریق هدایت نمی­شد که راه به سرمنزل شناسایی و معرفت تو می­برد؟ اگر نه از راه رحمت و اشفاق، طریق بندگی و معرفت خود را به سرگشتگان وادی حیرت ننمودی، ابواب آگاهی را که بر روی ما گمنامان زاویه غفلت می­گشود؟ (شرح دعای صباح خوئی ص 169)

کرم بین و لطف خداوندگار *** گنه بنده کرده­است و او شرمسار

*از آن­­جا که لطف و تلطّف حق نسبت به بندگان، نامحدود است مأیوس شدن از این تفضّل، حربة ابلیس است که بندگان را از درهای مفتوح به درهایی مسدود می­برد لذا گناهکار نباید یأس را بر خود راه بدهد تا خدای نکرده حالت منقطع از لطف حق سراپای او را بگیرد.

*از آن جایی که آمدنِ مرگ، مسئله­ای است واقعی و صددرصد؛ پس انتظار الطاف خاصّه را کشیدن برای واپسین روزهای جدایی، با مورد است و ممدوح می­باشد، چه آن که سکرات مرگ و اوّل رسیدگی به اعمال گذشته سخت است و محتضر از قبل، خویش را امید به الطاف حق بدهد تا در چنین وقت سختی، مورد تفضّل قرار گیرد.

*قاعده­ای گفته: آب­خورِ رجاء، از دریای رحمت است و آب­خور خوف، از دریای غضب است کسی که ملاحظه صفات مقتضی لطف و رحمت را بنماید محبّت در او بیشتر می­شود.( علم اخلاق اسلامی 2 /316)

*موضوعی را که بعضی علمای اخلاق بیان داشته­اند خالی از دقّت نیست و ما آن­را بیان می­داریم: بعضی می­پندارند که اگر کسی در نعمت و آسایش باشد در کشتی لطف و رحمت نشسته و هر کس بلا و مصیبت ببیند در کشتی غضب و قهر خدای نشسته است.

همیشه فراخی،‌ علامت سعادت نبوده و بلا علامت بدبختی نیست. هر یک از نعمت­ها و بلاها ممکن است نشانه لطف یا نشانه قهر باشد. بله، اولیاء الهی می­فهمند که کدام نشانه لطف و کدام نشانه قهر است. همچنین کسی که زیرک باشد می­تواند از آثار، به اندازه خودش به حقیقت لطف و قهر پی ببرد. چه آن­که بعد از مثلاً رزق زیاد،‌ بنده چطور استفاده می­کند و مصرف می­نماید و شکرگزاری می­کند و ... یا آن­که اسراف می­نماید و بخل می­ورزد و به تنگدستان رسیدگی نمی­نماید.

یا به تعبیر دیگر وقتی نعمتی و آسایشی می­رسد اگر آن­ها سبب شوند که انسان به کردار نیکو بپردازد و فکرش صحیح و به صواب گرایش پیدا نماید، حالات او ممدوح عند الحق شود، علامت لطف است و اگر غیر این باشد معکوس جواب می­دهد.

*از آن­جایی که انسان مظهر لطف حق می­شود باید لطف­های خود را به خواص و برادران خود هم تخصیص دهد چه آن­که در مجامع روایی (جامع احادیث الشیعه 16 /140-139 ) به لفظ لطف آمده که به برادر دینی و مؤمن انسان داشته و دارای آثار اخروی و معنوی می­باشد.

امیرالمؤمنین (ع) فرمود:« تلطّف کردن در چاره کاری،‌ خوب وسیله­ای (از به زور وارد کردن) به شخص می­باشد.» (جامع احادیث الشیعه 14 /488)

یعنی برای این­که انسان بخواهد از کسی را به خاطر مسائلی، به زور و تندی و سرزنش بهره بگیرد، از راه تلطّف بهتر و سودمندتر است هم از نظر اخلاقی و هم از جهت نتیجه.

* رضا داده بر قهر و بر لطف یار *** مر او را به فردوس و دوزخ چه کار

چنان به جان من آمیخت دوست از سر لطف *** که نیست فرق ز جان عزیز ما تا دوست

* راه سخت است مگر یار شود لطف خدا *** ورنه انسان نبرد صرفه ز شیطان رجیم

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ *** وین عجب من عاشق این هر دو ضدّ

*بدان که از نکته­های باریک که اهل معرفت متذکّر شده­اند این است که درون قهر لطف و درون لطف به نوعی قهر نهفته است. چون بندگان تعدّی و تجاوز و ستم کنند مستحق عذاب می­شوند، امّا تأخیر در عقوبت و امهال دادن از لطف است.

