پ

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in الفبای سلوک

1. پیر

 

- پیر در اصطلاح به معنای پیشوا و رهبری است که متصدّی تربیت و تهذیب سالک بوده و بی­مدد وی سالک به حق واصل نشود.

 

- غیر پیر استاد و سرلشگر مباد *** پیر گردون نی ولی پیر رشاد (مثنوی)

 

- منظور از پیر، پیر عقلی و سلوکی است که از طرف خداوند بود و کسی با او برابری نمی­کند.

 

کرده ­ام بخـتِ جـوان را نام، پیر *** کو ز حق پیر است نه از ایّام، پیر  (مثنوی)

 

- عطّار نیشابوری در منطق­الطّیر گوید:

 

          پـیــر بـایـد راه را تـنهـا مـرو *** از سـرِ عَمیـا در ایـن دریـا مرو

 

          پـیـر، مـا لابُــدِّ راه آمد تـو را    *** در همـه کـاری پنـاه آمـد تو را

 

          چون تو هرگز راه نشناسی ز چاه*** بی ­عصـاکش کِی توانـی بُرد راه؟

 

          نه تو را چشم و نه ره کوته است*** پیر، در راهت، قـلاووزه ره است

 

          هرکه شد در ظِلّ صاحـب دولتی*** نبـوَدش در راه هـرگـز خجلتـی

 

          هرکـه او در دولتـی پیـوسته شد *** خار در دستش همه گلدسته شـد

 

پیر در سلوک، وجودی است که از آن گریزی نیست (ما لابُدّ راه) و مشایخ طریقت عقیده دارند هرکس از استادی ادب نیاموخته باشد، بطّال (کاهل و بیکاره) است و اگر مردی به بالاترین پایگاه­ها و مقامات برسد، چندان که از غیب چیزهایی بر او کشف شود، ولی پیشوا و رهبر نداشته باشد، هیچ کاری از او بر نمی­آید.

 

گفته­اند: مدار طریقت بر پیر است که «الشیخ فی قومِهِ کالنَّبی فی اُمّتِهِ» و محقق و مبرهن است که به خویشتن به جایی نتوان رسید.

 

- از عارف حق شیخ ابوسعید ابوالخیر سوال شد که این­ همه دولت (عرفانی) از کجا یافتی؟ گفت: بر کنار جوی آب می­رفتم. پیر شیخ ابوالفضل سرخسی از آن جانب دیگر می­رفت. چشمش بر ما افتاد؛ این همه دولت از آنجاست.

 

- پیرو راهبر از آن­جا که وجود خام سالک را پخته می­کند بمثابه تابستان است و سالک که برگ­هایش ریخته و عریان است مانند پاییز است.

 

          پیر، تابستان و خَلـقان، تیرماه*** خلق، مانند شب­ اند و پیر، ماه       (مثنوی)

 

سایه کامل در روی زمین مانند کوه قاف است که در همه جا گسترش دارد و روح او هم­چون سیمرغ بلند پرواز است که بر حقایق عالیه طواف می­کند.               

 

ظِلِّ او اندر زمین، چون کوه قاف    *** روح او، سیمرغ بس عالی طواف (مثنوی)

 

سیمرغ را می­توان از القاب پیر و مرشد کامل دانست که او بی­نشان است و کس نتواند به اصل او واصل شود.

 

- پیـر، ایشـانند کیـن عالَـم نبـود*** جان ایشـان بود در دریـای جود    (مثنوی)

 

  پیش از این تن، عُمرها بگذاشتند *** پیشـتر از کِشـت، بـُر برداشتنـد

 

یعنی انسان کامل و پیر واصل جسماً حادث است و روحاً ازلی و قبل از پدیدار شدن این جهان مادّی در دریای کرم الهی مستغرق بودند.

 

- حافظ در اشعارش به موارد فوق اشاره کرده است:

 

پیر خرابات

 

اشاره است به مرشد کامل که مرید را به ترک رسوم و عدات وا می­دارد و به راه فقر و فنا می­سپارد.

 

بنـده پیـر خـرابـاتـم که لطـفش دائـم است*** ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

 

پیر صحبت

 

نخست موعظه پیر صحبت این حرفست *** کـز مصـاحـب ناجـنس احتـراز کنید

 

پیر مغان، پیر طریقت را گویند.

 

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش     *** کو به تـأیید نظـر حـلّ معمّا می­کرد

 

البته حافظ از امیرالمؤمنین (ع) به پیر مغان تعبیر می­کند. گوید:

 

 همّت پیر مغان و نفَس رندان بود *** که ز بند غـم ایّـام نجـاتم دادند

 

پیر میکده، پیر می­فروش، پیر میخانه: پیر طریقت را گویند.

 

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات؟ ***بخواست جام مِـی و گفت راز پوشیدن

 

هرگز به یمن عاطفت پیر می­فروش *** ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

 

پیر میخانه سحـر جـام جهـان­ بینم داد***واندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم