ث

نوشته شده توسط مدیر وب سایت on . Posted in الفبای سلوک

1. ثبات

 

- ثبات به معنای استواری و پایداری است و نیز پابرجا بودن.                          

 

- ثبات فضیلتی است که از پرتو آن، نفس توانایی پایداری در برابر دردها و سختی­ها را به دست می­آورد و در برابر ناملایمات ایستادگی می­کند.                                              

 

- خواجه نصیر (در کتاب اخلاق ناصری) گوید: «و امّا ثبات آن بود که نفس را قوّت مقام آلام و شداید مستقر شده باشد تا از عارض شدن امثال آن، شکسته نشود.»                                             

 

- مسلّماً ثبات قدم از نتایج روح استقامت و صبر است.              

 

- عارف ناشناخته آمیرزا تقی خان همیشه می­گفت: «قلعه­گیری خیلی راحت است، امّا قلعه­داری مشکل. عاشق شدن راحت است و عاشق ماندن و عاشق مردن خیلی سخت و مرد راه می­خواهد.»   

 

-  با تو می­گویند این جبال را سیات *** وصفِ حـال عاشقـان اندر ثبات    (مثنوی)

 

- از مهم­ترین مسائل اعتقادی برای هر دین­دار و محبّ اهل بیت (ع) آن است که همیشه ثابت قدم داشته باشد و شبهه و تزلزل او را هلاک نکند.

 

در زیارت جامعه کبیره امام هادی (ع) چنین می­آموزد: «فَثَبِّتی الله ابداً ما حَیثُ عَلی موالاتکم و محبّتکم و دینکم؛ (ای امامان من) خداوند مرا برای همیشه تا زنده­ام بر پیروی و دوستی و دین شما ثابت بدارد.»

 

در سجده زیارت عاشورا که از امام باقر (ع) رسیده چنین می­گوییم: «وَ ثَبّت لی قَدَم صدقٍ عندک مع الحسین و اصحاب الحسین؛ (خدایا) ثبت کن برای من قدم صدق را در پیشگاهت با حسین و اصحاب حسین (ع)»

 

- در سوره بقره- 250 و آل عمران- 147 آمده: «وَ ثبّت اقدامنا وَ انصُرنا علی القوم الکافرین؛ ما را ثابت­قدم فرما و در برابر کافران یاری نما.»

 

طلب ثبات قدم بنده از پروردگار دلیل بر این است که نیروی استواری و پایداری هم­چون سایر افعال منوط به مشیت و اراده حق تعالی است.

 

- امام صادق (ع) به عبدالله بن سنان فرمود: «زود است که به شما شبهه می­رسد و نجات نمی­یابد در آن مگر کسی که دعای غریق را (با توجه) بخواند: یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبِّت قلبی علی دینک؛ ای خداوند ای بخشنده ای بخشاینده ای      دل­ها قلب مرا بر دینت ثابت و استوار بدار.»

 

-  ای دهندۀ قوت و تمکین و ثبـات *** خلق را زیـن بی­ ثبـاتی ده نجـات          (مثنوی)

 

اندر آن کاری که ثابت بودنی­ست  *** قایمـی دِه نفـس را، که مُنثَنی­ست

 

- در سوره محمّد- 7 آمده: «اِن تَنصُر الله یَنصُرکم و یثبِّت اقدامَکم؛ اگر شما خداوند را یاری کنید خداوند شما را یاری می­کند و گام­هایتان را استوار می­دارد.»

 

2. ثواب

 

- ثواب در اصل به معنای رجوع است به حال اوّل یا به حالتی که ابتدا برای آن در نظر گرفته شده.

 

علی­هذا جزای عمل را ثواب گوئیم که به خود عامل برمی­گردد.

 

ثواب به جزای اعمال نیک و بد، هر دو در قرآن استعمال شده امّا بیشتر برای اعمال نیک است.

 

- ثواب منفعتی است که به مستحق آن داده می­شود توأم با تعظیم و اجلال؛ در واقع بازگشت شخص به جزای عمل خویش است.                                         

 

- عمل انسان از دو حال خارج نیست؛ یا در مسیر حق است و به ثواب می­رسد و یا در مسیر باطل است و به عقاب دچار می­شود. پس ثواب و پاداش هرکس به کردارش وابسته است.                

 

و عمل انسان هرچند به اندازۀ خردل هم باشد از علم خدا مستور نیست و مورد ثواب و عقاب قرار می­گیرد.

 

- به کار رفتن کلمه ثواب دربارۀ جزای عمل بهترین دلیل تجسّم عمل است. زیرا اگر عمل مجسّم شده و به عامل بازگردد، مصداق واقعی برگشت و رجوع شیء خواهد بود وگرنه برگردندۀ چیز دیگر می­شود.

 

- در اصطلاح اهل کلام آن­چه از ثواب در برابر اعمال به بندگان می­دهند سه قسم است:

 

اگر بنده مستحق آن نباشد، تفضّل است. اگر مستحق بر عمل اختیاری باشد، ثواب است و بر عمل غیر اختیاری عوض.

 

مثلاً عبادتی که زنده­ها برای اموات انجام می­دهند، آن­چه به میّت می­رسد، تفضّل است و آن ثوابی که به زنده دهند مستحق است چون خود عمل کرده و آن­چه در برابر فقر یا بیماری و امثال دهند عوض است.

 

- صلاحیت ثواب برای کسی است که ایمان آورده و عمل نیک انجام دهد. در سوره قصص- 80 آمده: «ثوابُ الله خَیر لِّمن آمنَ و عمِلَ صالحاً؛ پاداش خداوند برای کسی که ایمان آورد و کرداری شایسته دارد بهتر است.»

 

- پیامبر (ص) فرمود: «زودرس­ترین خیر در ثواب نیکی است.»               

 

-  کمترین خِلعت که بِدْهد در ثواب *** بـرفـزایـد بــر طــرازِ آفـتـاب  (مثنوی)