از آن­طرف نعمت­های وافر و مال و آسایش و امنیّت می­دهد که همه­اش لطف است، چون بنده ناسپاسی می­کند و طغیان می­نماید، اسبابی را می­فرستد تا به عقل آیند و توبه کنند و شکر آلاء و نعمت­ها کنند. گرچه درون کارهای آنان قهر خوابیده است یا بگوییم بالقوه قهر در باطن کارهای ناروا وجود دارد. به نوعی قهر و لطف به هم آمیخته و ممازجت دارند و تشخیص و ادراک، به توان کسی است که طی طریق منازل و مراحل کرده و به مدارجی از توحید افعالی رسیده باشد.

* لطف الهی بکند کار خویش *** مژدة رحمت برساند سروش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست *** نکتة سربسته چو دانی؟ خموش

این از اسرار است که دائم الطاف بی­کران حضرت حق سرازیر و ساری و جاری است امّا این نکته­ای مخفی و مستور است که از راز آن اکثر مردم نمی­توانند با خبر باشند و جز سکوت و حیرت چیز دیگری را نتوان جایگزین کرد.

*حجب نورانی که استار و حجب رقیقه محسوب می­شوند موجب دوری از خداوند است و این مسافت دور از جانب خلق، مانع قرب است. حق، جهت برداشتن حجبِ مانعِ مشاهدة عبد که از جانب عبد است، از نهایت لطف و رأفت و فتح بابِ هدایت، گوشزد می­فرماید که اگر یک وجب به من از ناحیه اطاعت نزدیک شوی، من به قدر یک ذراع به تو نزدیک خواهم شد. (مصباح الهدایه ص 51)

*این­که گوییم خداوند، لطیف است یعنی او آگاه و در کار موجودات دقیق است. با بندگان به ملایمت و مهربانی و نرم خویی برخورد می­کند و ملاحت و رفق را در هر نوع روا می­دارد، توبه را می­پذیرد، نعمت هم می­دهد.

زود عقوبت نمی­کند و خواسته­های آنان را برمی­آورد و به نیکی بخشش می­کند. کسی نمی­تواند او را ادراک و وصف کند. زیرا که علم و حکم و قدرتش بر همه چیز نفوذ دارد، آن هم نفوذی که با مرحمت و لطف همراه است. (مرموزات اسماء ص 100)

*در دعای جوشن کبیر چنین آمده است: « یا من هو فی حکمته لطیف: ای آن­که اوست در حکمتش باریک­بین.

یا من هو فی لطفه قدیم: ای آن­که اوست در لطفش دیرینه » (مرموزات اسماء ص 119)

یا الطف من کلّ لطیف: ای مهربان­تر از هر دلسوز (34)

یا دائم اللطف یا لطیف الصنع: ای همیشه مدارا کننده، ای نازک بین در صنعت.

یا من هو فی قربه لطیف: ای آن­که اوست در نزدیکی­اش مهربان

یا من هو فی لطفه شریف: ای آن­که اوست در دلسوزیش گرامی (36)

یا من فعله لطیف یا من لطفه مقیم: ای آن­که کارش با لطف است ای آن­که لطفش پایدار است. (49)

از مضامین دعاها و مناجات این­طور استفاده می­شود که برای لطیف و لطف، گاهی معنی «باریک­بین» مناسب است و گاهی «مدارا کننده» و گاهی «مهربان» و در همه موارد، جاودانگی و پایداری لطف او مشهود است از ازل تا ابد.

*تلطّف از حضرت حق به معنی این­که اعمال و کردار بندگان دارای نقص و کاستی است پس برای پذیرش، مُهر قبولی می­زند یعنی مدارا می­کند و سخت نمی­گیرد و به رفق عمل می­نماید تا بنده بماند و از درگاه او خارج نشود و ناامید نگردد. چون نفس انسان با ملایمت و نرمی تناسب بسیار دارد، وقتی از حق قهر نبیند بیشتر دچار مدارای او می­شود و باقی می­ماند.